از چه تاریخی دانشمندان در مورد وجود تاریخی حضرت عیسی (ع) تردید كرده اند؟
اكنون بیش از 200 سال است كه دانشمندان در باره ی وجود تاریخی حضرت عیسی (ع) بحث و تردید كرده اند: آیا عیسى وجود داشته است ؟ آیا تاریخ زندگى بنیانگذار مسیحیت حاصل غم و اندوه مردم و تخیل و امید آنان و در واقع افسانه اى مانند افسانه هاى خدایان مشركان نبوده است ؟ از مدتى پیش ، یعنى در قرن هجدهم ، به طور خصوصى درباره احتمال اسطوره بودن عیسى بحث مى كردند.
منبع: آشنایی با ادیان بزرگ /چاپ هفتم /بهار 1384/ص 128
چرا هیچ یك از قسمت های عهد جدید به
منظور بحث و استدلال نوشته نشده است؟
در بیان جواب این سؤال امور زیر قابل تذكر است:
امر اول: ارزش استدلال و جایگاه آن در آراء و عقاید بشری:
انسان فطرتاً تسلیم استدلال و برهان است و یك فرد سالم از نظر عقل و فطرت، هرگز زیر بار آراء خرافی و موهوم و عاری از هرگونه برهان و استدلال نمی رود و به صورت جاهلانه و كوركورانه چیزی را نمی پذیرد، مگر اینكه در اثر عواطف و احساسات نفسانی و باطنی تسلیم خیالات و توهماتی شده و بر امور خرافی و غیرمعقول آثاری را بدون هیچ دلیل و برهان مترتب گرداند.
استدلال و برهان از نظر عقل نیز اساس پذیرش آراء و عقاید و رفتارها و گفتارهای انسان را در عرصه نظر و عمل تشكیل می دهد و بدون برهان و دلیل، پذیرش هیچ امری معقول نمی باشد.
قرآن كریم انسان را از پیروی غیر علم نهی نموده و خطاب به پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده است. «از آنچه كه به آن علم نداری پیروی مكن»
امر دوم ـ كتاب های مقدس دینی و استدلال:
یكی از اموری كه باید بر استدلال و برهان تكیه داشته و خودش را در برابر عقول مردم عرضه كند كتاب های مقدس می باشد. این كتاب ها نه تنها باید به برخی از مسائل استدلالی بسنده كرده و یا انسان را به سوی استدلال و برهان ترغیب و تشویق نموده و به برهان و دلیل بها بدهند بلكه باید خودشان عین برهان و دلیل و نور و هدایت گر روشن و محكم و غیرقابل خدشه باشند. اگر به مطالبی كه در قرآن كریم آمده است اندك توجه و دقّتی شود معلوم می شود كه سرتاسر آیات آن، دلیل و برهان و استدلال است بلكه كل قرآن نور است و برهان. خدای متعال در این زمینه چنین می فرماید: «ای مردم برهان و دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمد. و نور آشكاری به سوی شما نازل كردیم.»
تمامی تحدّی هایی كه در قرآن آمده است یك نوع استدلال بر این است كه قرآن معجزه و خارق عادت است و از نزد خداوند آمده است.در قرآن كریم بر مطالب متعددی استدلال و اقامه برهان شده است و حتی بر بعضی از امور تشریعی نیز استدلال نموده است ولو ممكن است برهان فلسفی شامل امور تشریعی و اعتبارات عقلائی نشود لكن از طریق عقلِ عملی تشریعیات و اعتبارات عقلائی هم استدلال پذیر می باشند.
امر سوم. عهد جدید و استدلال:
عهد جدید كه مشتمل بر اناجیل اربعه و اعمال و نامه های رسولان می باشد ممكن است در بعضی از قسمت های آن به صورت جزئی و محدود مخصوصاً در ابوابی از انجیل یوحنا كه درباره جواب های حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در برابر سؤالات یهودیان نگاشته شده است، آثاری از استدلال به چشم بخورد مثلاً در موردی كه می گوید یسوع گفت: «من همان نور عالم هستم هر كه مرا متابعت كند در تاریكی راه نمی رود بلكه از برای او نور زندگی خواهد بود.» و لكن آنطوریكه در شأن یك كتاب مقدس دینی و دارای بیش از یك میلیارد پیرو و منتسب به پیامبر الهی است می توان ادعا كرد كه این كتاب، هم در جهت نظری و هم در جهت عملی كاملاً خالی از استدلال و برهان است. حتی می توان گفت كه اصلاً خود عهد جدید برای تأیید خودش نه تنها هیچ پشتوانه ی برهانی و استدلالی ندارد و از این جهت بی پایه و بی اساس است بلكه برهان و دلیل بطلان خودش در خودش اقامه شده است. چیزی كه به تنهایی می تواند اساس و اصل عهد جدید را متزلزل و بی اعتبار كند مسئله تثلیث است كه این مسئله نه تنها بنابر اقتضاء نامه های رسولان خصوصاً نامه های «پولس» مبنای اعتقادی مسیحیت قرار گرفته است بلكه در خود اناجیل اساس و اصول اعتقادی مسیحیان را تشكیل می دهد و اصلاً قوام و وجه تمایز مسیحیت موجود با تثلیث می باشد. در انجیل یوحنا اولین جمله اش اینست كه: «در اول كلمه بود و كلمه پیش خدا بود و كلمه خدا بود»و در جای دیگر دارد كه «یسوع» خطاب به «فیلیس» گفت: «هر كه مرا دیده است پدر را دیده است پس چگونه می گویی پدر را به من نشان بده آیا ایمان داری كه من در پدرم و پدر در من است»و باز در همین انجیل نقل شده است كه یسوع گفت: «من و پدر یكی هستیم» در انجیل متی هم جمله ای به این عبارت آمده است كه یسوع به شاگردانش گفت: «بروید همه امت ها را تعلیم داده و آنان را به اسم أب و ابن و روح القدس تعمید دهید.» این فقرات از اناجیل كه به خود حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نسبت داده شده اند دلالت بر تثلیث و الوهیت حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ دارند. اما سخنان و گفته های مؤلفین عهد جدید به صورت بی شمار و مكرّر حاكی از الوهیت حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ و تثلیث می باشند. و تثلیث و الوهیت غیر خداوند از نظر برهان و دلیل عقلی واضح البطلان است و نیازی به بیان آن دیده نمی شود.
