تبلیغات


__
ذهن شما را میخوانیم
12 شهریور 87 - 01:03

تعجب نکنید !

در این لینک ما ذهن شما را میخوانیم

از سه گروه پاسور نمایش داده به شما در این لینک ، یکی را برگزینید

و تعیین کنید که در کدام گروه است

بار دوم و سوم هم تعیین کنید که در کدام گروه از پاسورها قرار دارد

حال سیستم به شما میگوید که پاسور انتخابی شما کدام است ؟

*************************************************

http://www.cyberglass.biz/tarot/

*****************************************************************************

البته این یه حقه ساده است

  • ارسال نظر (0)
کاش که این فاصله را کم کنی ...
30 مرداد 87 - 23:03

یا مهدی ادرکنی

www.jamkaran.info

با همه ی لحن خوش آوائیم
                                     دربدر کوچه ی تنهائیم
              ای دو سه تا کوچه زما دورتر
                               نغمه ی تو از همه پر شورتر
              کاش که این فاصله را کم کنی
                               محنت این قافله را کم کنی
            کاش که همسایه ی ما  می شدی
                           مایه ی آسایه ی ما می شدی
            هر که به دیدار تو نائل شود
                             یک شبه حلال مسائل شود
          دوش مرا حال خوشی دست داد
                        سینه ی ما را عطشی دست داد
           نام تو بردم لبم آتش گرفت
                           شعله به دامان سیاوش گرفت
            نام تو آرامه ی جان من است
                             نامه ی تو خط امان من است
             ای نگهت خواستگه انبیا
                          بر من ظلمت زده یک شب بتاب
             پرده برانداز زچشم ترم
                           تا بتوانم به رخت بنگرم
              ای نفست یار و مددکارما
              کی وکجا وعده ی دیدارما       

چرا بارون نمیاد ؟
30 تیر 87 - 23:44
 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمیاد ؟

لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیاد ؟

روی ماهش كجا پنهون شده اون رفته كجا ؟

چرا از اون ور ابرا دیگه بیرون نمیاد ؟

نیتت رو واسه فال قهوه كردم ولی حیف

عكس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد

منو كشتی تو با اون خنجر دوریت عجبه

چرا از این دل دیوونه یك كم خون نمیاد ؟

مگه تو بی خبری موهامو پریشون میكنم ؟

دل تو حتی واسه موی پریشون نمیاد

دلت از بس كه سفیده و لطیفه مثل برف

از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد

تو دلم فقط یبار مهمونی بود تو اومدی

درا رو بستی از اون وقت دیگه مهمون نمیاد

صدای بارون قشنگه به شیشه كه میخوره

اما با غم نجیب روی ناودون نمیاد

دو سه بار واست نوشتم مثل آینه میمونی

تو یه بار جواب ندادی چرا شمعدون نمیاد

عمریه اسیرتم اسیر اون چشمای ناز

یه ملاقاتی واسم یه بار به زندون نمیاد

نمیگه كسی واسه مرمتش یه فكری كنیم

هیچ كسی سراغ این كلبه ویروون نمیاد

زندگی بازی شطرنجه و من منتظرم

طرف مقابلم ولی به میدون نمیاد

گاهی وقتها انقدر آب و هوام ابری میشه

كه قد اشكای من از رود كارون نمیاد

گاهی با خودم میگم شاید میخوام ذوق بكنم

اما معلومه نخواد بیاد كه پنهون نمیاد

اون كه برای دیدنش ستاره میشمری اهل نازه

پس با یه خواهش آسون نمیاد

توی نامه آخری كلی دلیل آورده بود

مثلا چون تشنه ان یاسای گلدون نمیاد

لااقل كاش راستش رو برای من نوشته بود

كاش واسم نوشته بود بخاطر  ...... اون ...... نمیاد

آرزوهای محال !
30 تیر 87 - 23:43

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و اون باشه و یك شب مهتابی باشه

نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم

حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

شعرهام بجز اون روی هر دیونهای گذاشت اثر

نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم

نه اینكه من نخوام برم نذاشت گلا رو ببینم

نشد همه دعا كنن همیشه اون باشه پیشم

یكی میگفت خواب دیده كه اون گفته عاشقشق میشم

اما نشد ... اما نشد قسمت ما یه لحظه روشن و خوش

پیغام واسش فرستادم ... بیا ... بازم منو بكش

نشد كه نشكنه بازم این چینی شكستنی

هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی

باور نكرد یه مژه اش رو به صد تا دریا نمیدم

یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم

راست میگه هر چی اون بگه من كجا و دیوونگی ؟‌

چجور به حرفش گوش كنم اون گفت بچسب به زندكی

خلاصه كه آخر نشد ما گل سرخ رو بو كنیم

اون گفت برو تا بتونیم خوب حفظ آبرو كنیم

نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه كال

نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

گذشته كار از كارمون دیر شده بخدا قسم

نشد به موقع این كویر ابری شه بارون بگیره

نشد خودش آینه كه هست پیاده شم دون بگیره

نشد بپاشم زیر پاش عسر گل محمدی

نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی

نشد دوست دارم بگه به من كه نه به دیگری

نشد یه بارم رد نشه از روی شعرهام سرسری

نشد یه كاری بكنه كه بدونم دوستم داره

آتیش گرفتم و یه بار نگام نكرد بگه آره

نشد یه بار حرف بزنه نذاره پای سرنوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی كه بره بهشت

نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد نشد ولی ...

شاید بشه واسم دعا كنید .... زیاد

از شما پنهون نكنم یه حرفهایی بهم زده

گفته همین روزا میاد اما ... هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا كنید ... اول خدا بعد هم شما ...

مناجات ...
28 شهریور 86 - 01:43

بارخدایا ... من اگر بد کنم ، تو را بنده دیگر بسیار است ...

تو اگر با من مدارا نکنی خدای دیگر کجاست ؟

 

 

گاهواره های خستگی
24 شهریور 86 - 13:18

بار خدایا ....

چه غنی هستند آنها که تو را دارند و هیچ ندارند و چه مسکین اند آنان که همه چیز دارند و تو را ندارند ...

__