تقدیم به بهترینم 28 مرداد 87 - 12:40 |
هیاهویی مرا در میان بازوانت می فشارد، گویی که خیالی خالی تر از خواب یک رویاست ، وقتی که در هم آغوشی یک عشق برازنده این تن دریایی ، چشمانی از عشق تورا در میان قلبم می یابم، مثل تمام حرارت خورشید در عشق بی نظیری ، گاهی خورشید به حرارت نگاهت در عشق رشک می کند، گاهی تمام قطره های باران به صافی و زلالی مهرت ، غصه می خورن، آه که این روزها چه گرم و پرحرارت تن پوش عشق را به بالین شب چراغ خاموش تنهایی سوغات آورده ای، ای مهربانترین ستاره ، اکنون که تو را در میان آغوشم ، گرم دارم، اکنون که تورا برای همیشه در بستر مهربانی اندیشه ام پنهان دارم، به تمام دنیا احساس غرور دارم، غروری که ناشی از وجود گرم توست در میان آشیانه مهربانی لبانم، حضور گرم تو در میان بازوان مست از خیال باتو بودنم، گرم و صمیمی از عشق ، دوستت دارم، برای با تو بودن ثانیه های نفس کشیدن را می شمارم، چرا که بدون تو نیز ثانیه ها حضور ندارند، بدون تو عشق معنایی ندارد
|
تنهایی مهتاب 6 مرداد 87 - 12:47 |
یکنفر آن بالا دست تر از خورشید آن طرف رو به مهتاب آن جایی که ماه می تابد به قول سهراب به کوزه آب و بشقاب خیار ، گفته است که زندگی جاری ایست ، در تن من در روح نگاه عشق ، در بستن بند کتانی دخترک بازیگوش پیش دبستانی، زندگی همه جا در همه حال جاری ایست آنجایی که مادر آن کودک بی خیال و مست می شورد لباس آلوده به تن آن کودک بازیگوش که کرده بازم سرپاچه شلوارش را خیس، آنجا زندگی جاریست ، مثل مشق من سیاه نیست، مثل دستان تو همیشه تمیز است ، مثل نگاه پنجره به بهت بارش باران زیباست، مثل پرده آویخته به دیوار شب تنهاست، مثل همه جا در دست دنیاست، زندگی را دوست بدار ، ای مست ، ای زیبا و شورانگیز، زندگی همین سازی ایست خیالی ، آن نفس رمیده در تنهایی ایست |
123 9 تیر 87 - 10:38 |
مثل همه شبهای مستی در کنار پنجره با تو بودن فریاد زدم، بی تو بودن را مثل همه غروبهای غم انگیز این پاییز من دیشب در پشت همان پنجره رو به آسمان غمگین بودم، مثل همه شکنندگی برگها ، روحم از رفتنت شکست ، مثل غروب خورشید در این وادی از نبودنت قلبم می گیرد ای کاش می توانستی که بدانی چقدر دوستت دارم ولی ا فسوس که تو مثل همه حبابهای سراب دور از ذهن و دسترس از احساس یاس قلبمی هنوزم دوستت دارم و به خاطرا ین دوست داشتن تورا به دست یاد و خاطره ای می سپارم که هر روز با مرور ثانیه هایش شاد باشم و به گذشت سرگذشت غم انگیز این جدایی خاطره ای داشته باشم از تو از تو تو
|
تقدیم به مادرم 30 خرداد 87 - 12:46 |
تقدیم به كسی كه دوستش دارم عزیزم مادر م بهترینم عشقم مدتها بود كه نامه ای كه از عشق درون و مایه های برون نباشد براید ننوشته ام مدتها بو دكه دنبال كاغذی از احساس نازك ابریشم چشمهایم بودم كه بر روی دل مهربانتبنشیند و به تو بگویم كه دوستت دارم
|
تقدیم به همه تنهایی ها 30 خرداد 87 - 12:34 |
سلام مهربانی دشتهای عشق آفرین شور سلام بر صبحی كه خبر از رخداد عظیمی به نام آفرینش انسان داد سلام بر صبحی كه گفت می خواهد كه باشد تا انسان انسانی ابدی باشد وقتی كه میان جوی آب افتاد خیال كرد كه زندگی برایش تداومی ابدی خواهد داشت وقتی كه جریان آب او را به انتهایی ترین نقطه این جریان سوق می داد یاد صحبت پیری محبی افتاد كه زندگی در جریان است تا در انتهای باغ گل لاله ای برویاند. ولی بیچاره دل خوش آن چیزی بود كه سراب بود. سرابی كه از دورها زیبا بود و اما از نزدیك قطره حبابی روی آب . برگ پاییز بود كه در انتهایی ترین اندیشه دلش به این قطعه از پیر خرد می اندیشید كه با جریان آب حتما برای او هم در انتهایی ترین قسمت باغ زندگی هست. بود یا نبود خود نمی دانست ولی افسوس كه برگی كه از پاییز بر روی خاكی زمین افلاكی افتاد مرده روزگار است روزگاری كه عشق را شكوه می داد و اندوه را پایان امروز برایش فردا بود وفردا بهار برگ افتاده بود بر روی آب آبی كه شاید برای دانه ای كه از مادر جدا شده بود حكم یك زندگی بود ولی افسوس كه برای برگ پاییزی جز مرگ تدریجی در انتهایی ترین قسمت این جوی آب جز مرداب چیزی نبود بیچاره دل كوچك برگ پاییزی
|
تقدیم به حضور نفست 30 خرداد 87 - 11:43 |
