- 1
- 2
سینا اسکل میشود 25 تیر 87 - 13:06 |
سلام به همگی امروز برای شما برنامه ویژه ای داریم این سینا آبادان که خیلی هاتون میشناسینش بعدشم با ایدی منا جونم این بابا تا یه هفته پیش من ادد لیستش بودما الانم توی یاهو منو ادد داره نفهمید منم وای دلم ایدیشم برام میفرسته میخواستم بگم خودم دارم لازم نیست دیدم اصرار داره ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() خدایا این شادی ها رو از ما نگیر سینا چیز شدی بمیرم MoNa (7/15/2008 09:40:42 Þ.Ù): SALAM |
مدیـــریت کلوب شیراز 21 تیر 87 - 22:47 |
آره
بازم اومدم براتون نطق کنم و برم روی منبر
ساده بگم
خیلی ها میدونن ما چرا این کلوب رو با دوستامون
و همه هم میدونن که لذتی که توی خراب کردن کلوبا هست
توی کلوب داری نیست
راستشو بخواین خواستیم کلوب بزنیم تونستیم
از همه هم بهتر تونستیم
با کمک همه دوستامون تونستیم
اگر ادامه میدادیم شاید یکی از بهترین کلوب های سایت بودیم
ولی برای ما ها این چیزا مهم نیست
دلمون لک زده با احسان و مهران و بقیه ی بچه ها شبا حمله کنیم به کلوبا
حس قدرت برای همه لذت بخشه ولی وقتی که پایین تر از کسی واسادی و قدرتت بیشتره
نه وقتی جدات کردن گذاشتنت اون بالا
ما اصلا هیچ کدوممون تویاین مدت ازین وضع لذت نبردیم
احسان که ...
مهران هم که همش بخاطر ما ...
ما هم که همش واریز کن
جواب پیام اینو بده
این کارو بکن اون کارونکن
خسته نشدیم ولی میخوایم یه شب به همین کلوب حمله بزاریم و حال کنیم
چیه مدیریت...اه اه اه
و به کسایی که این کلوب رو زدیم که بهشون خیلی چیزارو نشون بدیم هم بگیم که
ما میتونیم
ولی
نمیخوایم
شما ها
میخواین
ولی
نمیتونین
اگه از همون روز اول
کنارمون واساده بودین
نه روبرومون
الان شما هم بوتون بودین
یعنی میتونستین
خلاصه که آقا جنبه مدیر بودن نداریم
زت زیاد
مهران بدو بریم حمله
بابای همگی
مدیریت این کلوب واگذار میشود
مهدی تبریک میگیم بهت
تو لایق ترینی
امضا:منا فرهادی و نیلوفر کیان |
تقدیم به همونی که همتون میدونین 15 تیر 87 - 13:43 |
تو رو هیچ وقت گم نکردم. تو رو هیچ جا جا نذاشتم. اگه سوختم ولی مونــدم رو چشات یه خونه ساختم. وقتی می شد کلبـــه مــن خالــــی از ناز نگاهـــــــــت دل به جاده هــــا می دادم تا ببینــــم روی ماهــــــــت اگـــه حــس شبی غمگین خونه می کرد توی چشمات مثل آفتاب مــی شدم مــن میتابیـــــدم روی شب هات اگه شــــــسته بود نگات رو اشکــــای بارون خـــــــسته مــــــــــی گرفتم رد پـات رو از ســـــتاره تـــــاستــــــاره تو ولــــــی هیچ جــا نبودی تو رو هیچ جـــا جـا نذاشتم
|
برای ماچکی 13 تیر 87 - 22:00 |
مـــن مـــست و تـــو دیـــوانه مـــا را کـــه بـــرد خـــانه
صـــد بار تـــو را گـــفتم کــم خـــور دو سه پیمانـــه *** در شـــهر یکـــی کس را هـــشیار نمـــی بینم هـــر یـــک بـــتر از دیگر شـــوریده و دیوانــه *** هــر گوشــه یکــی مستـی دستـــی زده بر دســتی وان ســـاقی ســـرمستــی با ساغر شاهـــانه *** ای لولـــی بربــط زن تو مســـت تری یا مــن ای پـــیش تو چو مستــی افسون من افـــسانه *** از خــانه بــرون رفتـــم مســتیم به پـــیش آمــد در هــر نـــظرش مضــمر صــد گــلشن و کاشـــانه *** چــون کشتـی بی لـــنگر کــژ مــیشد و مـــژ مـیشد وز حــــسرت او مرده صد عاقـــل و فرزانـــه *** گـــفتم که رفیقـــی کن با من که منـــت خویشــم گفـــتا که بنـــشناسم من خویـــش ز بیگانــه *** گفـــتم : ز کجایــی تو؟ تســـخر زد و گفــت ای جان نیمــــیم ز تـــرکستان نیمـــیم ز فرغانـــه *** نیمیـــم ز آب و گـــل نیمـــیم ز جــان و دل نیمـــیم لب دریا نیمـــی هـــمه دردانـــه *** مــن بــــی دل و دســـتارم در خــانه خمـــارم یـــک ســـینه سخـــن دارم هـــین شــرح دهم یــا نه *** تـــو وقـــف خرابـــاتی دخــلت مــی و خرجــت مــی زیـــن وقـــف به هوشیـــاران مسپـــار یکــی دانــه *** |
