userinfo close

پیام های کوتاه

نادر م , namoha
az cloob falsafe eslami didan farmaiid
1 سال پیش
   
  شبنم   ساره  , paridokht23
سلام دوست عزیز . تولدت مبارک باشه . انشالله که همیشه سلامت و شاد و موفق باشی .
2 سال پیش
   
شبنم  شبنم , shabnam13
دوست عزیز تولدت مبارک
2 سال پیش
   
پاسخگوی  اخلاق و تربیت , p_akhlaghi
تولدت مبارک
2 سال پیش
   
حسین مطلوبی , hossein_rasad
تولدت مبارک داداش گلم
2 سال پیش
   
sms blast
در ازل پرسید از روحم خداوند جلی-آنچه ذوقت را خوش آید كن عیان و منجلی-من زدم بر هم سكوت دل سكوت هستی ام-نعره زد آنگه وجودم یا علی و یا علی و یا علی

علیرضا محمدزاده

peyman11

مرد 32 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
6 سال و 1 ماه و 2 روز سن کلوبی ،
مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 
00:08 1390/06/1
 

فرار از فلسفه / دكتر محمد فنایی اشكوری

فرار از فلسفه 1

محمد فنایی اشكوری

چكیده

آیا دفاع از فلسفه، دفاع از همة افكار فیلسوفان و یا كتاب‌های فلسفی است، و آیا تمام حقیقت در فلسفه است و یا تمام فلسفه حقیقت است؟ آیا باید از فلسفه به طور مطلق دفاع كرد و یا راه فرار از آن را در پیش گرفت؟ روشن است كه نه فلسفه تمام حقیقت است و نه تمام حقیقت در فلسفه نهفته است و نه باید به طور مطلق مدافع فلسفه بود و نه شیوة فرار از آن را برگزید، بلكه دفاع از فلسفه، دفاع از شیوة تفكر فلسفی در حد اعتدال و معقول است. آنچه شایسته است، فرار از بلند پروازی‌ها، انحصارنگری‌ها، لغزش‌ها و مغالطات و یك‌سونگری‌های فیلسوفان و غیر فیلسوفان است.

كلید واژه‌ها

ذهن واقع‌گرا، ذهن عملگرا، اثبات‌پذیر، ابطال‌پذیر، فلسفه.

برخی از ارباب ذوق و ادب، كه چندی در وادی فلسفه گام زده‌اند، آن را با ذوق خود ناسازگار یافته و پس از دوره‌ای كلنجار و جنگ و گریز، سرانجام چاره را در فرار از فلسفه دیده‌اند. اینك به اجمال، به داوری در مورد برخی از مواضع نزاع بین ایشان و فلسفه می‌پردازیم.

گفته‌اند كه فلسفه فن است، نه علم،2 و فلسفه «به هنر نزدیك‌تر است تا به علم».3 این سخن به یك معنا می‌تواند وجهی داشته باشد. آن معنا این است كه تفكر البته یك فن و یك هنر است. به این معنا، علم‌ورزی هم فن و هنر است. شباهت‌های دیگری نیز بین فلسفه و هنر می‌توان یافت. اما می‌دانیم كه فن و هنر لزوماً بیان واقع نیستند و قابل صدق و كذب نمی‌باشند و اگر مدعا چنین باشد كه فلسفه هم این‌گونه است، پذیرفتنی نیست. فیلسوف در مقام فهم واقع است و دعاوی فلسفی صدق و كذب برمی‌دارند. اگر این دعاوی صادق نباشند، كاذبند و در آن صورت، چندان ارزش صنعتی و هنری ندارند.


  • ارسال کامنت(0)
07:46 1390/05/21
اظهارات مهدی گلشنی در مورد استیون هاوکینگ
گفتگو با دکتر مهدی گلشنی درباره ی اظهارات الحادی استیون هاوکینگ
مصاحبه کننده: سید حسین امامی

استفان هاوكینگ، فیزیكدان مشهور انگلیسی در كتاب پرفروش «سرگذشت زمان» كه سال 1988 منتشر كرده بود نقش خالق در ایجاد كهكشان ها را صریحا رد نكرده بود، اما سال 2008 در كتاب خود با عنوان «طرح بزرگ» مدعی شد كه نظریه انفجار بزرگ نه تنها به خواست خدا نیست، بلكه نتیجه اجتناب ناپذیری از قوانین فیزیك است. وی اخیرا هم در یك همایش به ارائه دیدگاه خود درباره فلسفه و علوم پرداخت و گفت: باید توجه داشت كه فلسفه مرده است و نتوانسته مانند علوم مدرن به ویژه فیزیك پیشرفت كند. تنها دانشمندان علوم هستند كه توان پاسخگویی به سوالات انسان را دارند. بر این اساس در گفت وگو با دكتر مهدی گلشنی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اظهارات وی بررسی شد. گلشنی دارای دكترای فیزیك از دانشگاه بركلی، استاد دانشگاه صنعتی شریف، عضو آكادمی علوم جهان اسلام، عضو انجمن اروپایی علم و الهیات، عضو انجمن استادان فیزیك آمریكا، عضو مركز الهیات و علوم طبیعی بركلی و عضو موسس انجمن بین المللی علم و دین كمبریج است كه بیش از 15سال رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بود. «قرآن و علوم طبیعت»، «از علم سكولار تا علم دینی»، «علم، دین و معنویت در آستانه قرن بیست و یكم» و «تحلیلی از دیدگاه های فلسفی فیزیكدانان معاصر» از جمله كتاب های اوست.

