تبلیغات


__
به رسم دلتنگی
13 تیر 87 - 23:08

به رسم دلتنگی 
وقتی از زمین و زمان رانده می شوی ... وقتی دلت تمامی 'هیچ چیز' را می خواهد ... وقتی صداها برایت یکی می شوند ... دلت نوشتن می خواهد ... بنویس ... بنویس پسرکم ... این قلم تا شب برای توست
شیشه خاک گرفته اتاقم رو تمیز می کنم , اون بیرون هم , چیزی قشنگ تر از خاک نیست . بوی عود , چایی سبز , فریاد میوه فروش دوره گرد ... هم من رو ترسوندی هم پرنده ها رو ... دونه عرق ماسیده رو پیشونی و اما چشمهای من ... خیره به مانیتور , دربدر کلمه ایست تا دلتنگیش را فریاد بزند
ما همه شیداییم و مجنون , دلگیریم و عاشق , غریب و گمشده ... خسته شدم بسکه دنبال گمشده هایم گشتم . و باز یکی از درون صدا می زند نایست , بگرد , پیدایش کن ... بلند می گویم به درک
. او به تو می خندد , همانند قهقهه های کودکی , بی درد
چه ابلهانه عمری زندگی کردیم و فلسفه 'همینه که هست' را نفهمیدیم . چرا همه فکر می کنند داستان داستان دلهای عاشقیست که هر سال عشقشان را سقط می کنند . اگه دلم لیاقت عشق داشت که دل تنگ نبودم تا جایی برای عشق نداشته باشد
ما چه می کنیم ؟
وقتی به دنیا آمدم به من با درد و جیغ و خون خوشامد گفتند . سرگردان رها شدم و هر روز دیدم . تخمهایی که به زحمت شکسته شد , سختیهایی که آسان ارزانی شد , دلهایی که خون شد , خالی شد , گناه شد و فنا گردید ... این است هدیه زمینیان به بهشتیان . عمری را دعا کردند تا با همان درد و جیغ و خون از دنیا نروند
دلم پر از سوال است , جوابش نیز سوال است . خدایا تا کی می خواهی سوالهایم را از خودم بپرسی ؟ پس کو آرامش ابدیت که وعده داده ای ؟ تو این سالها تنها صدایی که از تو نشنیده ام آن بود که بگویی ' دستم درد نکنه با این خلقتم ' , می دونم ... تو هم خجالت می کشی از این کوزه های شکسته کار دست استاد
می شنوی مرا ؟ می بینی بنده ات را ؟ آره , خودمم , همونی که اون روز ذوق زده کنار ساحل امید می دوید و داد می زد , منم می خوام دریا بشم , بزرگ بشم , مثل تو ... کاش می گفتی این دریا طوفان دلتنگی هم داره
دلم تنگ ... پاهای بی کفش , سرکش و شاد ... دلتنگ قدم زدن رو شنهای نرم ساحل . می خواهم شنا کنم , فرار کنم از این دنیای شلوغ دلتنگی
بنشین کنارم , بنشین پسرکم ... قلمت را رها کن . نگاهت را به من بفروش , فکرت را به هیچ خاطره ای قرض نده . بیا به رسم دلتنگی , بنوشیم , شیرینی قهوه تلخ تنهاییمان را
  • ارسال نظر (0)
میگم بهم وقت بده
13 تیر 87 - 23:04
همیشه وقتی برای جبران هست
وقتی برای ساختن
وقتی برای ساخته شدن
وقتی برای تجربه ای جدید
با من بمون
تنهام نذار
بهم وقت بده تا بتونم خودم رو ثابت کنم
و طبق عادت -- بای ---
هک کردن فیس بوک
15 اردیبهشت 87 - 07:48
سلام عزیزان !
من یک باگ بزرگ در فیس بوک پیدا کردم که به زودی شما شاهد یکی از بزرگترین سایتهای تازه به دنیا آمده دنیا هستید

