تبلیغات


__
با او
3 آبان 86 - 14:31

هرگاه خسته میشدم
  میجستم کسی را
که فقط در پهنه خیال من 
چنان پرنده ای در پرواز بود 
در ورای این پهنه
 اورا هرگز نمیافتم
وبه خواب میرفتم  
با خستگی تمام
اکنون اما آن فرشته
از صفحه خیال من پرواز کرده است
و در کنار من است
با او ست که هرگز خسته نمیشوم


14kyyid.jpg

تو را کجا بجویم
10 بهمن 84 - 00:40
تو را هم دیگر نمیدانم در کجا بجویم از خودم می پرسم که تا دیوانگی چند قدم مانده است ؟
جوابم هیچ است من در قعر دیوانگی ام
 
دردم تویی ای خفته در درون من
2 مهر 84 - 04:15

دردم تویی ای خفته در درون من
با تو دوا شود دردهای این بدن
ماه و شکوفه و خورشید رفته اند
روح و دل و حیات نیز از این وطن
سرما زدست  به رنگ احساس و عاطفه
آتش فتاده در کلبه حقیر من
وقتی که اشک از دو چشم تو شد نگون
دیده چه آه کشید تیغ جفا مزن
دیگر نه رنگها و کوهها و سبزه زار
بی روی تو صفا ندارد این چمن
دیگر نه دره و دریا و آسمان
بی بوی تو رنگ می دهد به جان و تن
گفتی به چه حالی اکنون که بی توام
گفتم همه دست حسرت به سر زدن
گفتم به چه حالی اکنون که بی منی
گفتی که ناله است و شیون و شیون

باری نوید غصه می برد تورا و غم
آن بوسه که زنی بر نافه ختن

نوشم بده دمی زجام مرصعت

گشتم حرام شرابی دگر برین دهن

 

نوید

__