تقدیر 17 مرداد 87 - 18:57 |
قانون کپی رایت،خوب یا بد؟ 13 خرداد 87 - 05:27 |
نقل مشهوری است كه در آن سوی اقیانوس، هر گاه اسم پدیده ای همچون "بیل گیتس" به میان
می آید، ملت اخم هایشان توی هم می رود و رویشان را بر می گردانند. شاید بخشی از این
واكنش، به ثروت هنگفت مرد اول مایكروسافت مربوط باشد و قدرت فراگیر او در چنگ
انداختن بر رایانه های بزرگ و كوچك. اما چرا در خیابانهای شلوغ پایتخت كشورهایی همچون
پاكستان یا هند، كسی از شنیدن نام آقای گیتس ناراحت نمی شود؟.
![]() شاید بتوان بخش قابل توجهی از این اقبال را مدیون عرضه كیلویی نرم افزارهای مختلفی دانست كه بسته كامل آن محصولات را می توان در كنار چند هدیه تبلیغاتی ارزان دیگردر بازارهای مركزی شهرهای این سوی اقیانوس، به راحتی پیدا كرد.چنین فرایندی كه اكنون به یكی از پر رونق ترین تجارتها برای قاچاقچیان كشورهای آسیایی مبدل شده، هر سال میلیونها دلار به جیب شركتهای بزرگ ضرر وارد می كند. در واكنش به این موضوع، دستگاه قضایی و پلیس آمریكا، با وارد كردن نام پنج كشور پاكستان، چین، هند، اندونزی و فیلیپین به فهرست سیاه نقض كنندگان كپی رایت آسیا، فشارهای جدی را به دستگاه های مرتبط در این كشورها وارد آورده است. عكس خبرگزاری آسوشیتدپرس از كراچی، بخشی از یكصد هزار سی دی توقیفی را نشان می دهد كه پلیس پاكستان در یورش هفته قبل خود به یكی از مراكز تكثیر و توزیع، محصولات غیرمجاز از قاچاقچیان كشف و ضبط كرد. منبع : قدس دیلی به نظر شما قانون کپی رایت خوبه یا بد؟ ![]() نگاه اول : من فکر میکنم توی شرایط فعلی قانون کپی رایت زیاد به نفع ما نیست. هر چند عدم عضویت ایران در پیمان برن برای ناشران ایرانی در سطح بین المللی مشکل ایجاد میکنه اما برعکس ما میتونیم از کتابها و محصولات نرم افزاری کشورهای دیگر دنیا به راحتی و با مبلغ بسیار پایینی استفاده کنیم. این یعنی ما ناشران کشور خودمون رو در سطح بین المللی قربانی میکنیم تا بتونیم از محصولات ناشران کل کره زمین بهره رایگان ببریم! حالا به نظر شما این خوبه یا بد؟ مطمئنن برای شما غیر قابل تصور و خنده داره که برای خرید یک دی وی دی فیلم جان سخت 4 ،19 دلار پرداخت کنید تا اونو از سایت آمازون بخرید،دو ساعت تماشا کنید و دیگه به دردتون نخوره.شما میتونید این فیلم رو به رایگان و یا با صرف هزینه بسیار کمی ببینید و ازش لذت ببرید. از فیلم که بگذریم و وارد بحث نرم افزار بشیم قضیه خیلی فراتر از این حرفاست.به عنوان مثال نرم افزار فتوشاپ که یک نرم افزار حرفه ای برای کارهای گرافیکی هست تو کامپیوتر تمام خانواده های ایرانی نصبه. کی میتونه تصور کنه که روزی برای تهیه این نرم افزار باید بیش از 650 دلار پول پرداخت کنه؟ پس نتیجه میگیریم نبود قانون کپی رایت در شرایط کنونی و با این وضعیت درامد افتضاح ایرانیان نه تنها بد نیست بلکه بسیار عالیه.چرا؟ چون شما میتونید همه فیلمهای جدید رو رو راحت تماشا کنید و قدرت خلاقیت،انتقاد و انتظار خودتون رو بالا ببرید. شما میتونید از نرم افزارها به رایگان استفاده کنید و از هر کدوم که خوشتون نیومد بزارید کنار و یکی دیگه دانلود کنید و حالشو ببرید.شما میتونید بهترین ها رو داشته باشید.حتی میتونید معایب این نرم افزارها رو هم تحلیل کنید و اگه برنامه نویس ماهری باشید این معایب رو رفع کنید و چیز بهتری بسازید.این شاید برای یه جوون آمریکایی آرزوی بسیار بزرگی باشه که بتونه از هر نرم افزاری که دلش بخواد راحت استفاده کنه. پس نبود قانون کپی رایت میتونه در پیشبرد کارها و اهداف ارزنده ما نقش بسیار موثری ایفا کنه و حتی مارو سرگرم کنه.مهندسای ما میتونن از نرم افزارهای مهندسی حسابی بهره ببرن.شما میتونید بدون پرداخت 190 دلار روی کامپیوتر خونگیتون ویندوز اکس پی سرویس پک دو نصب کنید.این مثل داشتن یه ماشین آخرین مدله! نگاه دوم : نبود قانون کپی رایت تو کشور ما خیلی بده خیلی بد! اگه تو کشور ما قانون کپی رایت اجرا میشد،آقایی که من براش سایت دی وی دی رو طراحی کردم خیلی راحتتر میتونست تو سایتش دی وی دی بفروشه.چرا؟ بخاطر اینکه اینقدر دست تو اینکار زیاد نبود و اگر هم بود،قیمت ها با هم اختلاف زیادی نداشت. الانه که بعضیا به حرف بیان و بگن نازنین دیگه رفته رو مد دی وی دی ![]() یه مثال دیگه میزنم : اگه قانون کپی رایت تو کشور رعایت میشد اون کارشناسی که 4 سال زحمت کشیده و رشته گرافیک خونده میتونست 600 دلار هزینه کنه و یک نرم افزار فتوشاپ تهیه کنه و باهاش شروع به کار کنه.بازار کارش هم داغ داغ بود چون دیگه فتوشاپ تو دست هر بچه ای نبود!