صدا بزن مرا شبی... 11 شهریور 86 - 22:22 |
کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم
دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگهدار هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار |
گناه 5 مرداد 86 - 21:04 |
من از سیاهی شبهای خویش دلتنگم شبی که نیست در آن از شهاب ها خبری شبی که ماه فروخفته در سیاهی ابر شبی که نیست در آن از ستاره ها اثری |
تلنگر می زند بر شیشه ها سر پنجه باران 11 فروردین 86 - 21:25 |
باز باران با ترانه با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه من به پشت شیشه تنها ایستاده در گذرگاه رودها راه افتاده شاد و خرم یک دوسه گنجشک پرگو باز هر دم می پرند این سو و آن سو می خورد بر شیشه و در مشت سیلی آسمان امشب نیست نیلی
یاد آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب وشیرین توی جنگلهای گیلان کودک ده ساله بودم
شاد و خرم نرم و نازک چست وچابک از پرنده، از چرنده، از خزنده بود جنگل گرم و زنده
آسمان آبی چو دریا یک دو ابر اینجا و آنجا چون دل من روز روشن
بوی جنگل تازه و تر همچو می مستی دهنده بر درختان می زدی پر هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی- برگ و گل هرجا نمایان چتر نیلوفر درخشان
آفتابی سنگها از آب جسته- از خزه پوشیده تن را پس وزغ آنجا نشسته دم به دم در شور و غوغا
روخانه با دو صد زیبا ترانه زیر پاهای درختان چرخ می زد چرخ می زد
همچو مستان چشمه ها چون شیشه ها آفتابی نرم و خوش در جوش و لرزه توی آنها سنگریزه سرخ و سبز و زرد و آبی با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سرجو دور می گشتم ز خانه می پراندم سنگریزه تا دهد بر آب لرزه بهرچاه و بهرچاله می شکستم کرده خاله می کشانیدم به پایین شاخه های بیدمشکی دست من می گشت رنگین از تمشک سرخ و مشکی می شنیدم از پرنده داستانهای نهانی از لب باد وزنده رازهای زندگانی هر چه میدیدم در آنجا بود دلکش بود زیبا شاد بودم می سرودم روزها روز دل آرا
داده ات خورشید رخشان اینچنین رخسار زیبا ورنه بودی زشت و بی جان این درختان با همه سبزی و خوبی گو چه می بودند جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان روزها روز دل آرا گر دل آرایی ست از خورشید باشد این درخت سبز و زیبا هرچه زیباییست از خورشید باشد
اندک اندک رفته رفته ابرها گشتند چیره آسمان گردید تیره بسته شد رخسار خورشید رخشان ریخت باران ریخت باران
جنگل از باد گریزان چرخها می زد چو دریا دانه های گرد باران پهن می گشتند هرجا برق چون شمشیر بران پاره می گرد ابرها را تندر دیوانه غردن مشت میزد ابرها را روی برکه مرغ آبی از میانه از کناره باشتابی چرخ می زند بی شماره گیسوی سیمین مه را شانه می زد دست باران بادها با فوت خوانا می نمودندش پریشان سبزه در زیر درختان رفته رفته گشت دریا توی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا بس دلارا بود جنگل به چه زیبا بود جنگل بس ترانه بس فسانه بس فسانه بس ترانه بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندرین گوهر فشانی رازهای جاودانی بندهای آسمانی بشنو از نی کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا
|
24 اسفند 85 - 15:38 |
بوی گل نرگس؟ - نه که بوی خوش عید است! شو پنجره بگشا که نسیم است و نوید رو خار غم از دل بکن ای دوست که نوروز هنگام درخشیدن گلهای امید است.
|
ولنتاین 25 بهمن 85 - 16:46 |
همه چیز درباره ی ولنتاین
* ولنتاین یا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوریه برابر با 24 بهمن جشن گرفته میشود. * سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد: 1- شكل یك قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی كـه قـلب مركز
4- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و
8- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد كه شوالیه ها
* سالیانه 50 میلیون گل رز و میلیونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود كه اغلب آنها را مردان خریداری میكنند. * هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبریك ولنتاین، عروسك، شمع، یك نامه عاشقانه، یك قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه كوچك.