امر چهارم. عوامل عدم توجه به برهان و استدلال در عهد جدید:
1. یكی از عواملی كه برهان را در عهد جدید كمرنگ یا منتفی می كند طرح مسائلی است كه اصلاً برهان پذیر نبوده و صلاحیت برای استدلال را ندارند، مسئله تثلیث، الوهیت حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ فدا شدن او برای گناهان امّت، نفی شریعت و عدم تحقق گناه در میان امت و امثال این امور قابلیتی برای برهان و استدلال ندارند. و طبیعی است كه قائلین به این مسائل عاجز از اقامه برهان و دلیل بر اثبات آنها می باشند. قرآن كریم در این زمینه می فرماید: «و هر كس معبود دیگری را با خدا بخواند هیچ برهانی بر آن ندارد. پس قطعاً حساب او نزد پروردگارش خواهد بود و قطعاً كافران رستگارنمی شوند.»
2. بیشتر قسمت های عهد جدید را زندگینامه حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ و رسولان و شاگردان آن حضرت تشكیل می دهد. و این زندگینامه ها ـ با اینكه از جهات مختلف قابل خدشه بوده و اكثر مطالب آن ها با واقع انطباق ندارد ـ مانند سایر زندگی نامه ها موضوعاً از تحت برهان و استدلال خارج بوده و فقط وقایع تاریخی است كه به درست یا دروغ، حكایت برای آیندگان می باشند.
3. عامل سومی كه در عدم توجه به استدلال و بیان براهین بر حقایق و عقاید حقّه و تعالیم الهی و سایر مسائل مربوط به تكوین و تشریع در عهد جدید می تواند نقش داشته باشد مسئله تحریف و عدم ارتباط متون عهد جدید به وحی و سخنان حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ است. و هیچ شكی در این این نیست كه كتاب های عهد جدید توسط عده ای از مؤلفین مربوطه در سال های بعد از غیبت حضرت مسیح نگاشته شده اند. و مؤلفین این كتب یا از اطلاعات و آگاهی نسبت به مسائل عقلی و استدلالی بی بهره بوده اند و یا تعمداً از بیان مطالب استدلالی و برهان زا خودداری كرده اند. بلكه به جای این ها به امور خیالی و وهمی بیشتر اعتماد نموده اند. حتی در اناجیل معجزات حضرت مسیح به عنوان معجزه و دلیل و برهان بر حقانیت رسالت آن حضرت بیان نشده است بلكه فقط به عنوان كرامات به آنها اشاره شده است، مثل كراماتی كه در اعمال رسولان به بعضی از رسولان مثل «پطرس» نیز نسبت داده شده اند.
جهت اطلاعات بیشتر به منابع زیر رجوع شود:
1. الكتاب المقدس تحت المهجر، تألیف عوده ی مهاوش الاردنی.
2. مقارنه الادیان،ج 2، (مسیحیت)، تألیف دكتر احمد شلبی.
3. صد مقاله سلطانی، تألیف سلطان الواعظین شیرازی.

«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسیزبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، به بالاترین حد رسید.
به گزارش ابنا، ماشا الیلیكینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینك حجاب اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی میگوید از جلوههای كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختی میكند.
آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:
• چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.
• در زمانی که یك خواننده بودی آیا فکر میکردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.
• آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیكترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را میدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگیام بود كه چیزی از خدا میخواستم.
• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم.
• آیا موسیقی هم گوش میدهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش میکنم.
• آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.
• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام میگروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است.
• از اینكه مسلمان شدهای چه احسای داری؟
ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم.
• و چه تفاوتی با قبل داری؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.
• آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خود فکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نمیخوری؟!
ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند.
• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.
• از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله.
• اینك چه چیزی از «اسلام» میتوانی به دیگران بگویی؟
ماشا: اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.
• چه پیامی برای مسلمانان داری؟
ماشا: آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد.
• و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمی اندیشه کنند.
آیا دلیلی وجود دارد كه دردینهای مسیحیت ویهود تحریف صورت گرفته است؟
از دیدگاه علمای اسلام ادیان به دو قسم آسمانی و غیر آسمانی تقسیم می شود و فرق این دو در آن است كه ادیان آسمانی توسط پیامبران الهی از سوی خداوند و برای هدایت مردم زمان خود، فرستاده شده اند، ولی ادیان غیر آسمانی، آیین هایی هستند كه ریشه الهی نداشته و دست ساز مدعیان دروغین بوده است.