اما اون الان بیکاره و اگر هم سر کار میره حقوق ناچیزی میگره. خلاصه بگم :اگه قانون کپی رایت تو کشور رعایت میشد یکسری افراد میتونستن نرم افزار خریداری کنن و توسط اون نرم افزار به دیگران سرویس بدن. باور کنید اینطوری خیلی تو کشور اشتغال ایجاد میشد. یکی از دوستام میگفت تو اردن جوونی رو دیده که یه ویندوز اکس پی خریده بود و آگهی نصب ویندوز داده بود. برای هر ویندوزی که رو کامپیوتر دیگران نصب میکرد 50 دلار میگرفت! حالا فکرشو بکنید جوونای مهندس ما چه بهره ای از این کار میبردن ! اونا میتونستن با این نرم افزارها خدمات مهندسی ارائه بدن و مجبور نباشن برای یه شرکت خصوصی در ازای 150 هزار تومان یک ماه کار کنن! کار که چه عرض کنم حمالی! البته ببخشید اینطوری صحبت میکنم. الان همه چیز نرم افزاری شده ،حسابداری،بانکداری،پزشکی،کوفت ،مرض ... اینطوری خیلی اشتغال ایجاد میشد. اینطوری ناشرای با استعداد ما هم میتونستن تو دنیا عرض اندام کنن. به خدا اینطوری یه طراح وب مجبور نمیشه آگهی بده که در ازای 20 هزار تومان سایت تحویل میده تا این همه سایت مزخرف مثل جلبک تو فضای وب پارسی پخش بشن! شاید شما با سایت meebo آشنا باشید.اگه آشنا نیستید برین ببینین : www.meebo.com من با یه شرکت طراحی وب تو آتلانتای آمریکا تماس گرفتم و ازشون خواستم برام یه سایت با این امکانات طراحی کنن،شرکتی که سایت نوکیا رو طراحی کرده.میدونید چه قیمتی پیشنهاد دادن؟ بین 150 تا 250 هزار دلار آمریکا! خیلی میشه نه؟ در صورتیکه یه جوون طراح رشتی به من گفت حاضره در ازای دریافت 3 میلیون تومان این وبسایت رو برام بسازه. خیلی مسخرست ! 3 میلیون کجا و 150 تا 250 میلیون کجا! خسته شدم بس که نوشتم ..... آخرش نفهمیدم خوبه یا بد! ![]() ساعت : 5:30 بامداد |
:( 12 خرداد 87 - 13:43 |
دوستان دیروز من یه پست تو وبلاگم گذاشته بودم و سایتی رو که طراحی کرده بودم معرفی کردم. اما الان که اومدم تو پروفایلم میبینم که از وبلاگم خبری نیست؟ ![]() این چه معنی میده؟ ![]() یکی اومده وبلاگمو حذف کرده،بدون اینکه به من تذکر بده. ![]() مگه من چیکار کردم؟ کار زشتی انجام دادم؟ تو کلوب این همه اطلاعات ردو بدل میشه.این همه مسابقه فشن راه میفته اما کسی به اونا کاری نداره! حالم دیگه داره بد میشه. به هرکسی مسئولیت و اختیار بدن باید هر کاری دلش میخواد انجام بده؟ امروز وبلاگمو حذف میکنن فردا خودمو! اما اینو بدونید من خفه نمیشم.اگه حذفمم کنید باز برمیگردم. متاسفم برای اونی که اینکارو کرد واقعاً براش متاسفم.خیلی براش متاسفم amp;دوست دارم برم خودمو بکشم تا دیگه تو این جامعه زندگی نکنم. ![]() از کی کمک بخوام تا همچین رفتاری با من نشه،از کی؟ آقای حجت الاسلام ابطحی شما اگه وبلاگمو میخونید یه چیزی بگید.من چه گناهی مرتکب شدم؟ ![]() تو عمرم یه بار تبلیغ کردم.اونم تبلیغ کار خودم بود.تبلیغ هروئین و فاحشه خونه که که نکردم! شما بگین سایت من کجاش ایراد داره ؟ www.dvdco.ir دست به وبلاگ من بزنید دادگستری همین بغله،میرم شکایت میکنم!!!!!!!!!!شوخی ندارم. من گوسفند نیستم که با من همچین رفتاری میکنید. ![]() |
اشی مشی 6 خرداد 87 - 17:24 |
سلام دوستای خوبم ![]() من مدتیه که درگیر یه پروژه کاری هستم که خیلی وقتمو گرفته،باور کنید در شبانه روز حداکثر 4 ساعت میخوابم و با اینکه دائم آنلاین هستم وقت نمیکنم بیام کلوب و مطالب جدید بذارم. تو این مدت خیلی از دوستان لطف کردن و برام یادداشت و توصیفنامه گذاشتن.صندوق پیامم هم پر شده بود.از همتون ممنونم،از اینکه به یاد من بودید و منو فراموش نکردید.باور کنید این برای من خیلی ارزشمنده.خیلی زیباست که آدم کلی دوست و آشنا دوروبر خودش داشته باشه.البته باعث افتخار هم هست. یه خبر هم به دوستای گلم بدم : نازنین برای اینکه بتونه سیستم مدیریت قویتری برای ارتباطاتش ایجاد کنه،تصمیم داره یه کلوب راه اندازی کنه ![]() این کلوب برای این ایجاد شده که نازنین رو تو مدت زمانی که حضور کم رنگی داره فراموش نکنید ![]() البته اصلاً دوست ندارم برای کلوبم مثل کلوبهای دیگه تبلیغات و بزن و بکوب راه بندازم و بگم دوست عزیز بیا تو کلوب خودت عضو شو و امتیاز بده و این حرفا... دلم میخواد یه فضای تحت وب مملو از دموکراسی ایجاد کنم تا همه بتونن توش حرف دلشون رو راحت بزنن و توی ایجاد بحث خلاقیت به خرج بدن .میدونم که کار سخت و شاید غیر قابل انجام باشه،اما دوست دارم چنین فضایی داشته باشیم. برای معاونت در کلوب نازنین هیچ محدودیتی برای دوستای خوبم وجود نداره.هر کسی دلش خواست میتونه معاون بشه.البته نمیدونم یه کلوب حداکثر چند تا معاون میتونه داشته باشه. حالا اونایی که حاضرن با من همکاری کنن و معاونت این کلوب رو به عهده بگیرن لطف کنن بیان و خودشون رو توی قسمت نظرات معرفی کنن. ![]() اینم لینک کلوب : http://www.cloob.com/clubname/ashi_mashi البته به اسمش سخت نگیرید چون اینو از یکی از دوستان خریداری کردم. امیدوارم همونی بشه که ازش انتظار دارم ![]() ![]() ![]() ![]() |
