تبلیغات


__
چیزهای که برایشان نقشه کشیده بودم (partIII)
28 بهمن 86 - 09:49

 

بومرنگ/

برادر کوچکم رقیبم شده. هر چی برای من می‌خرند او هم بهانه‌اش را می‌گیرد. من بومرنگ می‌خواهم. باید حول و حوش چاق و لاغر و ایکس 625 بوده باشد. برادرم بو برده و منتظر است تا بومرنگ بخرم و او زهرمارم کند.بلاخره شیء مذکور مخفیانه به من می‌رسد. با کلی تدابیر امنیتی. در خانه هم پنهانش می‌کنم.برای بازی با آن هم باید با مادرم چشمکهای زیرزیرکی رد و بدل کنیم که –بعله ..مثلاً دارم می‌روم خرید-
جلوی مجتمع مسکونی‌مان یک زمین پرت افتاده. بغل سنگ‌بری. جای خوبی است برای بومرنگ اندازی. اما زور من نمی‌رسد.بلد نیستم خوب پرتش کنم.همیشه می‌افتد جلوی پایم. رضا به نیابت از من پرت می‌کند.بومرنگ بازی من شده این که رضا را با خودم ببرم برایم بومرنگ‌ام را پرت کند، بگیرد و من نگاه کنم. او خوب پرت می‌کند هر چه دورتر پرت می‌کند تعلیق انتظار برای آن حرکت نرم دورانی‌ و بازگشش بیشتر می‌شود.یک بار خیلی دور پرت می‌کند. و بومرنگ برنمی‌گردد.

  • ارسال نظر (0)
چیزهای که برایشان نقشه کشیده بودم (partII)
28 بهمن 86 - 09:26

 

هفت‌تیر شیشه‌ای/

مغازه اسباب‌بازی فروشی روبروی دبستانمان یک هفت‌تیر شیشه‌ای گذاشته پشت ویترین.همه سکناتش از بیرون دیده می‌شود.از اینهایی که ترقه هم می‌خورند.300 تومان است. برای آن موقع باید خیلی باشد.هی جلوی مغازه می ایستم و نگاهش می‌کنم.باهاش راز و نیاز می‌کنم و مطمئنم روزی مال من می‌شود.سرانجام یک بعداز ظهر رویایی عمه مرا به مغازه می‌برد.هفت‌تیر را می‌خریم.با یک بسته فشنگ پلاستیکی زرد قشنگ که قول می‌دهم به سمت چشم کسی شلیکشان نکنم. و یک بسته ترقه قرمز.حالا عاشق پلیس‌بازی با بچه‌های همسایه‌ام. معلوم است که همیشه کی باید قهرمان باشد.همان که هفت‌تیرش با بقیه فرق دارد. شیشه‌ای و ملوس است.فشنگ‌ها را به چشم کسی نمی‌زنم اما همه‌شان موقع‌ شلیک‌های ولنگارانه من در خانه، یکی یکی گم و گور می‌شوند. و ترقه‌ها دوده می‌اندازد به شیشه تفنگم. تفنگ کم کم سیاه می‌شود. از ریخت می‌افتد. دیگر نمی‌توانم قهرمان باشم.دوستش ندارم.گم می‌شود.

چیزهای که برایشان نقشه کشیده بودم (part I)
20 بهمن 86 - 13:37


کتاب “روباه و اردک”
یا چنین چیزی/
 
5 سالم است. کتاب را در خواروبار فروشی روبروی خانه مادربزرگم دیدم.عاشقش شدم. فقط رنگ صورتی کادر روی جلدش یادم هست.یادم هست رفتیم خانه عمه کوچیکه که همیشه لوسم می‌کرد. دوست دارم یک جوری بحث را به کتابه بکشانم.بلاخره صاحبش می‌شوم.
آخرین تصویری که خاطرم مانده این است که گول”باهاره” دختر یکی از مهمان‌هایمان را خورده بودم و داشتم کتاب را ریز‌ ریز می‌‌کردم تا “کیک کتاب ” درست کنیم
joker در پایان راه
20 بهمن 86 - 13:15

فسرده
در دل بهاری گرم
در محیطی یخ زده
کلماتی خالی از عشق
نوازشی سرد

فسرده
در دل تابستانی داغ
در تکراری غم انگیز
بی علاقگی
دلسردی مرگ زای

فسرده
در دل پاییزی دلپذیر
در بی توجهی
در نگاهی مشکوک
نومیدی

آب شده
در دل زمستانی یخ زده
در دستی گرم
در نگاهی مهر آمیز
در حرارت نفسی داغ

بیگل/شاملو
Joker II
14 بهمن 86 - 18:44

دو روز است ننوشته‌ام.یک دوجین ایده ریز و درشت که هیچ‌ کدامشان نیامد به صراحت از ابهام بیرون تا نوشته شود. تنها کاری که می‌شد باهاش این شب‌های دلگیر زمستانی  را  سلامت به سر آورد.

شهود و ایده و کلمه همه‌شان با هم در لحظه آخر می‌رسند.وقتی که دیگر فرصت نداری.وقتی که باید دوباره تا گردن خود را به گند روزمرگی بسپری…

 The Joker emerges from chemical-ridden water and goes insane in The Killing Joke. Art by Brian Bolland.

Joker I
14 بهمن 86 - 18:26

نمی‌تونی منکر بشی که جدایی غم شیرینی‌ست عزیزترینم…

جوکرخطاب به بتمن در پایان تیمارستان آرخام


The Joker and Harley Quinn.Art by Alex Ross.


__