اولین عشق 28 اردیبهشت 87 - 20:26 |
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق می کنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها از دیار خود سفر کردم دیریست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است خسته از صدای زنجیر است دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سرنوشتم را یه یاد آور دنیا سرگذشتم را مکن باور من غریبی قصه پردازم چون غریقی غرق در رازم گمشدم در غربت دریا بی نشون و بی هم آوازم می روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا می نویسم موج غم ها را می نویسم موج غم ها را |
دیوانگی و عشق 27 اردیبهشت 87 - 20:31 |
|
دیوانگی و عشق 23 اردیبهشت 87 - 11:36 |
عشق شوق مرگ فاخته ای ست برای رسیدن به دلباخته اش...
التماس درختی ست به آب جوی...
عشق لذت نهان است.انشای تن و روان است...
زبان چشم است...
دیوانگی عقل است.رسوایی قلب است...
عشق جرات و دیوانگی ست...
و دیگر هیچ...
|
مهربانی 22 اردیبهشت 87 - 12:51 |
گفت استاد مبر درس از یاد یاد باد آنکه مرا یاد آموخت هیچ یادم نرود این معنی پدرم نیز چو استادم دید بس مرا منت استاد بود هر چه میدانست آموخت مرا قدر استاد نکو دانستن گر بمردست، روانش پر نور |
تنها ماندم ! 20 اردیبهشت 87 - 19:35 |
تنها با دل برجا ماندم چون آهی بر لبها ماندم راز خود به كس نگفتم عشقت را به دل نهفتم با یادت شبی كه خفتم چون غنچه سحر شكفتم دل من ز غـــمت فغان برآرد دل تو ز دلم خبـــــــر ندارد پس از این نخورم فریب چشمت شـــــــــرر نگهت اگر گذارد وصلت را ز خدا خواهم از تو لطف و صفا خواهم كز مهرت بنوازی جانم عمر من به رهت شد طی تو بی من ، من و غم تا كی دردی هست نبود درمانم تنها ماندم، تنها ماندم تنها با دل برجا ماندم چون آهی بر لبها ماندم |
روزگار من کجایی ؟ 20 اردیبهشت 87 - 19:32 |
اشک من هویدا شد تو برفتی وفا نکرده به یاری شکستگان چرا نیایی؟ اشک من هویدا شد نه کشته ام تو را به غم اشک من هویدا شد |
روزگار من کجایی ؟ 20 اردیبهشت 87 - 19:26 |
شبی که آوایِ نیِ تو شنیدم چو آهوی تشنه پیِ تو دویـدم دوان دوان تا لبِ چشمه رسیدم نشانه ای از نی و نغمه ندیدم تو ای پری کجایی؟ من همه جا،پی ِ تو گشته ام تو ای پری کجایی؟ دلِ من،سرگشته ی توست در این شبِ یلدا،ز پی ات پویم مَـــــه و ستاره دردِ من می دانند تو ای پری کجایی؟ |