هاوكینگ در سال 1988 در كتاب «سرگذشت زمان» نقش خالق در ایجاد كهكشان ها را رد نكرده بود، اما در سال 2010 با نوشتن كتاب «طرح بزرگ» مدعی شده كه نظریه انفجار بزرگ نه تنها به خواست خدا نیست بلكه نتیجه اجتناب ناپذیری از قوانین فیزیك است، به نظر شما این تحول در نظر او نتیجه چه عواملی است؟
قبل از این كه به سوال شما پاسخ دهم، لازم است مقدمه ای را بیان كنم؛ مساله ای كه هاوكینگ مطرح كرده است امر مهمی را در ذهن ما تداعی می كند و آن وضعیتی است كه در رسانه های جهان حاكم است. شخصی كه به هر دلیلی مشهور شده است، حرفی كه می زند به عنوان حرف آخر و نهایی تلقی می شود و بدون این كه تجزیه و تحلیل شود انعكاس گسترده ای پیدا می كند. مقداری عوام زدگی بر رسانه های جهانی حاكم است. در غرب هم رسانه ها از این گونه موضوعات استفاده تبلیغاتی می كنند، برای این كه كار و فعالیت خود را گرم نگه دارند.
هاوكینگ در سال 1969 به اتفاق «پن رز» و «جورج الیس» قضایایی را در مورد نسبیت عام اثبات كردند كه به عنوان قضایای تَكینگی معروف شد؛ این قضایا حاكی از این هستند كه تحت چه شرایطی گرانش منجر به نقاط تكینه (استثنایی) می شود. در سال 1980 كرسی نیوتن در دانشگاه كمبریج را به هاوكینگ دادند. در آن زمان ایشان یك سخنرانی تاریخی تحت عنوان «آیا انتهای فیزیك در منظر دید ماست؟» انجام داد و جواب او این بود كه بله! ما داریم انتهای فیزیك را می بینیم و داریم به تئوری همه چیز می رسیم. در آن زمان نظریه ابر گرانش (8 N) معروف شده بود و هاوكینگ فكر می كرد كه این تئوری همه چیز است. او كتاب «سرگذشت زمان» را چند سال بعد از این دوران نوشت و برخلاف تلقی بعضی و خود شما این كتاب هم در مقام نفی خداست، ولی در آنجا او با صراحت كنونی این عقیده را بیان نمی كند. او می خواهد بگوید اگر وضعیت قضایا این گونه است، در این صورت آیا جایی برای نقش خداوند باقی می ماند كه انجام دهد، یعنی او می خواهد بگوید جهان به خدا بی نیاز است. در این كتاب او نمی گوید كه خداوند نیست بلكه می گوید كه جهان بی نیاز از خداوند است. او صریحا این جمله را بیان می كند كه «دراین صورت… دیگر كاری برای خداوند باقی مانده است كه انجام دهد؟!»
..........در ادامه

  • ارسال کامنت(0)
00:13 1389/09/17
     بسمه تعالی  

چرا عدل جزو اصول دین قرار گرفت؟

بحث های کلامی در اسلام به صورت عمومی از نیمه دوم قرن اول هجری شروع شد که جبر واختیار از همه قدیمی تر است. جبر واختیار در درجه اول مسئله انسانی و در درجه دوم مسئله الهی است.از آن جهت که به دو حال موضوع بحث انسان است که مختار است یا مجبورمساله انسان است از طرفی مسئله خدا یا طبیعت است که آیا اراده و مشیت و قضا وقدر و...و نظام علت ومعلول طبیعت انسان را ازاد گذاشته یا مجبور کرده مساله الهی یا طبیعت است و چون با سرنوشت انسان و نحوه عمل انسان مرتبط است این سوال حتی نزد افراد با مایه فکری اندک نیز مطرح است. در جوامع اسلامی نیز تحت تاثیرتعلیمات قرانی و...که مسلمین در ایات قرانی تدبر میکنند به این گونه مسائل مثل جبر واختیاروقضا وقدرو...که برمیخوردند این گونه سوالات مطرح میشد. بعد از بحث جبر واختیار بحث عدل به میان امد زیرا رابطه مستقیمی بین عدل وجبر واختیار وجود دارد.رابطه میان اختیار و عدل از طرفی وجبرونفی عدل از طرف دیگر. از همان اغاز متکلمین دو دسته شدند.گروهی که طرفدار عدل واختیار شدند خود را معتزله خواندند و دسته دیگر.....


ادامه مطلب

07:51 1389/09/16
ابطال ابطال پذیری
نویسنده : حایری یزدی، مهدی
نویسنده : نصری، عبدالله
چکیده :
کلمات کلیدی :
سیدرضا محمّدی

پوپر میان قضایای علمی و قضایای غیرعلمی فرق قائل شده است و قضایای اخلاقی، کلامی، فلسفی و حقوقی را غیرعلمی می‏داند. معناداری الفاظ نیز در قضایای علمی با قضایای غیرعلمی تفاوت دارد. در قضایای علمی معیار، ابطال‏پذیری (Falsibility)است. در قضایایی که کاذبند، همان کذبشان معیار معنا داشتن آنها می‏باشد، کذب ملاک و معیارثابت شدن قضایای علمی است.

