تبلیغات


__
نیلوفر
25 آذر 86 - 12:47
ه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه میکردم، ترس تمامه وجودمو برداشت، که شاید منم یه روزمثله نیلوفر تنها بشم!!  زود از کنار مرداب دور شدم. حالا که میبینم خودم مرداب شدم... دنباله یه نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم.... و حالا میفهمم که نیلوفر مغرور نیست!!!!!  اوون خودشو وقفه مرداب کرده!!!!!...
  • ارسال نظر (0)
و اما عشق
25 آذر 86 - 12:41
عشق یک جور جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی ، اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن وزلال . عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارددوست داشتن نیز همگام با آن اوج میابد
عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه خاص خویش دارد و از روح رنگ میگیرد و چون روح ها برخلاف غریزه ها هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعمی و عطری ویژه خویش دارد ، می توان گفت که به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست
عشق با شناسنامه بی ارطبات نیست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد ، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست
عشق در هر رنگی و سطحی ، با زیبائی محسوس ، در نهان یا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه " شوپنهاور" میگوید : (( شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزائید ، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید ))!
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبائی های روح که زیبائی های محسوس را به گونه ای دیگر میبیند . عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است ، اگر دوری به طول بینجامد ضعیف میشود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد .و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و (( دیدار و پرهیز )) ، زنده و نیرومند میماند . اما دوست داشتن با این حالت نا آشناست . دنیایش دنیای دیگریست
عشق جوششی یکجانبه است ، به معشوق نمی اندیشد که کیست ، یک خود جوشی ذاتی است ، و از این رو همیشه اشتباه میکند . در انتخاب به سختی میلغزد و یا همواره یکجانبه میماند و گاه میان دو بیگانه ناهماهنگ ، عشقی جرقه میزند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمیبینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنائی آن چهره یکدیگر را میتوانند دید و در اینجاست که گاه پس از جرقه زدن عشقعاشق و معشوق که در چهره هم مینگرند ، احساس میکنند هم را نمیشناسند و بیگانگی و نا آشنائی پس از عشق – که درد کوچکی نیست – فراوان است
اما دوست داشتن در روشنائی ریشه میبندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میکند و از این روست که همواره پس از آشنائی پدید میاید . و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنائی را در سیما و نگاه یکدیگر میخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودمانی)) میشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزد - و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و کلام یکدیگر احساس میشود و از این منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم میبینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی (( ایمان)) در برابرشان باز میشود و نسیمی نرم و لطیف - همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن ، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه در میاورد – هر لحظه پیام الهان های تازه آسمانهای دیگر و سرزمین های دیگر و عطر گلهای مرموز وجانبخش بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روی ایندو میزند
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی ((فهمیدن)) و ((اندیشیدن)) نیست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند و با خود به قله بلند اشراق میبرد
عشق زیبائی های دلخواه را در معشوق میافریند و دوست داشتن زیبائی های دلخواه را در دوست میبیند و میابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی ، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینائی را میگیرد و دوست داشتن میدهد
عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر میشنویم سیرابتر میشویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر ، تشنه تر
عشق هرچه دیرتر میپاید کهنه تر میشود و دوست داشتن نو تر
عشق نیروئیست در عاشق ، که او را به معشوق میکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ایست در دوست ، که دوست را به دوست میبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بماند ، زیرا عشق جلوه ای از خود خواهی یا روح تاجرانه یا جانورانه آدمیست ، و چون خود به بدی خود آگاه است ، آنرا در دیگری که میبیند ؛ از او بیزار میشود و کینه برمیگیرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . که دوست داشتن جلوه ای از روح خدائی و فطرت اهورائی آدمیست و چون خود به قداست ماورائی خود بیناست ، آنرا در دیگری که میبیند ، دیگری را نیز دوست میدارد و با خود آشنا و خویشاوند میابد
در عشق رقیب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند )) که حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش برباید و اگر ربود ، با هردو دشمنی میورزد و معشوق نیز منفور میگردد و دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است ، از جنس این عالم نیست
عشق ریسمان طبیعی است و سرکشان را به بند خویش در میاورد تا آنچه آنان ، بخود از طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ میستاند ، به حیله عشق ، بر جای نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است و دوست داشتن عشقی است که انسان ، دور از چشم طبیعت ، خود میافریند ، خود بدان میرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) میکند . عشق اسارت در دام غریزه است و دوست داشتن آزادی از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح . عشق یک (( اغفال )) بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد و به روزمرگی – که طبیعت سخت آنرا دوست میدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهی ترس آور آدمی در این بیگانه بازار زشت و بیهوده .عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذاخوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن (( همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن )) است.
نمیدونم چی بزنم اینجا
25 آذر 86 - 11:46

آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم

رهایم نکن
21 آذر 86 - 11:43
                                       رهایم نکن

مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی...

مثل پرنده در قفس اسیرم و تو تنها در آسمان پرواز میکنی....

مثل غروب در حسرت تماشای طلوع هستم اما تا میخواهم تو را ببینم غروب میکنی...

مثل شمع برایت می سوزم ، مثل پرنده در قلبت اسیر می مانم و آنقدر در حسرتت

مینشینم تا تو را ببینم... 