مـــحکمه الــــهی 8 تیر 87 - 19:40 |
شاید همه این بلوتوث رو شنیده باشن: من هیچ قضاوتی نمی کنم فقط دلم نیومد
پستش نکنم من که این و شنیدم کلی خندیدم و از مفهومش کلی کیف کردم واقعا
سادست اما خیلی حرفا داره نمیدونم سراینده اش واقعا اینا همه رو تو خواب
دیده و این هارو بعد که بیدار شده نوشته اما کلا حرف دل خیلی است
یـــه شب که خیلی خسته بودم
همین جوری چشمامو بسته بودم سیاهی چشمام یه دفعه سر خورد یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد تو خواب دیدم محشر کبری شده محکمه الهی بر پا شده خدا نشسته مردم از مرد وزن ردیف ردیف مقابلش وایستادن چرتکه گذاشته وحساب کتاب می کنه به بنده هاش عتاب خطاب می کنه می گه چرا اینهمه لج می کنید راه تونو بی خودی کج می کنید؟ ایه فرستادم که آدم بشید با دلخوشی کنار هم جمع بشید دل های غم گرفته رو شاد کنید با فکرتون دنیا رو آباد کنید عقل دادم برید تدبر کنید نه اینکه جای عقل رو کاه پر کنید من چقدر بهتون ماشا الله گفتم نیا فریده بارک الله گفتم من که هواتونو همیشه داشتم حتی یه لحظه تنهاتون نذاشتم اما شما بازی نکرده باختید نشستینو خدای جعلی ساختید هر کدوم از شما خودش خدا شد از ما و آیه های ما جدا شد یه جو زمین واین همه شلوغی این همه دین ومذهب دروغی حقیقتا" شماها خیلی پستین خر نباشین گاو رو نمی پرستین از توی جمع یکی بلند شد ایستاد بلند بلند هی صلوات فرستاد از اون قیافه های حق به جانب هم از خودی شاکی ، هم از اجانب گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست؟ پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست؟ چرا زنا اینجوری بد لباسن؟ مردای غیرتی کجا پلاسن؟ خدا بهش گفت به تمرگ حرف نزن اینجا که فرقی نداره مرد وزن یارو کنف شد ولی از رو نرفت حرف خدا از تو گوشش تو نرفت چشاش می چرخه نمی دونم چشه آها می خواد یواشکی جیم بشه دید یه کمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد از جماعت جدا با شکمی شبیه بشکه نفت یهو سرش رو پایین انداخت ورفت قراوولا بهش ایست دادن یارو وانستاد تا جلوش ایستادن فوری دراورد واسشون چک کشید گفت ببرید وصول کنید خوش باشید دلم برای حوری ها لک زده دیر برسم یکی دیگه تک زده اگه نرم حوریه دلگیر می شه تو رو خدا بزار برم دیر می شه قراول حضرت حق دمش گرم با رشوه خیلی کلون نشد نرم گوشای یارو رو گرفت تو دستش کشون کشون بردش یه جایی بستش رشوه حاجی رو ضمیمه کردن توی جهنم اونو بیمه کردن حاجی داشت بلند بلند غر می زد داشت روی اعصابا تلنگر می زد خدا گفت دیگه بس کن حاجی یه خورده هم حبس نفس کن حاجی این همه ادم ومعطل نکن بشین یه جا اینهمه کل کل نکن یه عالمه نامه داریم نخونده تازه هنوزکرات دیگه مونده نامه تو پر از کارای زشته کی گفته که جای تو،تو بهشته بهشت جای ادمای با حاله همین جوری بزارم بری محاله یادته که چقدر ریا می کردی؟ بنده های مارو سیاه می کردی؟ تا یه نفر دور وبرت می دیدی ؟ چه قدر والضالین رو می کشیدی؟ این همه که روضه ونوحه خوندی؟ یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟ خیال می کردی ما حواسمون نیست نظم ونظام هستی کشکی کشکی است؟ هر کاری کردی بچه ها نوشتن می خوای برو خودت ببین تو زونکن خلاصه وقتی یارو فهمید اینه بازم نتونست که درست بشینه کاسه صبرش یهویی سر می رفت تا فرصتی پیش می یومد در می رفت قیامته اینجا عجب جاییه جون شما خیلی تماشاییه از یه طرف کلی کشیش آوردن کشون کشون همه رو پیش آوردن گفتم این ها رو که قطار کردن بیچاره ها مگه چیکار کردن؟ مامور گفت می گم بهت من الان مفسد فی الارض که می گن همینان گفت اینا بهشت فروشی کردن بی پدرا خدا رو جوشی کردن به نام دین حسابی خوردن اینا کفر خدا رو در آوردن اینا بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن زنده توی اتیش اونو سوزوندن توی دنیا خدایی پیشه کردن خون گالیله رو تو شیشه کردن اگه بهش بگی کلاتو صاف کن می گه بشین واعتراف کن همیشه در حال نظاره بودن شما بگو اینا چیکاره بودن؟ خیام اومد یه بطری هم تو دستش رفت ویه گوشه ای گرفت نشستش حاجی بلند شد با صدای محکم گفت این آقا باید بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نکن به اهل معرفت جسارت نکن تو چرا به خون این هلاکی این که نه مدعی داره نه شاکی نه گرد وخاکی کرده نه هیاهو نه عربده کشیده نه چاقو نه مال این ،نه مال اونو خورده فقط عرق خریده رفته خورده آدم خوبیه خودم هواشو داشتم اینجا خودم براش شراب گذاشتم یهو شنیدم ایست خبر دار دادن فرشته ها بلند شدن وایستادن حضرت اسرافیل از اون ور اومد رفت روی چار پایه وچند تا صور زد دیدم دارن تخت روون می یارن فرشته ها رو دوششون مییارن مونده بودم این کیه خدایا توی محشر واین کارا فکر می کنید داخل اون تخت کی بود؟ الان می گم یه لحظه اسمش چی بود؟ همون که کاراش عالی بود اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپا رو اختراع کرد همون که کاراش عالی بود دیگه بگین بابا توماس ادیسون دیگه خدا بهش گفت دیگه پایین نیا یه راست برو پیش انبیا وقت رو تلف نکن زود برو به هر وسیله ای که شده برو از روی پل نرو یه وقت می افتی می گم هوایی ببرن ومفتی باز حاجی ساکت نتونست بشینه گفت مفهوم عدالت اینه؟ توماس ادیسون که مسلمون نبود؟ این بابا اهل دین وایمون نبود نه روضه رفته بود نه پای منبر نه شمر می دونست چیه نه خنجر یه رکعت هم نماز شب نخونده با سیم میم هاش شب را به صبح رسونده حرفای یارو که به اینجا رسید خدا یه آهی از ته دل کشید حضرت حق خودش رو جابه جا کرد یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد از اون نگاه های عاقل اندر سفیه اش رو باید بیارن اینور با این که خیلی خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود شما عجب کله خرابی هستید بابا عجب جونو ورایی هستید شمر اگه بود ادلف هیتلر هم بود خنجر اگه بود روولور هم بود حیفه که ادم خودشو پیر کنه و سوزنش فقط یه جا گیر کنه می گه توماس من مسلمان نبود اهل نماز و دین وایمون نبود اولا" از کجا میگین این حرفو در بیارین کله زیر برفو اون منو بهتر از شما شناخته دلیلش هم این چیزاییه که ساخته درسته که گفتم عبادت کنید نگفتم به خلق خدمت کنید توماس نه بمبی ساخته نه جنگی کرده دنیا رو هم کلی قشنگ کرده من یه چراغ که بیشتر نداشتم اونم توآسمونا کار گذاشتم توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد نمی دونید چقدر کمک به من کرد تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده یا اگر هم بوده تو باغ نبوده خدا برا حاجی اتش افروخت دروغ چرا بگم براش دلم سوخت حاجی تو باورش چه قصرا ساخته اما به اینجا که رسیده باخته یکی می یاد یه هاله ای باها شه بهش می یاد که فرشته باشه اومد دست گذاشت رو دوشنم دهانش رو آورد کنار گوشم گفت تو که کله ات پر قرمه سبزی است وقتی نمی دونی بپرسی بد نیست اون که نشسته یه مقام والاست مترجم ورفیق حق تعالی است خود خدا نیست نماینده شه مورد اعتمادشه بنده شه خدای لم یلد که دیدنی نیست صداش با این گوشا شنیدنی نیست شما زمینی ها همش همینید اون ور میزی رو خدا می بینید همون جوری که می خواست پا بشه نم نم گفت پاشو باید بریم جهنم وقتی دیدم منم گرفتار شدم داد زدم یه دفعه بیدار شدم |