با توجه به مقدمه فوق معلوم می شود كه بحث از تحریف ادیان غیر آسمانی سالبه به انتفاء موضوع بوده و جایگاهی ندارد، زیرا تحریف یعنی تغییر دادن چیزی از حالت خودش و كج و مایل كردن آن و ادیان غیر آسمانی از اول كج و ناراست بوده اند و نمی توان ادعا كرد كه اول الهی و صحیح بودند و بعداً تحریف شده اندامّا بحث تحریف در ادیان آسمانی بحثی جدّی بوده و محتاج به بررسی دقیق است چون از دیدگاه اسلام ادیان آسمانی هم مانند یهودیت و مسیحیت همگی ریشه ای واحد و الهی داشته اند كه در طول زمان توسط برخی افراد گمراه از مسیر اصلی منحرف شده و از راستی به كجی گرویده است.
برای اثبات این مطلب كه آیین مسیحیت و یهودیت تحریف شده اند به دو منبع می توان استناد كرد منبع اول قرآن و احادیث اسلامی است كه در آنها به موارد متعددی از انحراف مسیحیان و یهودیان اشاره شده است چنان كه قرآن می فرماید: «یهود گفتند «عزیر پسر خداست» و نصاری گفتند: «مسیح پسر خداست» این سخنی است كه با زبان خود می گویند كه همانند گفتار كافران پیشین است. خدا آنان را بكشد چگونه از حق انحراف می یابند».
اما شاید استناد به آیات و روایات اسلامی برای اثبات انحراف آیین مسیحیت و یهودیت مورد پسند پیروان آنها نباشد، بنابراین بهتر است در این زمینه به منابع یهودی و مسیحی ارجاع داده شود.
تحریف آیین یهود از دیدگاه محققین یهودی: مهم ترین منبع آیین یهود كتاب تورات و برخی كتاب های دیگر می باشد كه در اصطلاح «عهد عتیق» نامیده می شود. نویسنده ای یهودی ادعا می كند كه: «اسفار پنج گانه تورات موسی، گفته های پیامبران و سایر نوشته های مقدس، كلمات خداوند هستند كه به موسی و سایر مردان خدایی كه پس از وی ظهور كردند، الهام شده اند. هر یك از كلمات كتاب مقدس به تنهایی مقدس است. سوفریم (كاتبان) با نهایت دقت از كتاب مقدس نگه داری می كردند تا هیچ گونه تغییری در كلمات آن راه نیابد ...»
اما این سخن ادعایی بیش نیست و حتی از سوی خود محققین یهودی هم مورد قبول واقع نشده است. اولین نقد جدی توسط دانشمندی یهودی به نام «اسپینوزا» (1632 - 1677) مطرح شده كه می گفت: نه تنها عهد عتیق وحی الهی نیست بلكه «نویسندگان كتاب های عهد عتیق افرادی نیستند كه در دید سنتی به آنها منسوب اند»
هر چند اسپینوزا به خاطر این سخن توسط بزرگان یهود تكفیر شد، ولی محققین بعد از وی راه او را ادامه داده و ثابت كردند كه عهد عتیق موجود پس از اسارت بابلی یهود و در دوره ی كاهنان (یعنی 500 سال قبل از میلاد) تألیف شده است. و لذا همان وحی الهی نیست بلكه كاتبان آنها را نوشته و به نام كتاب مقدس القاء می كنند.
و واقعاً چگونه می توان ادعا كرد تورات وحی الهی و تألیف حضرت موسی است در حالی كه در آخر آن به مرگ و محل دفن آن حضرت اشاره شده است آیا مؤلف كتاب می تواند مرگ خود و دفن شدنش را در كتابش توصیف كند.؟!؟
یا چگونه می توان ادعا كرد كه تورات كتاب آسمانی است در حالی كه در آن به حضرت لوط تهمت نوشیدن شراب و زنا با دخترانش را می دهد و ادعا می كند كه قبیله موآب اولاد لوط از دختر بزرگش و قبیله عمون اولاد لوط از دختر كوچكترش می باشد كه بعد از زنا با دخترانش به وجود آمدند. (پیدایش 21 / 30 تا 38)
بنابراین تورات موجود كه یهود آن را وحی الهی و نازل شده بر حضرت موسی می دانند تورات واقعی نبوده و مورد تحریف واقع شده است و بدیهی است كه آیین یهودی موجود كه عقاید و احكام خود را از این كتاب اخذ می كند نمی تواند آیینی اصیل باشد بلكه به دلیل استناد به كتابی تحریف شده به انحراف كشیده شده و غیر اصیل است.
تحریف آیین مسیحیت: برای تبیین تحریف های صورت گرفته در آیین مسیحیت كافی است تا نگاهی به تعارضات و تناقض گویی های موجود بین انجیل های چهارگانه و دیگر كتاب های مقدس آنان داشته باشیم.
1. در اناجیل هم نوا (متی، مرقس، لوقا) عیسی ـ علیه السّلام ـ موسای جدید است كه شریعت تازه ای آورده است.و تعبیر تشریفاتی «پسر خدا» مختص وی نبوده و تمام مؤمنان فرزندان خداوند به حساب می آیند چنان كه در انجیل متی می گوید: «خوشا به حال آنان كه برای برقراری صلح در میان مردم می كوشند زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد» (انجیل متی 50 / 10) و قرن ها بعد بود كه علمای مسیحی به تبعیت از پولس در شورای نیقیه نه تنها این عنوان را به عیسی ـ علیه السّلام ـ اختصاص دادند بلكه آن را به معنای واقعی گرفته و گفتند: «مسیح پسر خدا، مولود از پدر، یگانه مولود كه از ذات پدر است. خدا از خدا و نور از نور ...» و بدین ترتیب آیین توحیدی حضرت عیسی را تحریف كرده و آن را به آیین تثلیث و شرك تبدیل كردند.
