تبلیغات


__
-
26 بهمن 86 - 02:16
ببین، اگر پرنده ای، پرنده ای سحر خیز باش،
و کرمی برای صبحانه ات شکار کن.

اگر پرنده ای ، سحر خیز ترین پرنده باش-
اما اگر کرمی،تا دیر وقت بخواب.
شل سیلور استاین
درس موسیقی
26 بهمن 86 - 02:15

 

او دلش می خواست پیانو بزنه ،
اما دستهاش به کلیدهای پیانو نمی رسید .
بالاخره روزی دستش به کلیدهای پیانو رسید ،
ولی یپاش روی پدال قرار نمی گرفت .
وقتی بالاخره پایش هم به قدر کافی بلند شد ،
دیگر علاقه ای به نواختن آن پیانو کهنه نداشت

بیو گرافی شل سیلور استاین
26 بهمن 86 - 02:04

 شل سیلوراستاین در 25 سپتامبر 1932 در ایلی‎نوی شیكاگو متولد شد. بعضی از منابع سال تولد اورا 1930 ذكر كرده اند. پدرش ناتان و مادرش هلن نام داشت و نام خودش شلدون آنی سیلوراستاین بود. وی در سال 1950 در ارتش آمریكا به خدمت فرا خوانده شد و از همان زمان كار نقاشی كارتونی را برای برخی از مجلات مثل «استریپس» strips ، «استارس» stars  ، «پاسیفیك»  pasific   آغاز كرد.

 «سیلور استاین» از كودكی استعداد ذاتی خاصی در نقاشی و نوشتن داشت. خودش بعدها در جایی می‎نویسد كه این دو كار نقاشی و نوشتن تنها اموری بودند كه وی در آنها موفق بود:

وقتی بچه بودم - حدود 12 الی 14 سالگی - بیشتر ترجیح می دادم كه یك بازیكن بیس بال باشم و با دوستانم معاشرت داشته باشم. اما بیس بال بلد نبودم و خوشبختانه دختران و پسران دور و برم هم چندان از من خوششان نمی آمد. در این صورت ،كاری از دست من بر نمی آمد. بنابراین شروع به نوشتن و نقاشی كردم و خوشبختانه در این دو زمینه كسی را نداشتم كه از او تقلید كنم و یا تحت تأثیرش قرار بگیرم. بنابراین كم كم به سبك خودم دست پیدا كردم و قبل از اینكه با آثار نویسندگان و هنرمندان دیگر آشنا شوم مشغول كار خلاقه شدم. در واقع حدود سی سالگی بود كه به طور جدی با آثار نویسندگان دیگر آشنا شدم. در آن زمان با وجود اینكه مورد توجه مردم قرار گرفته بودم اما باز هم كار را به هر چیز دیگری ترجیح می‎دادم. چون دیگر برایم كار كردن به شكل عادت در آمده بود

 

سیلوراستاین می گوید: «من دلم می خواهد كه هر كس بتواند در آثارم مطلبی نزدیك به حس خود پیدا كند و سعی در كشف حس موجود متن بكند و لذت ببرد»

 

معروفترین آثار سیلوراستاین آثاری است كه او برای كودكان نوشته است. هر چند بیشتر آثار او در گروه سنی خاصی نمی گنجد ولی به نظر می رسد باز هم از سوی مخاطبان بزرگسال مورد توجه زیادی قرار می گیرد و این از ویژگیهای خاص اشعار اوست كه همه گروههای سنی می توانند با آن هم ذات پنداری كنند. چرا كه اشعار او در عین برخورداری از عنصر طنز، صریح ، ساده و تكان دهنده هستند و هر یك جنبه ای از زندگی را از بعدی جدید به نمایش می‎گذارند. بعدی كه با نظریات شناخته شده فلسفی، روانشناختی و جامعه شناختی كاملاً تفاوت دارد و نوع نگاه و فلسفه جدیدی را به زندگی مطرح می‎كند. فلسفه ای كه طی آن انسان با ابزار طنز و سادگی، به درك صادقانه ای از خود و جهانش نایل می شود. سبك نگارش سیلوراستاین سرشار از شور و انرژی، احساس ریتمیك، نجوا و فریاد است. ویژگی اساسی نگاه او، آزادی و رهایی از هر گونه قید و بندی است كه احساس و ادراك انسان را دچار قالبها و كلیشه های از پیش تعریف شده می كند.

 

بسیاری از كسانی كه فكر می كنند سیلوراستاین تنها نویسنده ای برای كودكان است ، وقتی می فهمند كه بزرگسالان بیشتر از كودكان از آثار او استقبال می كنند بسیار متعجب می‎شوند. بزرگترها سیلور استاین را بخشی از وجود خود می دانند،چرا كه حرفهای ناگفته آنان را با زبان طنز بیان می كند.