لعنت 30 خرداد 87 - 20:53 |
در تمام شب چراغی نیست در تمام شهر نیست یک فریاد ای خداوندان خوف انگیز شب پیمانِ ظلمت دوست! تا نه من فانوس شیطان را بیاویزم در رواق هر شکنجه گاه پنهانی این فردوس ظلم آنین تا نه این شب های بی پایان جاویذان افسون پایه تان را من به فروغ صد هزاران آ،تاب جاودانی تر کنم نفرین، ظلمت آباد بهشت گندتان را،در به روی من باز نگشائید در تمام شب چراغی نیست در تمام روز نیست یک فریاد چون شبان بی ستاره ی قلب من تنهاست تا ندانند از چه می سوزممن، از نخوت زبان در دهان بسته است راه من پیداست پای من خسته ست پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه ی فتحی قدیمی را با تن بشکسته اش تنها زخم پر دردی به جا ماندهست از شمشیر و،دردی جانگذاری از خشم اشک ،میجوشاندش در چشم خونین داستان درد در شب بی صبح خود تنهاست دردناک و خشمناک از رنج زخم و نخوت خود می زند فریاد در تمام شب چراغی نیست در تمام دشت نیست یک فریاد.... ای خداوندان ظلمت شاد... از بهشت گندتان ما را بی نصیبی باد! باد تا فانوس شیطان را بیاویزم در رواق هر شکنجه گاه این فردس ظلم آئین! باد تا شبهای افسون مایه تان را، من به فروغ صد هزارن آفتاب جاودانی تر کنم نفرین شاملو
|
برای منای خودم......... 4 اردیبهشت 87 - 21:55 |
عروسك قصه ی من، گهواره ی خوابت كجاست قصر قشنگ كاغذی، پولك آفتابت كجاست بال و پر نقره ای كفتر عشقمو كی بست آینه ی طوطی منو، سنگ كدوم كینه شكست عروسك قصه ی من، زخم شكسته با تنت بمیرم ای شكسته دل، چه بی صداست شكستنت صدای عشق من و تو، كه تلخ و گریه آوره تو این سكوت قصه ای، انگار صدای آخره بعد از من و تو عاشقی، شاید از دنیا بره شاید با مرگ من و تو، عاشقی از دنیا بره عروسك قصه ی من،سوختن من ساختنمه تو این قمار بی غرور، بردن من باختنمه عروسك قصه ی من، شكستنت فال منه این سایه ی همیشگی، مرگ كه دنبال منه جفتای عاشقو ببین، از پل آبی میگذرن عروسك قلبشونو، به جشن بوسه می برن اما برای من و تو، اون لحظه ی آبی كجاست عروسك قصه ی من، پس شب آفتابی كجاست ایرج جنتی عطائی |
نیلوفر 14 فروردین 87 - 15:07 |
گل
نیلوفر را که در تمام نقاط تخت جمشید حجاری شده، می توان نماد تمدن
هخامنشی دانست. این گل که در اکثر تصویرها در دست شاه و بزرگان دیده می
شود، سمبلی از صلح و دوستی است. می توان گفت که این گل مهربانی و صلح
دوستی ایرانیان را نشان می دهد. گفته می شود 12 گلبرگ این گل 12 ماه سال
را نشان می دهد. سطح فرهنگ هر قوم با علاقه مندی و استفاده آنان از گل
رابطه مستقیم دارد. تصویر زیاد گل ها در تخت جمشید علاوه براینکه خوشبویی
و زیبایی این مکان را نشان می دهد، دلیلی بر بالا بودن سطح فرهنگ ایرانیان
آن زمان تیز است.
|
این روز ها 13 فروردین 87 - 16:09 |
نیلی پاییز نبوده ام که به یکباره بهار شوم در پس چشمان بی فروغت. نگاه گرمت داغ تر از ان است که یخ بستگی چشمان نیمه بازم را جویبار کند. از دهلیز سکوت رهاند ه ام حنجره ام را که فریاد میزند صدا را در پوچی درونت. پس من ان نیستم که بگویی بگو و هیچ نگویم تو را که بند بند استخوانت افسانه ی بی داوری هاست. گفته ای هر انچه را میبایست پس... هییس....
برای تمام دگر اندیشانی که میکارند بذر کهنگی بر سنگفرش و می پندارند که بگو از سلام زیبا تر است ((این پست عاشقانه یا نفرتانه نیست.طنز تلخ یست که به غمخانه مراست))
اینبار به صورت خاص تقدیم به منای خودم ![]() ![]() |
سگدانی 12 اسفند 86 - 16:09 |
باز هم نیلی:
در عبور از کشتار گاه سگ باش اینبار دیگری باش تا دیگری تو باشد تا تو بودن او، او بودن تو را برتابد در حادثه ی تلخ مرگ آخرین شقایق و ناباورانه فردا به اندازه ی ما از آن ماست... |
- 1
- 2











راه انداختیم