بسیاری از قضایای علمی در مرحله فرضیه هستند و تا در این مرحله‏اند، جنبه علمی ندارند وهنگامی جنبه علمی پیدامی‏کنند که آنها را تجربه کنیم ونتیجه مثبت یا در مواردی نتیجه منفی بگیریم. اگر در قضیه علمی موردی پیش آید که جنبه منفی داشته باشد، دلیل بر این است که معنادار است. اگر در یک مورد آسپرین، مسکن درد نباشد قاعده علمی نقض نمی‏شود بلکه می گوییم یک مورد نتیجه منفی داده است. به هر مقداری که یک قانون صادق باشد معنادار خواهدبود.

در قضایای علمی تا به یک سلسله نتایج مثبت ومنفی نرسیم نمی‏توانیم از تأثیر آن سخن بگوییم. علامت یک نظریه علمی این است که در مواردی نتایج آن منفی باشد، اگر نتیجه قضیه علمی صددرصدباشد، آن قضیه علمی نخواهد بود. قضیه‏ای علمی است که هم نتایج مثبت داشته باشد و هم نتایج منفی. پس نتایج منفی نیز از نظر پوپر معیار معنی داشتن قضیه علمی است، نه اینکه فقط نتایج مثبت داشتن معیار معنا داشتن قضیه باشد. اینکه به نتیجه منفی یک قانون علمی حکم می‏کنیم نشانه آن است که ما معنای آن را درک کرده‏ایم. با این بیان معیار قضایای علمی، تحقیق‏پذیری نیست، بلکه ابطال‏پذیری است. اهمیت این نظریه در این است که براساس آن باید نقض منطقی را کنار گذارد. از نظر منطقی اگر یک مورد برای نقض موجبه کلیه به دست آوریم، سالبه جزئیه نتیجه خواهد شد. یک مورد سالبه جزئیه می‏تواند موجب نقض موجبه کلیه شود، اما در علوم، قضایایی که نتیجه منفی داشته باشند موجب نقض قانون علمی نخواهند شد.

نقد نظریه پوپر نظریه پوپر به دو صورت قابل نقد است: 1 ـ به صورت نقضی، 2 ـ به صورت حلی.

جواب نقضی این است که ما موارد و قواعدی را پیدا می‏کنیم که ایجابی بوده و کذب‏بردار نیستند. در جواب نقضی از جنس خود نظریه، ماده نقض را پیدا می‏کنیم؛ مثالی ارائه می‏کنیم تا در برابر نظریه مقاومت کند. اما جواب حلی معنایش این است که از ابتدا دلیل می‏آورند که این نظریه باطل است یعنی از طریق برهان به نفی آن می‏پردازیم؛ برای کذب قاعده مورد نظر استدلال منطقی ارائه می‏کنیم.

اکنون نقد نقضی: مثلاً اگر کسی بگوید که دَدُوْ dado (مرغی که تا دو قرن پیش موجود و دارای پاهای کوتاه و فاقد قدرت پرش بود) موجود است، این قضیه تجربی است چون تا دو قرن پیش چنین مرغی وجود داشته است و نمی‏توان آن را نقض یا تکذیب کرد. لذا در اینجا ابطال‏پذیری معیاری برای علم بودن محسوب نمی‏شود. نمی‏توان کذب این قضیه که «دَدُوْ موجود است» را اثبات کرد. در یک مورد هم نمی‏توان کذب این قضیه را پیدا کرد. از آنجا که ملاک معنادار بودن این قضیه این است که کذب آن ثابت شود، لذا قضیه «دَدُوْ موجود است» بی‏معنا می‏باشد. خلاصه ماده نقض این است که در بسیاری از قضایای علمی که مدعای ایجابی است، محال است که بتوان به نتایج منفی رسید. از این جهت این نظریه بکلی شکست خورده‏است.

اما جواب حلی: ما این دلیل را مطرح کرده‏ایم و ندیده‏ایم که کسی به آن اشاره کرده باشد. بحث جالبی در قضایای اسلامی داریم و آن اینکه «آیا شهادت در عدمیات و منفیات مسموع است یا خیر؟» اگر شما بگویید که من دیدم فرد الف، فرد ب را کشت، شهادت شما مسموع است اما اگر بگویید که من دیدم که فرد الف، فرد ب را نکشت، این مطلب را برخی از فقها قبول ندارند. در مثال مورد نظر نیز وقتی می‏گویند که دَدُوْ موجود نیست، این اشکال مطرح می‏شود که نبودن، قابل تجربه نیست تا شما آن را اثبات کنید. اگربه هزار مرغ اشاره کنید و بگویید این دَدُوْ نیست، قابل قبول است ولی اثبات نمی‏کند که در هیچ جای دنیا دَدُوْ وجود ندارد. چیزهای منفی قابل تجربه نیستند و این موضوع منحصر به مسائل علمی نیست بلکه در مسائل ماوراءطبیعی هم صادق است. در مسائل ماوراءطبیعی و فلسفی نیز نمی‏توان به نبود خدا شهادت داد، چون دلیل برنبودن، معنا ندارد. بنابراین چون شهادت بر نفی، قابل قبول نیست، نظریه ابطال‏پذیری پوپر مخدوش است و قابل قبول نیست.

