تبلیغات


__
هنرمندان احمق مدار
5 مهر 87 - 01:06

مواد لازم برای هنرمند شدن !

باید بگم که در ایران هنرمند بدوی داریم و هنرمند مدرن .که مورد اول به علت مزخرف بودن بیخیال میشیم به دومی می پردازیم .

مواد لازم

1_ پسر (موها به شکل پریشان به مقدار زیاد .اگر پریشان نمیشود به مانند دم اسب خفش میکنیم .) دختر ( کلتون با شماره 1 از انتها بزنید.یا به مانند اینه برق بزنه سرتون )

2_ سیگار . از فروردین و بهمن کوچیک استفاده کنید .

3 _جاه طلبی به مقدار کافی (حسادت) . شعور در اندازه های ناچیز . عکس های روشنفکران از خود .

4_همیشه کتاب فلسفه هنر همراهتان باشد .ترجیحا به دور روزنامه بپیچانید تا کسی متوجه نشه و تا از شما بپرسن این چیست ؟

6_ بی معرفتی در حد مرگ به علت خود خواهی که از هنر و زندگی کسب می کنید . استقلال؟

7_اگر نقاش هستید حتما لباس هایتان رنگی باشد . اگر موسیقی کار میکنید کاور ساز حتما همراه خود داشته باشید .

8_ جواب ها یتان سفسطه محض باشد .

9_از زندگی و اطرافیان شاکی باشید . شاگرد هیچ خری نباشید

10_فحاشی از نکات بسیار کاربردی هستش که دوستان در حد توان استفاده کنن .

11_طوری حرف بزنید که خودتان هم متوجه حرفتان نشوید .

12_فیلم کمتر از فیلم های گدار نبینید . فیلسوف نمونه خودتونو ویتگنشتاین معرفی کنید . کمتر از پاگا نی نی گوش ندید . بهترین کتاب کودکیتون مسخ کافکا رو نام ببرید . با کار های زیبا کانسپت ارتباط برقرار کنید .

13 _ روزی 100 بار عاشق شو و 100 بار فارغ ...

14 _ چنان اعتماد بنفسی داشته باشید که مادر یاروو  بیاد جلو چشش

...همه این موارد به گرد هم در بیاورید یک هنرمند جوان خوب ایرانی خواهی بود.

.................................................................................................

واقعا با این مشخصات تو دانشگا ها ریخته  

  • ارسال نظر (4)
یادم ..دهنمو ....اره
30 شهریور 87 - 19:28

یکی بود یکی نبود .

جز خدا هیچی نبود

زیر این طاق کبود ٬

نه ستاره

           نه سرود .

عمو صحرا ٬ تپلی

با دو تا لپ گلی

پا و دستش کوچولو

ریش و روحش دو قلو

چپقش خالی و سرد

دلکش دریای درد ٬

در باغو بسه بود

دم باغ نشسه بود :

« عمو صحرا ! پسرات کو ؟»

لب دریان پسرام .

دخترای ننه دریا رو خاطر خوان پسرام .

طفلیا ٬ تنگ غلاغ پر ،
پا کشون ,

خسته و مرده ،
میان
از سر مزرعه شون . 

تن شون خسته ی کار

دلشون مرده ی زار

دساشون پینه ترک

لباساشون نمدک

پاهاشون لخت و پتی

کج کلاشون نمدی ،

می شینن با دل تنگ

لب دریا سر سنگ .


طفلیا شب تا سحر گریه کنون

خوابو از چشم به در دوخته شون پس می رونن

توی دریای نمور

می ریزن اشکای شور

می خونن- آخ که چه دلدوز و چه دلسوز می خونن ! :

«- دخترای ننه دریا ! کومه مون سرد و سیاس

چش امید مون اول به خدا ، بعد به شماس

کوره ها سرد شدن

سبزه ها زرد شدن

خنده ها درد شدن 

از سر تپه ، شبا 

شیهه ی اسبای گاری نمیاد ،

از دل بیشه ، غروب

چهچه سار و قناری نمیاد

دیگه از شهر سرور

تکسواری نمیاد . 

دیگه مهتاب نمیاد

کرم شب تاب نمیاد .

برکت از کومه رفت

رستم از شانومه رفت.

تو هوا وقتی که برق میجه و بارون می کنه

کمون رنگ به رنگش دیگه بیرون نمیاد ،

رو زمین وقتی که دیب دنیا رو پر خون می کنه

سوار رخش قشنگش دیگه بیرون نمیاد .

