userinfo close

پیام های کوتاه

به اكانت جدید نقل مكانیدیم! http://www.cloob.com/name/farshad7011

فرشاد

phantom666

مرد 23 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 2 ماه و 19 روز سن کلوبی ،
 
11:43 1387/10/23
من مدیر وبسایت قبرستون هستم! وبسایتی که جهت رفع نیاز شما تنها با یک کلیک به وجود آمده!

wWw.Ghabrestun.IR


برای دیدن موضوعات به ادامه مطلب بروید!

می توانید قبرستون را در کلوب با rss دنبال کنید! کافی است آدرس RSS قبرستون را در خبرمایه 100 درجه کلوب اضافه کنید! و سپس آپدیت های قبرستون را بدون مشکل بخوانید!

آدرس Rss (خبرمایه) قبرستون: http://feeds2.feedburner.com/ghabrestun

  • ارسال کامنت(0)
16:53 1387/10/5

 

10 разных способов молитвы в картинках


 

10 разных способов молитвы в картинках

ادامه عکس ها!

http://ghabrestun.mihanblog.com/post/323

  • ارسال کامنت(0)
10:30 1387/09/22

ممکن است شما هم اصطلاح “فید RSS” یا “خوراک RSS” و یا سایر اینها به گوشتان خورده باشد و از آن سر در نیاورده باشید. شاید هم دنبال آن گشتید ولی در کلمات و جملات قلنبه سلمبه سایت های مختلف غرق شده اید و به نتیجه نرسیده اید. پس این مطلب برای شماست. باور کنید پس از استفاده از RSS هرگز نمیتوانید آن را ترک کنید. من در این مطلب بصورت کاملآ ساده و روان جوری که برای همه قابل فهم باشد به توضیح این مبحث میپردازم.

RSS اصلآ به چه درد میخورد؟

برای مثال شما به ۲۰ سایت یا وبلاگ علاقه مند هستید و هر روز مطالب آن ها را میخوانید. یقینآ برای خواندن آنها سختی زیادی را متحمل میشوید. باید یکی یکی آنها را چک کنید و ممکن است یکی از آنها ازدستتان در برود. در صفحات متعدد مرورگر خودتون گم میشید و در نهایت از رسیدن به هدف اصلی خودتون که خواندن مطالب آن سایتها باشد عاجز میمانید. هر روز باید مدتی را صرف لود شدن قالب گرافیکی سایت ها کنید که ارزشی برای شما ندارند و تکراری شده اند ، فقط پهنای باند از دست میدهید… باید تبلیغات سایت ها رو تحمل کنید آن هم با سرعت اینترنت های ایران و… خوب حالا میخواین همه این دردسر ها برای همیشه تموم بشه؟ RSS اینجا به کمک شما میاد. هر سایت یا وبلاگی (به شرطی که خوراک RSS داشته باشد که اکثرآ دارند) دارای یک آدرس برای خوراک مطالبش است برای مثال آدرس خوراک مطالب قبرستون بلاگ  http://ghabrestun.mihanblog.com/post/rss است.
شما فقط کافیست این لینک را در مرورگر خودتون اجرا کنید تا برنامه خبرخوان شما آن را به لیست سایت هایی که شما آنها را دنبال میکنید اضافه کند. از این به بعد لازم نیست هر روز وارد زنگوله شوید تا مطالب آن را بخوانید فقط برنامه خبرخوان خودتون رو اجرا میکنید و آن با سرعت ده ها برابر فقط مطالب جدید را به شما نشان میدهد.

خوب آدرس خوراک هر سایت رو از کجا پیدا کنیم؟

در اکثر سایت ها و وبلاگ ها آیکون RSS (RSS LOGO) را در گوشه ای از سایت مشاهده میکنید. همچنین اگر از مرورگر فایرفاکس استفاده میکنید در گوشه سمت راست نوار آدرس آن علامت RSS را مشاهده میکنید که میتوانید با کلیک کردن بر روی آن فید سایت را به خبرخوان خود اضافه کنید.