* برای جشن گرفتن این روز به یك كافی شاپ و یا برای صرف شام به یك رستوران دنج بروید. * رنگهای روز ولنتاین شامل قرمز، سفید و صورتی است. * در خصوص تاریخچه و مبداء ولنتاین اختلاف نظر وجود داشته تا جایی كه ولنتاین با افسانه در آمیخته است. * هویت ولنتاین مبهم است. در كل 3 روایت در رابطه با ولنتاین نقل گردیده كه به آنها اشاره میكنیم. * جشنواره ای به نام LUPERCALIA كه 15 فوریه در رم باستان میان كافران متداول بوده است. لوپركالیا جشن تطهیر و زمان خانه تكانی بوده است. در این جشن مشركین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی میكردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یك سگ و دو بز نر را قربانی كرده و از پوست آنها شلاق میساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر كسی كه میرسیدند ضربه ای با شلاق به آنها میزدند. دختران داوطلبانه برای شلاق خوردن صف میكشیدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با تازیانه های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین میكند. همچنین در این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه های عاشقانه مینوشتند و درون گلدانهایی می انداختند. (و یا تنها نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر كدام یكی از این یادداشتها را از درون گلدانها بیرون كشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده نامه میرفتند. (نوعی دوست یابی) این آشنایی ها اغلب به ازدواج می انجامید. این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند پیش از آشنایی زن را ببینند! * كلیسای كاتولیك حداقل 3 قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی كرده كه هر سه در روز 14 فوریه به شهادت رسیده اند. * ولنتاین مقدس یك كشیش مسیحی بوده كه در قرن سوم خدمت میكرده است. زمانی كه امپراطور CLADIUS دوم بر روم حكمرانی میكرده. كلادیوس دریافت كه مردان مجرد از آنجایی كه همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، كاراتر و جنگجو تری نیز میباشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام كرد. ولنتاین كه این حكم را ناعادلانه و ظالمانه میپنداشت از فرمان كلادیوس سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یكدیگر در می آورد. هنگامی كه این عمل ولنتاین بر ملا گشت كلودیوس حكم اعدام وی را صادر كرد. * خود ولنتاین نخستین فردی بود كه برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی كه در زندان بسر میبرد دلداده دختر جوانی شد كه دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان زمانی كه ولنتاین در بازداشت بسر میبرد به ملاقات وی می آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: "از طرف ولنتاین تو." این عبارت كماكان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود. * ولنتاین در روز 14 فوریه اعدام شد. تقریبا در سال 269 پس از میلاد. به گرامیداشت وی كلیسایی در سال 350 پس از میلاد بنا گردید كه پیكر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاك سپاری ولنتاین میباشد. * پاپ اعظم GLASIUS فردی بود كه روز 14 فوریه را، در سال 498 پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین كفرآمیز لوپركالیا كه مختص كافران بود كرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی مقدسین مسیحی را نهاد. و با این كار به لوپركالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو یك نام قدیس را از گلدان بیرون میكشیدند كه میبایست تا آخر سال خصوصیات اخلاقی آن قدیس را الگو قرار داده و در خود متجلی می ساختند. * روایت دیگر: در دوران كلادیوس مسیحیت به شدت سركوب میشد. ولنتاین نه تنها كشیش و مبلغ مسیحیت بود بلكه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب كشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا میدهد. كلادیوس پس از اینكه از این خبر مطلع میگردد به خشم آمده و دستور میدهد سر وی را از تنش جدا سازند. * كهن ترین نامه و شعر ولنتاین توسط چارلز، دوك اورلئان نگاشته شد. وی زمانی كه در سال 1415 و در قرن شانزدهم در زندان برج لندن در اسارت بسر میبرد این نامه را برای همسر خود نوشت. * روایت دیگر حاكی از آن است كه ولنتاین یك مسیحی بوده كه عاشق كودكان بوده. اما از آنجایی كه وی از پرستش خدایان سر باز میزده به زندان فرستاده میشود. اما كودكان كه به وی علاقه مند بودند دلتنگ وی شده و برای وی پیامهای مهر آمیزی مینوشتند. این كودكان نامه ها را از لابه لای میله های زندان به درون سلول ولنتاین می انداختند. وی در سال 14 فوریه 269 پس از میلاد اعدام شد. * برخی هم روز ولنتاین را به باور مردمان انگلیس و فرانسه قرون وسطی نسبت میدهند. آنها اعتقاد داشتند كه پرندگان در روز 14 فوریه جفت خود را انتخاب میكنند. * برگزاری