به این مسئله نیزباید توجه داشت که تحقیق پذیری و ابطال‏پذیری، همان ارزش صدق و کذب است. شما یا موجود هستید و یا موجود نیستید. شما نمی‏توانید هم موجود باشید و هم موجود نباشید. عدم تحقیق پذیری، همان ابطال‏پذیری است و اینها دو چیز نیستند. ارزش ابطال پذیری ارزش واحد است که به این صورت نوشته می‏شود:1P

0

این ارزش منفصله حقیقیه است. یا هست و یا نیست، و نمی‏شود هم باشد و هم نباشد. اگر عدد یا زوج باشد یا فرد، فقط کافی است که بگویید زوج نیست تا فرد باشد، یا کافی است که فرد باشد، تا زوج نباشد و لازم نیست دو دلیل آورده شود تا اثبات شود که عدد فرد است و یا دلیل ارائه شود که عدد زوج است. این خاصیت قضیه منفصله حقیقیه است که از اثبات یکی، نفی دیگری حاصل می‏شود. اگر خود نظریه اثبات شود، نقض آن منتفی است و اگر نقض آن اثبات شود خود نظریه منتفی است. فرم منطقی قضیه منفصله حقیقیه این است:

P Q P V P

0 1 1

1 0 1

1 1 0

0 0 0

به لحاظ خطای حس نمی‏توان در قضایای علمی فرد بالذات را به دست آورد. مثلاً ویروس سرطان را نمی‏توان بدست آورد. در یک جا معیار صادق است و در جای دیگر کاذب. اگر موفق شویم که فرد بالذات را به دست آوریم

فرقی میان قضایای فلسفی با قضایای علمی پیدا نخواهد شد. در امور ذهنی خطا کمتر است ولی در انطباق امور ذهنی با خارج احتمال خطا بیشتر است. در حقیقت ما به علائم و مشخصات حقایق برمی‏خوریم، نه به فرد بالذات آن و اگر فرد بالذات را در علوم طبیعی یا در فلسفه بدست آوریم اشکالی‏ندارد که به ضرورت منطقی به آن حکم کنیم.

نظریه تحقیق‏پذیری همان دلیل استقراء است و چون استقراء کامل و تام ممکن نیست، لذا نمی‏توان از جزئیات به کلیات رسید. اگر به فرد بالذات برسیم حکم ما قطعی و یقینی خواهد بود. وقتی گفته می‏شود که کل بزرگتر از جزء است، لازم نیست تاتمام کل‏ها را استقراء کنیم. حتی در مورد کل و جزء تجربی نیز همین طور است؛ یعنی لازم نیست تا استقراء تام بکنیم. علت آن هم این است که در این قضایا باید به فرد بالذات برسیم. اگر حقیقت فرد بالذات را در یک مثال تجربی به دست آوریم می‏توانیم حکم کلی را ارائه دهیم.

از تجربی مذهبان باید پرسید که اولیات و بدیهیات را از کجا به دست آورده‏اید؟ در اینجا که استقراء تام ممکن نیست. پس چگونه می‏گویید: کل بزرگتر از جزء است. از نظر ما در این گونه موارد به فرد بالذات می‏رسیم. هرگاه که فرد بالذات شناخته شود حکم از جزئی به کلی سرایت می‏کند، بدون آنکه استقرایی انجام شود. از پوپر باید سؤال کرد که اصل ابطال‏پذیری را در مورد رنگها چگونه جاری می‏سازید؟ یعنی در جایی رنگ سفیدی را فرض کنید، در حالی که خاصیت سفیدی را نداشته باشد، ادراک رنگ سفید براساس قاعده تجربی است و بدون اینکه همه موارد آن را استقراء کنید آن را بدست آورده‏اید لهذا دراین گونه موارد نمی‏توان نتایج منفی را بدست آورد. اما براساس نظر ما در این گونه موارد فرد بالذات کافی است، چراکه در فرد بالذات طبیعت را از فرد جزئی بدست می‏آوریم.

نکته دیگری که در مورد نظریه پوپر باید طرح کرد این است که وی از ابتدا قضایا را به دوگونه تقسیم کرده است: یکی قضایای علمی و دیگری قضایای غیرعلمی. از نظر ما این تقسیم‏بندی منطقی نیست چون دو بخش در منطق داریم: بخش منطق صورت و بخش منطق ماده. احکام هر یک از این دو را نباید خلط کرد. اگر قضایا را به علمی و غیر علمی تقسیم کنیم، تقسیم‏بندی ما مربوط به منطق ماده است، نه منطق صورت.

تقسیمات در منطق صورت، عمومی است و در علم و غیر علم فرق نمی‏کند. صورت قضایا در علم و غیر علم تفاوتی ندارد. ارکان اساسی قضیه موضوع، محمول ونسبت میان موضوع و محمول است و هیچگاه تغییر نمی‏کند. نمی‏توان قضایای علمی را از قضایای غیر علمی جداکرد چون صورت آنها یکی است و فقط ماده آنها فرق می‏کند. در صناعات خمس می‏گویند که ماده ممکن است عدد باشد، طبیعت باشد،مابعدالطبیعه باشد و یا نشانه (Symbole) باشد. قیاس شعر از نظر صورت، فرقی با قیاس برهان ندارد، فقط ماده آن که خیال است فرق دارد. از نظر فرم همان منطق صوری است. در جدل هم همین‏طوراست و فقط ماده آن یک سلسله قضایای مشهوره است. برای مثال در هندوستان می‏گویند:

این گاواست.هرگاوی واجب‏الاحترام است.