</h1>به زودی<h1>
220 میلیارد دلار درآمدهای نفت !!!!
15 اردیبهشت 87 - 06:57
گروه اقتصادی؛220 میلیارد دلار درآمد نفتی در سه سال گذشته معادل 16 سال منتهی به سال 83 بوده است. بررسی های کارشناسان نشان می دهد که دولت نهم طی سه سال 84 تا 86 معادل 16 سال قبل از آن درآمدهای ارزی به دست آورده است. بنابراین بررسی درآمدهای ارزی به دست آمده طی این سه سال بیش از 220 میلیارد دلار بوده است که این میزان معادل سه برنامه توسعه اول تا سوم، به اضافه یک سال دوره تنفس بین برنامه اول تا دوم یعنی سال 1373 است. درآمدهای ارزی دولت در سال 86 معادل 90 میلیارد دلار - 76 میلیارد دلار نفت خام به اضافه 14 میلیارد دلار میعانات گازی و فرآورده های نفتی- بوده است که این درآمد معادل 5 ساله برنامه سوم توسعه است. همچنین درآمد ارزی دولت در سال های 1384 و 1385 معادل 150 میلیارد دلار بود. افزایش درآمدهای ارزی دولت که ناشی از افزایش قیمت جهانی نفت است دولت را در مقابل یک سوال مهم کارشناسانه قرار داده است که این درآمدها را چه کرده یا آنکه اثر آن بر اقتصاد ایران چگونه بوده است؟ بین سال های 1368 تا 1383 طیف قیمتی نفت ایران بین 4/11 تا 34 دلار بوده است. در سال 1376 قیمت نفت ایران با 4/11 دلار در هر بشکه پایین ترین قیمت و سال 1383 با 34 دلار در بالاترین قیمت بوده است. این در حالی است که متوسط رشد اقتصادی ایران در این سال ها 5 درصد بوده است. به عبارت دیگر در 16 سال منتهی به 1384 اقتصاد ایران با متوسط درآمدهای ارزی کمتر از 13 میلیارد دلار در سال توانست حدود دو برابر به ظرفیت اقتصاد ایران بیفزاید، در حالی که درآمدهای ارزی به خصوص این سه سال که معادل 16 سال گذشته است، حداکثر حدود یک هشتم به اقتصاد ایران افزوده است. در همین خصوص در تابستان سال گذشته و در نشستی که حدود 50 اقتصاددان منتقد با رئیس جمهور داشتند دکتر محمد ستاری فر یکی از منتقدان در آنجا سوالی طرح کرد که بازتاب گسترده یی در میان کارشناسان داشت و دولت و هواداران آن را وادار به واکنش های مختلف کرد. او در این نشست از رئیس جمهور و اعضای دولتی که در آن جلسه حضور داشتند پرسید با 150 میلیارد دلار درآمد نفتی که در طول دو سال گذشته به دست آورده اید چه کرده اید؟ در آن زمان هرچند دولت جواب مبهمی به سوال دکتر ستاری فر داد اما شخص رئیس جمهور با طرح چند سوال نشان داد که چه هدفی از درآمدهای نفتی دارد. او در سوالات خود که خواستار پاسخ اقتصاددانان شد به طور تلویحی اشاره کرد قصد دارد تمام درآمدهای نفتی را برای رشد اقتصاد کشور هزینه کند.
داغ لاله: یادی از شهریار
2 اسفند 86 - 23:59
 
بیداد رفت لاله‌ی بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله‌ای که از دل این خاکدان دمید نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب آورده‌ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله‌های چو من بلبلی حزین بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
این گوش پشت تیر قدان راست تر زند
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
چندین کمین نکرده کمانهای چفته را
یارب چها به سینه‌ی این خاکدان در است کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کلک در افشان شهریار در رشته چون کشم در و لعل نسفته را
شهریار
2 اسفند 86 - 23:33