شبا شب نیس دیگه  ، یخدون غمه

عنکبوتای سیا شب تو هوا تار می تنه.

دیگه شب مرواری دوزون نمیشه

آسمون مثل قدیم شب ها چراغون نمیشه .

غصه ی کوچیک سردی مث اشک

جای هر ستاره سوسو می زنه ،

سر هر شاخه ی خشک

از سحر تا دل شب ، جغده که هوهو می زنه . 

دلا از غصه سیاس

آخه پس خونه ی خورشید کجاست ؟

قفله ؟ وازش می کنیم !

قهره ؟ نازش می کنیم !

می کشیم منتشو

می خریم همتشو !

مگه زوره؟ به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده

موش کورم که  می گن دشمن نوره ، به تیغ تاریکی گردن نمیده !

 دخترای ننه دریا ! رو زمین عشق نموند

خیلی وخ پیش باروبندیلشو بست خونه تکوند

دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمیشه

تو کتابم دیگه اون جور چیزا پیدا نمی شه.

دنیا زندون شده : نه عشق ، نه امید ، نه شور ،

برهوتی شده دنیا ، که تا چش کار می کنه مرده س و گور.

نه امیدی - چه امیدی ؟ به خدا حیف امید !

نه چراغی - چه چراغی؟ چیز خوبی می شه دید؟

نه سلامی - چه سلامی؟ همه خون تشنه ی هم !

نه  نشاطی - چه نشاطی ؟ مگه  راهش می ده غم؟

داش آکل ، مرد لوطی ،

ته خندق تو قوطی !

توی باغ بی بی جون

جم جمک ، برگ خزون !

دیگه ده مثل قدیم  نیس که از آب در می گرفت

باغاش انگار باهارا از شکوفه گر می گرفت :

آب به چشمه ! حالا رعیت واسه آب خون می کنه

واسه چار چیکه ی آب ، چل تا رو بی جون می کنه

نعشا می گندن  و می پوسن و شالی می سوزه

پای دار ، قاتل بیچاره همونجور تو هوا چش می دوزه

- «چی می جوره تو هوا ؟

 رفته تو فکر خدا ؟...»

«نه برادر ! تو نخ ابره که بارون بزنه

شالی از خشکی در آد ، پوک نشادون بزنه :

اگه بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه ! »

دخترای ننه دریا ! دلمون سرد و سیاس

چش امیدمون اول به خدا بعد به شماس. 

ازتون پوست پیازی نمی خوایم

خودتون بسه مونین ، بقچه جاهازی نمیخوایم .

چادر ریزی و پاچین نداریم

زیر پامون حصیره ، قالیچه و قارچین نداریم .

بذارین برکت جادوی شما

ده ویرونه رو آباد کنه

شبنم موی شما جیگر تشنمونو شاد کنه

شادی از بوی شما مس شه همینجا بمونه

غم بره ، گریه کنون ، خونه ی غم جا بمونه ... »

پسرای عمو صحرا ، لب دریای کبود

زیر ابر و مه و دود

شبو از راز سیا پر می کنن ،

توی دریای نمور

می ریزن اشکای شور

کاسه ی دریا رو پر تر می کنن .

دخترای ننه دریا ته آب

می شینن مست و خراب

نیمه عریون تنشون

خزه ها پیرهنشون

تن شون هرم سراب

خندشون غلغل آب

لب شون تنگ نمک

وصل شون خنده ی شک

دلشون دریای خون ،

پای دیفار خزه

می خونن ضجه کنون : 

« - پسرای عمو صحرا ! لب تون کاسه نبات

صد تا هجرون واسه یه وصل شما خمس و زکات !

دریا از اشک شما شور شد و رفت

بختمون از دم در دور شد و رفت .

راز عشقو سر صحرا نریزین

اشک تون شوره تو دریا نریزین !

اگه آب شور بشه ، دریا به زمین دس نمی ده

ننه دریام دیگه ما رو به شما پس نمی ده

دیگه اون وخ تا قیامت دل ما گنج غمه

اگه تا عمر داریم گریه کنیم  باز کمه

پرده زنبوری دریا میشه برج غم مون

عشقتون دق می شه ، تا حشر می شه همدممون ! »  

مگه دیفار خزه موش نداره ؟

مگه موش گوش نداره ؟

موش دیفار ننه دریا رو خبر دار می کنه :

ننه دریا کج و کوج

بد دل و لوس و کجوج

جادو در کار می کنه .

تا صداشون نرسه

لب دریای خزه ،

از لجش ، غیه کشون ابرا رو بیدار می کنه :

اسبای ابر سیا

تو هوا شیهه کشون ،

بشکه ی خالی رعد

روی بوم آسمون .

