کاش این نوشته ها را می خواندی 18 شهریور 87 - 05:08 |
آسمون مست گناهی...
نمی دانم...
آخر این پایان افسانه ققنوس نبود آخر این سرانجام گریه های ققنوس نبود نمی دانم شاید دیگر باز نگردد، ولی من هنوز امید دارم برای یافتنش به خدا گفته ام که کمکم کند چون از دست بقیه کاری ساخته نیست در این ماه رمضان شاید بشود آخر چرا رفت... چرا من را تنها گذاشت و رفت چرا...
همیشه به دیدار چشمانش می رفتم چرا من را تنها گذاشت و رفت نمی دانم... شاید من ارزش داشتنش را نداشتم شاید من... دلم برایش تنگ شده است... آوای دل نشینش هنوز در گوشم است و خنده های پاکش هنوز در چشمانم موج می زند...
کاش می شد بازگردد... چرا باید داستان زندگی من اینطور می شد... چرا باید پاکی را داشته باشی و ناگهان از دستش بدهی چرا !!! چرا همان لحظه که از دستش دادم مست ناپاکی های خودم بودم و ندانستم چه را از دست داده ام خدایا دلم برایش تنگ شده است دلم برای دستانش تنگ شده است... برای آن چشمانش دلم برای صدایش تنگ شده است ، یادم نمی رود یکبار به خاطر من دستانش سوخت...دلم برای بوسه گاهم تنگ شده است آه ه ه ه ه کاش بود و می دید اشکان چشمانم را که برای داشتنش چه ا که نمی کند.. دلم برایش تنگ شده است...انگار همین دیروز بود که در کنارم نشسته بود و دست بر موهایم می کشید... واااااااااااااااااااای و من چه بی لیاقت بوده ام. حاضرم برای باز داشتنش از همه چیز بگذرم ولی چرا آن موقع ... ای خدااااااااااااا مست ناپاکی ها بودم و هستم... دلم برایش تنگ شده است... آرامش من بود صدایش بوسگاه من بود چشمانش هنوز تصویر صورتش را در ذهن دارم کاش...... کاش می بودی و می دیدی اشک هایم را که به امید دیدن تو چون
رودی جریان یافته اند ولی دریغ از هوای تو و کاش هنوز هم بی من ناآرام باشی همانطور که من بی تو ...
کاش این حرف ها را می شنیدی... |
به دریایی گرفتارم که موجش عالمی دارد 9 مرداد 87 - 02:57 |
![]() باتو
هستم غریبه،اشنایم میشوی؟اشنای گریه های بی ریایم میشوی؟ اگر روزی احساسم را نقاشی كنم و من در دریای آرام تو دیر ایامی ست که گرفتارتلاطم شده ام... عاشقم می دانی... عاشق |
این را خودم گفته ام...(قلبم دارد می تپد، می شنوی ) 31 تیر 87 - 18:11 |
سلام. ![]() سلام بر تو ای آشنای دل سلام بر تو ای آواز ققنوس ![]() در وادی عشاق خبر می دهند که نفس ققنوسی سلام.بر تو سلام بر تو ای دختر دریا و سلام بر تو ای آرامش دریا ![]() و سلام بر تو ای خروش بی کران به هر کجا که پرواز کنم خانه نشود ![]() جز آسمان دریای تو و منم تاریکی ، تاریکی که خدا دوباره بخشیدش و به او... و به او نور را بخشید |









من که با اشک هایم 
هنوز شب ها وقتی خاطراتم را مرور می کنم اشک هایم به امید
دیدن چشمانش بیرون می آیند ولی دریغ ...