همون قسمتی که نامه لیلی رو به شهریار دادن و گفتن که لیلی مرده

شعر شهریار با صدایی دل نشین

http://rapidshare.com/files/93746547/Shahriyar.wmv

فایل به صورت مستقیمه

دانلود کنید و صفا کنید

از چه چیز بنویسم؟؟
2 اسفند 86 - 23:30
از چه چیزهایی باید گفت؟ از این روزگار آشفته ی نامفهوم؟ از جامعه ی رو به زوال امروزین؟ از نامردی ها ونامردمی ها؟ از انسانیت های فراموش شده؟ از ریاکاری ها و دروغ ها و ظلم های اپیدمی شده؟ از موجودات دوپایی به اسم انسان و تهی از انسانیت؟ از فساد و فقروفحشا و جرم و جنایت هایی بالا رونده از سر و کول جامعه ی به اصطلاح مادِرنیته؟ از خودفروشی ها وتن فروشی ها و به حراج گذاری ها؟ از سیاست تباه کننده ی امروز؟ از سردمداران حکومت که تبعیض و تزویر و خیانت و ظلم و دروغ را ازپشت مشاغل دولتیشان تقدیم همگان می کنند؟ از دزدی های چندین و چندصد میلیاردی همین به ظاهر دلسوزان حکومتی؟ از خروج سرمایه ها ی ملی که در قانون نانوشته ی کشور،جایی نیست برای مجازات های حتی دروغینشان؟ از این دموکراسی دیکتاتور مآبانه؟ از خروار خروار کمک به فلسطین ولبنان و فلان کشورهای آفریقایی و پر کردن جیب های فلان دیپلمات فلان کشور انگار این هفتاد میلیون نفر یا تماماً مرفه اند و بی درد یا بوروژوا و جابجایی معنایی این ضرب المثل معروف که چراغی که به خانه روا بود زمانی ،دیگر حرام است و به مسجد روا وقتی مردمانی هم هستند درهمین خاک که آبی هم ندارند حتی برای رفع عطش،سقفی ندارند برای زیستن؛فقط کورسوی امیدی است دردل این مردمان فراموش شده برای ادامه ی حیات دراین برزخ دنیوی؟ از مشاغل این به ظاهر آقایان که آن قدر دم از انرژی می زنند که بجای پایستگی انرژی،پایستگی شغلی رنگ می یابد و این دست به دست شدن منصب ها که آدم های خارج ازاین،حکم سیاهی لشکر ایفا می کنند؟ ازریاهای آغشته به تقوا در پشت مهروتسبیح و شارب های نیم متری ؟ از پسیویسم آدم های تهی ازاندیشه وآرمان وفرورفته در آیدیوتیسم؟ از چشم هایی برای ندیدن ها و مغزهایی عاری ازنیندیشیدن ها؟ از ارتباطات سیاری که اخلاقیات به رنگ باختگی دچار شده؟از ظرفیت استفاده ی همگان از آن،وقتی فرهنگ و تمدن خلاصه می شود درارسال بلوتوث ها و پیامک ها برای سرکوب نکردن این عقده های گره شده و استفاده های اداری فلان کشوراز اس ام اس و صرفه جویی های میلیاردیشان درسال؟ از این همه کباده ی فرهنگ وادب کشیدن در جامعه ای که اگر از سرانه ی کتاب آن چشم پوشی کنیم،سرانه ی کتاب خوانی درآن،از2 دقیقه تا 8 دقیقه در شبانه روز متغیراست درحالی که درغرب 8 تا 10 ساعت ودر انگلیس و استرالیا 16 تا 18 ساعت است؟ این تظاهربه فرهنگ و کتابت را باید گذاشت دم کوزه وآبش را پس انداز کرد برای روز مبادا،برای روزبحران. ازقانون اساسی پوسیده ونظام سوسیالیستی فسیل شده و سیستم بانکی تهوع آوری که فلان شخص چون حسابی درفلان بانک ندارد وامی بهش تعلق نمی گیرد ؛درحالی که میلیاردها وام داده شده،هنوزهم بازپرداخت نشده؟ از سیستم آموزشی ای که مناسب فضاهای خالی موزه هاست وقتی هدف،فقط پرکردن دانشگاه هاست و بعداً فارغ التحصیل کردن هزاران دانشجو وبالا بردن آمار بیکاری درجامعه و هفت هزارپزشک عمومی بیکار که بیکاریشان را پر می کنند یا درمسافرکشی یا در مغازه ی ساندویچی یا...؟ کاش می شد دل را به دروغ بودن این جملات خوش کرد. ازترویج فساد و بی بند و باری در مدارس ودانشگاه ها که زمانی تقدس داشتند وبه لجن کشانیدشان وقتی بهترین دانشگاه ها هم جایی می شوند برای ترویج چنین چیزهایی،وقتی مدرک گرفتن نشانه ی شخصیت می شود و تحصیل چیزی می شود برای ابرازهویت فقط؟ از این هم نسلان من که آرمان را در گرفتن دوستی های مجازی وغیر مجازی و ندیدن واقعیت ها می بینند و اطفای غرایز جنسی شان در چت روم های شبانه ؟ از استفاده ی 20 درصدی جامعه از اینترنت وقتی بیشترین کارهایشان خلاصه می شود درای میل و وبلاگ و چت کردن و یادآوری 100 سایت برتر ایران که برترین هایش،سایت های سرگرمی وتفریحی است و جایگاه دانشگاه ها ی تهران وعلوم پزشکی دررده های 95 و98؟ از فراموشی ازخاک برآمدن و پیوستن دوباره به همان خاک؟ از توجه های افراطی به ظاهر و فاصله های کیلومتری از باطن؟ از گفته ی فلان کارشناس خارجی که با وجود این همه سرمایه،سیصد میلیون نفر بایستی در رفاه باشند؟پس چرا یک سوم این هفتاد میلیون و اندی جمعیت در رفاه نسبی هم حتی نیستند؟ از این فرهنگ برهنگی یا برهنگی فرهنگی؟ از خنجر کشیدن های از پشت از جانب دوستان؟ از قحطی شرافت ها و غیرت ها ؟ ازبی وجدانی ها و خیانت ها؟ ازبی احترامی ها وارزش ناگذاری های مردمان؟ ازاشک تمساح هایی پس از مرگ افتخارات و مرده پرستی های این جماعت؟