کبریت توکلی (تجارت خاموش) 1 خرداد 87 - 01:28 |
امروز یه لحظه رفتم سر اجاق تا زیر کتری رو روشن کنم. وقتی جعبه ی کبریت رو تو دستم گرفتم این اسم دوباره به چشمم خورد : "کبریت توکلی" این اسم منو خیلی به فکر فرو برد،بخاطر همین شروع به ورانداز کردن جعبه کبریت کردم. سال تاسیس : 1297 شمسی، 1917 میلادی ![]() میدونم همه شما بدون استثنا با این نام آشنا هستید. فکرشو بکنید،سازنده این کبریت تونسته تو این کشور 90 سال کار کنه و کبریت بسازه،فقط کبریت! فکرشو بکنید،کشور ما طبق سرشماری های گذشته حدود 70 میلیون جمعیت داره،نمیدونم تعداد خونه های کشورمون چندتا میشه اما مطمئنم کبریت توکلی تو هر خونه ای پیدا میشه.یه کالای 100 درصد مصرفی. میخوام یه محاسبه تقریبی انجام بدم، فرض کنیم هر 5 نفر از افراد کشور ما تو یه خونه زندگی میکنن. پس تعداد خونه هایی که این 70 میلیون نفر توش جا میشن طبق محاسبه من میشه 14 میلیون خونه. اگه تو هر خونه یه جعبه کبریت کوچولو باشه پس کلاً 14 میلیون جعبه کبریت داریم که در حال مصرف هستن. توی هر جعبه کبریت تقریباً حدود 40 عدد چوب کبریت هست. اگه فرض کنیم از هر جعبه کبریت در هر روز فقط یک عدد چوب کبریت مصرف بشه،نتیجه این میشه که ما هر 40 روز به یک قوطی کبریت نیاز داریم. تعداد روزهای سال 365 تاست و تقسیم بر 40 میشه تقریباً 9. پس هر خونه در سال به 9 قوطی کبریت نیاز داره که مسلماً خیلی بیشتر از این نیاز داره،اما ما رقم مصرف رو تا آخرین حد ممکن پایین فرض میکنیم. در نتیجه 14 میلیون خونه در سال جمعاً به 126 میلیون قوطی کبریت نیاز داره. فکر کنم قیمت هر قوطی کبریت در شرایط امروزی حدود 25 تومان باشه. پس هزینه کل کبریت مصرفی کشور میشه رقمی در حدود 3150000000 تومان. میشه 3 میلیارد و 150 میلیون تومان. هزینه یکسال مصرف کبریت کشور! باور کنید این هزینه بیشتر از این رقم میشه. حالا فکرشون بکنید هزینه 90 سال مصرف کبریت کشور چقدر میشه؟ نگید این روزا فندک اومده و کبریت از مد رفته،خود شما بارها بخاطر اینکه فندکتون خراب شده به کبریت پناه آوردین. حالا بگردید آقای توکلی و پسران رو پیدا کنید. بگردید آمار پرتقال فروش رو بگیرید. ![]() این پولا فقط درآمد از راه کبریت فروشی بوده. مطمئنن این درامدها تو این 90 سال خیلی جاها سرمایه گذاری شده که سود بیشتری داشته. من که مخم داره سوت میکشه. ![]() میدونم که این افراد خیلی قدرتمند هستن.میدونم اونقدر قدرت دارن که حتی میتونن تو سیاست گذاری کشورمون تاثیر گذار باشن. وقتی داشتم به قوطی کبریت نگاه میکردم چشمم به آدرس سایت اینترنتی کبریت توکلی افتاد. بله دوستان آقای توکلی و پسران سایت هم دارن : www.tavakolimatches.com بد نیست یه نگاه بندازید ![]() به این میگن یه تجارت خاموش! حالا یه چیز دیگه بگم بیشتر مختون سوت بکشه، قویترین ابزار تبلیغاتی کشور تو دستای آقای توکلیه.حتی از تلویزیون،رادیو،اینترنت و سایت کلوب هم قویتره و میتونه چندین برابر درآمد فروش کبریت رو از راه تبلیغات در بیاره. چرا؟ چون کبریت آقای توکلی یه جسم فیزیکیه سبکه که میتونه تو دستای شما قرار بگیره و دائم تو جیبتون باشه و شما میتونید تبلیغات رنگ و وارنگی رو که پشت این جعبه کاغذی چاپ میشه همیشه همراه خودتون داشته باشید ![]() سایت کلوب به این افتخار میکنه که 500 هزار تا آیدی داره،اما آقای توکلی 70 میلیون آیدی داره ![]() حالا شما بگید کبریت جز کالاهای استراتژیک محسوب میشه یا نمیشه؟! کبریت برای هر دولتی مهم هست یا نیست؟! یادمه تو یه بازه زمانی روی کبریت توکلی تبلیغات چاپ میشد،اما حالا دیگه خبری از اون نیست. آقای توکلی که از پول بدش نمیاد،میاد؟ پس چرا دیگه چاپ نمیشه؟ ![]() ![]() |
حکایت خدا و دختر کوچولو 29 اردیبهشت 87 - 15:09 |
