مهربانی ممنوع 2 شهریور 87 - 13:04 |
دست سوزانده مشتافت را در نهانخانه جیبت بگذار ! مهربانی ممنوع !!!
که نباید حس کرد
که نباید دل بست
در فضایی که پر از همهمه آدمهاست
"مهربانی ممنوع"
|
پرواز 26 خرداد 87 - 11:56 |
درختان در آغوش جنگل ستارگان در دستان آسمان جادهها در انتهای افق مهتاب در زلالی برکه عاشق بر شانه معشوق همگی آرام خفتهاند و من از میان خلوت شب میگذرم سرشار از ســـکوت و آرامـــــش شبِ خود را در آغوش آن دوست همیشه مهربان رها میکنم تا در یاد داشته باشم " که بال تنها بهانه برای پرواز نیست " |
مكتب عشق 11 خرداد 87 - 13:16 |
درمكتب عشق جز نكو را نكشند |
هرگـــــز 1 خرداد 87 - 20:24 |
هرگز نگو كه دوست داری اگر حقیقتا بدان اهمیت نمی دهی.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شكستن قلبش را داری... هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی كه جدا می شوی... هرگز به چشمانی نگاه نكن وقتی قصد دروغ گفتن داری.... هرگز سلامی نده وقتی می دانی كه خداحافظی در پیش است .... به كسی نگو كه تنها اوست وقتی در فكرت به دیگری فكر می كنی.... قلبی را قفل نكن وقتی كلیدش را نداریهرگز نگو كه دوست داری اگر حقیقتا بدان اهمیت نمی دهی.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شكستن قلبش را داری... هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی كه جدا می شوی... هرگز به چشمانی نگاه نكن وقتی قصد دروغ گفتن داری.... هرگز سلامی نده وقتی می دانی كه خداحافظی در پیش است .... ب ه كسی نگو كه تنها اوست وقتی در فكرت به دیگری فكر می كنی.... قلبی را قفل نكن وقتی كلیدش را نداری
|
*-* 20 اردیبهشت 87 - 15:56 |
همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او و همیشه
قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او (زرتشت
|
یاور باش ای بهین یاور 15 اردیبهشت 87 - 12:48 |
اینك این ناباوریهای چنانچون خواب
چون كنم باور به بیداری؟
همچنان كز نكبت كج باوری ترسم،
شرم دارم از كج داوریها نیز
ای درخشان اخترِ تاج زمان ، زر وان !
ایمنم دار از كجان ، ای راستین ، ای راست
وز بد ِ بیراهه پاسم دار
یاور باش ، ای بهین یاور!
چشمك باز آفرینت مرده یادی را
زنده می گرداند و در شك می اندازد
اینك ای روشن شهاب ، ای روزن امید
به صفای صبح پاك راستین ، ای روشنا طالع
به طلوع روزِ بی تردید ، ای جاوید
كز شب ِ شكم برون آور !
می گزد زنگارٍ شك روحم
یاور باش ، ای بهین یاور
|
یا علــــی 2 اردیبهشت 87 - 10:54 |
Roya
|
لعنت بر این غرور 26 فروردین 87 - 13:24 |
کاش ما آدما دلامون عین کبوترا ساده بود... کاش وقتی به راحتی عاشق می شدیم ...به راحتی هم تو یه لونه ی کوچیک زندگیمونو با هم شروع می کردیم.... کاش می تونستیم واسه یه دفعه هم شده خودمونو با واقعیت بسنجیم .... ولی صد حیف که آدمی مغرورتر از این حرفاست
|
نجوا 9 فروردین 87 - 13:02 |
گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی.....
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی............
فریاد کشیدم تو کجایی؟تو کجایی؟؟.........
گفتی تو طلب کن تو مرا تا که بیایی........
هر منزل این راه ، بیایان هلاک است......
هر چشمه سرابی است که در سینه ی خاک است.....
در سایه ی هر ظن اگر گل به زمین است.......
به نقش تن ماریست که در خواب کمین است.....
در هر قدمت خاک ، هر شاخه سر راه..........
در هر نفس آزاد، هر سایه ی صد باز.......
گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا........
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا.......
گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست.........
گفتی چو شدی تشنه ترین،قدر تو دریاست.......
گفت در این راه کو نقطه ی آغاز؟؟...............
گفتی که تویی تو ،خود پاسخ این راز............. |
عاشقانه ترین ترانه 22 اسفند 86 - 12:24 |
عاشقانه ترین ترانه رو توی چشمای پدر فقیری دیدم که کیفِ دخترونه ی صورتی رنگِ کوچیکِ ارزون قیمتی رو محکم بغل گرفته بود و توی صف اتوبوس با غرور پدرانه ش ایستاده بود
|








