عکس هایی از هنر نمایی با حوله حمام 17 مهر 87 - 17:05 |
وقتی مردان هالیوود زن می شوند !!! حتما ببینید !!! 17 مهر 87 - 17:00 |
وقتی مردان هالیوود زن می شوند !!! ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
اگر روزی ... 14 مهر 87 - 17:56 |
اگر روزی به كنار من آمدی ... |
ای محبوب من 11 مهر 87 - 13:43 |
محبوب این قلب آرزومندم ! ندای تو را می شنوم که مرا به سکوت درون می خواند اما زندگی با تمام نگرانی ها و تشویش هایش مرا از این لذت دور نگاه می دارد. متبرکم کن تا همه چیز را به تو بسپارم آنگاه شتابان به دیدارت بیایم و با قلب خویش درگاهت را بوسه باران کنم .آه چه دیدار زیباو خلسه آمیزی. تورا دوست دارم و می خواهم تو را بیشتر و بیشتر دوست داشته باشم می خواهم تو را بیشتر از هر چیز در دنیا دوست بدارم می خواهم تو را تا سر حد سر مستی و شوریدگی دوست بدارم عشق و ایمانی ناب در خور درگاه تابناکت به من عطا کن! |
باران 30 شهریور 87 - 09:04 | ||
| ||
. 14 شهریور 87 - 00:09 |
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم |
. 14 شهریور 87 - 00:08 |
دون حضور تو.. قایق کلامم چه غریبانه درآغوش سطری لنگر فکنده
بدون حضور تو .. لاله های عشقم چه منتظرانه سر بر گریبان رویاها آرمیده
بدون حضورتو .. سکوت قلبم چه بی رحمانه پنجه بر شیشه احساسم کشیده
بدون حضور تو .. رنگ نگاهم چه بی صبرانه زلالی دریا را با خود خریده ...
|
.. 14 شهریور 87 - 00:06 |
در تاریكی بی آغاز و پایان دری در روشنی انتظارم رویید. خودم را در پس در تنها نهادم و به درون رفتم: اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر كرد. سایه ای در من فرود آمد و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم كرد. پس من كجا بودم؟ شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت و من انعكاسی بودم كه بیخودانه همه خلوت ها را بهم می زد و در پایان همه رؤیا ها در سایه بهتی فرو می رفت. *** من در پس در تنها مانده بودم. همیشه خودم را در پس یك در تنها دیده ام. گویی وجودم را در پای این در جا مانده بود، در گنگی آن ریشه داشت. آیا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود؟ *** در اتاق بی روزن انعكاسی سرگردان بود و من در تاریكی خوابم برده بود. در ته خوابم خودم را پیدا كردم و این هشیاری خلوت خوابم را آلود. آیا این هشیاری خطای تازه من بود؟ *** د رتاریكی بی آغاز و پایان فكری در پس در تنها مانده بود. پس من كجا بدم؟ حس كردم جایی به بیداری می رسم. همه وجودم را در روشنی این بیداری تماشا كردم: آیا من سایه گمشده خطایی نبودم؟ *** در اتاق بی روزن انعكاسی نوسان داشت. پس من كجا بودم؟ در تاریكی بی آغاز و پایان بهتی در پس در تنها مانده بود. |
. 14 شهریور 87 - 00:04 |
من می دانم؛ می دانم روزی از کوچه دلتنگی هایم گذر خواهی کرد. من آن روز? کوچه را با اشک هایم آب خواهم داد تا؛ بوی خوش آمدن یار همه را با خبر کند؛ و به انتظار دیرینه ی من پایان دهد. من تو را? عشقت را? حتی دوست داشتن هایت را? در سینه ام? در خیالم و در روحم حبس خواهم کرد
|
... 13 شهریور 87 - 23:56 |
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
... |


