این گاو واجب‏الاحترام است.

این قضیه از نظر صورت با قضیه زیر فرق ندارد:

العالم متغیرکل مامتغیرحادث

فالعالم حادث

خلاصه این تقسیم‏بندی درست نیست. تقسیم‏بندی باید از نظر منطق ماده باشد، نه از نظر منطق صورت. تفاوتی اگرباشد از لحاظ ماده است، نه از لحاظ صورت.

پایان مقاله

مجله قبسات » پاییز 1383 - شماره 15و16

07:26 1389/05/28
فلسفه تحلیلی چیست؟

نویسنده : پایا، علی

چکیده

مقاله حاضر ضمن ارایه توضیح درباره برخی رهیافتهای نادرست که در تحدید حدود فلسفه تحلیلی طی شده، این پرسش را مطرح کرده که آیا ارتباط میان اجزای این نظام فلسفی از نوع شباهت خانوادگی است یا آنکه رشته‏ای واقعی و اصیل است که موجب وحدت این اجزاء می‏شود؟ در تلاش برای دستیابی به پاسخ مناسب، شقوق مختلفی که به اعتبار پیش فرضها، آموزه‏ها، روشها، و مسایل، مطرح می‏شوند، مورد بحث قرار گرفته و رای مختار به دنبال نقادی پاره‏ای از پیشنهادها بازگو شده است.

از حدود دو دهه پیش، زمانی که «ریچارد رورتی» فیلسوف تحلیلی آمریکایی به صف مخالفان فلسفه تحلیلی پیوست و اعلام داشت عمر فلسفه تحلیلی به پایان آمده، تا این زمان، حملات زیادی به فلسفه تحلیلی صورت گرفته است.(1) بعضاً در میان منتقدان و مخالفان نامهایی به چشم می‏خورند که احیاناً خود در زمره فیلسوفان تحلیلی به شمار می‏آمده‏اند. به عنوان نمونه، «هائو ونگ» فیلسوف تحلیلی چینی الاصل مقیم آمریکا و همکار «گودل» برای کتاب خود عنوان «ماورای فلسفه تحلیلی» را برگزیده(2)، و «نیکلاس رشر» فیلسوف تحلیلی سرشناس هموطن رورتی نیز، عنوان فصل دوم کتاب خود «فلسفه آمریکایی در حال حاضر» و دیگر مطالعات فلسفی را که به سال 1994 به چاپ رسیده «ظهور و سقوط فلسفه تحلیلی» انتخاب کرده است(3).

همراه شدن این انتقادات با سنت شکنی برخی از دپارتمانهای فلسفه در پاره‏ای از دانشگاههای انگلستان و اقبال آنها برای نخستین بار به فلسفه‏های اروپایی که به صورت تأسیس گروههای مطالعه و تدریس فلسفه اروپایی در این دپارتمانها پدیدار شده، از نوعی تحول در حوزه فعالیتهای فلسفی در جهان «انگلو- ساکسون» حکایت می‏کند.


ادامه مطلب

02:20 1389/05/2
گذری به معرفت شناسی

نویسنده : فعالی، محمد تقی

مقدّمه

«معرفت‏شناسى»یا«تئورى معرفت»که در این گفتار محور سخن است را به گونه‏هاى مختلفى تعریف کرده‏اند.چى‏شلم مى‏گوید:«تئورى معرفت، علمى است که درباره توجیه باور، یا به تعبیر ادق، درباره توجیه باور کردن بحث مى‏کند.» (1) جاناتان دنسى، معرفت‏شناسى را اینگونه تعریف کرده است:«معرفت‏شناسى، مطالعه معرفت(معرفت پژوهى)و توجیه باور است.» (2) همچنین لیسى، در فرهنگ فلسفه خود مى‏گوید:«تحقیق در باب ماهیت و منشأ توجیه، باور و معرفت و انواع معرفت به همراه مفاهیمى از قبیل:فهم، دلیل، داورى، احساس، تخیّل، حدس، آموختن و نسیان را معرفت‏شناسى مى‏گویند». (3) لذا این علم، درباره باور، معرفت، توجیه و انواع معرفتها بحث مى‏کند.در این نوشتار از دو بعد به معرفت‏شناسى نگاه مى‏شود؛از یکسو جنبه تاریخى آن البته به طور مختصر ملاحظه شد، و از سوى دیگر به ارتباطات مختلفیکه این علم با دیگر شاخه‏هاى دانش دارد پرداخته مى‏شود.

مبحث اوّل:پیشینه علم معرفت‏شناسى

الف)فلاسفه یونان

فلاسفه قبل از سقراط، توجه مستقلى به مسائل معرفت‏شناسى نداشتند.زیرا علقه اساسى آنها مسأله دگرگون شدن طبیعت و منشأ پیدایش جهان بود.گویا پیش فرض همه آنها این بود که: «شناخت طبیعت امرى ممکن است.»البته کم و بیش مباحثى مطرح مى‏شد.مثلا برخى منبعى را بر منبع دیگر، براى شناخت ترجیح مى‏دادند. هراکلیتوس (4) و پارامنیدس (5) عقل را ترجیح داده و اتمیان براى اولین بار مبحث«احساس»را طرح کردند. (6) پارمنیدس الئائى، میان حقیقت و نمود تمایز قائل شد، (7) ولى اینگونه مباحث جدّى نبود.

