ghamgin 25 آبان 87 - 19:49 |
تسلیم عشق 9 آبان 87 - 12:10 |
*** دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را داردهمیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچ گاه در دستی به جز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گلهای وجود نازنینت هیچ گاه پژمرده نشوند. دعا می کنم که هیچ گاه چشمهای کهربایی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم. *** بیا بریم تا اوج سكوت *** کاش بودی و دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود *** گفتمش: دل میخری؟! پرسید چند؟! *** پیداست هنوز شقایق نشدی...زندانی زندان دقایق نشدی...وقتی که مرا از دل خود می رانی ... یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ... زرد است که لبریز حقایق شده است ... تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدی مگر نمی فهمیدی؟... پاییز بهاریست که عاشق شده است. *** تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی و من در پیش چشمان تو مشتی خاك گلدانم تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف و من در آرزوی قطره های پاك بارانم نمی دانم چه باید كرد با این روح آشفته به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم تو دنیای منی بی انتها و ساكت و سرشار و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم. *** روی دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع !!!!!! *** دلش را با تمام قوا به دورترین نقطه پرتاب كرد...به دور...آن دور ها....آن قدر دور كه خودش نیز از درك آن عاجز بود... قرچ قرچ شكسته شدنش را حس كرد و لیك بی اعتنا از كنار آن صدا عبور كرد...میدانست كه آن دل ، دگر برایش دل نمیشود *** ابر بی باران:
و باران سخت می بارد در یک شب سرد پاییزی. این آغازی دیگر است و این منم، گمشده در مه، ستاره ای سرگردان در کهکشانی بی انتها، فرورفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک. من گم شده ام، من در دنیای متروک تنهایی خود که تاریک ترین شب ها و ابری ترین روزها را دارد و باد زیر آوار غروب کوچه هایش را دلتنگ می نوازد گم شده ام. آری من گم شده ام. *** پاییز،پاییز،پاییز *** تو بی نهایت شب وقتی نگات می خندید، *** روزی به سوی تو خواهم آمد *** اینجا دو راهیست *** دنیا را بد ساخته اند........ کسی را که دوست داری،تورادوست نمی دارد. کسی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است. زندگی یعنی این ..................................... *** میشه مثل یك قطره اشك *** خنده ی آدم ها همیشه از دل خوشی نیست. گاهی شكستن دلی كمتراز آدم كشی نیست.گاهی دل این قدر تنگ میشه كه گریه هم كم میاره. یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره. *** وقتی نیاز به عشق داری عاشق مشو بلكه زمانی عاشق شو كه تمام وجودت سرشار از عشق هست و می خوای آنرا با كسی تقسیم كنی. *** هرگز به كسی نگاه نكن وقتی قصد دروغ گفتن داری... هرگز به كسی محبت نكن وقتی قصد شكستن قلبش را داری... هرگز قلبی را قفل نكن وقتی كلیدش را نداری.... *** به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است. همیشه غمگین ترین و رنج آورترین لحظات زندگی آدم توسط همان کسی ساخته میشه که شیرین ترین و بیاد ماندنی ترین لحظات |
gheseye ghoOrbaghe:D:D:D:D 5 آبان 87 - 12:24 |
چند قورباغه از جنگلی عبور می كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند .......................................................................................... plz nazar |
کاش دوستم می داشتی 24 مرداد 87 - 18:33 |
کاش دوستم می داشتی همان قدر که من دوستت دارموبا صدای بی صدایی فریاد برآوردم که تو را ااز جان ودلپرستش می کنم اما تو رفتی و آن را نشنیدیدل من اسیر گشت اما تو ندانستی که آن چیزی که زیرپایت افتاد و شکست و تو از صدای آن بیمناک شدیآن صدای ترک برداشتن قلب من بوددوری از تو رنجی عظیم و طاقت فرساست وقتی که تونباشی شقایقها خواهند مرد وقاصدک ها به مهمانینخواهند رفت وقتی تو نباشی دگر دلی هم باقی نمی ماندبیا در کنارم بمان و به ضربان قلبم گوش فرا دهوببین چگونه برای شوق دیدنت می تپد |
کرم ابریشم و کرم سیب 19 مرداد 87 - 19:23 |
اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟ من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم . من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی . ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پیله بستی . ... حالا دومین باره که عاشقت شدم ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده . از هر چی سیبه منتنفرم ............................................................................. نظر یادتون نره |