Firefox Address Bar RSS Logo

این خبرخوان که میگفتی جریانش چیه ؟ از کجا باید بگیریمش؟

خبرخوان ها برنامه هایی هستند که اطلاعات بدست آمده از این فید ها را به شما نمایش میدهند. همانطور که برای گوش کردن MP3 شما میتوانید از برنامه های مختلفی استفاده کنید. برای فید هم صدها برنامه وجود دارد که من چندتا از بهترین ها را به شما معرفی میکنم.

Snarfer Logo

Snarfer : این برنامه کوچک دوست داشتنی مدت هاست که روی صفحه مانیتور من جاخوش کرده است. پشتیبانی بسیار خوب از زبان فارسی ، سادگی و سرعت فوق العاده از ویژگی های بارز این برنامه هستند.
دریافت - حجم: ۴۷۴ KB (پیشنهاد من به شماست! اول بعد از نصب همه فولدر ها رو غیر فعال کنید!)

GreatNews: برنامه ای مشابه اسنرفر با کمی امکانات بیشتر و البته اندکی حجم بیشتر که به “خبرخوان باهوش” معروف است. از هر کدام بیشتر خوشتان میاید استفاده کنید.
دریافت - حجم:۸۰۰ KB

GoogleReader: با همه گرینه های بالا متفاوت است و محصول غول بزرگ اینترنت ، گوگل است. تفاوت آن این است که این برنامه آنلاین است و نیازی به نصب آن بر روی سیستم نیست میتوانید با یک اکانت Gmail از آن استفاده کنید. قابلیت های بسیار زیادی دارد که در این مبحث نمی گنجد و بعدها مفصل به آنها پرداخته خواهد شد. اگر سرعت را به قدرت ترجیح میدهید استفاده از آن توصیه نمی شود (بعلت سرعت پایین ایترنت های ایران). اگر قدرت را به سرعت ترجیح میدهید یا اینترنت پرسرعت دارید قطعآ بهترین گزینه Google Reader است.
ورود به صفحه گوگل ریدر - وبلاگ رسمی گوگل ریدر

فهمیدم چیه ، حالا میشه بیشتر راجع بش توضیح بدی که اطلاعاتم کامل بشه؟

RSS مخفف “Really Simple Syndication” یا “Rich Site Summary” است و نوعی از داده است. و ایده آن برمیگردد به حدود ۱۲ سال پیش که یکی از مسوولان شرکت Apple برای اولین بار آن را پایه گذاری کرد البته نه به این قصد ، هدف او تسهیل در یک سری از امور شخصی برای پروژه های شرکت بود. شرکت Netscape در سال ۱۹۹۹ RSS را رسمآ پایه گذاری کرد و سعی کرد در مرورگر خود به اجرا بگیرد که به موفقیت زیادی در آن بدست نیاورد به مرور زمان این فرمت داده که بر پایه زبان XML است توسط شرکت های مختلف کامل شد. و در حال حاظر به RSS 2.0 امروزی تبدیل شده است. فکر میکنم تا اینجا برای این مطلب کافیه ، در آینده به مبحث Feed بیشتر پرداخته خواهد شد.


11:36 1387/09/10
اهل تهرانم دهنم سرویس است نه که پولی دارم، نه سوادی، و نه حتی ذوقی مادری دارم، بدتر از مادر شمر دوستانی، همه از لاشخوران , نه خدایی که در این دود و صدالای این ماشین‌ها، پای این بُرجَک‌هاروی این داغی آسفالت، به دادم برسد
 
من مسلمان م
قبله‌ام خانهء همسایه‌مان
جانمازم دختر همسایه، مُهرم لبِ او
تخت سجادهء من
من وضو با روش مُفت‌خوران می‌گیرم
در نمازم جریان دارد کُفر، جریان دارد شرک
ریا از پشتِ نمازم پیداست
همه ذراتِ نمازم مُتعفن شده است
من نمازم را وقتی می‌خوانم
که اذانش را تلفن، گفته باشد سر وقت
من نمازم را، پی این یک دو سه دَم دودِ علف می‌خوانم
پی قدقامتِ بَنگ
 
کعبه‌ام خَرپُشته
کعبه‌ام پشتِ کولرهاست
کعبه‌ام بر سر بام، سر منقل با دود، می‌رود بام به بام، شهر به شهر
 
حَجَرُالاَسوَدِ من حفرهء این وافور است

 
اهل تهران م
پیشه‌ام جیب بُری است
گاه گاهی کیف هم می‌قاپم، با کَلَک، روی موتور
تا که شاید بهر پولی که در آن زندانی‌ست
داغ آن باسَنِتان تازه شود
 
چه خیالی، چه خیالی...می‌دانم
رقمی نیست شما را...
خوب می‌دانم، کَکِتان هم نَگَزَد

اهل تهرانم
نَسَبَم شاید برسد
به کلاغی در هند، به معجونی از پشگل مرغ
نَسَبَم شاید، به یک روسپی در کشتی وایکینگها برسد
 
پدرم پشتِ دوبار آمدن از مرز هرات، پشتِ دو بَست
پدرم در پس یک چند کلاهبرداری
پدرم در پس میله به دَرَک واصل شد
پدرم وقتی مُرد، آسمان ابری بود
مادرم بی‌خبر از خانه برفت، خواهرم فاحشه شد
پدرم وقتی مُرد، مردانِ محله همگی هیز شدند
مرد بقّال از من پرسید: چند من آناناس می‌خواهی؟
من از او پرسیدم: خواهرم پیش شماست؟
 
پدرم جنس می‌آورد
تَل می‌فروخت، تَل می‌کشید
دَم خوبی هم داشت
 
باغ ما در طرف سایه نادانی بود
باغ ما جای پیچ خوردن آدمها
باغ ما نقطه برخورد گناه و هَوَس و حادثه بود
باغ ما شاید، قوسی از دایرهء سرخ شقاوت بود
میوهء کال خدا را آن روز، بالا می‌آوردم در خواب
آبجو بی ‌فلسفه می‌خوردم
خشخاش بی ‌دانش می‌چیدم
تا حجابی پس می‌رفت، چشم فواره خواهش می‌شد
تا کسی می‌خندید، سینه از زور حسادت می‌سوخت
گاهی هم عشق ، صورتش را به پس پنجره می‌چسبانید
شهوتی می‌آمد، دست در گردن حس می‌انداخت
فکر می‌خوابید
زندگی چیزی بود، مثل یک بارش سنگ، یا چناری پُر زاغ
زندگی در آن وقت، صفی از بیدلی و خواب مترسک‌ها بود
بارها زندانی شد ن
زندگی در آن وقت، سلولِ پر از موش و دیوار پُر از خط خطی زندان بود
 
طِفل، جُفتَک جُفتَک، دور شد در کوچهء خَرخاکی‌ها
بار خود را بستم، رفتم از شهر خیالاتِ حقیقت بیرون
دلم از غربتِ خَرخاکی پُر
 