این امر تا زمان سوفیستها ادامه داشت. (8) آنها در باب امکان حصول معرفت شکّ کردند. گورگیاس(Gorgias)مى‏گفت:در خارج چیزى نیست و اگر باشد قابل شناخت نیست و اگر قابل شناخت باشد قابل شناساندن نیست. (9)

نخستین فیلسوفى که در برابر موج سهمگین شک‏گرایى ایستاد، سقراط بود.او هر چند معرفت را در محدوده اخلاق مطرح ساخت(معرفت با فضیلت مساوى است) (10) ولى حصول معرفت را ممکن دانست.در پى او افلاطون معرفت را در حوزه‏اى گسترده‏تر مطرح کرد، تا بتواند با شکاکیت عمومى مبارزه کند.

افلاطون(Plato)(448-347 ق.م)

افلاطون به مسائل عمده معرفت پرداخت.معرفت چیست؟چه مقدار از آنچه را ما معمولا مى‏دانیم، معرفت است؟آیا حسّ به ما معرفت مى‏دهد؟آیا عقل به ما معرفت مى‏دهد؟ارتباط معرفت با باور صادق چیست؟ (11)

او براى پاسخ به این سؤال که معرفت چیست، شرایطى براى معرفت ارائه داد.افلاطون پرسید: اگر کسى به گمان خود چیزى مى‏داند، ولى در عین حال علم او با معلوم مطابق نیست، آیا مى‏توان به او«عالم»گفت؟جواب منفى است.پس یکى از شرایط علم، «صدق»است.دیگر آنکه، معرفت باید به«وجود»تعلق گیرد، نه به«عدم»یا به «امر صائر».افزون بر آن، در رساله تیتئوس معرفت چنین معرفى شده است:«باور صادق به همراه امر معقول.» (12) لذا معرفت از دیدگاه افلاطون، سه شرط داشت:به وجود تعلق گیرد، همراه امر معقول بوده و صادق باشد.


ادامه مطلب

00:53 1388/01/22
خداشناسی فطری (ادله و شبهات)
ایـن مقاله، متکفل تبیین و اثبات فطرت خداشناسی و پاسخ به شبهات است. در ابتدای مقاله، بعد از تعریف لغوی و اصطلاحی فطرت اشاره می شود که دین پژوهان مسأله فطرت را از سه نگاه یعنی فطرت و سرشت انسان، فطرت و دین، و فطرت و خداشناسی مورد توجه قرار داده‌اند. در این نوشتار، به شش دیدگاه از خداشناسی فطری اشاره می شود که عبارتند از: 1.‌معنای افلاطونی؛‌2. استعداد؛‌‌‌3. فطری منطقی؛‌‌‌‌4. علم حصولی یا استدلال ساده؛ 5. معرفت شهودی عوالم پیشین؛ 6. علم حضوری. نویسنده در ارزیابی خود از این دیدگاه‌ها به قابل جمع بودن بعضی از آن‌ها اشاره می‌کند؛ آن‌گاه در اثبات فطری خداشناسی به‌تبیین پنج دلیل پرداخته،در‌وسع مجال به نقل و نقد شبهات می پردازد.

فطرت، دین، سرشت انسان، خداشناسی، علم حصولی و حضوری، وجدان، تصدیق عمومی، امیال درونی، عقل جمعی.
نویسنده : قدردان قراملکی، محمد حسن

محمد حسن قدردان قراملکی

چکیده

ایـن مقاله، متکفل تبیین و اثبات فطرت خداشناسی و پاسخ به شبهات است. در ابتدای مقاله، بعد از تعریف لغوی و اصطلاحی فطرت اشاره می شود که دین پژوهان مسأله فطرت را از سه نگاه یعنی فطرت و سرشت انسان، فطرت و دین، و فطرت و خداشناسی مورد توجه قرار داده‌اند. در این نوشتار، به شش دیدگاه از خداشناسی فطری اشاره می شود که عبارتند از: 1.‌معنای افلاطونی؛‌2. استعداد؛‌‌‌3. فطری منطقی؛‌‌‌‌4. علم حصولی یا استدلال ساده؛ 5. معرفت شهودی عوالم پیشین؛ 6. علم حضوری.

نویسنده در ارزیابی خود از این دیدگاه‌ها به قابل جمع بودن بعضی از آن‌ها اشاره می‌کند؛ آن‌گاه در اثبات فطری خداشناسی به‌تبیین پنج دلیل پرداخته،در‌وسع مجال به نقل و نقد شبهات می پردازد.

واژگان کلیدی: فطرت، دین، سرشت انسان، خداشناسی، علم حصولی و حضوری، وجدان، تصدیق عمومی، امیال درونی، عقل جمعی.

