تبلیغات


__
آهسته از اینجا مگذر
9 شهریور 87 - 22:55

 

.

.

ای دف آهسته از اینجا مگذر پشت این سینه دلی خوابیده...

.

.

 

2001289390505307754_fs.jpg

ای کردِ روح!
گیسو بلند!
قیقاج ــ چشم!
ابرو کشیده سوی معجزه ها، معجرِ هوس!
خشخاش ــ چشم!
خورشید ــ لب!
دزدِ هزار آتش، ای قاف! ای قهقهِ گدازه ی مس در تب طلا،
دفدفدفِ تنورِ تنم را بدف! دف خود
را رها نکن!

fu9mr9.jpg

  • ارسال نظر (0)
زن و دف
22 مرداد 86 - 09:12

کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا
که کشندم ز در میکده بر دوش مرا
یوسف من سر بازار چه گفتی به رقیب
از خدا ترس به هر کوچهٔ مفروش مرا
گله مند از دگری نیستم ای آفت جان
تو نمودی به خدا بی سر و سرپوش مرا
داغ بر داغ نهادی و شکایت نکنم
شاد از آنم که غمت ساخته گلپوش مرا
بعد ازین عشقری از من مطلب بیت و غزل
دیدنیهای جهان ساخته خاموش مرا

ای نوازنده صاحب صف

  می زن به زخم کف

 برده دل من این دف

 من خانه نمی دانم.

 

4 مهر 85 - 00:47

سماع عاشقانه تان سرشار از شور و مستی و جنون باد !





به دف بكوب و بچرخان شلال گیسو را    و تا سه تار تنش را ز غم نشست، برقص


----------------------------


هلهله زنان و پای کوبان آمدند و میکوبیدند و باز هم ...


شیفته جان بودند و از قبیله لیلی ...


و جان مایه های دل مجنونم را ...


دست افشان و شور انگیز...


در تلالو رقص بر سرزمین بی تاب ذهنم ...


به باد و باران و آتش پیوند میزدند.


نورباران ضربه ها ... از خاک ...بر افلاک ؛ تبلور روحی هماره جاری.


جان من آشنای دیر ساله این ضربه هاست .


دیر سالی که دلم هر سپیده به شوق طلوع کوبشی دیگر چشم گشود و جانم


شامگاهان به لای لای شور انگیز پای کوبی کولیان خیالم غنود.


رفتم به شوق و فراسوی ماندن ها...


و این قبیله همراه بودندو کولی وار ؛ نجابت باران و استواری خاک را می شناختند.

دورت بگردم، ای دف دیوانه...........
11 خرداد 84 - 01:43



دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای ی ی ی...


دف را بزن



دف را بزن! بزن! كه دفیدن به زیر ماه در این نیمه شب، شب دفماهها

فریاد فاتحانه ی ارواح هایهای و هلهله در تندری ست كه می آید ...

دف در دفِ تنیده و مَه در مَهِ رمیده ، خدا را بدَف! به دف روحِ آسمان، به

دف روحِ من بدَف! شب، بعد از این سكوت نخواهد دید

من، بعد از این شب توفانی تا صدهزار سال نخواهم خفت

شب را بدَف! دفیدنِ صدها هزار دف!...

روح قدیم قونیه در زیر خاك، آتش گرفته، قونیه برشانه های خاك، چون

ارغوان ولاله دمیده ست دَفدَفدَفَست كه می كوبد

برقونیه ... دفماهِ من به دور جهان چرخ می زند

درپشت دف

ماهِ تمام ماهِ تمام ماهِ تمام ...

*****************************

دوباره شب چهاردهم ماه شده است و ماه، مثل یك گردی دیوانه توی

آسمان نشسته، مثل یك دف روشن.امروز فرصتی بود برای خوابیدن، كه

من اتفاقا این روزها انگار در دنیای حقیقی ام خوابم. ولی این گردی

نوگشته ی جنون امشب بیدارم كرد. و فهمیدم كه خواب بوده ام چندی. یك

ماه از آن شب مهتابگردی گذشته است. و امشب هم بچه ها به مناسبت

پایان تابستان می رفتند مهتابگردی. ماه رنگ شیری اش را ریخته روی

شهر خواب. شب چهاردهم همیشه شب دیوانه ها بوده است. امروز یكی

رفته است از باران برایم خبر بیاورد. شاید هم آورده و به من چیزی

نگفته. نكند... امشب شب دیوانه هاست. سلام همسایه ها...با عرض

معذرت امشب بیدار باش داریم. من امشب دفم گرفته است.دفم را برمی

دارم و همین جا تا صبح برایتان می كوبم. تقصیر من نیست .تقصیر این

ماه است كه تمام شده .تقصیر این او است كه نمی آید. تقصیر این گذشته ا

ست كه گذشته است. تقصیر این استادم است كه خوب به من یاد نداده

است. تقصیر این مولاناست كه می گوید... ،تقصیر این من است ...


دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای دفِ دیوانه، دفدفِ دیوانه، ای ی ی ی...

دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای ی ی ی...


دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای دفِ دیوانه، دفدفِ دیوانه، ای ی ی ی...


ای ی ی ی...


ای ی ی ی...


دورت بگردم، ای دف دیوانه، ای ی ی ی...


ای ی ی ی...


رضا براهنیِ شاعر
__