آسمون ، غرومب غرومب !

طبل آتیش ، دو دو دومب !

نعره ی موج بلا

می ره تا عرش خدا ؛

صخره ها از خوشی فریاد می زنن

دخترا از دل آب داد می زنن :

« - پسرای عمو صحرا !

دل ما پیش شماس

نکنه فکر کنین

حقه زیر سر ماس :

ننه دریای حسود کرده این آتیش و دود ! »

پسرا حیف که جز نعره و دلریسه ی باد

هیچ صدای دیگه ای

به گوشاشون نمیاد !

غم شون سنگ صبور

کج کلاشون نمدک

نگاشون خسته و دور

دل شون غصه ترک ،

تو سیاهی سوت و کور

گوش می دن به موج سرد

می ریزن اشکای شور

توی دریای نمور...

جم جمک برق بلا

طبل آتیش تو هوا !

خیز خیزک موج عبوس

تا دم عرش خدا !

نه ستاره نه سرود

لب دریای حسود ،

زیر این طاق کبود

جز خدا هچی نبود

جز خدا هیچی نبود ! ...
Nostalgic
18 مرداد 87 - 00:27

همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم

زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو
همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید " صبح بخیر "

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازهء یک تنهاییست
دل من
که به اندازهء یک عشقست
به بهانه های سادهء خوشبختی خود مینگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچهء خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازهء یک پنجره میخوانند

آه...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من ،
آسمانیست که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله مترو کست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی ان دادن که به من بگوید :
" دستهایت را
دوست میدارم "

دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهم شد ، میدانم ، میدانم ، میدانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت

گوشواری به دو گوشم میآویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب میچسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را
باد با خود برد

کوچه ای هست که قلب من آن را
از محل کودکیم دزدیده ست

سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک آینه بر میگردد

و بدینسانست
که کسی میمیرد
و کسی میماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ، مرواریدی
صید نخواهد کرد .

من
پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
مینوازد آرام ، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

بی تو.......
9 مرداد 87 - 02:11
                                                                    

بی همگان به سر شود بی تو بسر نمی شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب بدست تو بی تو بسر نمی شود

جان ز تو نوش می کند دل ز تو جوش می کند

عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی تو بسر نمی شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی؟بی تو بسر نمی شود

بی تو اگر بسر شدی ز یر جهان ز بر شدی

باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی شود

خواب مرا ببرده ای نقش مرا بشسته ای

وز همه ام گسسته ای بی تو بسر نمی شود

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود....

خودتان را ابراز كنید پیش از آنكه دیر شود
31 تیر 87 - 01:37
براد هالند
ترجمه علی هاشمی شهركی

 

حدود ربع قرن پیش ا. د. راینهارت اعلام كرد كه نقاشی‌های «سیاه بر روی سیاه» او پایان و آخرین پاسخ برای تاریخ هنر است. او گفت هنر را تا جایی كه امكان داشته پیش برده و مدعی بود كه تمام مشكلات تاریخ هنر راحل كرده و دیگر كاری برای انجام دادن نمانده است. تمام منتقدان هم از این نظر خشنود بودند. اما متأسفانه عدة زیادی از هنرمندان حاضر نشدند قلم‌موهای خود را كنار بگذارند. بنابراین هنر ادامه پیدا كرد.
فردای روزی كه هنر مدرن این مكتب فكری را پایه‌گذاری كرد كه فردا آخرین روز دنیاست، مومنین وفادار آن از خواب بیدار شدند و دیدند كه خورشید بالا آمده، همه‌ی پیامبران دیوانه‌شان ناپدید شده‌اند و آن‌ها مجبورند كه برای باقی عمر به فكر كاردیگری باشند. آن‌ها به گروه‌ها و دسته‌هایی تقسیم شدند با نظریه‌های مشابه دربارة اینكه این اتفاق چه معنایی دارد و آن‌ها چه باید بكنند؟
در هنر به این اتفاق پست مدرنیسم می‌گویند و اگر شما از پست مدرنیسم سر در نمی‌آورید مطمئن باشید به این خاطر است كه دارید آن را می‌فهمید. اگر شما یك هنر‌مند هستید صفحات بعدی برای شما تكراری خواهد بود. اما اگر یك فرد عادی هستید بدانید كه از من خواسته‌اند تا تعدادی از اصطلاحات ابتدایی و سادة هنر را تعریف كنم.