  • تعریف لغوی

    فطرت از ماده «فطر» اشتقاق یافته که در لغت عرب در معانی گوناگون مانند ابتدا، اختراع، پاره کردن از طول و‌خلقت به‌کار رفته است. فطرت در ادبیات عرب بناء نوع و بر خلقت خاص دلالت می‌کند. این واژه وقتی به انسان نسبت داده می شود، نوع خاصی از

( 75 )
آفرینش انسان را به تصویر می‌کشد؛ اما این که این نوع خاص چیست پاسخ آن از علم لغت برنمی‌آید؛ بلکه جواب آن را باید در منابع عقلی و نقلی جست. معانی اصطلاحی فطرت فطرت در اصطلاح‌ها و علوم گوناگون در معانی ویژه‌ای به‌کار رفته است که به اشاره می‌گذریم. 1. اصطلاح منطقی: یکی از انواع ششگانه بدیهیات در منطق، فطریات است که در آن به «قضایا قیاساتها معها» تعبیر می‌شود که با تصور خود قضیه و بدون واسطه خارجی، تصدیق آن حاصل می شود؛ مانند تصور دو به این که نصف چهار است (بوعلی سینا، 1375: ج 1، ص 219). 2. فطری افلاطونی: افلاطون معتقد بود همه معلومات انسان از عقل سرچشمه می‌گیرد که ریشه این معلومات پیش از تعلق نفس به بدن در عالم مثل موجود بوده است؛ اما انسان آن را فراموش کرده است. 3. ادراکات بالقوه: معلومات و ادراکاتی که فعلاً در ذهن انسان بالقوه است و با مرور زمان فعلیت می‌یابد(مطهری: 1375:ج 6، ص 262).

21:23 1388/01/21

فلسفه چیست ؟

در جهان هستی كه دارای موجودات بسیار و پدیده‏های بیشمار بوده و ما نیز
جزئی از مجموعه آنها می‏باشیم بسیار می‏شود كه چیزی را راست و پابرجا
پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم كه دروغ و بی‏پایه بوده است ، و
بسیار می‏شود كه چیزی را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندی به ما روشن‏
شود كه راست بوده و آثار و خواص بسیاری در جهان داشته است .
از این رو ما كه خواه ناخواه غریزه بحث و كاوش از هر چیز كه در
دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وی داریم باید موجودات حقیقی و
واقعی ( حقایق به اصطلاح فلسفه ) را از موجودات پنداری ( اعتباریات و
وهمیات ) تمیز دهیم

03:51 1388/01/6
بسمه تعالی
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی
همه دروس بصورت صوتی بوده و برای اجرا نیاز به نرم افزار ریل پلیر می باشد

نرم افزار ریل پلیر را از لینك زیر دانلود كنید

http://www.4shared.com/file/m9te9TjE/Real_Player.html

تمامی لینکهای قبلی اصلاح شده ودر سرور دیگری اپلود شده اند

درصورت مشکل در دانلود فایلها لطفا اطلاع دهید تا فایل مورد نظر اصلاح گردد

موفق باشید

یا علی

http://www.4shared.com/audio/iqPHzRr0/_2_____100_.html

http://www.4shared.com/audio/uK_01Cwl/_2_____101_.html
http://www.4shared.com/audio/PPP655JC/_2_____25_.html

http://www.4shared.com/audio/eYgFNAGO/_____1_.html
http://www.4shared.com/audio/0W_FYKql/_____2_.html
http://www.4shared.com/audio/yMRr3dT8/___.html
http://www.4shared.com/audio/iI1vIM7M/___1_.html
http://www.4shared.com/audio/TABCaRCU/___10_.html
http://www.4shared.com/audio/OOhfxH-t/___100_.html

  • ارسال کامنت(0)
00:47 1387/12/26
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
  • راسل و ادلّه وجود خدا

    راسل: ادله بسیاری بر وجود خدا اقامه شده است. فکر می‏کنم که همه آنها بی‏اعتبار است، و اگر کسی نمی‏خواست که اعتقاد به نتیجه آنها پیدا کند، هرگز این‏گونه ادله را نمی‏پذیرفت. من فکر نمی‏کنم که به طور قطع چیزی به‏عنوان خدا وجود ندارد، من فکر می‏کنم این مسئله نظیر خدایان المپیک و خدایان نروژی بوده باشد. آنها (خدایان المپی و والاها) ممکن است وجود داشته باشند. من نمی‏توان اثبات کنم که آنها وجود ندارند، من فکر می‏کنم که احتمال وجود خدایان مسیحی بیش از آنها نباشد و معتقدم همه آنها دارای صرف امکان می‏باشند.(14)

    استاد جعفری: از عبارت‏های مزبور به دست می‏آید که آقای راسل در موضوع خدا شکاک بوده و ادله‏ای که برای اثبات خدا گفته شده است، او را قانع نکرده است، و خدایانی را که بعضی از ملل پرستیده‏اند، همه را از یک مقوله دانسته است. به نظر می‏رسد، آقای راسل در این‏باره به معلومات عمومی قناعت ورزیده است؛ لذا به ساخته‏های بشری ایمان ندارد. و گمان نمی‏کنم هیچ متفکر عاقلی نیز به این ساخته‏ها اعتقاد داشته باشد. گویا آقای راسل مسئله خدا را منحصر به همان عقاید و ایده‏های موهوم نموده، آنگاه از همه آنها انتقاد کرده و خدایان ساختگی المپی(15) و ایزدان نروژی(16) را رد می‏کند. ولی درباره خدایی که انبیای عظام و فلاسفه بزرگ و دانشمندان نامی به او اعتقاد دارند، و ادله‏ای بر وجود او اقامه کرده‏اند، سخنی نگفته است.