معروف است که می گویند ایران کشور خداست. دوستی قسم می خورد که هر سال روز نوروز خدا به هیئت انسان در می آید و در خیابان های تهران به شکلی ناشناس برکت می پاشد. البته این دوست عزیز تهران را با ایران مساوی گرفته بود و بقیه ی مردم را شهرستانی می دانست. در جواب این سوال هم که مگر خدا کار و زندگی ندارد، می فرمود: همه ی دنیا یک طرف و تهران هم یک طرف. تهران مرکز جهان است. حتی کیهان را هم در خود جای داده است. پس از تحقیقات مفصل و صرف وقت و هزینه ی زیاد، معلوم شد که راست می گوید:خداوند عزوجل روز نوروز رتق و فتق کائنات را به مشاور مخصوص خود سپرد و به آزمایشگاه آفرینش رفت. یک قاشق چایخوری معرفت را با یک کیلو صمیمیت، دو کیلو محبت و سه کیلو صفا مخلوط کرد و در گونی عشق ریخت تا در روز اول سال نو خنده بر لبان تهرانی های دود زده بیاورد.خیابان ها برخلاف سیصد و شصت و چهار روز دیگر سال خلوت بود و حق جل و جلاله در نگاه اول فقط دختر مدرسه ای کوچکی را دید که جلوی یک دبستان نشسته بود. کنجکاو شد. با دست مبارک عینک قدسی را روی چهره ی انسانی اش جابجا کرد و دید که درست می بیند. جلو رفت. یک دختر ناز کوچولو از آنها که کیف مدرسه اش دو برابر قد خودش هست پشت به دیوار نشسته، زانوهایش را در بغلش جمع کرده، لبهای اخم آلودش را غنچه کرده و همینطوری بی هدف با دستهایش زمین را نوازش می کرد.خداوند تبارک و تعالی با خودش گفت: زکی! شیرین ترین نگاه جهان غمگین است. هرطور شده باید خنده بر لبان مخلوق کوچولوی خودم بنشانم. دنیا را که بی حساب و کتاب نیافریده ام. شادی حق جهان است. پس بالای سر دختر آمد و گفت: این منم! سازنده ی تو. هر چه گفته ام همان شده و هر چه بگویم همان خواهد شد. پس … اکنون … به امر من … بخند! دختر کوچولو به بالا نگاه کرد. مردی را دید با ریش و پشم زیاد که یک گونی روی دوشش انداخته و با تحکم چیزی می گوید. اولش بیشتر اخم کرد. بعد چشمهایش کمی گشاد شد. بعد دستهایش را جلوی صورتش گرفت و چنان جیغ کشید که پروبال همه ی فرشته ها ریخت! خدا می دانست که تهرانی ها او را نمی شناسند و اگر با صدای جیغ و داد دختر بیرون بریزند سر و کارش با اوین و حضرت بازجو خواهد افتاد. به ویژه که کارت ملی هم نداشت. بنابراین در یک چشم به هم زدن چهار خیابان آن طرف تر پرید. مثل همیشه دوباره فراموش کرده بود که آدم را با قدرت انتخاب آفریده و اصلا آدم ها خیلی وقتها برای او تره هم خرد نمی کنند. کمی فکر کرد. بالا و پایین رفت. نشست. ایستاد دوباره نشست و بالاخره در یک چشم به هم زدن، اعلامیه ای به این مضمون در سطح شهر پخش کرد:به نام نامی خودمبندگان من! شما را آفریدم و دلیلش هم اصلا به شما ربطی ندارد. مخلوق کوچکم اخم کرده و نماینده ام دارد با سیاستمداران جهان شطرنج بازی می کند. هر کس بتواند خنده بر لبان شیرینش نشانده و شادی در نگاه غمگینش بریزد، بهترین جایزه ای را که شایسته ی آدم است به او می دهم.در آن صبح بهاری روز اول سال، به جز دختر مدرسه ای کوچولو، سه نفر دیگر در خیابان ها پرسه می زدند. اولی، حاج آقایی بود که توسط عیال مربوطه به جرم صیغه کردن عیال دیگری به ضرب لنگه کفش از خانه بیرون افتاده بود. او به محض دیدن آگهی به سمت دختر دوید. بالاخره بعد از سال ها نماز و عبادت حالا می توانست به خدا ثابت کند که لایق خیلی چیزهاست. بنابراین فورا شروع کرد. ماشن حساب و مفاتیح الجنانش را در آورد و همینطور که ضرب و تقسیم می کرد برای دختر کوچولو توضیح داد که در حال حاضر موجودی شماره حسابش در بانک کائنات شامل یک میلیون سیصد و پنجاه و چهار هزار و دویست و شصت و سه قصر در بهشت است که در هر کدام هم چهارصد حوری بهشتی آماده ی خدمت هستند. فقط کافی ست دختر کوچولو بخندد تا او علاوه بر این ها بهترین جایزه ی خدا را هم به شماره حساب خودش بریزد. دختر که به حرفهای عجیب و نامفهوم حاج آقا گوش می داد و با وحشت به او خیره شده بود، علاوه بر اینکه نخندید دو قطره اشک کوچولو هم از چشمهای مهربانش روی گونه ی نازش ریخت. این دفعه همه ی فرشته های جهان جیغ کشیدند و کائنات لرزید. خدا به سرعت وارد عمل شد و قبل از اینکه حاج آقا بیشتر گند بزند، یک حوری بهشتی جلوی پایش انداخت تا را هش را بکشد و برود. حاج آقا نگاه کرد و دید از آسمان زیباترین زنی که در عمرش دیده بود به زمین افتاد. صدایش مثل صوت سلن دیون، هیکلش مثل شارون استون و موهایش مثل نیکول کیدمن بود. تازه از هدیه تهرانی هم بهتر فارسی حرف می زد. بنابراین قبل از اینکه خدا از کرده اش پشیمان شود، حوری را روی دوشش انداخت و به سمت خانه دوید تا از عیال مربوطه تقاضای عفو کند و مهریه اش را هم در جا بدهد.