هنر مدرن
بهتر است اول تكلیف این مطلب را روشن كنم. در آینده «هنر مدرن» مفهومی را كه امروز دارد نخواهد داشت. بلكه معنای آن این خواهد بود: «هنری كه در قرن بیستم رایج بوده». مثل وقتی كه امروز از «باروك» یا «رومانسك» صحبت می‌شود. در آن زمان وقتی به یك كار هنری «مدرن» بگویند به این معناست كه قدیمی شده.

هنر معاصر
یك مشت از افرادی كه جلوی تلویزیون بزرگ شده‌اند فكر می‌كنند كه همه‌ی هنرمندان مثل پیكاسو یا نورمن راكول نقاشی می‌كنند. اما این مربوط به 80 سال پیش است. امروزه تمام هنرمندان می‌خواهند كه مطرح و معروف شوند. اگر پیكاسو یا راكول هم امروز می‌خواستند زندگی هنری خود را شروع كنند هر دو بر روی مخمل مشكی نقاشی می‌كردند.

تاریخ هنر
در دورة پارینه سنگی هنرمندان با كشیدن نقاشی‌های خاص بر روی دیوار غارهایشان خود را ابراز می‌كردند. بعد، حدوداً ده هزار سال دورة تكوینی هنر طول كشید تا این كه به هنر مدرن رسیدیم. حالا دوباره هنرمندان می‌توانند خودشان را ابزار كنند. اگر دقیق‌تر می‌خواهید بدانید می‌توانید به هنرستان یا به كلاس‌های هنری بروید و چند هزار دلار خرج كنید. اما آنجا هم همین مطالب را به شما می‌گویند. من برای شما خلاصه‌اش كرد‌ه‌ام.

كوبیسم
این جنبش را پیكاسو و براك آغاز كردند. البته به این خاطر كه كارهای آن ها با كارهای سزان قاطی نشود. چون سزان هم همین تجربیات را طی كرده بود ولی موفق نشده بود كه برایش اسمی انتخاب كند. در هنر‌ مدرن شما باید به حركت‌های هنری خود اسم بدهید. كوبیسم همچنان مهم‌ترین حركت هنری‌ست، به همان خاطر كه جان . د. (John. D) هنوز مهم‌ترین راكفلر است. تمام جنبش‌های هنری دیگر مثل راكفلر‌های پایین شهر هستند وشما می‌توانید آن‌ها را فراموش كنید.

سوررئالیسم
یك اصطلاح قدیمی كه گویا اسم یك جنبش هنری بوده اما امروز از زندگی روزمره قابل تشخیص نیست.

فوتوریسم
در این مورد اطلاع زیادی ندارم. فوتوریسم من را یاد آن سریال‌های علمی تخیلی می‌اندازد كه وقتی بچه بودم از تلویزیون می‌دیدم. فكر می‌كنم كه فوتوریسم جنبشی هنری بود كه یك روزنامه‌نگار ایتالیایی به راه انداخت. البته فراموش نكنیم كه شغل موسلینی در جوانی چه بوده است.

دادائیسم
هنرمندان دادا آهن‌گرا بودند. مارسل دوشان ستارة آن جنبش بود و شاهكارش یك ظرف ادرار بود. او در حین بازی شطرنج مرد. او ادعا داشت كه این كارش هم یك اثر هنری بوده. پدربزرگ من هم شوخ بود و او هم هنگام بازی شطرنج جان باخت. اما چون او به این خاطر شطرنج بازی می‌كرد كه حوصله‌اش سر نرود پس از مرگش كسی نگفت كه بازی كردنش مفهوم خاصی داشت. بنابراین هنرمندان دادا از مهم‌ترین قانون آهن‌گراها یعنی این كه: «آهن‌گراها بزرگ‌ترین محكومین هنر خود هستند» معاف می‌باشند.

آبستره اكسپرسیونیسم
بعد از جنگ جهانی دوم، آمریكا به عنوان ابر‌قدرت معرفی شد. شركت‌های آمریكایی مثل اسو ((Esso كه تا آن زمان شركت‌های منطقه‌ای بودند تبدیل به شركت‌های جهانی و بین‌المللی شدند. از این رو برای خود اسم‌های آبستره مثل اكسان (Exxon)‌‌انتخاب كردند تا وجهة جهانی پیدا كنند. چون شركت‌های بین‌المللی بزرگ نمی‌توانسند تصاویری از طویله‌های كوچك با سقف‌های قرمز و یا دلقك‌های گریان را به دیوار ساختمان‌هایشان كه به سبك باهاوس طراحی شده بود، آویزان كنند. سبكی در هنر به وجود آمد به نام آبستره اكسپرسیونیسم كه پر طرف‌دارترین هنر برای دكوراسیون داخلی شد.