2. به نقل انجیل متی عیسی ـ علیه السّلام ـ می گفت: «گمان مبرید كه آمده ام تا تورات موسی و نوشته های سایر انبیاء را منسوخ كنم من آمده ام تا آنها را تكمیل نمایم و انجام رسانم. پس اگر كسی از كوچكترین حكم آن سرپیچی كند و به دیگران نیز تعلیم دهد كه چنین كنند او در ملكوت آسمان از همه كوچكتر خواهد بود.» (انجیل متی 5 / 17 و 19).
حال سوال این است كه چرا مسیحیان كنونی به هیچ یك از شریعت و احكام تورات و سایر كتاب های عهد عتیق عمل نمی كنند و احكام نجاست و طهارت، نماز، روزه، ختنه و ... را به جای نمی آورند مگر نه این است كه كلیسای رسولان كه همگی قدیسان مسیحیت هستند به احكام تورات عمل می كردند.
تضادهای فوق و ده ها تناقض گویی دیگر كه در رفتار و گفتار بزرگان مسیحیت نهفته است دلیلی واضح و روشن بر تحریف مسیحیت راستین است و این تغییر و تحولات كه برای اولین بار توسط پولس آغاز شد و بعد توسط دیگران ادامه یافت چندان زیاد و فراوان است كه خود مسیحیان را وادار كرده تا اعتراف كنند مسیحیت كنونی مسیحیت وضع شده از سوی پولس است و به پولس لقب دومین مؤسس مسیحیت را داده اند.
بنابراین تحریف مسیحیت امری مخفی و غیر قابل اثبات نیست و خود مسیحیان نیز آن را قبول دارند و هر چند بخواهند برخی موارد را توجیه كنند ولی نمی توانند تناقض گویی های فراوان اناجیل اربعه، اعمال رسولان و نامه های رسولان را توجیه یا انكار كنند.
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
1. الكتب المقدسه بین الصعة و التحریف، تألیف یحیی محمدعلی ربیع.
2. آشنایی با ادیان بزرگ، تألیف حسین توفیقی.
3. یهودیت، تألیف عبدالرحیم سلیمانی اردستانی.
4. تاریخ جامع ادیان، جان بی ناس، ترجمه علی اصغر حكمت.
poparyus@gmail.com
پروتستان یعنی چه ؟پروتستانها چه عقایدی دارند؟
مذهب پروتستان « Protestant » كه در لغت به معنای اعتراض یا معترض است ، توسط مارتین لوتر (1483 ـ 1546) مصلح دینی آلمانی به وجود آمد .
وی مردی متهور ، بی پروا و بسیار متقی و پاكدامن بود كه در وجود خود ایمان و اعتقاد را با عمل و كردار در آمیخت ، در سال 1507 در طبقه كشیشان داخل شد و بعد از چندی به سمت استادی در دانشگاه ویتنبرگ برگزیده شد.
قیام لوتر بر ضدّ كلیسای كاتولیك و استبداد روحانی بر سر مسئلة آمرزش گناهان از طرف كشیشان و پاپ بود؛ یعنی رؤسای روحانی به دلخواه اشخاص را از كلیسا اخراج ویر ا به اصطلاح تكفیر می كردند و بعد برای آمرزش گناهان و ورود مجدّد به كلیسا این اشخاص ممكن بود گناهان خود را با پول بخرند، حتی پاپ دامنة آمرزش را به ارواحی كه در برزخ بودند، توسعه داد. توماس میشل كه خود كشیش مسیحی معاصر است در این باره مینویسد: در حالی كه بسیاری از كارگزاران كلیسا مردم را به اصلاح دین فرا میخواندند، جریان بخششنامهها مانند توپ صدا كرد، و ایجاد شكاف در كلیسای غربی را قطعی نمود. قضیه از این قرار بود كه شماری از واعظان پرشور مناطق مختلف، اروپا را زیر پا گذاشتند و در همه جا اعلام كردند كه هر مؤمنی میتواند با پرداخت مقداری پول به كلیسا خود را از مجازات باز خرید كند و نجات دهد.
لوتر خود اغلب بر ضدّ این اعمال موعظه كرده بود اما آنچه او را به قیام بر ضدّ این اوضاع بر انگیخت، اقدام به فروش رسمی آمرزشنامه توسط كلیسا بود. لوتر 95 مسئله به منظور استخراج حقیقت طرح ریخت و در 31 اكتبر 1517 آن ها را بر در یكی از كلیساهای كاتولیك شهر ویتنبرگ نصب كرد. در این نامه بتفصیل عمل خرید و فروش غفران و انابه را كه منبع عایداتی برای كشیشها بود تخطئه و تقبیح كرد و بر حسب رسم معمول آكادمی با كمال ادب مخالفین را در باره عقاید خود به مناظره و بحث دعوت كرد.