من به مهمانی دنیا رفتم:
من به دشتِ حسرت
من به باغ پوچی
من به ایوانِ پُر از خاکِ حماقت رفتم
رفتم از پله برقی رذالت بالا
تا ته کوچهء بن بستِ نَفَهمی
تا هوای ملس اِستِمنا
تا تبِ خیس مذلّت رفتم من به دیدار کسی رفتم، در آن سر خش مرفتم، رفتم تا زنتا چراغ ذلت تا سکوتِ خارشتا صدای وغ وغ تنهایی‌ها چیزها دیدم بر روی زمین:کودکی دیدم، کفِ پا بو می‌کرد قفسی بی در دیدم که در آن، باج‌خوران ول بودند نردبانی که از آن، عشق می‌رفت به بیراههء شَکمن زنی را دیدم، نور در ماکروفر سامسونگ می‌پخت ظهر در سفره آنان سُس بود، پیتزا بود، دوری بود، کاسهء داغ مَلالت بود من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز Shakira می‌خواست و سُپوری، که به یک پوستر Guns می‌بُرد نماز کفتاری را دیدم، Viagra می‌خوردمن الاغی را دیدم، فرفره را می‌فهمید در چراگاه سخاوت، گاوی دیدم پیر  شاعری دیدم هنگام خطاب، به معشوقه‌اش می‌گفت: اوهوی من کتابی دیدم، واژه‌هایش همه از جنس لَجَن کاغذی دیدم، از جنس جَفا آفتابه‌ای دیدم، دور از همه آب مسجدی دیدم، دور از مُستراح سر بالین فقیهی نومید، بطری‌ای دیدم لبریز شراب قاطری دیدم بارَش حساب دیفرانسیل اشتری دیدم بارَش سبدِ خالی وصیتنامه عارفی دیدم بارَش Yahoo.com من قطاری دیدم، تاریکی می‌برد من قطاری دیدم، ثروت می‌برد و چه سنگین می‌رفت من قطاری دیدم، عِلم می‌برد (و چه خالی می‌رفت)من قطاری دیدم، تخم جن و آواز هزارپا می‌برد و هواپیمایی، که در آن اوج هزاران پاییهمه چیز از شیشهء آن پیدا بود
اشکهای دخترک خالهای سینهء مادر او عکس پدری در وسط آگهی ترحیمش و عبور پسری از کوچه‌شان خواهش روشن یک فاسق لات، وقتی از آن در پشتی به سرا می‌آید و حیض خورشید و هم آغوشی پُر خونِ عروسک با ظهر ID هایی که به چت روم پر از شهوت می‌رفتID هایی که به سردابهء اورکات می‌رفتID هایی که به قانون فسادِ ذهن‌هاو به ادراکِ ریاضی مماتID هایی که به شوق BF - GF ID هایی که به بهای گذر عمر می‌رفت خواهرم آن پایین دامنش را هم، در خاطرهء شَط می‌شُست
 شهر پیدا بود:رویش هندسی سیمان، آهن، قیرگنبد پر فضلهء صدها مسجدخودفروشی، غمزه‌هایش را می‌کرد حراج بر سر شاخهء سیب، میرغضب می‌بست دارپسری نارنجک به دیوار دبستان می‌زد کودکی ته‌ماندهء هات‌داگش را، روی سجادهء بدرنگِ پدر قِی می‌کردو خَری از خلیج عربِ نقشهء جغرافی ما، نفت استخراج می‌کرد بند رختی پیدا بود، سوتین بی پروا چرخ یک تاکسی در حسرتِ گذر از چالهء سخت چاله در حسرتِ ترمیم شدن تا فردا فردا همه در حسرتِ آن چاله...که چاهی شده است