مینی مالیسم
در دورة بوگالو و فورج (Bugaloo and Furg) آبستره اكسپرسیونیسم وسعت پیدا كرد و تبدیل به یك توپ عظیم از گاز داغ شد. اما ناگهان از جا كنده شد و به داخل یك گودال سیاه افتاد. جایی كه هم اكنون هم در آن است. دایم به دور خود می‌چرخد، بدون آن كه نوری از خود متصاعد كند. این اتفاق را مینی مالیسم نامیدند. افراد زیادی تصور می‌كردند كه این جنبش آخرین مرحله‌ی انقلاب‌های هنری است. ولی مشخص شد كه مینی مالیسم هم فقط یك دست انداز بود در پهنه‌ی جذابیت‌های فرهنگ غرب.

پاپ آرت
در جوامع اشرافی افراد مرفه برای دیوار‌های خانه‌هایشان تابلو‌های گران‌ قیمت می‌خریدند. سال‌ها بعد كپی‌های ارزان‌قیمتی از همان تابلو‌ها بر روی تقویم هایی دیده ‌شد كه در پمپ بنزین‌ها بر دیوار بود. اما در جامعة دموكراتیك ما این مسأله بر عكس است. این جا هنر از تصاویر روی قوطی كبریت آغاز می‌شود. بعد كپی‌های بسیار گران قیمت آن‌ها بر روی دیوار‌های جراحان پلاستیك و وكلای هالیوود دیده می‌شود.

آپ آرت
من هرگز نمی‌توانم فكرم را در مورد آپ آرت متمركز كنم. این مطلب مرا به یاد «شاهین مالت» می‌اندازد كه باعث می‌شود به یاد همفری بوگارت بیفتم با آن جمله‌ی‌ معروفِ «دوباره بزن سام». و بعد وودی آلن در خاطرم زنده می‌شود و قبل از آن كه خودم متوجه بشوم می‌بینم كه دارم به دایان كیتون فكر می‌كنم. نمی‌دانم آیا بقیه هم مثل من با آپ آرت همین مشكل را دارند؟

هنر نو
هنر نو بعد از هنر كهنه می‌آید و قبل از هنر اصلاح شده.

هنر موج نو
هنر موج نو همان هنر مدرن است كه توسط یك دست و پاچلفتی بزرگ كار شده باشد. آثار حاصل از این جنبش بیش‌تر در موزه‌هایی به نمایش در می‌آید كه چنین اسمی داشته باشند : «قدیمی اما خوشگل» این آثار عموماً سیاه هستند با قاب‌های صورتی.

رئالیسم
در حال حاضر تابلو‌های رئال بر مبنای تكنیك قوی هنری قیمت‌گذاری می‌شوند. اما در قرن آینده زمانی كه هنر در دسته‌ی نرم‌افزار‌های واقعیت مجازی طبقه‌بندی می‌شود، تابلو‌های رئال به قیمت اسباب و اثاثیه فروخته می‌شوند و اسباب و اثاثیة لوكس هم به قیمت تابلو‌های وان گوگ فروخته می‌شود و خرس‌های كوچكی هم كه روزی اسباب‌بازی الویس پریسلی بوده‌اند به ندرت در مزایده‌ها پیدا خواهند شد.

هنر تبلیغاتی
به كار‌های انجام شده توسط هنرمندی كه دم در خروجی، دخل داشته باشد گفته می‌شود. هنر تبلیغاتی اصولاً داخل یك پاكت قهوه‌ای به مشتری تحویل داده می‌شود، در حالی كه یك صورت حساب به آن پاكت چسبانده شده.

هنر شخصی در برابر هنر تبلیغاتی
در هنر تبلیغاتی شما اول مطلع می‌شوید كه چه مقدار پول دریافت می‌كنید بعد كار را انجام می‌دهید. اما در مورد هنر شخصی قضیه كاملاً برعكس است.

این هنر نیست این تصویر سازی است
این روز‌ها همه هنرمندند. خواننده‌های راك‌اند‌رول هنرمندند. كارگردان‌های سینما هنرمندند. اجراكاران هنرمندند. گریمور‌ها هنرمندند. خال كوب‌ها هنرمند. خواننده‌های رپ هنرمندند. بازیگران سینما هنرمندند. مدونا هنرمند است چون قدرت جنسی خود را ابزار می‌كند. اسنوپی (Snoppy) شخصیت كارتونی هم هنرمند است چون قدرت جنسی دیگران را ابراز می‌كند. زندانیان كه خود را بر در و دیوار زندان ابراز می كنند هنرمندند. حتی مجموعه‌داران و تاجر‌های هنری هم هنرمندند. تنها افرادی كه امروزه در آمریكا ظاهراً هنر‌مند نیستند، تصویر ساز‌ها هستند.

