تبلیغات


__
من به دو چیز عشق می ورزم
15 خرداد 86 - 22:46

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو

به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری خوشبختی تو

من دنیا را برای دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری با تو

 

  • ارسال نظر (0)
هنوزم منتظرم
15 خرداد 86 - 22:45

  یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

  یه جوون خسته بود که دلش شکسته بود

  مثل بارون بهار زار و زار گریه می کرد

   گاهی دست خسته شو به سوی خدا می کرد

  که ای خدای مهربون خالق هفت آسمون

   اونو بی وفا نکن از منم جدا نکن

  بگیر دست خستمو تو منو رها نکن 

 بگو آخه تا به کی باید بشینم سر راهش

   بشینم تا اون بیاد که بشنوم صدای پاش

  مگه اون نمیدونه شایدم پریشونه

   نمیاد که با لباش شعر عشقو بخونه   

 کلاغ ها از آسمون میرن به سوی خونشون 

 دسته های چلچله میرن به آشیونشون

 ولی من بدون اون چی بگم کجا برم

 با یه قلب نا امید هنوزم منتظرم

 

هنوزم  منتظرم

 

اگر كلمه دوستت دارم
15 خرداد 86 - 22:45

اگر كلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و

 توست اگر كلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من

 نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضی كننده و

 تسكین دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پایان همه

 جدایی هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق

 راستین من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كلید

 زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم

دوستت دارم

 

روی یك كاغذ
15 خرداد 86 - 22:44

روی یك كاغذ بی خط سفید
من نوشتم((قطره))
تو نوشتی((دریا))
من نوشتم ((من و تو))
تو نوشتی ((نه .ما))
...
سالها بعد كه تازه من و تو ((ما))شده بود
روی یك كاغذ خط دار سفید
تو نوشتی ((قطره))
من نوشتم((دریا))
تو نوشتی ((من و تو))
من نوشتم((نه. ما))
فاصله بین ((من))و((تو))
دوباره به عمق دریا شده بود!!

بنویسید که زمین معبد پر حادثه هاست
15 خرداد 86 - 22:43

بر مزارم بنویسید که مسافر بودم

     بنویسید که یک مرغ مهاجر بودم

          بنویسید که زمین معبد پر حادثه هاست

                   من در این معبد پر حادثه عابر بودم

بدترین درد این نیست که عشقت بمیره

     بدترین درد اون نیست که به اونی که دوست داری نرسی

          بدترین درد اون نیست که عشقت بهت نارو بزنه

               بدترین درد اینه که عاشق باشی ولی اون ندونه

بی خیالش اینا رسم روزگاره همشون کاره خداست حکمتی داره
15 خرداد 86 - 22:43

هی نشین غصه نخور رفته که رفته      اگه دوستت داشت نمی رفت اون که رفته

هی نشین چشم به راه رفته که رفته    اگه عاشق بود نمی رفت اون که رفته

بی خیالش مگه چند سال تو جوونی     بی خیالش مگه چند سال تو می مونی

بی خیالش اینا رسم روزگاره همشون کاره خداست حکمتی داره

یاده حرفای قشنگش می دونم مثل یه داغه   اون دلت خیلی گرفته شده قلب پاره پاره

اون که رفته دیگه رفته دیگه اون دوستت نداره   دیگه دست بردار عزیزم برو سوی عشق تازه

هیچ کسی نمی دونه توی دلت چی میگذره    حرفات اندازه یه کوه پر غرور خیلی ساده

اون که رفته دیگه رفته دیگه برگشتم نداره      اگه دوستت داشت نمی رفت حتی واسه یه لحظه

  • ارسال نظر (0)
زندگی سوختن و ساختن است
15 خرداد 86 - 22:42

انجا كه عشق همراه یك طوفان به بلندی می رود قصه ای آغاز می شود.

قصه ای كه در داغ ترین قفس اسیر است

كنون ای آشنا با دل با كوله باری كه بر شانه نحیفم سنگینی می كند به سوی تو آمده ام

مرا بپذیر تا در طولانی ترین راه ها مرید مكتب محبت تو باشم.

 

زندگی سوختن و ساختن است                   

                                     زندگی تجربه آموختن است

 

        عاشقا عاشق شدن كار دل است                 

                               دل چو دادی پس گرفتن مشكل است

آمدنت در زندگیم
15 خرداد 86 - 22:41

میخواهم فقط برای تو بنویسم

 برای تو

 آمدنت در زندگیم

 نوید شادیها بود

 زندگی بود،عشق بود

 شیفتگی بود 

 دنیایی ازجنون و دلدادگی بود

 میخواهم

 برایت بنویسم ای تنهاترینم

 چگونه آمدی

 چگونه جای جای قلبم را 

 به تصرف عشق خودت در آوردی

 گویا

 این قلب فقط متعلق به تو بود

 میخواستم برایت بنویسم

 وقتی بیایی

 در قلبی ساکن خواهی شد

 که جز مهر تو

 مهر دیگری در آن راه نخواهد داشت

 وقتی بر قلبم قدم نهادی

 همه جای قلبم متعلق به تو شد

 میدانی؟ چشمانم منتظر آمدن تو بودند

 میخواهم برای تو بنویسم

 با آمدن تو قلبم پرشد از خاطره های شیرین

 وقتی آمدی

 آفتاب نگاهت

 به زندگانیم روشنایی بخشید

 ناگهان عشق تو

 به مرز جنونم کشاند

 اکنون همه وجودم متعلق به توست میخواهم برایت بنویسم

 شبهای تنهایی من پر شده ازیاد تو

 همه ثانیه های من به تو تعلق دارد

 به تو مینویسم

 همه هستیم، همه داشتن و نداشتنم

 فقط و فقط مال توست

عشق چیست
15 خرداد 86 - 22:40

عشق گلی است که در سرزمین اعتماد میروید

Love is like a flower which blossoms with trust

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یکدیگر پیوند میدهد

Love is a wide ocean that joins two shores

عشق, فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال مارا به یاد دارد

Love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times

وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید انوقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافی است

When you have nothing left but love, then for the first time you become aware that love is enough

عشق ساکت است. اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است

Love is something silent but it can be louder than anything when it talks

سئوال هرچه که باشد, پاسخ عشق است

No matter what the question is, love is the answer

__