 

وقتی كه سیلوراستاین در سال 1960 نخستین كتاب كودكش را با نام «درخت بخشنده» به چاپ رساند خیلی زود به عنوان نویسنده موفق كودكان به شهرت رسید. هجو؛ نوعی حماقت ماهرانه و بازی استادانه با لغات ، از ویژگیهای كار اوست. گویی كه او با طبیعت انسانهای هر سنی آشناست و جالب اینجاست كه سیلوراستاین هرگز از قبل تصمیم نگرفته بود نویسنده یا تصویرگر كتابهای كودكان شود. یكی از دوستانش به نام »تونی آن گرر« اورا به دفتر دوستش «اورسلا نوردستام» برد و او سیلوراستاین را قانع كرد كه برای كودكان بنویسد. اولین كتاب او »درخت بخشنده« كه بعدها با موفقیت زیادی روبرو شد ابتدا توسط یكی از دوستانش به نام «ویلیام كول» كه ویراستار بود مردود شناخته شد. چون او معتقد بود كه كتاب، میان ادبیات كودكان و بزرگسالان دست و پا می زند و چون مخاطب مشخصی ندارد فروش خوبی نخواهد داشت. اما از دید سیلور استاین این داستان درباره دو گروه از آدمهاست : یك نوع از آدمها دهنده و نوع دیگر گیرنده هستند و البته بعدها هر دو گروه كودك و بزرگسال از این كتاب استقبال كردند. كتاب »رقصهای مختلف« نیز حاوی مجموعه شعرها و قصه هایی برای كودكان است كه بزرگسالان نیز به نوعی مخاطب آن هستند. چون نویسنده از ورای طنز نگاهی به پوچی و هرج و مرج حاكم بر جامعه بزرگسالان دارد. سیلوراستاین با نگاه دوگانه و طنزآمیز خود، نویسنده ای است كه تحت هیچ قالب معین و برچسب خاصی نمی گنجد، همان گونه كه روح جسور و آزادش هیچگونه محدودیتی را برنمی تابد. او بی گمان نویسنده، طنزپرداز، شاعر و فیلسوف بزرگ دلهای شاد و پرتپش و سرزنده است. حال این دلها چه در سینه كودكان جای داشته باشد و چه در سینه بزرگترها.

 

سبك بدعت گذاری او نو و منحصر به فرد است چرا كه به قول خودش:

«خوشبختانه كسی در اطرافم نبود كه از او تقلید كنم، پس راه خودم را دنبال كردم»

 

سبك سیلوراستاین امروزه در تمام جهان علاقه‎مندان و طرفداران فراوانی دارد. از كودك و نوجوان گرفته تا پیر و بزرگسال آثار او را می خوانند و مخاطبان او از فرهنگهای مختلف جهان دوست دارند در این مسیر شادمانه و پر از كشف و شهود با شاعر همراه شوند، مسیری كه از دنیای بدیع و پرشگفتی كودكی آغاز می شود و از نگاه یك كودك خلاق و كنجكاو به ما می آموزد كه هرگز به چیزی عادت نكنیم و از ورای طنز وادار به تفكر شویم و همیشه از پوسته ظاهر واقعیت نقبی به درون آن بزنیم و در واقع فریب ظواهر و پوسته ها را نخوریم, با قلب جهان و چیزها ارتباط برقرار كنیم و همیشه و در هر لحظه منتظر وقوع شگفتیها در زندگی باشیم. سیلوراستاین تعداد زیادی آلبوم ترانه و موسیقی ساخته است كه از بین آنها موسیقی فیلم »كارت تبریكهایی از مرز« كاندید دریافت اسكار بهترین موسیقی متن فیلم شده است.

 

من یك عقیده شخصی دارم كه از صمیم قلب به آن معتقدم: دوست دارم به شیوه خودم و با واژه ها با مردم صحبت كنم. كسانی هستند كه می گویند برای دل خودمان كار می‎كنیم برای آنها اهمیت ندارد كه كارشان منتشر شود و دیگران هم آن را ببینند. من با این فكر مخالفم ، اگر برای دلت كار كردی خیلی خوب، ولی حق نداری دیگران را هم در آن سهیم نكنی. این احساسی است كه من درباره كارهایم دارم

 

آثار شاد و غیر معمول و مصور او فقط در آمریكا بیش از ۱۴ میلیون نسخه چاپ شده وسالهاست كه مورد توجه همه گروههای سنی قرار دارد

 

«شل سیلوراستاین» در تاریخ یكشنبه 10/می /1999 بر اثر حمله شدید قلبی در »كی وست« ایالت فلوریدای آمریكا در منزل خود در گذشت.

بر گرفته از : www.esalat.org

یک نصیحت از عمو شلبی
26 بهمن 86 - 02:00
هی ! زن موزرد همه پولهاتو می زنه به جیب
چشماش ممكنه گرم باشه ولی قلبش حتما سرده
سنش كه میره بالا ، وزنش هم میره بالا
از زن موزرد خودتو دور نگهدار
*
زن موسیاه از اشتیاق می سوزه
اما همچین كه ازدواج كردین
یهو ازت خسته میشه
از زن موسیاه خودتو دور نگهدار
*
زن موسرخ جیغ می كشه
خونه رو مرتب نمی كنه
اتاقا رو جارو نمی كنه
و وقتی می خوابه خرخر می كنه
از زن موسرخ خودتو دور نگهدار
*
اما زن كچل
اون تو رو همیشه دوست داره
می تونی با خیال راحت بزنیش ، ولی اون پیشت می مونه
چون خودشم خوب می دونه كه هیچ كس نمیاد بدزددش
زنده باد زن كچل


شل سیلوراستاین
-
26 بهمن 86 - 01:58

اگر سرمان لولا داشت
دیگر گناهی از ما سر نمی زد.
برای این که می توانستیم بازش کنیم
چیزهای بد را دوربریزیم و چیزهای خوب را نگه داریم

عمو شلبی

__