اگر عاشق منی عاشق هنرم باش
نورمن راكول می‌گفت: اگر یك تابلو ایراد دارد. بر روی آن تابلو یك سگ بكشید. اگر تابلو خیلی ایراد دارد یك باند زخم روی دست سگ بكشید.

هنر خال‌كوبی
من شخصاً از خال‌كوبی خوشم نمی‌آید. البته فكر می‌كنم كه خال‌كوبی بعضی‌ها را زیباتر می‌كند بخصوص كسانی را كه اطراف مراكز خال‌كوبی می‌چرخند.

هنر مردمی
در آمریكا، تنها هنری كه واقعاً گروهی است هنر سینماست. بیشتر افراد نقاشی را یك سرگرمی می‌دانند و ادبیات را تكالیف مدرسه.

ستاره‌ها، ابرستار‌ه‌ها و سیاه چاله‌ها
خیلی بعید است كه یك هنرمند روشنفكر به شهرت عمومی برسد اما یك فرد معروف و شناخته شده به راحتی می‌تواند یك هنرمند روشنفكر شود. بسیاری از بازیگران سینما كه نقاش شده‌اند بر این مطلب صحه می‌گذارند. مثل تونی كورتیس، تونی بنت، آنتونی كوئین، فرانك سیناترا و... . آن‌ها همه برای نقاشی‌‌هایشان گالری شخصی دارند و تا آن جا كه من می‌دانم در مورد كار‌های آن‌ها كتاب‌ها نوشته شده. من یك مصاحبه با سیلوستر استالون خواندم كه در مورد نقاشی‌های دیواری‌اش توضیح داده بود. او گفته بود «وقتی احساسات خود را بر دیوار حك می‌كنید، طراحی و رنگ اصلاً مهم نیست.» من باید اعتراف كنم كه پس از سال‌ها كلنجار رفتن با طراحی و رنگ این مطلب خیال مرا راحت كرد.

فرم
فرم با ارزش‌ترین دست‌مایة هنرمند مدرن است. احتمالاً به همین دلیل است كه هر روز فرم‌های زیادی گم یا دزدیده می‌شوند.

سنت
هنوز هم تعدادی سنت‌گرا وجود دارند كه در استخدام دانشگاه‌های هنری هستند. برای سال‌های زیادی این مسأله مورد علاقه‌ی آوانگار‌دها بود چون با بودن این سنت‌گراها و قوانینی كه وضع می‌كردند، این فرصت را به آوانگارد‌ها می‌دادند تا از قوانینشان سرپیچی كنند و دلیلی برای بودن خود داشته باشند.

آوانگارد
بیش از صد سال پیش یك فرانسوی اعلام كرد كه رسالت هنر شوكه كردن طبقة متوسط جامعه است. در آن زمان شاید این مطلب بسیار جالب و مفید بود اما امروزه طبقة متوسط كاملاً بی‌اعتناست. همة آن‌ها دایم در حال صحبت‌كردن دربارة هنرپیشه‌ها، خواننده‌ها، لباس‌های جدید و ارتباط‌ جنسی‌ با پرستار‌های بچه‌هایشان هستند. هنرمندان آوانگارد هم فقط با یك سكوت كامل این افراد را نگاه می‌كنند و حرص می‌خورند و از فرهنگ آمریكا شكایت می‌كنند و دایم پول بیشتری درخواست می‌كنند تا هنر آوانگارد خود را خلق كنند.
احتمالاً در آینده این نمایش شوكه شدن هنرمندان آوانگارد توسط طبقة متوسط تعریفی مكتوب برای پست مدرنیسم خواهد بود.

قسمت چپ مغز نمی‌داند كه قسمت راست مغز چه می‌كند
حدس من این است كه هنرمند‌ان آوانگاردی كه سنت را نفی می‌كنند، ایمان دارند كه سنت پابرجا می‌ماند و آن‌ها را به عنوان نابغه‌های دیوانه‌ای كه می‌خواستند سنت را از بین ببرند معرفی خواهد كرد.

