تبلیغات


__
خوش آمدید
5 مهر 86 - 22:51

00020144.gif

 prod_440_11883.gif

00020144.gif

 

 

 

395909fpfw4jkt7l.gif

ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست.

نگذار کسی یک اولویت در زندگی تو بشه، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی ... یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن.

هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن. چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره، و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.

وقتی دائم میگی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمیشی. وقتی دائم میگی وقت ندارم، بعد هیچوقت زمان پیدا نمی کنی. وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی، اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.

وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم. برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.

انتخاب با شماست ...

وقتی تو خوشی و شادی هستی عهد و پیمان نبند. وقتی ناراحتی جواب نده. وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر.

 

دوباره فکر کن ..، عاقلانه رفتار کن.

 

و حالا این شعر را تقدیم میکنم به تو دوست عزیز :

من نمی دانم چیست که چنین زار و پریشان شده ام ..... و چرا ؟؟

 

مژه بر هم زدنی اشک مرا می ریزد ؟؟؟

 

نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!   

                                

من نمی دانم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟ .............. و مرا می شکند، می سوزد. ....... و مرا زود به هم می ریزد .

 

نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!

 

راستی ! ....

 

نگرانی من از بابت چیست ؟؟؟

 

و چرا اینهمه رفتار ترا می پایم

 

و چرا اینهمه دلواپس چشمان توام؟؟؟؟

 

ریشه ی اینهمه دلتنگی چیست ؟؟؟

 

نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!

 


  • ارسال نظر (11)
31 فروردین 86 - 06:37

 





نهالی در ذهنم
 داسی در دستم
 شوری در سینه ام
سکوتی بر لبانم
نوری در یأسم
 غمی بر چشمم
 آفتابی در اندیشه ام
 رگباری بر زبانم
چگونه با درون همسفرت کنم



ترانه را در سکوتم بشنو
 نور را در سیاهی ام ببین
فانوس را در سرمای حضورم لمس کن
رود را بر خشکی کویر تجسم کن
آغاز را در ختم روانم جستجو کن
و رویا را در بیداری ام بیفشان



 صدایشان زیباتر است
لبها
 سرایندگان دروغ
 که در تنهایی یک آسمان
 رویاهای ابرگونه
 می سازند
دستها لمس شان گرم است
خوابهایمان را
سوزانده اند
چشمانت را بسته نگاه دار
 چهره ها رویاهایت را
 خواهد درید



 در کوچه باغ روحت خزیده ام
 کویر بیدار است
در بیشه ی سبز خزان تپیده ام
حافظه در خک است
 در همکلاسی شب و مهتاب چکیده ام
 ماه در قفس است
 در انس لطیف خرد و مستی جا می دویده ام
شراب در بند است



 من از طنین صدای باد می لرزم
 و باد به دور تنهایی انگشتان من زوزه می کشد
 من از آواز گامهای رذالت در سیاهی می ترسم
 و باد فانوس مرا برده است
 من از میزگرد هستی شناسان در سوی بن بست این کوچه ها می هراسم
و باد به دور روزنه های هستی من دیوار کشیده است


Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons


 



 


__