مثل کویر به یک قطره باران نیز قانعم ، مثل ساحل برای در آغوش گرفتن موجهای دریا

بی قرارم و مثل خزان چشم به راه آمدن بهارم....

بیا تو همان قطره بارانم باش ، قطره ای پر از محبت و عشق !

بیا و همان موج دریا باش ، من ساحلم ، بیا و در آغوشم باش...

مثل خزان سرد و بی روحم ، شکوفه ای نیست در خاک وجودم ، تو بیا و فصل سرد

وجودم را بهاری کن....

مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی ، می سوزم تا تمام شوم ....

مثل یک قناری پربسته در قفس برایت آواز عاشقانه میخوانم ، خیالی نیست که اسیرم ،

تو تنها گوش کن....

در آتش عشقت می سوزم ، یک اسیر می مانم و هر چه بخواهی برایت میخوانم اما مرا  

تنها نگذار .... 

مرا از قفست آزاد نکن ، مرا در دشت تنهایی رها نکن ، مرا بشکن ولی نا امیدم نکن! 

مثل قناری در قفس برایت میخوانم ، گوش کن... 

مثل شمع  برایت می سوزم ، نگاه کن.... 

مثل یک عاشق برایت می مانم ، رهایم نکن...

هم نفس
21 آذر 86 - 11:25

تقدیم به بهترین

باز كن آغوش خود ای هم نفس    بی نیازم كن دگر از همه كس16.gif

تا بگویم راز عشق در گوش تو      حل شوم در گرمی آغوش تو16.gif

ای كه طوفان در دلم انگیختی       تو مرا از نو به عشق آمیختی16.gif

ای نفسهایت نسیم سبزه زار      سقف خانه پر شد از عطر بهار16.gif

می فشارد قلب من را اسم تو    جسم من جاری شده در جسم تو16.gif

ای نفسهایت نسیم سبزه زار       سقف خانه پر شد از عطر بهار16.gif

گاهی از من عاشقانه یاد كن       تو به یادم بوسه ای بر باد كن16.gif

 


نیمدونم !!!!
6 آذر 86 - 11:34

عشق شاید تنها جایزه ی این روزگار نامهربان است كه برای بردنش نیازی به پارتی نیست !! برایش مهم نیست كه تو "شاهی یا گدا" ! مردی یا زن ! هر چه كه هستی ، باش ! فقط تنها شرطش این است كه ارزش آن را بشناسی و حرمتش را نگه داری .....

---------------------------------------------------------------------------------------------------

برای اینکه ارزش اون رو بدونه وحرمتس رو نگه داره نیاز به زمان داره باید فرصت عاشقی رو بهش دادکه بهت صابت کنه که دوست داره ......

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگه روزی احساس کردی می خوای گریه کنی منو صدا کن بهت قول نمی دم که تو را بخندونم اما می تونم باهات گریه کنم اگه روزی خستگی تو رو وادار به گریز کرد نترس منو صدا کن قول نمی دم ازت بخوام که این کارو نکنی اما می تونم با تو راهی بشم اگه روزی حوصله گوش کردن به حرف کسی رو نداشتی منو صدا کن قول میدم که خیلی ساکت باشم اما اگه یه روزی با من تماس گرفتی و جوابی نیومد زود بیا که منو ببینی شاید به تو احتیاج داشته باشم تنها به تو ....

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز زیباترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد، باوفاترین دوست به مرور زمان بی‌وفا شد، این پرپر شدن از گل نیست و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است

آب عشق
28 آبان 86 - 11:29

میدونی عشق مثل یه آبه،


می تونی توی دستهات قایمش کنی،


اما آخرش یه روز دستتو باز می کنی


ومی بینی نیست،


قطره قطره چکیده بدون اینکه بفهمی،


اما دستت پر از خاطره است

ای روزگار
22 آبان 86 - 12:08

افسوس زمانی كه باید دوست بداریم كوتاهی میكنیم !! زمانی كه دوستمان دارند لجبازی میكنیم !! و بعد بخاطر چیزی كه از دست رفته آه میكشیم !!!

1 فروردین 86 - 19:08
سلام  فرا رسیدن سال جدید رو  به تمام دوستان عزیزم تبرک میگم امیدوارم که سال خیلی خوبی داشته باشید .پر از موفقییت ........................

24 بهمن 85 - 02:44

(( دوستش داری))


همیشه
مهم تو بودی ...... اگه غروری بود برای تو بود ..... اگه احساسی بود باز
هم برای تو بود و من قانع به یه نگاه تو بودم ........ نگاهی که همیشه یه
چیزی شبیه غم غریب یه غروب پاییزی توش بود .. یه حس که بهم میگفت باهات
نمی مونه ..................... و حالا نمی دونم حرفات رو باور کنم یا
کارات رو ........ دل به کلمات عاشقانت بسپرم یا از کارای نامهربونت دلگیر
بشم . می بینی هنوز هم تو برنده این بازی هستی و هنوز دل دیوونه ام نمی
خواد مرگ عاطفه ها رو باور کنه
............


با
بودن من غم تو دلت جون می گیره می میرم كه تا ابد قلب تو آروم بگیره اگه
با موندن من باغ تو ویرونه می شه میرم اما می دونم دل بی تو دیوونه می شه
فكر نكن كه بی كسم خدا به دادم می رسه كوه به كوه نمی رسه آدم به آدم می
رسه مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری خورشیدی اما خبر از تنه سردم نداری


__