جشن ولنتاین امروزی از دو كشور فرانسه و انگلیس آغاز گردیده است. * ابتدا كارتهای تبریك ولنتاین را هر كس خودش تهیه میكرد اما از سال 1800 كارتهای تبریك ولنتاین تجاری به بازار عرضه گشت. البته این كارتها نیز دست نوشته و دارای نمادهای ولنتاین نقاشی شده بودند. سپس كارتهای تبریك چاپی جایگزین آنها گردید. * در گذشته دور در ایتالیا و انگلیس رسم بر آن بود كه زنان مجرد پیش از طلوع آفتاب روز ولنتاین از خواب برخاسته و لب پنجره اتاق خود می ایستادند تا مردی از مقابل پنجره آنان عبور كند. اعتقاد بر آن بود كه با اولین مردی كه در آن روز ببینند، ظرف یكسال ازدواج خواهند كرد. شكسپیر نیز در نمایشنامه هملت به این باور اشاره كرده است. * در برخی كشورها رسم بر این است كه مردان جوان روز ولنتاین لباس به زنان هدیه میدهند. چنانچه زن آن لباس را برای خود نگه دارد نشانه آنست كه زن خواهان ازدواج با آن مرد است. * در فرانسه پسران اسم معشوقه خود را روی آستین لباسشان می نوشتند تا به همه بگویند: ازحس من آگاه شوید. * در زمانهای گذشته در ولز چنین مرسوم بود كه در سالروز ولنتاین قاشقهای چوبی به یكدیگر هدیه بدهند. روی این قاشقهای چوبی معمولا نقش قلب و كلید و قفل كنده كاری شده بود. معنی این كنده كاریها چنین بود: "تو قلب مرا گشوده ای" یا "كلید دروازه قلب من دست توست." * برخی باورهای آمیخته با خرافات نیز در رابطه با روز ولنتاین وجود دارد. اگر در این روز سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج خواهد كرد و اگر گنجشک عبور کند همسرش مرد فقیری میشود اما بسیار خوشبخت خواهند شد و اگر آن پرنده سهره باشد آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد. * كودكان انگلیسی در صدها سال پیش در این روز مانند بزرگترها لباس بتن میكردند و خانه به خانه به ترانه سرایی و آواز خوانی میپرداختند. * اما در ژاپن روز ولنتاین به گونه ای دیگر مرسوم است. روز ولنتاین این دختران هستند كه باید به مردان شكلات هدیه بدهند. زنان شاغل به اجبار باید به تمام همكاران مرد خود بویژه رییس خود شكلات هدیه بدهند. اما در روزی موسوم به "روز سفید"(WHITE DAY) كه تاریخ آن 14 مارس میباشد مردان برای جبران محبت خانمها به آنها هدیه میدهند. البته اغلب فقط به دوستان دختر خود. هدیه مردان معمولا یك لباس زنانه سفید رنگ است. * در چین هم افسانه ای وجود دارد که نمادی از عشق است و روز ولنتاین چینی ها محسوب میگردد. این روز هفتمین روز از هفتمین ماه در تقویم چینی است. این روز فستیوال دختران نیز نامیده میگردد. در این روز مردم چین به ستاره ها خیره میشوند. دختران نیز دعا میكنند تا كدبانوهای با كفایتی در آینده شوند و همچنین شوهر مناسبی نصیبشان گردد. پسران مجرد نیز دعا میكنند تا هر چه زودتر معشوق خود را بیابند. * بنابراین روز ولنتاین از روم به فرانسه و انگلیس وسپس به آمریكا راه یافت و اكنون در تمام جهان جشن گرفته میشود . |
18 آذر 85 - 07:09 |
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است. کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. نگه جز پیش پا را دید، نتواند، که ره تاریک و لغزان ست. وگر دست محبت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛ که سرما سخت سوزان است. نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک. چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نقس کاینست، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین! هوا بس ناجوانمردانه سردست... آی... دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای! منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم. منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور. منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم. بنا بگشای در، بگشای، دلتنگم. حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد. تگرگی نیست، مرگی نیست. صدائی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان ست. من امشب آمدستم وام بگذارم. خسابت را کنار جام بگذارم. چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟ فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست. حریفا! گوش سرما برده است این، یادگارِ سیلی سردِ زمستان است. و قندیل سپهر تنگ میدان. مرده یا زنده، به تابوتِ ستبرِ ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است. حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است. سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت. هوا دلگیر، درها بسته، سرما در گریبان، دستها پنهان؛ نفسها ابر، دلها خسته و غمگین، درختان اسکلتهای بلورآجین، زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه، غبارآلوده، مهر و ماه، زمستان ست. |
23 مرداد 85 - 04:59 |
![]() |


















