تبلیغات


__
18 دی 85 - 02:32


از انچه تو می خواهی باشم خسته ام


احساس کفر و بی ایمانی


   در ورای سطح گم شدن


نمی دانم از جانم چه می خواهی


اگر پا جای پای تو بگذارم


در فشار زندگی له خواهم شد


گیر افتاده در گرداب . چونان اسیر یک موج


هر گام که بر می دارم از جانب تو اشتباهی دیگر قلمداد می شود


می خواهم انقدر کرخ شوم که وجود تو را هم در انجا حس نکنم


بسیار خسته ام


بسیار بیشتر از ان که تصور کنی


یعنی اینگونه می شوم.اگر سعی کنم بیشتر شکل تو بشوم


تا شبیه خودم


قدرت نفس کشیدن را نمی توانی از من بگیری


با سر سختی مقاومت می کنم


می ترسم کنترل خودم را از دست بدهم


چون بودن انگونه که تو می پنداری


یعنی فرو پاشیدن زیر پاهای تو


انقدر که ثانیه از دست می دهم چیزی به چنگ نمی اورم


حتی می دانم تو هم درست عین منی


حتی می دانم کسی هم تو را ناکام گذاشته بود


کسی هم تو را نا امید کرده بود

  • ارسال نظر (4)
__