userinfo close
ملامتـم بـﮧ خرابـﮯ مڪن ڪـﮧ مرشد عشق ٭ حوالتـم بـﮧ خرابات ڪرد روز نخست

م ص

nudnik

مرد 28 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 11 ماه و 25 روز سن کلوبی ،
( کسانی که اهل مطالعه نیستن لطفا درخواست دوستی ندن ، ممنون) ▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀ ●●● عـشــق گذشتن از م...
 
00:07 1390/10/3

متنی زیبا از برتولت برشت:

دختر کوچولو پرسید:
اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهی های كوچولو مهربانتر می شدند؟
آقای كی گفت : اگر كوسه ها آدم بودند،
توی دریا برای ماهی ها جعبه های محكمی می ساختند،
همه جور خوراكی توی آن می گذاشتند،
مواظب بودند كه همیشه پر آب باشد.
برای آن كه هیچ وقت دل ماهی كوچولو نگیرد،
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا می كردند،
چون كه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه می ساختند وبه آن ها یاد می دادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهی ها اخلاق بود
به آن ها می قبولاندند
كه زیباترین و باشكوه ترین كار برای یك ماهی این است
كه خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یك كوسه كند
به ماهی كوچولوها یاد می دادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یك آینده زیبا مهیا كنند
آینده ای كه فقط از راه اطاعت به دست می یایید ...
اگر كوسه ها آدم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می كشیدند،
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه می آوردند كه در آن ماهی كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها شیرجه می رفتند.
همراه نمایش، آهنگهای مسحور كننده یی هم می نواختند كه بی اختیار
ماهی های كوچولو را به طرف دهان كوسه ها می كشاند.
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت كه به ماهی ها می آموخت
زندگی واقعی در شكم كوسه ها آغاز میشود

...



  • ارسال کامنت(4)
11:30 1390/10/1

اوریانا فالاچی روزنامه‌نگار برجسته ایتالیایی از وینستون چرچیل سئوال میکند:

 آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند میروید! و دولت هند شرقی را بوجود می آورید، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سال ها است با شما، در جنگ و ستیز است، انجام بدهید؟!؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد:

برای انجام این کار به  دو ابزار مهم احتیاج داریم، اما آن دو ابزار را، در ایرلند نداریم.

روزنامه نگار با تعجب می پرسد:

آن دو ابزار چیست؟

و چرچیل پاسخ می دهد :

اکثریت نادان و اقلیت خائن


• • •



00:35 1390/09/16
دلم گرفتـﮧ
دلم عجیب گرفتـﮧ است
و هیچ چیز ،
نـﮧ این دقایق خوشبو ،
کـﮧ روی شاخه ی نارنج مـﮯ شود خاموش ،
نـﮧ این صداقت حرفـﮯ ،
کـﮧ در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نـﮧ هیچ چیز مرا ازهجوم خالـﮯ اطراف نمـﮯ رهاند
و فکر مـﮯ کنم
کـﮧ این ترنم موزون حزن تا بـﮧ ابد
شنیده خواهد شد .
..

(سهراب سپهری)




10:43 1390/04/1
به یاد لالایی های دوران بچگی ...

یه روز یه آقا خرگوشه
رسید به یه بچه موشه
موشه دوید تو سوراخ
خرگوشه گفت آخ

«وایسا وایسا کارت دارم
من خرگوشه بی‌آزارم
بیا از سوراخت بیرون
نمی‌خوای مهمون»

یواش موشه اومد بیرون
یه نگاهی کرد به مهمون
دید که گوشاش درازه
دهنش بازه

«شاید می‌خواد بخورتم
یا با خودش ببرتم
پس می‌رم پیش مامانم
آن‌جا می‌مانم»

مادر موشه عاقل بود
زنی باهوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به خرگوش
گفت به بچه موش

«نترس جونم اون مهمونه
خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن
بیارش خونه»




00:47 1390/02/6

حاکمی از برخی شهرها بازدید می كرد و هنگام دیدار از محله ما فرمود: شكایت‌هاتان را صادقانه و آشكارا بازگویید و از هیچ كس نترسید، كه زمانه هراس گذشته است!