نفر دوم آدم مجردی بود که به شغل شریف! پا اندازی اشتغال داشت و در آن صبح بهاری دنبال مشتری می گشت. او به محض دیدن آگهی خودش را به دختر رساند. چاقوی ضامن دارش را در آورد و همینطور که بازش می کرد گفت: ببین فسقلی. من مامور آخدا هستم. یا میخندی یا با همین چاقو خودمو تیکه پاره می کنم. اونوقت پری و زری و شمسی و فاطی بی صاحاب میشن. حالا بخند. من نوکرتم. اوچیکتم. چمنتم. بند کفشتم. دندون طلاتم. اصلا نوک مدادتم. مدادتراشتم. آس و پاستم. اگه نخندی هم من قاط می زنم هم آخدا. بخند دیگه.ولی دختر کوچولو اصلا نخندید. حرف هم نزد. بعد هم اخماشو بیشتر کرد. چشماشو تنگ کرد. کیفشو توی بغلش فشار داد و دهنش را باز کرد. اما قبل از اینکه جیغ بکشه و دوباره فرشته ها را اذیت کنه خداوند تبارک و تعالی وارد عمل شد: جوان مجرد را از دختر دور کرد و یک حوری بهشتی توی بغلش گذاشت تا بیشتر دختر کوچولو را نترساند. جوان اول با تعجب به حوری بهشتی نگاه کرد و گفت: جل الخالق! خدایا دربدرتم! پاملا اندرسون باید بزنه به گاراژ. بعد قبل از اینکه خدا از کرده اش پشیمان شود، حوری را روی دوشش انداخت و راه افتاد تا خانه ی خالی پیدا کند.اما نفر سوم: مردی که صورتش را با ذغال سیاه کرده بود تا غمهایش را بپوشاند. لباس قرمز پوشیده بود تا گل ها را به رقص آورد و فقط سال نو در خیابان ها می پلکد. بله درست حدس زدید.حاجی فیروز آگهی خدا را دید ولی نفهمید چی نوشته. سواد خوندن نداشت و اهمیتی هم به آن نداد. ولی به محض اینکه به دختر کوچولو رسید شروع کرد و به وظیفه ی خودش که نشاندن خنده بر لبها بود عمل کرد.دختر کوچولو یکدفعه مثل گل شکفت. اول گره ابرویش باز شد. بعد چین پیشانیش صاف شد. بعد چشمهای نازش برق زد و لبهایش شیرین شد. بلند شد و برای حاجی فیروز دست زد. دو تا گنجشک بازیگوش جیک جیک کردند. باد عطر بهار را به خیابان ریخت. آسمان آبی شد. شکوفه ها شروع کردند به رقصیدن. فرشته ها از شادی جیغ کشیدند و زمین را گلباران کردند. دختر کوچولو با صدای بلند خندید.اما خدا چکار کرد؟ خدا به حاجی فیروز غیر از هیچ چیزی نداد. هم دختر کوچولو و هم حاجی فیروز هر دو می دانستند که هیچ برآیند همه ی چیزهاست !ببخشید که غیبت داشتم ![]() ![]() ![]() ![]() |
خیانت آنلاین یا ازدواج اینترنتی 18 اردیبهشت 87 - 03:14 |
خیانت آنلاین یا ازدواج اینترنتی در
اینترنت دامنه انتخاب وسیع است و همچنین چون ظاهر فرد را نمی بینید بیشتر
به تفکر وی اهمیت می دهید. اگر فاکتورهای ذهنی شما را نداشت، خیلی راحت با
یک فرد دیگر در زمینه ازدواج صحبت می کنید. اینترنتی
شدن روابط اجتماعی در جامعه امروز ایران به طرز ناباورانه ای بیان کننده
این واقعیت است که گپ و گفت ها و مراودات دوستانه در دنیای مجازی به شکل
نگران کننده ای در حال تبدیل شدن به فرهنگی پذیرفته شده است. ![]() امروزه بشر استفاده از وسایل ارتباط جمعی چون اینترنت، ماهواره و رایانه را جز» لاینفک زندگی خود می داند. دنیای جدید نیز شیوه نوین را برای زندگی می طلبد و از همین رو زندگی نسل جدید با نسل گذشته متفاوت شده است به طوری که بسیاری از افراد ترجیح می دهند امور روزمره و گاه ضروری زندگی خود از جمله ازدواج و تجارت را از طریق اینترنت پیگیری کنند. ![]() با نگاهی گذرا به دنیای اینترنت و تفحصی کوتاه در دنیای سایبر مشخص می شود که چند ده سایت دوست یابی و همسریابی با امکانات منحصر بفردی چون آلبوم تصاویر، تالارهای گفتگو و چت روم ها این زمینه را بوجود آورده اند که جوانان به سمت و سوی آشنایی های بی سرانجام کشیده شده بی آنکه از عواقب دردسرساز آن آگاه باشند. ![]() این روزها ازدواج اینترنتی به یکی از مباحث مورد علاقه برخی جوانان تبدیل شده است که از این طریق شریک زندگی آینده خود را از آن طریق می یابند. چنین روندهایی تشکیل خانواده در ایران را با ابهاماتی رو برو کرده است. نخست آنکه خیلی ها با انگیزه دوست یابی وارد این سایتها شده اما پس از جدی شدن مباحث و اصرار یکی از طرفها به ازدواج، فرد برای تداوم رابطه حاضر به پذیرش آن شده در حالیکه خود نیز می داند که هیچ جدیتی در این موضوع ندارد. نکته دوم آن است که خیلی ها پس از نا امیدی از پیدا کردن شریک مناسب آینده شان با انگیزه و هدف مشخص به سایتهای همسریابی مراجعه کرده و سعی می کنند فرد مورد نظر خود را پیدا کنند.