بارون 11 مرداد 87 - 12:35 |
((قطره های بارون)) دوست دارم به اندازه قطره های بارون همونا که میان از طرف خدامون که می خوان بگن به عاشقون پس کجا رفت محبت هم دلی تون عاشقتم به اندازه قطره های بارون همونا که میان از دل آسمون که می خوان بگن به هم دلون پس کجا رفت دوستی صداقتتون می خوامت به اندازه قطره های بارون همونا که میان از دل ابرها که می خوان بگن به آدما پس کجا رفت عشق صفا دیگه عشق مرده تو دل ما آدما دیگه مرده صداقتا،محبت و هم دلی ها دیگه زمونه نیستش مثل قدیما که عاشقا بشن واسه هم دیگه فدا اما میگم به قطره های بارون که بگن به اون یار مهربون که من می خوام بشم فداش فدای اون حرف زدنش،خندیدنش،عزیزم گفتنش می خوام بگم دوسش دارم،عاشقشم، ان شاالله که لایقشم ................................................................................................................ ((بیا تا با هم بمونیم)) باز دلم می خواد بخونی از اون شعرای آسمونی از اون شعرایی که میگن چقدر تو شیرین زبونی از اون شعرایی که نشون میدن چقدر تو مهربونی از اون حرفایی که همش میگی تا ابد با من میمونی منم میخوام واست بخونم از شعرا و حرفای خودم که بهت بگم دوست دارم عاشقتم بی تو میمیرم که بهت بگم بیا تا ما دو تا هیچ وقت همدیگرو نذاریم تنها بهت بگم بیا تو یک چهار دیواری بمونیم پیش هم با خیر خوشی باشیم تا من فدات بشم فدای اون چشمات بشم بیا تنها نذاریم همدیگرو باشیم با هم ترک نکنیم یکدیگرو دوستان این چند بیت رو خودم نوشتم لطفا نظر یادتون نره ممنون خیلی دوستون دارم
|
KERM VA GHOORBAGHE 7 خرداد 86 - 21:47 |
یكی بود یكی نبود زیر گنبد كبود هیچكی نبودآنجا كه درخت بید به آب می رسد ، یك بچه قورباغه و یك كرم همدیگر را دیدندآن ها توی چشم های ریز هم نگاه كردند …… و عاشق هم شدندكرم ، رنگین كمان زیبای بچه قورباغه شد ،و بچه قورباغه ، مروارید سیاه درخشان كرمبچه قورباغه گفت : من عاشق سر تا پای تو هستم.كرم گفت : من هم عاشق سر تا پای تو هستم . قول بده كه هیچ وقت تغییر نمیكنیبچه قورباغه گفت : قول می دهمولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند . او تغییر كرددرست مثل هوا كه تغییر می كنددفعه ی بعد كه آن ها همدیگر را دیدند ، بچه قورباغه دو تا پا در آورده بودكرم گفت : تو زیر قولت زدیبچه قورباغه التماس كرد : من را ببخش دست خودم نبودمن این پاها را نمی خواهم …من فقط رنگین كمان زیبای خودم را می خواهمكرم گفت : من هم فقط مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم .قول بده كه هیچ وقت تغییر نمی كنیبچه قورباغه گفت : قول می دهمولی مثل عوض شدن فصل ها ، دفعه ی بعد كه آن ها همدیگر را دیدند ، بچه قورباغه هم تغییر كرده بوددو تا دست در آورده بودكرم گریه كرد : این دفعه ی دوم است كه زیر قولت زدیبچه قورباغه التماس كرد : من را ببخش . دست خودم نبود . من این دست ها را نمی خواهم …من فقط رنگین كمان زیبای خودم را می خواهم .كرم گفت : من هم فقط مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم .این دفعه ی آخر است كه می بخشمتولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند ؛ او تغییر كرددرست مثل دنیا كه تغییر می كنددفعه ی بعد كه آن ها همدیگر را دیدند او دم نداشتكرم گفت : تو ، سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شكستیبچه قورباغه گفت : ولی تو ، رنگین كمان زیبای من هستیآره ، ولی تو دیگر مروارید سیاه و درخشان من نیستی . خداحافظكرم از شاخه ی بید بالا رفت و آن قد به حال خودش گریه كرد تا خوابش بردیك شب گرم و مهتابی ، كرم از خواب بیدار شدآسمان عوض شده بود ،درخت ها عوض شده بودند .همه چیز عوض شده بود …اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نكرده بودبا این كه بچه قورباغه زیر قولش زده بود ، اما او تصمیم گرفت كه ببخشدشبال هایش را خشك كرد .و بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا كندآنجا كه درخت بید به آب می رسد ، یك قورباغه ، روی یك برگ گل سوسن ، نشسته بود…پروانه گفت : ببخشید ، شمامرواریدولی قبل از این كه بتواند بگوید : سیاه و درخشانم را ندیدین؟ قورباغه جهید بالا و او را بلعیدو درسته قورتش دادبا شیفتگی به رنگین كمان زیبایش فكر می كند……نمی داند كه كجا رفته…… BACHE HA NAZAR YADETOON NARE GHORBOONETOON |




