این عمل مانند روغنی كه بر آتش بیفشانند در سراسرآلمان نایره بحث و گفتگو را مشتعل ساخت . در طی آن نامه در حقیقت مسئله آزادی از تحت یوغ كلیسای روم نهفته بود. این عمل پاپ و عمال او را خشمگین كرد و دستور محاكمه و بازخواست او صادر گردید اما با وساطت شاهزاده فرمانروای ساكسونی مقرر شد تا لوتر در عوض مسافرت به رم به شهر آوگسبورگ رفته و در حضور نماینده پاپ به كار او رسیدگی شود. لوتر نیز پذیرفته ، به آنجا رفت.
این جریان سبب شد كه مسئله اصلاح كلیسا اندك اندك به میان بیاید و لوتر برای اثبات مدعای خود ناگزیر شد كه در اوراق صحف مقدس تحقیق بیشتری كند .در نتیجه این مطالعه بر لوتر به طور روشن ثابت شد كه كلیسای كاتولیك بكلی از قائده امر كتاب الهی منحرف است و بسیاری از اعمال آن درست مخالف مبادی عیسی است.
محاكمه لوتر در برابر نماینده پاپ بی نتیجه ماند به او حكم كردند از عقاید خود عدول كند و لی او امتناع نمود و فرار كرد . چون در این اوقات اوضاع سیاسی در اروپا دچار آشفتگی و اضطراب بود ، دستگاه پاپ اندكی درباره لوتر روش سكوت را در پیش گرفت ولی لوتر آرام ننشسته ، با كشیشان و متكلمان مسیحی همواره به مباحثه و منا ظره می پرداخت .پاپ ملاحظه كرد كه لوتر بكلی ربقه اقرار به كلیسای كاتولیك را از گردن خود برداشته و كتاب مقدس را به رأی و نظر خود تأویل و تفسیر می كند . به این جهت حكمی صادر كرد و او را رسماً تكفیر نمود. لوتر سرانجام در سال 1546 وفات یافت.
لوتر آداب و رسوم كلیسا را ، مانند افروختن شمع و نصب صلیب و استعمال ارغنون و دیگر تشریفات و مناسك روم را جایز دانست. لوتر با اینكه می گفت در عشای ربانی جسم غیبی وجود ندارد ولی با این وجود اصرار می ورزید روح عیسی در آن موجود است و در آن شراب و نان مقدس ، پاره ای از روح عیسوی قرارگرفته است. . برخی از پیشنهادهای او از نظر ایمان كاتولیك مردود و غیر قابل قبول بود، ولی چیزهای تازهای نیز میان آنها وجود داشت، از جمله:
ـ نجات فقط از راه ایمان به دست میآید.
ـ كتاب مقدس تنها منبع ایمان مسیحی است .
ـ نباید معتقد بود كه عشای ربانی قربانی است .
ـ رهبانیت و نذر كردن برای آن باطل است .
ـ افراد غیر روحانی باید نقش مهمتری در مراسم عبادی و رهبری دینی داشته باشند.
ـ كلیساهای محلی باید از كلیسای روح مستقل شوند...
ـ رد برخی از اعمال كاتولیكی مانند اعتراف به گناه .
ـ باید با كارهای غیر قانونی مانند "بخشش نامهها" و فروش مناصب روحانی برخورد شود.
لوتر درصدد بود كلیسا را طبق تعالیم اصلی كتاب مقدس اصلاح كند (و به این دلیل نهضت وی را "اصلاح انجیلی" نامیدهاند.)
http://kelisa-masjed.blogfa.com
ارتودوكس «Orthodox » یعنی چه ؟ ارتودوكسها چه عقایدی دارند؟
تاریخ دین مسیحیت و انشعابات آن تا حدودی با تاریخ امپراتوری روم در دوره ی قدیم و قرون وسطی گره خورده است. اینك برای توضیح مذهب ارتدكس لازم است نیم نگاهی به تاریخچه ی دولت قدیم روم بیاندازیم.
دولت قدیم روم قبل از دوره ی قرون وسطی سه دوره ی پادشاهی، جمهوری و امپراتوری را پشت سر گذاشت.
1ـ دوره یپادشاهی حدوداً از سال 753 تا 500 قبل از میلاد.
2ـ دوره ی جمهوری حدوداً از سال 500 تا 27 قبل از میلاد(دوره ی جمهوری اشرافی).
3ـ دوره ی امپراتوری از سال 27 قبل از میلاد تا سال 395 میلادی.
در دوره ی سوّم، امپراتوری روم با دین مسیحیّت برخورد داشت. در بیست و پنج سال آغازین دین مسیح كه دوره ی كلیسای شهادت نام نهادند ، مسیحیان با دولت امپراتوری روم درگیر بودند. این ها از قوانین دولت و دین رسمی سرباز می زدند، و دولت هم با آنان به خشونت رفتار می كرد و مسیحیان را می كشت.
در سال 260 م . با اسیر شدن "والریانوس" امپراتور روم توسط ارتش ایران، امپراتوری روم دچار هرج و مرج شد.
در سال 284 م . كه "دیو كلسین" امپراتور شد، در صدد و اصلاح حكومت و نظم اجتماعی بر آمد كه در نتیجه امپراتوری را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم نمود كه این تقسیم مقدمه ی تجزیه ی امپراتوری شد.
در سال 313 م. به موجب منشور میلان توسط امپراتور كنستانتین اول دین مسیحیت آزاد شد. وی این دین را هم طراز با سایر ادیان شناختو مسیحیان توانستند در حوزه ی امپراتوری روم آزادانه فعالیت مذهبی داشته باشند. وی شهر بیزانس (قسطینیه) را بنا نهاد و در سال 330 م. پایتخت را از روم به بیزانس منتقل كرد.