با اینکه اتکا به اینترنت و فضای مجازی ممکن است در نگاه اول آسان ترین راه همسر یابی تلقی شود ولی واقعیت آن است که فضای نامطمئن مجازی نمی تواند ملاک دقیق و قابل اعتنایی برای یافتن یک شریک دایمی به حساب آید. (نظر شما چیه؟) ارزیابی های اولیه نیز حاکی از آن است که خیلی ها در مراحل اولیه به قصد دوستیابی به این کار مبادرت کرده و به تدریج علایق ناشی از احساسات ناپایدار تمایل به تداوم رابطه و در نهایت ازدواج را موجب شده است. موفقیت ازدواج اینترنتی50-50 مهناز که خود ازدواج اینترنتی کرده است، می گوید: قصدم از چت تنها یافتن همسر نبود بلکه پرکردن تنهایی خویش را می جستم اما از همین طریق با همسرم آشنا شدم.وی می گوید: در جامعه ما که دخترها در انتخاب همسر همیشه نقش دوم را بازی می کنند،"چت"و سایت های مختلف همسریابی می تواند مفید باشد. این دختر جوان تصریح می کند: در اینترنت دامنه انتخاب وسیع است و همچنین چون ظاهر فرد را نمی بینید بیشتر به تفکر وی اهمیت می دهید. اگر فاکتورهای ذهنی شما را نداشت، خیلی راحت با یک فرد دیگر در زمینه ازدواج صحبت می کنید. وی تاکید می کند: در اینترنت هیچ فردی، دیگری را نمی شناسد به همین دلیل می توان جواب های صریحتری شنید اما در مراسم خواستگاری به صورت سنتی چون به ظواهر اهمیت داده می شود، به مسائل همراه با ریا پرداخته شود و وقتی مراسم خواستگاری با یک صحبت کوتاه میان دختر و پسر به اتمام می رسد باید دختر بر اساس ظاهر فرد به پیشنهاد ازدواج پاسخ دهد. همچنین برخی بده بستانهای مادی ممکن است علاقه و تمایل طرفین را تحت الشعاع قرار دهد.این دختر 28 ساله 50 درصد ازدواج اینترنتی را با اطمینان تایید می کند و می گوید: 50 درصد دیگر نیز نه تنها در ازدواج بلکه در سایر ازدواج ها نیز توکل است. خیانت آن لاین در اتاق های گفتگو " فرزانه " شخص دیگری است که سایت مورد علاقه خود را که مربوط به همسریابی است معرفی می کند. در صفحه نخست این سایت آمده است: ورود به این سایت اختیاری است در صورتی که محتوای این سایت با نظرات شما سازگار نیست، آنرا ترک کنید. این سایت برای بزرگسالان(دارای سن قانونی 18 سال و بالاتر) و افراد کمتر از این سن مجاز به ورود و استفاده از آن نمی باشند. این ازدواج مطابق موازین اسلامی است و شرعی است. این نوع ازدواج در بسیاری از کشورها منع قانونی ندارد و حتی در آن مهریه ذکر می شود. (خوب بگید کجاست تا ما هم بدونیم شاید بختمون وا شد )"فریماه" نیز در خصوص یکی از این سایت ها می گوید: در این سایت افراد تحت نظارت یک روحانی در یک محل مشخص با یکدیگر آشنا می شوند و خارج از این مکان نمی توانند همدیگر را ببینند.به گفته وی جوانان در آنجا با یکدیگر صحبت می کنند و در صورت رسیدن به تفاهم با یکدیگر قرارهای بعدی را می گذارند. (عجب روحانی مسئولی!عجب سایتی! )وی نیز یکی از مزدوجین از طریق این سایت است و این نوع ازدواج را موفق می داند. منصور همسر فرزانه نیز می گوید: نوآوری در جامعه با کنش افراد روبه رو می شود بدین معنی که وقتی سنت ها نو می شوند با آن مقابله صورت می گیرد.اما وحید جوان دانشجویی که تجربه یک ازدواج اینترنتی ناموفق را داشته، معتقد است: کسانی که از این طریق برای ازدواج اقدام می کنند در آن واحد با چندین نفر دیگر مراوده دارند و تلاشهایشان در زمانی که احساس می کنند فرد مورد نظر را یافته اند، متوقف نمی شود. وی خاطر نشان می کند که در فرهنگ ایرانی ها متاسفانه ولع غیر قابل کنترلی در این زمینه مشاهده می شود که انگیزه و نیت حقیقی مراجعه کنندگان را با تردید جدی روبرو می کند.این جوان دانشجو سرگذشت آشنایی با یکی از افراد مورد نظر را اینگونه باز گو می کند: پس از آنکه فهمیدم طرف مقابلم در خلال بر آورد شرایط یکدیگر به افراد دیگری با شرایط بهتر استناد می کند تا من از خواسته هایم کوتاه بیایم متوجه شدم که اینگونه ازدواج ها می تواند به یک بی سرانجامی زود هنگام ختم شود. وحید با اطمینان از شکست چنین ازدواج هایی یاد آور می شود که اغلب، افراد مشکل دار و با پیشینه نامناسب هستند که سعی می کنند فراتر از هر گونه مسئولیت پذیری در چنین وادی هایی که نامش ازدواج هم نیست، وارد شوند. پریسا " ن" 31 ساله می گوید: مایل نیستم به قولی دغدغه یک فرهنگ بسته را داشته باشم و منتظر بمانم تا مرد آرزوهایم روزی با اسب سفید بیاید و وعده خوشبختی من را بدهد.این دختر جوان می گوید: هنگامی که در سایت های همسر یابی ثبت نام می کنم بوسیله دهها فرد تحصیلکرده با شرایط عالی بمباران می شوم و با سیل گسترده ای از درخواستها برای ازدواج روبرو می شوم. وی می افزاید: خیلی سریع می شود رفت سراغ اصل مطلب و از سن، محل تحصیل و ویژگی های شخصیتی افراد آگاه شد. وی در پاسخ به این سئوال که چگونه می توان از درستی ادعای برخی افراد اطمینان حاصل کرد، می گوید: هر نوع ادعای دروغ خیلی زود و قبل از انعقاد یک قرارداد زناشویی بر ملا می شود. به گفته این دختر جوان اگر کسی نیت سو» داشته یا در بحث ازدواج جدی نباشد خیلی راحت می شود با یک ib (منظور ایشون همون id هست )مستعار