(در حیرتم از مرام این مردم پست/این طایفه ی زنده کش مرده پرست/تا هست به ذلت بکشندش ز جفا/تا مرد به عزت ببرندش سر دست) از محرَمیّت های 1 ساعته و 2 ساعته وچندین ساعته درلفافه ی دین؟ از ازدواج که چشم خیلی ها تنها به مقدار پربودن جیب دیگری ست و جوان بودن جیب مهم شده دیگر؟ از عشق های به سخره گرفته شده توسط جوانک های امروز که هرزگی را به عشق تعبیر می کنند و یک سِنتی مِنتالیسم نوین می نامند؟ از بی ارزشی ها و بی حرمتی ها و اهانت ها به مردمی که جزء جمعیت یک میلیارد و اندی مسلمان اهل تسنن هستند در کشوری که ادیان مسیحی و زرتشتی و کلیمی و آشوری و ... جایگاهشان بالاتر ازمذاهب تسنن است؟ از قومی با تاریخ 2707 ساله که جایگاهشان در این کشور به ظاهر متمدن و دموکرات،محلی از اعراب ندارد و اجحاف های غیرقابل بیان در طول این سالیان بس دراز در حقشان؟ از نقض کردن حقوق بشر در جامعه ای که دم از حق و حقوق می زند وقتی « زنان به بدترین شکل در خیابان کتک می خورند،پسران به خاطر لباس شان بازداشت می شوند،دراویش بدبختی که همیشه مظهر آرامی و فقر و سکون هستند کتک می خورند و تبعید می شوند،وقتی جلوی چشم ملت و بچه های کم سن و سال، پنج تا پنج تا آدم وسط خیابان آویزان می کنند،وقتی دانشجویان دانشگاه به خاطر مقاله ی نانوشته ماه ها انفرادی می روند و شکنجه می شوند،وقتی که معلم و راننده و آرایشگر را زندانی می کنند و ...»؟ از«معجزه ی هزاره ی سوم»! این «سقراط زمانه» که «سفسطه ی شهرستانی» بلد است و می رود به فلان دانشگاهی که جزء برترین دانشگاه هاست و کرور کرور دروغ نثارشان می کند؟ از حل کردن مشکل با مشکل وقتی بجای پیاده کردن فرهنگ درست استفاده کردن از سرمایه ها ی ملی و طبیعی، سهمیه بندی را پیاده می کنند تا به خیالشان مشکلات ،حل شده فرض شود و فضا برای بیشتردزدیدن این سرمایه ها برای آقازاده ها فراهم شود؟ از این نقاب که چیزی می شود برای پنهان ذات و هویت وشخصیت موجوداتی که از بروز سرشت واقعیشان شرم دارند؟ از پذیرش خواه ناخواه این جامعه ی رو به انحطاط؟ از این مانیفست حقایق بیات شده؟ از یادآوری این جمله ی ویل دورانت که:«A great civilization isn’t conquered from without until it has destroyed itself from within هیچ تمدنی ازبیرون مغلوب نخواهد شد مگر آن که از درون نابود شده باشد»؟
علاقه مندان به نجوم حتما ببینند!!!!
23 دی 86 - 18:22
عشق یعنی چی؟
6 شهریور 86 - 13:13
تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟ عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون به بعد همیشه همون رنگو بپوشی ! تا حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا میدونید دلتنگی چیه ؟ اونهم از بدترین نوعش؟ بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه . اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری باید جداشی حالا چه بخوای چه نخوای . تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی ؟ خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه که دوست داشته باشه یکی باشه که پناه خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟ آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی سینهء کسی که دوسش داری یه خونه گرم داری تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟ زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی و جون بکنی برای بدست آوردن اونچیزی که بهش ایمان داری زندگی یعنی اینکه خودتو دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق اون هست تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی ؟ هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز باید چیکار کنی ؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی تا یه تلفن کارتی داشته باشه! تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟ انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!! تا حالا فکر کردی که قسمت یعنی چی؟ قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری و هر طرف باد اومد تو هم بری قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها رو بندازی گردن روزگار یعنی بشینی مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی به سرنوشت چی ؟ به اون فکر کردی؟ سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته سرنوشت یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره و بگه « این بازی روزگاره ... » حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟ و انسان یعنی همیشه انتظار ... انتظار ... انتظار .... تقدیم به اونایی که یک بار دوست داشتنو تجربه کردن زندگی همانند دریاچه ایست که گاهی خشک و گاهی در تلاطم است
__