گاهی اوقات باید قانون‌شكنی كنی
یكی از مطالبی كه خیلی ازمردم درباره ی هنر مدرن نادیده می‌گیرند و به آن بی‌اعتنا هستند این است كه فلسفه‌ی هنر مدرن به قدری ساده است كه در بی‌ارزش‌ترین تبلیغات تلویزیونی قابل تعریف است.

هنر‌مند‌ان چیره‌دست
در هنر‌های سنتی هنر‌مند‌های چیره‌دست از یك سری قوانین پیروی می‌كردند. این قوانین تا زمانی پابرجا بودند كه یك نابغه پیدا می‌شد و آن‌ها را دوباره تعریف می‌كرد. در دوره‌ی هنر مدرن هم هر روز هنر و قوانین آن را دوباره تعریف می‌كنند. این وضعیت می‌توانست زمانة ما را به یك رنسانس دیگر تبدیل كند. البته چنانچه انفجاری از نابغه‌ها در دنیا اتفاق می‌افتاد. اما چون در حال حاضر نابغه‌ها بسیار نایاب شده‌اند، پایان پست مدرنیسم، خود شیفتگی است.

تئوری هنر
یك هنر‌مند مدرنیست عادی یك اثر هنری كم ارزش خلق می‌كند و آن را در زیر تئوری‌‌های هنری خود مخفی می‌كند. بعضی از این هنرمند‌ها بخش هنری اثر را حذف كرده و فقط تئوری‌های خود را مكتوب شده روی كاغذ، بر دیوار نمایشگاه‌ها به نمایش می‌گذارند. به نظر من این كار به صرفه است. چون اگر قرار است هدف از هنر، تعریفی هر روزه و نو از آن باشد، پس چرا دنیار را از آثار نمونة هر تئوری پر كنیم.

احساسات
هنرمندان مدرنیست احساسات خود را نقاشی می‌كنند، به همان دلیل كه فرا آنجلیكو (Fra Angelico) باكره‌ها را نقاشی می‌كرد. به فروش گذاشتن احساسات یكی از آیین‌‌های مقدس روان درمانی است كه در قرن بیستم ظاهراً دینی نوظهور است.

غریزه
در جنگل‌های پیش از تاریخ، تمام حیواناتی كه به حیوان‌های دیگر اعتماد می‌كردند خورده می‌شدند. فقط حیواناتی نجات پیدا می‌كردند و شانس تولیدمثل داشتند كه به طور غریزی می‌ترسیدند و تا جایی كه می‌توانستند حیوانات دیگر را می‌خوردند. این مسأله مشخص می‌كند كه چرا تعداد زیادی از مردم (به عنوان مثال هنرمند‌ها) كه به غریزه‌های خود اعتماد دارند. شبیه كروكودیل‌ها رفتار می‌كنند.

رومانتیسم
هنر‌مندان رومانتیك بر این باورند كه تمام نابسامانی‌های افراد متأثر از نابسامانی‌های جامعه است و متأسفانه این مطلب باعث می شود كه تصور كنند می‌توانند مردم را نجات دهند. البته توسط اسب تروای هنر.

شاعران ناسپاس‌ترین قانونگذاران دنیا هستند
آرزوی هر هنرمند این است كه كنترل همه چیز در دستش باشد. من خودم این را می‌دانم كه دوست دارم دیكتاتور یك جزیرة كوچك باشم. اما مشكل هنرمندان رومانتیك این است كه معمولاً آن قدر آشفته هستند كه حتی نمی‌توانند زندگی خود را اداره كنند چه رسد به اداره كردن یك جامعه. بیش‌تر جامعه‌ها هم آن قدر منظم هستند كه اجازه ندهند یك هنر‌مند رمانتیك آن‌ها را اداره كند.

هنر سیاسی
هنر سیاسی مطالبی را بیان می‌كند كه شما با آن‌ موافق هستید. بر عكس تبلیغات سیاسی كه مطالبی را مطرح می‌كنند كه مخالف نظر‌ شما است.

رسانه‌های درهم
در دوره‌ی مدرنیسم، واقعیت‌ها به رسانه‌ها اعتبار می‌بخشیدند ولی در دوره‌ی پست مدرنیسم این رسانه‌ها هستند كه به واقعیت‌ها اعتبار می‌بخشند. اگر این مطلب را قبول ندارید فقط فكر كنید تا به حال چند بار یك اتفاق را همانطور كه بوده تعریف كرده‌اید؟

ساختار شكنان
افراد زیادی به این نتیجه رسیده‌اند كه حقیقت از خیال عجیب‌تر است. این مسأله موجب شده كه بعضی از روشنفكر‌ها اعلام دارند كه حقیقت از واقعیت هم عجیب‌تر است.