ریش پیدا بود، پشم پیدا بود تزویر پیدا بود، غیبت پیدا بود فَکها همه پیدا بودخون پیدا بود، عکس HIV در خون سایه گاهِ خنکِ ایدز در آزمایشگاه سمتِ مرطوبِ حیا غربِ خوش باوریِ پیمان‌ها فصل وبگردی در وبلاگ‌ها بوی تنهایی در وبلاگچهء من دست تابستان یک ماوس پیدا بود سفر سوزن به ورید سفر دود از این خانه به آن خانه سفر تیر به قلب فَوَرانِ گُل حسرت از دلریزش قلب من از دیدن‌ها بارش تردید، روی سقف دیدارپرش مرگ از خندق شوق گذر همهمه از پشتِ نگاه جنگِ یک روزنه با سوزن و نخجنگِ یک پله، با پای چلاق خورشیدجنگِ تنهایی و گُناه جنگِ زیبای نانِ خالی، با خالیِ یک معده جنگِ خونین نواربهداشتی جنگِ تازی‌ با آوای ساز جنگِ پَشمَک و ORAL B با هم جنگِ یک پیشانی با داغی مُهر حملهء بانگِ مؤذن به سکوت حملهء باد به تنظیم آنتن حملهء لشگر اِسپِرم به برنامهء  Baby Checkحملهء صدها مَتَلَک، به صف‌های فروشگاهِ مادام حملهء هَنگِ حروف سُربی، به اِعجاز پرینتر حملهء زر زر مُفت،
 همه از مِنبَر و بام فتح یک قرن به دستِ وَالفَجر فتح یک باغ به دستِ یک بَست فتح یک کوچه به دستِ بوسه فتح یک شهر به دست ۱۱۰ فتح یک عید به شرمندگی فرزندان قتل یک باکره روی تُشَکِ  وَعده و قول قتل یک بوسهء پنهانی، سر کوچهء خواب قتل یک شادی به امر تقویم قتل آفتاب به فرمانِ Ray Ban قتل یک اندیشه به دستِ دولت قتل یک قاتل افسُرده به دستِ قانون همگی روی زمین پیدا بود:نظم در بین دوخط راه می‌رفت سار بر بام ستمگر می‌خواند باد در کشمکش هشت ساله، بافه‌ای از خَس تحقیر به خاور می‌راندروی دریاچهء آرام هراس، قایقی دِل می‌برد در خُرافات، سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود مردگان را دید مقبرها را دیدمکوه‌ ها را، درّه‌ها را دید مباد را دیدم، آتش را دید منور و ظلمت را دیدم و خُفتِگان را در نور، و خُفتِگان را در ظلمت دیدم بیداری را در نور، بیداری را در ظلمت دیدم و هیچ را در نور، و هیچ را در ظلمت دیدم!
 اهل تهرانم، امّا شهر من تهران نیست شهر من زیر پونِز گم شده استم ن با خور، من با خواب خانه‌ای آن طرفِ نقشهء جغرافیا ساخته‌ام من در این خانه به بدنامی پردودِ علف نزدیکم من صدای هِق هِق طاقچه را می‌شنوم و صدای نِدامت، وقتی از چشم خدا می‌لَغزَد و صدای ضَجّه خوشحالی از پشتِ درختآروغ FANTA و PEPSI، توی هر بقّالی چِکهء تکنولوژی، همه از سقفِ زمانو صدای صاف، به اعجاز Alo Cardو صدای ناپاک، به اعجاز همه آئین‌هامتراکم شدن ذوقِ شکستن در مشتو ترک خوردنِ خودخواهی‌هامن صدای قدم وسوسه را می‌شنوم و صدای قدمِ شرعی حسرت را در دل ضربانِ نفس عاطفهء قدّاره‌ کِشان تپش قلبِ شبِ‌ جمعهء ماجریانِ گُل دامن در ذهن زخمهء نابِ شکایت از دور من صدای وزش آژیر را می‌شنوم و صدای چکمهء ایمان را، در کوچهء زور و صدای باران را، روی سقفِ اتوبوس روی موسیقی پاپِ بلوغروی آوازِ سخیفِ بُلبُل و صدای متلاشی شدنِ شیشهء وُدکا در شب
 پاره پاره شدن سندِ صیغهء ماپُر و خالی شدن کاسه شهوت از تب من به آی‌سی زمین نزدیک محال گُل‌ها را می‌گیرم