در سال 380 م. امپراتور ، "تئودوس كبیر" دین مسیح را تنها دین رسمی در قلمرو حكومتی خود شناخت.
در سال 395 م. پس از وفات امپراتور "تئودوسیوس اول" امپراتوری روم به دو كشور شرقی و غربی تجزیه شد. در غرب "هونوریوس" و در شرق "آركادیوس " به سلطنت نشستند.
در سال 476 م. امپراتور روم غربی "رومولوس آوگوسترلوس" توسط "اودوآكر" سركرده ی گوت ها خلع شد و بدین وسیله امپراتوری روم غربی منقرض و قرون وسطی آغاز شد. از این تاریخ به بعد روم اهمیّت سیاسی خویش را از دست داد و جنبه ی دینی آن اهمیت بیشتری پیدا كرد. از این تاریخ به بعد حكومت های غربی زیر چتر اقتدار كلیسای روم قرار گرفتند.
كلیسای روی را كلیسای كاتولیك و لاتینی و كلیسای بیزانس یا قسطنطنیه را كلیسای ارتدكس و یونانی گویند.
ارتدكس به معنای سنتی و كاتولیك به معنای عمومی است. سابقه ی كلیسای كاتولیك از دیگر كلیساها بیشتر است و كاتولیك ها برای كلیسای روم و پاپ نقش محوری قائلند. و علتش این است كه می گویند : وقتی كه عیسای مسیح دستگیر شد ، حواریون عیسی را تنها گذاشتند جز پطرس حواری كه تا لحظات آخر با عیسی بود. بعد از مصلوب شدن حضرت عیسی ، "پتر " یا "پطروس" در رأس تشكیلات مسیحیّت قرا ر گرفت. او اركان كلیسا را بنیان گذارد. حواریون كه مورد آزار یهودیان قرار می گرفتند، به ناچار به دیار دیگر مهاجرت نمودند. پطروس كه رهبری هسته و دسته های مسیحی را در دست داشت، به روم هجرت كرد و نخستین كشیش آن شهر شد. این امر سبب شد كه آن جا در دیده ی بسیاری از مسیحیان مكان مقدسی قرار گیرد و برای كشیش روم اهمیت ویژه ای قائل شوند. آنان اسقف روم را جانشین و قائم مقام "پتر" مقدس و رئیس اسقف ها و كشیش های دیگر به شمار می آورند و بعد ها به او لقب "پاپ" داده اند. (1)
اما ارتدكس عنوان كلیساهای مسیحیان خاوری بیزانسی است كه در سال 1054 میلادی در زمان "میخائیل كارولاریوس" بطریق (سرخلیفه) قسطنطنیه از كلیسای كاتولیك جدا شد.
تا این تاریخ دو نوع كلیساس لاتینی و یونانی با هم مراوده و همكاری داشتند، اما از این تاریخ به بعد به صورت رسمی از هم جدا شدند. علت جدا شدن این دو كلیسا این بود كه در این سال، پاپ روم رئیس كلیسای كاتولیك، بطریق قسطنطنیه رئیس كلیسای ارتدكس را تكفیر كرد، بطریق قسطنطنیه نیز واكنش نشان داد و پاپ را ملحد معرفی كرد. این حركت اوج اختلافات دو كلیسای مستقر در دو امپراتوری روم شرقی وغربی بود كه منجر به استقلال هر یك از دیگری شد.
قبل از تحقق این نقطه ی اوج اختلاف ، بین عالمان مسیحی مستقر در دو حوزه ی امپراتوری روم اختلافاتی بدین شرح وجود داشت:
ـ آوگوستینوس، اصلی را تعلیم داد كه روح القدس هم از "پدر" و هم از "پسر" به طور مساوی منبعث می شود. در سال 589میلادی شورایی از زعمای كلیسای غرب در اندلس تشكیل شد و متن این اصل مذكور را در اعتقاد نامه "آتاناسیوسی" تحت عنوان "فیلیوك" (= ابن) گنجانیدند. زعمای كلیسای شرق بر این عمل اعتراض كردند و گفتند: این به معنای نفی مصدریت مطلق از ذات خداوند است و در حقیقت انكار قدرت كامل الهی است. این كشمكش اعتقادی چندین قرن بین دو كلیسا وجود داشت. سرانجم در سال 876 میلادی شورای علما در شهر قسطنطنیه تشكیل شد و پاپ را به دو دلیل (یكی فعالیّت سیاسی و دیگری علاقه مندی به اصل "فیلیوك") محكوم ساختند. در واقع حق حكومت مطلق بر كلیسا را از پاپ سلب كردند و سرانجام در سال 1054 جدایی مطلق بین دو كلیسا برقرار شد.
ـ امپراتوری روم از طرف شمال در معرض هجوم ژرمن ها و از طرف جنوب شرقی نیز مورد حمله ی جنگجویان عرب قرار داشت. اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یك نتیجه ی عمده به بار آورد، یعنی كلیسا را به دو قسمت تجزیه كرد. امپراتور لئوسوم در قسطنطنیه پس از آن كه لشكر مجاهدین عرب را در كنار بوسفور شكست داد، برای جلوگیری از خطر نفوذ تعالیم اسلام به برخی اصلاحات مذهبی مصمم شد و از این سبب پاپ "گرگوریوس دوم" را ناراضی ساخت. امپراتور ملاحظه نمود كه مسلمانان وحتی برخی از خود مسیحیان كلیسا را در معرض انتقاد قرار می دهند و احترام در حد پرستش نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نماز خانه ها كه معمول بود را نوعی از بت پرستی به شمار می آورند و به كلیسا خرده می گیرند. ا این روك در سال 726 میلادی فرمانی صادر كرد و نصب تصاویر را در كلیساها ممنوع كرد.