    آقای راسل به خوبی می‏داند که همین بشر است که در امتداد تاریخ صدها حقیقت را مشوش و مسخ نموده، عدالت را مطابق شهوات خود تفسیر کرده است؛ آزادی را سلاحی برای از بین بردن ناتوانان به کار برده است؛ حق را ناحق و ناحق را حق جلوه داده است؛ آیا از این لاابالی‏گری افراد بشری می‏توان گفت من در ضرورت عدالت شک دارم؟ من درباره آزادی دلیلی ندارم؟ و حق و ناحق برای من موهوم است؟ متفکر باید به طور دقیق از جهان‏شناسی بهره‏برداری کند. خدایی را که باید آقای راسل مورد توجه قرار دهد، نباید با خدایان

  • المپی و خدای مسیحیان مقایسه کند. به جا بود که آقای راسل درباره خدایی که دین اسلام معرفی می‏کند، مطالعه می‏کردند.

    نکته دیگر این‏که اگر آقای راسل امکان وجود خدا را قبول دارد، بایستی وجود خدا را هم ضروری بداند؛ زیرا خدا یعنی موجودی که واجب‏الوجود است و به علتی احتیاج ندارد، موجودی که آخرین مراتب کمال را داراست. در این صورت، احتمال عدم چنین موجودی به کلی منتفی است؛ زیرا این نفی، یا از نداشتن علت است، یا به جهت وجود مانعی از هستی او. ولی هیچ یک از این دو فرض پذیرفته نیست؛ زیرا واجب‏الوجود نیاز به علت ندارد، چنان‏که فرض وجود مانع، با این فرض که خدا آخرین مرتبه کمال را دارد، ناسازگار است. خلاصه اگر آقای راسل قبول کند که امکان دارد خدای غیرمحتاج به علت و فناناپذیر و دارای آخرین کمال وجود داشته باشد (همان‏گونه که مدعای خداشناسان است) بایستی به وجود خداوند، اعتراف کند.

    نکته سوم در این‏باره، این است که هرگاه آقای راسل احتمال وجود خدا را منطقی دانسته، مردود نمی‏شمارد، باید دید که آیا این احتمال می‏تواند از جنبه رفتاری، چنان تأثیری در ما بگذارد که گویا به وجود خدا یقین داریم، یا خیر. البته پاسخ مثبت است؛ زیرا خود یقین و احتمال یکی از هدف‏های مستقل انسانی نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد موضوعاتی است که انسان به آنها یقین پیدا می‏کند، یا احتمال می‏دهد.

    بر این اساس، چه بسا یقین به سود یا زیانی اندک، در مقام عمل بر انسان تأثیر نگذارد، ولی احتمال به سود یا زیان بزرگی ـ هر چند احتمال آن ناچیز باشد ـ بر انگیزنده انسان در مقام عمل باشد. بدون شک، هیچ موضوعی مهم‏تر از مسئله وجود خدا قابل تصور نیست؛ زیرا بنابراین‏که خداوند وجود داشته باشد، تمامی گفتار و رفتار ما تحت محاسبه او بوده، سعادت و شقاوت ابدی ما نتیجه محاسبات او درباره رفتار و گفتار ما خواهد بود. در این صورت، نادیده گرفتن وجود خدا، با احتمال بزرگ‏ترین خطر و زیان همراه است. پس همین احتمال، برای ایمان به خدا و التزام به قوانین الهی کافی خواهد بود.(17)

    فلسفه آفرینش و مسئله شرور

    راسل: اگر خداوند، در فکر انسان‏هاست، چرا در تکوین اولیه، انسان را یکباره نیافرید؟ و راز وجود خزندگان بزرگ اولیه، سوسماران غول‏پیکر و پستانداران پیل اندام و نظایر آنها چه بوده است؟ دکتر بارنس

  • (Barnes)در جایی اعتراف می‏کند که هدف آفرینش کرم کدو معمّاست. چه هدف مفیدی می‏توان برای سگ‏های هار و کرم کدو جُست؟ قطعا این‏که بگویند، قوانین طبیعت همان طور که عامل پرورش دهنده خوبی‏هاست، بدی‏ها را نیز پرورش می‏دهد، پذیرفته نیست، زیرا قوانین را خداوند به وجود آورده است.

    شرّی که به خاطر گناه بوده باشد، ممکن است به‏عنوان صاحب اختیار بودن انسان‏ها توضیح داده شود، اما اشکال وجود شر، در دوران‏های قبل از انسان‏ها به قوّت خود باقی است. به هر صورت، مشکل است ببینیم چه جواب دیگری که از نظر منطقی قابل قبول باشد، می‏توان حدس زد. اشکال فوق، قدیمی ولی هنوز هم پابرجاست. آن خدایی که آفریننده دنیایی است که شرّ نیز در آن به چشم می‏خورد ـ و این شر به خاطر گناه انسانی نیست ـ پس باید لااقل بخشی از وجود خودش نیز شرّ بوده باشد.(18)



  • ارسال کامنت(0)
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.