آشنا هستم با سرنوشتِ خیس اشک، عادتِ سبز دماغ! روح من در جهتِ تازهء نسوان جاری‌ستروح من شاسکول استروح من شاید از ترس، خود را خیس کندروح من بیکار است:چاکِ سینه‌ها را، درزِ مانتوها را، می‌شمارد هر روزروح من گاهی، مثل یک مَنگ سر راه زنان حیران است من هم دیدم دو برادر را با هم دشمنمن ندیدم بیدی، سایه‌اش را نفروشد به زمینرَهن می‌دهد ناروَن، شاخهء خود را به کلاغهر کجا برگی هست، شور من می‌خُشکدبوتهء خشخاشی، شستشو داده مرا در خَفَقانِ بودن مثل بالِ حشره، وزنِ مگس کُش را حِفظَممثل یک سیفون، می‌دهم گوش به موسیقی قضای حاجاتمثل یک رودهء پُر فَضله، تبِ تندِ رسیدن دارممثل یک فاحشه در مرز خجالت هستم مثل آفتاب لبِ دریا، نگرانم به پمادِ ضدِ آفتابِ بَ بَ ک تا بخواهی خورشید، تا بخواهی سوزش، تا بخواهی تحقیر من به آدامسی خوشنودمو به بوئیدنِ یک تکه حشیشمن به یک آلوچه، و به یک بستنی پاک قناعت دارممن همی‌خندم اگر بادکنک می‌ترکدمن همی‌خندم اگر سفسطه‌ای، ماه را نصف کندمن صدای پَرپَر شدنِ اِیرباس را می‌شناسمرَنگ‌های شکم شب پره را، ردّ پای مگس حامله را خوب می‌دانم خشخاش کجا می‌رویدپشه کِی می‌آید، ملخ کِی می‌خواند، سوسک کِی می‌میردچاه در خواب خیابان چیستمرگ در ساقهء لِذّتو آدامس رخوت، زیر دندانِ هم‌آغوشی زندگی رسم لجن آلودی استزندگی بال و پَرَش بسته شده‌ستپَرشی دارد به اعماق هَچَلزندگی چیزی هست، که سر عادتِ ماهانهء زن، همه از خاطر مَردان برود زندگی جذبهء دستی است که می دُزدَدزندگی نوبَرِ تریاکِ سیاه، در دهان گَس یک معتاد استزندگی عشق MINI است به چَشم MICKEY MOUSEزندگی تجربهء مالیدنِ چشم، همه در تاریکی‌ستزندگی حس غریبی‌ست، که یک دخترکِ باکره هر شب داردزندگی سوتِ قطاری است که در خواب تو، هِی گَند زَنَد زندگی دیدن یک زندان، از شیشهء مسدودِ هواپیماست زندگی شستن یک تُنبان است زندگی، یافتن سکهء آزادی، در جیبِ همه مردان استزندگی مکسور آینه استزندگی غم به توانِ ابدیتزندگی ضربِ زمین، در ضَرَبانِ سرهاستزندگی هندسهء اقلیدسی تمنّاهای من و توست هرکجا هستم باشمهیچ چیز مال من نیستپنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من نیستچه اهمیت داردمال هر که باشد؟گور باباش من نمی‌دانمکه چرا می‌گویند: مَرد جنس زُمُخت است، زن زیباستو چرا مَردان همگی، زودتر از زن می‌میرندو چه نیاز است زنِ زیبا را به آرایش خویشچشمها را باید بست، هیچ دیگر نباید دیدواژه را باید خوردواژه باید خود فَضله، واژه باید خودِ پشگل باشد چَترها را باز کنیمزیر باران نرویمفکر را، خاطره را، زیر سقف باید بردبی همه مردم شهر، زیر سقف می‌باید رفتدوست را زیر سقف باید دیدعشق را زیر سقف باید جُستزیرِ سقف باید با زن خوابیدزیرِ سقف بازی باید کردزیرِ سقف باید چیز کشید، هِی زر زَد، کاکتوس کاشتزندگی خَر شدنِ پی در پیزندگی جان کندن، در لجنزار همین اکنون است رخت‌ها را بکنیمتختخواب در یک قدمی‌ست تیرگی را بچشیمصبح یک مِی‌کده را وزن کنیم، خوابِ یک ساقی راتلخی مزهء ویسکی را اِدراک کنیمروی شرع پا بگذاریمدر مُوستان، گرهء ذائقه را باز کنیمجیب را بگشائیم اگر دوست بیامدو نگوئیم که شب چیز بدی‌ستو نگوئیم که شبتاب ندارد خبر از مستی مِی و بیاریم پاترولببریم این همه خانم، ز خیابان به سرا صبح‌ها کرهء اطلس‌ طلایی بخوریمو بکاریم دوستان را، سر هر پیچ قرارو بپاشیم میانِ رفقا، تخم