تبلیغات


__
تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دكتر شریعتی
17 بهمن 86 - 23:59
تقسیم‌بندی انسان‌ها از دیدگاه دكتر شریعتی

1-آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم نیستند. حضور عمده
آدم‌ها مبتنی بر فیزیك است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست كه قابل فهم
می‌شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2-آنانی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند هم نیستند (مردگانی متحرك
در جهان، خود فروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند.
بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یكی
است).

3-آنهایی كه وقتی هستند، هستند وقتی كه نیستند هم هستند (آدم‌های معتبر و
باشخصیت، كسانی كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیر خود
را می‌گذارند كسانی كه همواره در خاطر ما می‌مانند، دوستشان داریم و
برایشان ارزش قائلیم).

4-آنهایی كه وقتی هستند، نیستند وقتی كه نیستند، هستند (شگفت‌انگیز‌ترین
آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمی‌توانیم
حضورشان را دریابیم اما وقتی كه از پیش ما می‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته
درك می‌كنیم . باز می‌شناسیم، می‌فهمیم كه آنان چه بودند. چه می‌گفتند و
چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان
اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، گویی قفل بر زبانمان می‌زنند.
اختیار از ما سلب می‌شود. سكوت می‌كنیم و غرق در حضور آنان مست می‌شویم و
درست در زمانی كه می‌روند یادمان می‌آید كه چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم.
شاید تعداد اینها در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.»
L0V3
21 شهریور 86 - 23:43
عاشق                           عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@   نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمی كردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و گنجشك كلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشی ، شده كارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو كه نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشكیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر كردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذركردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم كه تو می دونی،سرخاك
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل
از
ت
__