این عمل واكنش شدیدی را در پی داشت. امپراتور با نیروی نظامی، فرمان خود را در حوزه ی شرقی اجرا كرد، ولی در شهر روم از اجرای حكم قیصر سرپیچی كردند و پاپ جلسه ی مشورتی تشكیل داد و فتوا صادر كرد كه هر كس تماثیل مقدس در كلیسا را مورد احترام قرارندهد، از ایمان خارج می شود. پاپ ، امپراتور را تكفیر نمود و بهدنبال این كار امپراتور در صدد تنبیه پاپ بر آمد و ناحیه ی سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزه ی حكومت پاپ خارج ساخت و این مناطق را تحت امر بطریق و سرخلیفه ی كلیسای یونان (كلیسای ارتدكس) قرار داد. پاپ در واكنش بعدی از شارل مارتر كه در فرانسه لشكر اسلام را شكست داده بود و از اینكار برای خود آبرویی كسب كرده بود، استمداد جست. در این زمان پاپ "گرگوریوس" و "شارل مارتر" هر دو مردند، پسر مارتر كه جانشین پدر شد به ایتالیا لشكر كشید و آن جا را تصرف كرد و ناحیه ی "راونا" واقع در شمال شرق ایتالیا را تصرف نمود و به پاپ هدیه داد. این پادشاه شارلمانی كه نسبت به كلیسا و پاپ نهایت احترام را رعایت می كرد، در آغاز سال 800 میلادی به روم آمد، و در روز عید میلاد مسیح پاپ لئوسوم تا ج امپراتوری را بر سر او نهاد و او از آن پس شارلمانی امپراتو رمقدس معرفی شد.
این حادثه در حقیقت آغاز انفصال عالم مسیحیت به دو بخش شد و چند سال بعد لئوپنجم این لقب " مقدس " را برای شارلمانی به رسمیت شناخت و از آن زمان امپراتوری و كلیسا به دو بخش منقسم شد. كلیساس ارتدكس در مجموعه ی امپراتوری روم شرقی و كلیسای كاتولیك در امپراتوری روم غربی.
در بخش غربی امپراتوری اصحاب كلیسا (كلیسای كاتولیك) به مسیحیّت بیش تر از جنبه ی قضایی و حقوقی می نگریستند. همانند "ترتولیانوس" ، ولی در بخش شرقی (كلیسای ارتدكس) نگاهشان بیشتر جنبه ی فلسفی داشت. تصور ارتدكس ها از انجیل های چهار گانه این بود كه آن ها به صورت مقدماتی، سرآغاز قانون جدیدی هستند.
ـ كلیساهای ارتدكس در مواد اصلی علم لاهوت متفق الكلمه اند. اعتقاد نامه های دیرین را همه قبول دارند. تعالیم رسولان قدیم را همه ابدی و زوال ناپذیر می دانند و از مبادی و قواعدی كه قدیمی ترین آبای كلیسا، یعنی یحیی دمشقی وضع نمود تخلف نورزیده اند. آن چه كه یحیی دمشقی یك قرن بعد از غلبه ی مسلمانان بر سوریه درباره ی اعتقاد نامه ی آبای بطریق ها وضع نمود، اصل آن ظابطه ی كلّی صفت خاص كلیساهای ارتدكس است. كه خلاصه ی آن چنین است.
"ایمان استوار به تجسم خداوند، عقیده ی حیات در شخص عیسی كه به عصر و زمان حاضر به وسیله ی مقدسات سبعه و دیگر عبادات منتقل شده و به ما رسیده است. و انجام اعمال و مناسك دینی از روی خلوص نیست در كلیسا.". (2)
یحیی دمشقی در برابر امپراتور لئوسوم، از نقوش و تصاویر دفاع كرد و گفت قیصر حق مداخله در امور دینی را ندارد. او می گفت چون شورای علما (سینودها) در صورت های مذهبی تجسم روح القدس را تشخیص داده اند، عیناً همان طور كه خدا (پدر) در پیكر عیسی( پسر) تجسم یافت، از این رو صورت های مذكور در عداد مقدسات قرار گرفته اند و وسیله ی نقل و انتقال لطف و رحمت الهی به مؤمنان می باشند.
درست شبیه به كتاب های مقدس هستند، یعنی همان منزلت كه واژه ی مذهبی كتاب مقدس برای مؤمنان با سواد دارد، صورت ها و تماثیل برای بی سوادان همان اثر را دارا است.
نه تنهاصورت ها و تماثیل، بلكه تمام آداب و مناسك و كلمات و مؤسسات كلیسا همه دارای همان درجه و حرمت قدسی اند. همه واسطه ی انتقال روح الهی و لطف خداوندی به مؤمنان خواهند بود.
ـ كلیساهای شرق (ارتدكس) تصاویر مقدس را دارای طبیعت و روح الهی می دانند، ولی كلیساهای روم(كاتولیك) به تصاویر مریم و دیگر قدیسین منزلت بشری می دهند.