همیشه جوان
پست مدرنیست‌ها اعتقاد دارند كه حقیقت، افسانه وَ افسانه، حقیقت است. ریشه‌های این فرمول در روان درمانی عمومی پیدا می‌شوند. همین افراد پست مدرن باور دارند كه احساس‌ها هم شكلی از واقعیت هستند. در قدیم به دارندگان چنین تفكر‌هایی روانی می‌گفتند.

زندگی هنر را محدود می‌كند
این مطلب حقیقت ندارد. هنر زندگی را محدود می‌كند و زندگی دبیرستان را محدود می‌كند.

ضد فرهنگ
بیست و چند سال پیش من عضو مطبوعات هیپی‌ها بودم. مثل خیلی از جوان‌های آن زمان. آن موقع من اعتقاد داشتم كه هر چیز شخصی سیاسی است. از طرفی هم، نسل‌ ما موفق شد هنر و سیاست را با هم ادغام كند. ابتدا این اتفاق خوب بود چون دل‌سوزی هنر بین عموم به بحث گذاشته می‌شد. اما هر چه هنرمند‌ها بیش‌تر موضوعات سیاسی را به كار می‌گرفتند تا نظر‌ها را به حس نیت خود جلب كنند من به این نتیجه می‌رسیدم كه ما رسیك‌‌های بلند مدت را نادیده گرفته ایم. به عنوان مثال به وجود آمدن جامعه‌ای از هنر‌مند‌ان كه صداقت آن‌ها به اندازه‌ی صداقت سیاستمدار‌ها بود.

چند فرهنگی
من هیچ وقت نفهمیدم چرا هنرمندا‌نی كه دائم فرهنگ خودشان را نقد و یا رد می‌كنند با آغوش باز فرهنگ‌هایی را می‌پذیرند كه هیچ چیز از آن‌ها نمی‌دانند.

هنر و دموكراسی
بیش‌تر تناقض‌ها در هنر پست مدرن ناشی از این مسأله است كه ما سعی می‌كنیم به عنوان هنرمند در یك جامعه‌ی دموكراتیك زندگی كنیم و آرمان اصلی دموكراسی مصالحه كردن است. اما در هنر اصلاً هدف این نیست.

یك گله مغز آزاد اندیش
عدة زیادی از هنرمند‌ان عقیده دارند در یك جامعه‌ی بدون طبقه خوشحال‌تر خواهند بود. اما هنر‌مند‌ها همیشه اولین كسانی هستند كه خودشان را فریب می‌دهند. چون اگر آن‌ها را در فضایی كه تصور می‌كنند قرار دهید، پس از مدت كمی پاهای خود را به هم می‌بندند، گردن خود را دراز می‌كنند و یا سر‌های خود را له می‌كنند، فقط برای این كه با بقیه‌ی مردم فرق داشته باشند. هنر‌مند‌ان هیچ وقت راضی نمی‌شوند و هر كس كه سعی كند آن‌ها را راضی كند بدون تردید احمق است.

هنر و تكنولوژی
در قرن نوزدهم، دوربین از مردی در خیابان عكسی (شبیه به یك تابلوی رئال) گرفت. حالا كامپیوتر این امكان را فراهم كرده كه هر كس بر دسكتاپ كامپیوترش یك تابلوی كوبیسم خلق كند. تكنولوژی شاید سرنوشت ما باشد و یا شاید هم نباشد. اما من ایمان دارم كه ماشین‌ها جای هنر را نمی‌گیرند. همان‌طور كه دوچرخه نتوانست جای پا را بگیرد.

در انتظار وان گوگ
در جهانی كه ما در آن بزرگ شده‌ایم هنر مردمی تمام شكل‌های هنر را كه قبل از آن بوده به ارث برده و منفجر كرده است. همه چیز از هنر بدوی و ابتدایی جوامع قبیله‌ای گرفته تا هنر كلاسیك و ناب اشراف، همراه هم جواری مشهور‌ها و گم ‌نامه‌ها، فقر و ثروت‌های ناگهانی و غش و ضعف‌كردن‌ رسانه‌های عمومی بر سر سبك‌ها، روش‌ها و هوس‌ها در مخلوط‌كن سیمان فرهنگ مدرن ریخته شده.
واقعیت این است كه ما هنوز نتوانسته‌ایم مشخص كنیم كه هنر‌مندان چگونه قرار است در این جوامع عظیم مدرن حركت كنند. ما هم تحت آزمایش هستیم.

__