دخترانه او را امتحان کرد و متوجه شد که اشتیاق وی به داشتن روابط با دیگر
دختر ها در چه سطح است. البته او نگفته است که به همین راحتی هم می شود یک
نفر را متقاعد کرد که قصد ازدواج داریم...تعارض رفتاری در پس رنگ و لعاب مجازی پذیرش ازدواج اینترنتی به عنوان یک فرهنگ، مساله ای است که حتی فکر خانواده ها را هم به خود مشغول کرده است. مهدی، ن دورانی را به یاد می آورد که مادرش با مشارکت خواهرانش با مراجعه های مکرر به سایت های همسریابی به دنبال یک فرد مناسب برای او بودند. وی خاطر نشان می کند که این تلاشها به جایی نرسید ولی از اینکه خانواده ام برای ازدواج من حتی حاضر شدند به سراغ سایتهای همسر یابی بروند به شدت یکه خوردم. مهدی می افزاید: یکی از شرایط من دختر متین غیر تحصیلکرده بود که مایل به ادامه تحصیل یا کار نباشد و سن و سالش هم مناسب باشد اما دختران اینترنتی شرایط مورد نظر من را نداشتند. ارزیابی های آماری در یکی دو سال گذشته حاکی از آن بود که بی برنامگی در امر ازدواج، جامعه را با وضعیت نگران کننده ای روبرو کرده و چنانچه آمار جوانان در سن ازدواج و نا توان از ازدواج همچنان ادامه یابد در 10 سال آینده بر حسب جمعیت دختر و پسر و برخی متغیرهای کیفی چون افزایش دختران تحصیلکرده با یک درهم ریختگی و نا همترازی گیج کننده روبرو خواهیم بود. سایت های اینترنتی مطمئنا قصد الهی ندارند نایب رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس ازدواج اینترنتی را برای گسترش آشنایی دختران با پسران مفید می داند و می گوید: اگر جنبه آگاهی بخشی این وسیله نادیده گرفته شود و با یک نگاه احساسی و ناآگاهی یک فرد بخواهد همسرش را از طریق اینترنت برگزیند و نقش اینترنت در تشکیل خانواده احساسی باشد و برپایه احساسات، یک خانواده بنا شود، اینترنت را نباید در انتخاب همسر استفاده کرد اما اگر اینترنت بر آگاهی و آشنایی بیشتر طرفین ازدواج بیافزاید بسیار وسیله پسندیده ای است.(من که نفهمیدم ایشون چی گفتن )آرین منش می گوید: چون در فرهنگ ایرانی موانع زیادی برای ارتباط طولانی قبل از ازدواج بین خانواده های جوانان وجود دارد و جوانان نمی توانند با خصوصیات یکدیگر آشنا شوند استفاده از این ابزار برای آشنایی پیش از ازدواج مطلوب و مفید خواهد بود البته باید اطلاعات و خصوصیاتی که افراد از همدیگر می دهند خصوصیات واقعی باشد و فقط شرایط مثبت افراد گفته نشود. وی با تاکید بر اینکه نباید یک پدیده وارداتی را با همان شرایط که در خارج از ایران وجود دارد، در جامعه ایران برپا کرد، گفت: باید ارزش های اسلامی در همسرگزینی اینترنتی لحاظ شود. آرین منش چت کردن را وسیله مناسبی برای ازدواج نمی داند، بلکه آن را بیشتر برای سرگرمی می داند و معتقد است که چت در این ماجرا نباید مهم تلقی شود. (چشم آقای آرین منش ایندفعه که خواستم بیام نت چادر میذارم سرم )چرا که بعید است فردی برای کسب اطلاعات کامل و همسر گزینی واقعی به اینترنت مراجعه کند واگر سایت های اینترنتی با برنامهریزی از سوی مسئولان همراه باشد می تواند نتایج مثبتی را به همراه داشته باشد. حرکت با چراغ خاموش... برخی کارشناسان ازدواج اینترنتی را حرکت با چراغ خاموش و بی سرو صدای زندگی تعبیر کرده و ترجیح می دهند پیش از آنکه در داخل یا خارج از کشور کسی را انتخاب کنند او را در سکوت بشناسند البته شکستن این سکوت کار را بر جوان سخت می کند. ازدواج به عنوان یکی از مهمترین حوادث زندگی انسان تلقی می شود و حاصل آن تشکیل کانون خانواده به عنوان مهمترین و پایدارترین نهاد تربیتی در جامعه است. از همین رو ازدواج اینترنتی یک راهکار نیست بلکه پوششی موقتی برای سرپوش گذاشتن بر مشکلاتی که بیشتر جوانان در حوزه ازدواج با آن مواجهند. اینکه بخواهیم نگاهی قابل اطمینان به این مقوله داشته باشیم نمی تواند به عنوان یک راه حل تلقی شود. چرا که فرهنگ سازی ازدواج اینترنتی در جامعه برای شکل گیری یک خانواده سالم نیازی ضروری است. ایجاد زمینه های شناخت و فراهم نمودن امکان مشاوره بعد از آشنایی و ملاقات همچنین تحقیق و بررسی درباره مورد برگزیده شده نیز نباید مورد غفلت قرار گیرد. مساله ای که نه تنها خود جوانان بلکه تمامی مسئولان ذیربط هم برای ساماندهی این نوع آشنایی و ازدواج، باید به آن توجه کافی داشته باشند. فقدان آموزش به عنوان کلیدی ترین چالش امروز در بحث ازدواج این امکان را فراهم ساخته که شیوه های همسریابی در کشور تحت تاثیر برخی انگیزه های انحرافی از ماهیت دوگانه ای برخوردار شود. اثرات انحرافی این شیوه طبعا پیامدهای زیانباری را متوجه روح و روان جوانان این کشور خواهد کرد.