ـ در كلیساهای كاتولیك مریم را به جهت مادر عیسی كه دارای احساسات مادری است احترام می گذارند، ولی در كلیساهای ارتدكس او را مانن خدای تعالی پرستش می كنند و او را موجودی فوق بشری می دانند.
ـ كلیساهای ارتدكس این سخن را قبول ندارند كه اسقف شهر روم ریاست عالی بر تمام جامعه كلیسایی را داشته باشد، امّا كاتولیك ها این را پذیرفته اند.
ـ كلیساهای ارتدكس می گویند: حواریون به طور مساوی از عیسی، نیروی روحانی كسب كردند، امّا كلیساهای كاتولیك می گویند آنان به طور مساوی كسب نكردند، بلكه پطروس حواری كه رئیس آنان بود بیش از همه كسب كرد و اسقف مردم جانشین پطروس است.
ـ در كلیسای ارتدكس فرایض دینی از سال 1274 م . در هفت چیز خلاصه می شود:
تعمید، ادای شهادت، مسح با روغن مقدس، تناول ، توبه، مسح بیماران و مراسم ازدواج، امّا در كلیساهای كاتولیك بدین قرار است: تعمید ، قربانی، توبه، اقرار به مقام روحانی رؤسای دین، تناول، ازدواج و مسح بیماران در حال موت.
ـ شكل كلیساهای ارتدكس : چهار گوش است و در دو سطح قرار دارد. در قسمت مرتفع محل اولیای دین و به منزله ی آسمان است و قسمت پایین آن محل اجتماع آحاد مسیحیان و معرف زمین است، اما شكل كلیساهای كاتولیك در یك سطح قرار دارند. محراب از بنای اصلی جدا نیست .
ـ كاتولیك ها عصمت پاپ را قبول دارند، امّا ارتدكس ها این را قبول ندارند.
ـ مراسم دینی در كلیساهای ارتدكس به زبان یونانی اجرا می شود. بعد از فتح قسطنطنیه كه مركزیت كلیساهای ارتدكس به مسكو منتقل شد ( در سال 1589) در آن جا مراسم دینی به زبان اسلاوی قدیم اجرا می شود، امّا در كلیساهای كاتولیك مراسم دینی به زبان لاتینی اجرا می شود. (3)
1.عبدالله مبلغی، ادیان و مذاهب جهان، ج 2، ص 727 ـ 730.
2.جان بی . ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حكمت ، ص 648.
3.توضیح الملل، ج 1، ص 333.
http://kelisa-masjed.blogfa.com
كاتولیك یعنی چه؟ و كاتولیكها چه عقایدی دارند؟
مهم ترین مذهب موجود مسیحی، كاتولیكCatholic است كه در لغت یونانی به معنای "عمومی" است و كلیسای كاتولیك به این معنا شامل كلیه ی شعب دین مسیح می باشد و تحت ریاست عالیه ی پاپ «pope » قرار دارد.
اساس كلیسای كاتولیك عبارت است از : عمومیّت ، قدمت، الفت و اتّحاد. كاتولیك ها جمله ی فوق را همیشه به خود نسبت می دهند.
مراسم مذهبی كاتولیك ها ، شامل خطبه و ادعیه و نماز به زبان لاتین و گاه به زبان بومی است تعداد فرایض مذهبی كاتولیك ها هفت تا است كه از سال 1160 میلادی تا كنون رعایت می شود:
1ـ تعمید و نام گذاری كودكانی كه پدر و مادر آن ها مسیحی اند كه پس از تعمید، كشیش از خداوند حمایت كودك را می خواهد و برای او نامی انتخاب می كند.
2ـ تأیید میثاق، یعنی كسانی كه در كودكی تعمید یافته اند، چون به سنّ بلوغ برسند، نزد كشیش می روند و به ایمان قلبی خود اعتراف می نمایند.
3ـ مراسم عشای ربانی كه مهم ترین مسئله است و تقدیس نان و شرابی است كه به عقیده ی خودشان حضرت عیسی (ع) در شب آخر حیات خود تناول كرد.
4ـ توبه و اقرار به گناهان كه مسیحیان كاتولیك طی تشریفاتی به گناهان خود اعتراف نموده و توبه میكنند، ولی این رسم نزد پروتستان ها معمول نیست.
5ـ ازدواج، مراسم ازدواج مرد و زن مسیحی باید طبق تشریفات در كلیسا و با حضور كشیش انجام گیرد.
6ـ سازمان روحانی كلیسا ، از مقام پاپ گرفته تا پایین ترین مرتبه روحانی، باید مورد احترام وقبول یك مسیحی كاتولیك باشد.
7ـ مسح محتضر یا بیماران در حال مرگ. یك كاتولیك باید بیمار در حال جان دادن را با روغن زیتون مقدّس ، روغن مالی كند و كشیش بر او دعایی مخصوص می خواند.
خلاصه این كه مهم ترین و بزرگ ترین ، به لحاظ كمیّت و نه كیفیّت ، مذهب مسیحی، مذهب كاتولیك است كه پاپ پیشوای آن است.
http://kelisa-masjed.blogfa.com
دین حضرت عیسی مسیح (ع) به چند مذهب تقسیم می شود؟
به طور كلی مسیحیت به سه فرقة بزرگ: كاتولیك Catholic ، ارتودوكس«Orthodox »
و پروتستان« Protestant » تقسیم شده اند كه فرقه های كوچك و زیادی نیز از آن ها منشعب شده است.