سر سفره افطار عشق وضوی رخسار نكوی دعای شب اول عشق سحرگاه خمور عشق جانا عشقت بیانی ساخت از هرچه هستی عشقت گودالی ساخت از هرچه نیستی همیشه درگاه عشقم لب مهربان تو بود از گفتن هرچه واژه، تو می گفتی كه عاشقی و من ساده لوح ساده گفتن دوستت دارم تو مهربانانه و گفتن هرچه واژه لایق تو و عشق گرمت از من صادقانه به نسیم عشق گفتی كه عاشقت باشم من ساده چه ساده لوحانه و مجذوب و مخمور به گیسوی رسیدن تو آواره آخرین واژه هایت همه عشق بود هرچند دروغ بود سخاوت باران نگاه تو نفرین شوره زار دریای قطره بود ولی ناخالصانه وقتی كه عاشم باش گفتم هستم وقتی كه گفتم با من باش بودم ولی تو چه رفتی و واژه های غم انگیز پاییز را مثل هر پاییز دیگری بر زندگی من تاباندی تو رفتی و گفتن دوستت دارم را برای من بر برگی نوشتی و به دست پاییزی سپردی كه دیگر حس زندگی در تن زمینش جز برگها وخاكهای برخاسته شده از این غم نبود حس و حال عشقم بهاری بود وقتی كه مثل طوفان زدی بر رگهای تنم این تنم همه پاییزی شد همه آواره گی من از جنس تن عشق بود بر باد دادنم را از گوشه پنجره عشق به نظاره نشستی تنیده شدن تارهای تنهایی را دیدی ولی بازم مرا مثل مگسی در این تار تنها رهاندی عشقم بودی مهرم بود پاییزم با هزار و یك شكوفه بودی لاله عشق به دشت سینه بودی ولی حالا چه رفته و رفته و خسته تو رفته ای و من آواره بر باد این عشق به شاخه ای از یك درخت تنها در كویری از بودن تنها مانده ام تا بادی مرا به گوشه ای دور تنها و مهجور بیندازد ولی تو نیز صبرت به چیست و حیله و نیرنگت از عشق چیست جز خدای خالق كسی نمی داند
|
تنهایی 28 خرداد 87 - 07:35 |
شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم پس ازیك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را بروی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم نمی دانم كه چرا رفتی نمی دانم چرا شاید خطا كردم و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی دانم كجا تا كی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت كسی حس كرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنكه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد ببین كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید كسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم و من در حالتی ما بین اشك و حسرتو تردید كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یك دل میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم |
تقدیم به همه تنهایی ها 12 خرداد 87 - 11:53 |
خدایا به ما کمک کن تا به خاطر داشته باشیم که عشق میان ما دو نفر چگونه رشد کرد . کولهبارم را بستهام
عجب صبری خدا دارد!
عجب صبری خدا دارد! برف که میآید کمی دورتر آنطرفتر ابرها برای مدتی طولانی ************ *****
کارتها را که پخش میکنند
|
شعر تقدیم چشمان تو 5 خرداد 87 - 13:47 |
بدون كه عالم عشق پر از حرف نگفتست یه دونیا شعر وشادی تو خنده هات نهفتست من از تو میخونم بمون تا بمونم كه با تو بهارم وبی تو خزونم بمون تا دل نگیره دوباره باز بهونه همیشه عطر عشقت بپیچه تویه خونه دیوانه عشق تو. ************ ********
خدایا چرا غمها نمی دانند که من سلظان غمهایم **** بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهام ************ ********
بوسه اسم است...چون عمومی است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدی بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند بوسه ضمیر است...چون از قید انسان خارج نیست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل میکند ************ ********
روزی کـه دلـم پیش دلت بود گرو / دستان مـرا سخت فشردی کـه نرو/ روزی که دلت به دیگری مایل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودی که برو ************ *********
عشق افسانه نیست آنكه عشق آفرید دیوانه نیست / عشق آن نیست كه در كنارش باشی عشق آن است كه به یادش باشی ************ ******
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه ************ ******
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟ |
تقدیم به زندگی 5 خرداد 87 - 13:46 |
وقتی گل عشقت تو دشت خیالم رویدو نپرسید روزگارو حالم وقتی بویه عشقت پیچید تویه خابم یه رویایه شیرین اومد به سراقم بودی یاره خورشید پیه تو دویدم عكست رو تو دشت آلاله ها دیدم از باغ نگاهت یه غنچه ای چیدم رنگ آسمون رو تو چشم تو دیدیم رویایه سپیده من تو ای عشق و امید من هوایه تو دارم تاقت ندارم رویایه سپیده من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم شدی پر پرواز با تو پر كشیدم خودمو رو باله قاصدكا دیدم ترانه عشق رو وقتی كه شنیدم به ساحل سبز آرزو رسیدم عطر آرزوهام با تو پر از نوره دهكده رویام بی تو سوت كوره قلب من از عشقت سرمست غروره سرد و بی قراره وقتی از تو دوره رویایه سپیده من تو ای عشق و امید من هوایه تو دارم تاقت ندارم رویایه سپیده من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم ************ **** سرخ آسمون هم رنگ گونه هات غرور از راه اومد باز دوباره نشستی كنارم رویه شن هایه ساحل دلم از عشق گرم و بی قراره از نگاه ما پنهون میشه خورشید میره آروم تو آغوش دریا شب انگار تو راهه ولی خبر نداره تو خورشیدی حتی تویه شب هام برق هرنگاهت شعله چشات نوره شب هایه من ای تو همدم شادی و غم قلب تنهایه من ای تو آخر عشق و باور دنیایه من توی تو هم رازه من اوج شعروآوازه من ************ |