همسریابی اینترنتی با این که ممکن است مراحل نهادینه شدن در کشور را طی کند اما باز هم با توجه به ماهیت پنهان فضای مجازی برای فرار انسانها از واقعیت و استفاده از نقاب در مقابل یکدیگر; یک شیوه انحرافی برای فایق آمدن بر مشکل انتخاب گزینه صحیح است در حالی که اتکا به این روش متضمن خطراتی است منبع :امیررضا پرحلم پس جوونای بیچاره ایرانی چیکار کنن؟ ![]() منبع : همین وبسایتی تبلیغش وسط پروفایلتونه |
when you feel 12 اردیبهشت 87 - 11:05 |
ادبیات انگلیسی هم چیز بدی نیست. خوشحال میشم دوستانی تو این زمینه اثری دارن برام ارسال کنن ![]() ![]() مطلب ارسالی از دوست گلم سحر : when you feel lonely or sad you know there are two who never forget you god up there and I'm here praying for you....................................... Love ,life,sad,sweet, All have meaning when you are But you go some day And free The memory of them Have meaning for me Then this memory be forgotten when the last leaf of my life have fallen. یه درخواست هم دارم.میخواستم چند تا سایت به من معرفی کنید. دوستایی که میدونن لطفاً جواب بدن. یه سایت توپ میخوام که در مورد فیلمهای در حال اکران هالییوود بحث کنه،فارسی یا انگلیسی مهم نیست. یه سایت توپ میخوام که در مورد جدید ترین بازیهای رایانه ای بحث کنه،فارسی یا انگلیسی مهم نیست. یه سایت توپ میخوام که در مورد جدید ترین نرم افزارهای بازار بحث کنه،فارسی یا انگلیسی مهم نیست. یه سایت هم در مورد جدیدترین موزیک ها و ترانه های ایرانی و غربی ![]() ![]() ![]() ![]() امتیاز : http://www.cloob.com/etc/quote/one/etcid/1/quoteid/77715 |
درباره گل شب بو 11 اردیبهشت 87 - 17:11 |
سلام دوستان، من بازم یه سوال دارم،لطفاً منو راهنمایی کنید. حتماً همه شما گل های شب بو رو دیدید،خیلی خوشبو هستن،عطرشون واقعاً دیوانه کنندست ![]() من میخوام بدونم گل شب بو با این بوی خوبش ضرر هم داره یا نه؟ اگه تو یه فضای بسته همیشه بوی گل شب بو احساس بشه ممکن مشکلی ایجاد کنه؟ ![]() ممنون میشم جوابمو بدین ![]() اینم برای همه شما : ![]() ![]()
|
دعا 11 اردیبهشت 87 - 11:16 |
کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدیند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست به دعا شدند و برای اینکه ببینند دعای کدام بهتر مستجاب میشود هر کدام به گوشه ای از جزیره رفتند. نخست از خدا غذا خواستند . فردا مرد اول، درختی یافت با میوه ای بر آن. آنرا خورد. اما مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفته بعد، مرد از خدا همسر وهمدم خواست. فردا کشتی دیگری غرق شد زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر مرد دوم هیچ کس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست. فردا به صورت معجزه آسایی تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی ای آمد و در سمت دیگر او لنگر انداخت. مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همان جا رها کند. پیش خود گفت: مرد دوم حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا که درخواستهای او پاسخ داده نشد، پس بهتر است همین جا بماند. زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟ مرد پاسخ داد: این نعمت هایی که بدست آورده ام همه از آن خودم است، همه را خود درخواست کرده ام. درخواست های او پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد. ندا مرد را سرزنش کرد: اشتباه می کنی. زمانی که خواست های او را اجابت کردم این نعمتها به تو رسید. مرد با حیرت پرسید: از تو خواست که باید مدیون او باشم؟ ندا پاسخ داد: از من خواست تمام خواسته های تو را اجابت کنم! باید بدانیم که نعمت هایمان حاصل درخواستهای تنها خودمان نیست، اکثر اوقات نتیجه دعای دیگران برای ماست. امتیاز بدین : ![]() http://www.cloob.com/etc/quote/one/etcid/1/quoteid/77715 |


















amp;

اینترنتی
شدن روابط اجتماعی در جامعه امروز ایران به طرز ناباورانه ای بیان کننده
این واقعیت است که گپ و گفت ها و مراودات دوستانه در دنیای مجازی به شکل
نگران کننده ای در حال تبدیل شدن به فرهنگی پذیرفته شده است. 