دوست من ـ حسن ـ گفت: عالی جناب! گندم و شیر چه شد؟ تامین مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ و چه شد آن كه داروی بینوایان را به رایگان می بخشد؟ عالی جناب! از این همه هرگز، هیچ ندیدم!
 

حاکم اندوهگنانه گفت: خدا مرا بسوزاند؟ آیا همه اینها در سرزمین من بوده است؟ فرزندم! سپاسگزارم كه مرا صادقانه آگاه كردی، به زودی نتیجه نیكو خواهی دید.
...

سالی گذشت، دوباره حاکم را دیدیم، فرمود: شكایت‌هاتان را صادقانه و آشكارا بازگویید و از هیچ كس نترسید، كه زمانه دیگری است!

هیچ كس شكایتی نكرد، کسی برنخاست که بگوید: شیر و گندم چه شد؟ تامین مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ چه شد آن كه داروی بینوایان را به رایگان می‌بخشد؟
تنها صدائی ازمیان جمع  که پرسید:
عالی جناب! دوستِ من ـ حسن ـ  چه شد؟

17:27 1389/10/26


دشت هایی چه فراخ!

كوه هایی چه بلند!

در گلستانه چه بوی علفی می آمد!

من دراین آبادی پی چیزی می گشتم:

پی خوابی شاید،

پی نوری ، ریگی ، لبخندی

پشت تبریزی ها

غفلت پاكی بود، كه صدایم می زد.

پای نی زاری ماندم، باد می آمد گوش دادم:

چه كسی با من، حرف می زد ؟

سوسماری لغزید.

راه افتادم.

یونجه زاری سر راه،

بعد جالیز خیار، بوته های گل رنگ

و فراموشی خاك.

لب آبی

گیوه ها را كندم، و نشستم، پاها در آب:

«من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است!

نكند اندوهی، سر رسد از پس کوه.

چه كسی پشت درختان است ؟

هیچ، می چرد گاوی در كرد.

ظهر تابستان است.

سایه ها می دانند، كه چه تابستانی است.

سایه هایی بی لك،

گوشه ای روشن و پاك،

كودكان احساس! جای بازی اینجاست.

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.

آری

تا شقایق هست زندگی باید كرد...

در دل من چیزی است، مثل یك بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، كه دلم می خواهد،

بدوم تا ته دشت، بروم تا  سر كوه.

دورها آوایی است، كه مرا می خواند.»



20:18 1389/10/12



کاش یـکی بـود یــکی نــبــود ، اول قـصـه هـا نـــــبـــــود

                       
                         اونـکه تـو قـصـه مـونـده بـود ، ازون یـکی جـــــدا نـــــبـــــود







21:34 1389/10/2



وقتی دستام خالی باشه

                وقتی باشم عاشق تو 

      غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو    

                    دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

                      با تمام بی پناهی به تو تکیه داده بودم 

    هر بلایی که سرم اومد همه زجری که کشیدم

         همه را به جون خریدم ولی از تو نبریدم


               هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو دیدم

                    تو سبک شدن تو رویا همه جا بتو رسیدم


         اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی

                اگه رفتی بی تفاوت به غریبه دل سپردی

                     بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

                          یکی هست اینور دنیا

                                 که تو یادش مونده اسمت



18:03 1389/09/21


بیا بریم اونجا که شباش


            بوی تو باشه تو هواش


          باد که میاد رد شه بره ، بریزه سرت ستاره هاش


     وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن

                                                 تاج سر سروریتو سرت کن


       چشماتو مست کن همه جا رو بشکن

                                                   الا دل ساده و عاشق من


         قبله یعنی حلقه ی چشم مستت

                              ضریح اونه که دست بزنم به دستت


              جای دخیل پامو ببند تو خونت

                                       به جای مهر سرمو بزار رو شونت


14:08 1389/09/3


با پاهای برهنه


        تا کجا دویده ای

               که این همه گل شکفته است ...

               ای بانو ...





دانلود سه فایل ، کتاب بانو اثر "کیکاووس یاکیده" با صدای خودش :





کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.