گریز و آغاز 29 مرداد 87 - 13:31 |
گریز از من ...گریز از تو... گریز از ما...!!! .............................. گریز از حجم سنگین نبودن ها و ای کاش ها...!!! . . . و اینگونه رها می شویم...!!! . . . چه آغاز دل انگیزی.......!!! |
آروم اشك بریز.... 11 مرداد 87 - 19:09 |
HhHhHIiIIIIiiIIiiIIIiisSsSsSSSsSSSsSSssSs AheSTe GErYE KoOoN KHodA kHaBIDeH |
هركی میگه دوستت دارم... 27 تیر 87 - 13:45 |
هركی میگه دوستت دارم دروغ میگه باور نكن هر كی میگه تورو دارم دروغ میگه باور نكن باور نكن اگر میگه كه جون میدم برای تو هرجای دنیا كه باشم باز میمونم به پای تو دروغ میگه باور نكن وقتی میگه دوستت دارم وقتی میگه وجودم رو من زیر پاهات میگذارم باور نكن اگر برات از گل یاسمن میگه از شعله های سركش یه عشق پر ثمر میگه باور نكن اگر برات از تب و بی تابی میگه از ریزش اشكای گرم توی شبهای تار میگه ...... هركی میگه دوستت دارم.....دروغ میگه باور نكن (دل نوشته های نی نی) |
... 24 تیر 87 - 14:32 |
ســــــــــــــــکوت که می کنم؛ فریاد در گلویم می شکند |
خستگی... 23 تیر 87 - 17:15 |
خسته ام… از پرسه های بی پایان و بی هدف از چشمانی که نه عاشق اند و نه منتظر از ابرهایی که نمی بارند و اشک هایی که در بغضم پرپر میزنند خسته ام... از لفظ بی منظور دوستت دارم هایی که بوی حقیقت نمی دهند از آمدن هایی که خود بهانه ساز یک وداع اند و… و حرفهایی که رنگ سیاه یک ادعا را دارند خسته ام…. از خسته شدن ها و هیچ نگفتن ها از سوزش حسرت داشتن یک آرزو یک امید یک ریه هوای آدمیت خسته ام.. از تمام نشدن ها.. و نشدن ها.. و باز هم نشدن ها خسته ام… از روزهایی که سخت میگذرند و شبهایی که شش های احساسم را پر میکنند از هوای نم دار تنهاییم آری… خسته ام… تنها…. پریشان… و تو تنها از روی لغات خیس خستگی ام میخوانی و میگذری |
هراس... 18 تیر 87 - 00:19 |
من هراسم از تاریكی شب نیست از گریبانگیری نابهنگام مرگ نیز نمی ترسم ترس من از گذر بی امان ثانیه هاست كه فرصت های شاد بودنم را با چرخدنده های آهنین خود می بلعد ( دل نوشته ی نی نی) |
كی؟!(دلنوشته ی نی نی!) 3 خرداد 87 - 22:08 |
كی نگاش به راه من بود جز نگاه پنچره؟! كی دلش سرای من بود جز جدایی و گله؟! كی شبا ستاره میچید از چشمای آسمون؟! كی صداش صدای من بود جز صدای چلچله؟! كی پناه خستگیم بود توی تنهایی شب؟! كی هواش هوای من بود جز یه آه پرگله؟! كی غمهام رو چاره میشد وقت پرپر زدنم؟! كی پذیرای دلم شد وقت هر در زدنم؟! كی برام لالایی می خوند وقت بیخوابی و غم؟! كی حریم اشك من بود جز همین خالی تن؟! (دلنوشته ی نی نی) |
بازی زمونه و صورتك (دل نوشته نی نی)...... 30 فروردین 87 - 21:58 |
بازی تلخ زمونه با یه قفل دلم رو بسته می دونه كلید ندارم واسه ی این دل خسته بازی تلخ زمونه اشك چشم هام رو در آورد امید رو از دل من برد و غم و غصه ها رو آورد بازی تلخ زمونه آدمك هاش رو نشون داد دل خوشی ها رو دریغ و انتظار و یادمون داد بازی تلخ زمونه پر نیرنگ و فریبه چرا هركی رو میبینی توی شهر خود غریبه؟ بازی تلخ زمونه تلخه اما نكته داره نكته هاش هم یاد بگیری مشكلات بازم میباره بازی تلخ زمونه است؛صورتك اخمهات رو باز كن نزار دیگران بفهمن؛چشم ها ت رو ببند و باز كن بازی تلخ زمونه است؛آدمك چرا نشستی؟ زهر تلخ و نوش جون كن؛بش بگو هنوزم هستی! (دل نوشته ی نی نی)
|
دل آسمون...(دل نوشته نی نی) 16 فروردین 87 - 15:57 |
دل آسمون می لرزه وقتی غم داره نگاهش وقتی چشم خیس و خستش خشك میشه هردم به راهش دل آسمون می لرزه وقتی اون دلش میگیره وقتی دستاش مثل هرشب باز بهونش رو میگیره دل آسمون می لرزه وقتی می شكنه دوباره وقتی شعر عاشقی رو می خونه از بر دوباره دل آسمون می لرزه وقتی خاطرش غریبه وقتی تصویرش تو آینه مثل مه میاد و میره دل آسمون می لرزه وقتی رفتنی میشه باز وقتی چشماش رو می بنده؛می كنه پنجره رو باز دل آسمون می لرزه وقتی گم میشی تو شعراش وقتی در پی نگاهش جون میدی زیر قدمهاش دل آسمون می لرزه دل آسمون می لرزه (دل نوشته ی نی نی) |
آخر قصه... 8 فروردین 87 - 01:50 |
آخر قصه می فهمی رفتنی همیشه میره آخر قصه می فهمی واسه گریه خیلی دیره آخر قصه همیشه تلخ مثل ته خیاره آخر قصه می فمهی اشك تو چشم مثل یه خاره آخر قصه كه میشه"نقطه" هارو خوب میزارن آخر قصه كه میشه "سرخط"جا نمیزارن آخر قصه می فهمی راهتون یكی نبوده آخر قصه می فهمی كه دلش با تو نبوده آخر قصه كه میشه می گی ای تف به زمونه آخر قصه می فهمی میشه رفت بایه بهونه آخر قصه كلاغه خسته توی راه می مونه آخر قصه نگاهت خیره چشم به در می مونه آخر قصه رو گفتم؛بستن كتاب بهونه است چشماتم اگر ببندی ؛بوی عطرش توی خونست دل نوشته ی نی نی |