نِفاقو نخوانیم کتابی که در آن عکس نداردو کتابی که در آن بی‌ناموسی نیستو کتابی که در آن دخترکان مَلبوسندو نخواهیم که الکل بپَرَد از سَرمانو بگوییم دوستان، همه پرواز کنندو بدانیم اگر سیگار نبود، زندگی چیزی کم داشتو اگر تریاک نبود، لطمه می‌خورد به قانونِ ذغالو اگر گَرد نبود، هوش ما در پی چیزی می‌گشتو بدانیم که اگر EX نبود، منطق زندهء پرواز، دگرگون می‌شدو بدانیم که پیش از کوکائین، خلائی بود در اندیشهء Michael Jackson و نپرسیم کجاییمبو کنیم کفن کافوری قبرستان را و نپرسیم که فوارهء اقبال کجاستو نپرسیم چرا جیبِ خلایق خالی‌ستو نپرسیم که پدرهای پدرها چه گُهی می‌خوردندپشت سر نیست چراغی باقیپشت سر، حَمد نمی‌خواندپشت سر، آب نمی‌ریزدپشت سر، همه درها بسته‌ستپشت سر، روی همه خاطره‌ها خاک نشسته‌ستپشت سر خستگی مامان استپشت سر، خاطرهء من، به ساحل لجن مرگ و مَرَض می‌ریزد لبِ باتلاق برویمدست در گِل بکنیمو بگیریم کثافت را از گِل دست در جیب کنیموزنِ نیستی را احساس کنیم بد نگوییم به Valentine اگر همسرمان حامله است(گاهی در حاملگی، عشق می‌آید پایین،می‌رسد فریاد به سقفِ ملکوتدیده‌ام، زن زشت‌تر هم می‌شودگاه زخمی که به باسن دارمزیروبم‌های لگد را به من آموخته استگاه در بستر همخوابگی‌ام، حجم چشمم دو برابر شده استو فزون‌تر شده است، حجمِ خیلی چیزها)و بترسیم از مرگ(مرگ پایانِ حقارت نیستمرگ وارونهء یک واهمه نیستمرگ در ذهن فقیران جاری‌ستمرگ در آب و هوای خوش تخدیر نشیمن داردمرگ در ذات شبِ شهر، از دزدی سخن می‌گویدمرگ با لذتِ دود، می‌آید به دهانمرگ در حنجرهء Jim Morison می‌خواندمرگ مسئولِ قشنگی پر خرمگس استمرگ گاهی هم خَربُزه می‌چیندمرگ گاهی وُدکا می‌نوشدگاه در مَنقَل نشسته‌ست، به ما می‌نگردو همه می‌دانیمریه‌های مَنقَل، پُر اکسیژنِ مرگ است) دَر نَبَندیم به روی سخن و زر زر تقدیر، که از جعبهء جادو پیداست پرده‌ها را بزنیمبگذاریم هم‌آغوشی هوایی بخوردبگذاریم بلوغ، زیر هر مَلحَفه بیتوته کندبگذاریم که غریزه، پی دَیوثی رَوَداَلبَسه از تَن بکَنَد، پی ناموس کََسان هِی بدَوَدبگذاریم که تنهایی، همه شب عَر بزندوبلاگ بنویسدبه خیابان برود ساده و خَر باشیمساده و خَر، چه در دانشگاه، و چه در کلّه پَزی کار ما نیست شناسائی راز ۱۸ تیرکار ما شاید این استکه در افسون همه شبهای کانال ۳، شناور باشیمپشتِ نادانی اردو بزنیمدست در خونِ برادر بزنیم و به سر سُفره رَویمصبح وقت بیداریِ خورشید، به دَرَک وَصل شَویمبیضه را پرواز دهیمروی ادراکِ غذا، بَنگ، نفس، پشتِ هم اِدرار کنیمخیرگی را بنشانیم میان دو هجای پستانریه را از دود و دَم، هِی پُر و خالی بکنیمبار دانش را بر دوش الاغ بگذاریمنام را باز سِتانیم از ابراز سیم، از مایع ظرفشویی، از اِسکاچروی پای تَر شهوت، تا END کثافت برویمدر به روی حَشَر و لذّت و پدرسوختگی باز کنیم کارِ ما شاید این استکه میان گُل امّید و عذابپی آواز رذالَت بدَویم

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.