

- 2% کلمات ترکیاز ایتالیایی، فرانسه و انگلیسی گرفته شده است.
- 39% کلمات ایتالیایی، 17% کلمات آلمانی و 9% کلمات فرانسوی از زبان ترکیگرفته شده است
- 100% کلمات ترکی ریشه ی اصلی دارند.
زبان ترکیرا شاهکار زبان معرفی کرده اند که برای ساخت آن از فرمول های بسیار پیچیده ای استفاده شده است. هم اینک زبان ترکی عملاً در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز کرده است. 
- کلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی کلیه ی اطلاعات خود را به زبان های انگلیسی، فرانسوی و ترکی به پایگاه های زمین ارسال می کنند.
- پیچیده ترین سیستم عامل کامپیوتر های 8/2 DOS و معمولی ترین Windows زبان ترکی را به عنوان استاندارد پایه ی فونوتیکی قرار داده اند.
- کلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به سه زبان انگلیسی، فرانسوی وترکی علایم پخش می کنند.
- کلیه ی سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن 21 "جی_اس_اف" که به تعداد 7 هزار فروند در حال تولید است، به دو زبان انگلیسی و ترکی طراحی شده اند.
- کلیه ی سیستم های ایونیکی و الکتریکی هواپیما های تجاری از سال 1996 به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی در کارخانه ی بولینگ امریکا مجهز می شوند.
- همه ی این مطالی نشان دهنده ی استاندارد بودن و بین المللی شدن و اهمیت ژئوپولیتیکی زبان ترکی است.
اما زبان ترکی با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومین زبان زنده ی دنیا شناخته شده است
.
طی یک دستورالعمل اجرایی در تاریخ 1992 رسماً از طریق همین مؤسسات به سازمان بین المللی یونسکو اعلام شده که زبان ترکیدر کلیه ی دانشگاه ها و دبیرستان های اروپا و امریکا
جزو کورس های رسمی شود
این مسئله هم اکنون در کلیه ی دانشگاه های اروپا و دانشگاه های مطرح امریکا اجرا شده و دومین زبانی است که در حال تهیه تأمل مهندسی دانشگاهی برای آن هستند.

این متن از طریق ای میل به من رسیده!! شما هم حتماً با خواندن این متن و دیدن عکس های اشک آور دلتون دووم نمیاره و حتماً میخاین که کمک کنید! بهترین کمک ما ارسال این ای میل به همه است.
آقای شهردار! آقای رئیس جمهور!
در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص داد.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که به خاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این چهره افتادهاند ....
آیا ما کم حافظه شدهایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و بسیار پرسش های بی پاسخ دیگر ...












نرگس برای عکاس نمیخندد
برق نگاه معصومشان با قابهای چوبی در دست که در آن چهرههایی متفاوت از تصویر فعلیاشان را نشان میداد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان میبود، و انگشتهای ذوب شده نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگیز دیگر این دوره انداخت.
نمیدانیم وقتی به درس پترس فداکار میرسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمیدانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست میدارند. دخترکان و پسرکانی با قابهای بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج میزند، بچههایی که رنگ نداشته دیوار خانهاشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینههای سرسامآور درمان دارد و نمیدانیم چرا تا به امروز گرههای چروک چهرههایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچهها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان میماند، به دنبال مرغ خانهاشان میدود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروسهای خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچههای قربانی غفلت ما در کنار بچههای روستا برای گرفتن یک عکس حاضر میشود اما او برای عکاس نمیخندد.
نرگس دفتر مشقش را باز میکند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست میگیرد و در سطر اول مینویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمیگرفت
با سپاس از وبلاگ فلاپی 98 برای پوشش این خبر
http://floppy98. blogspot. com/2008/ 05/blog-post. html
به شهردار و رییس جمهور امیدی نیست، با امید اینكه این تصاویر در آینده فیلتر نشوند، این ایمیل را برای دوستان و آشنایانتان بفرستید شاید به دست پزشكی میهنپرست و انساندوست برسد و درد این كودكانِ سرزمین خشكیدهمان را مرهمی بخشد.
من مسلمانم
جانمازم چشمه،مهرم نور
دشت سجاده ی من
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
در نمازم جریان داردماه،جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرَات نمارم متبلور شده است
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را بادگفته باشد ، سرگل دسته ی سرو
من نمازم را پی تکبیرة الاحرام علف می خوانم
پی قدقامت موج.....

"خانه ی دوست کجاست "؟.....درفلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که بر لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری وگفت:
نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
ودر آن عشق به اندازه ی پر های صداقت آبی است.
می روی تاته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس،به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟"