19 اردیبهشت 86 - 18:55 |
خصوصیات دختر خانمها از 14 تا 28 سالگی ... |
10 اردیبهشت 86 - 19:17 |
agar pesari baR zEde 2khtara harf zad bedonid 1-az hame bishtare 2nbale 2khtarast va barashoon lah lah mizanee ----2khtara ziad poro nashaN |
30 فروردین 86 - 01:42 |
پسرای امروزی مثل گوسفند هستند: هر وقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی و سرشون رو ببری! ·! پسرای امروزی مثل زالو هستند: وقتی به پدر و مادرشان میچسبند خونشان را میمکند · پسرای امروزی مثل جغد هستند: هر جا پیداشون میشه با خودشون نحسی میارن. · پسرای امروزی مثل زنبور هستند: 24 ساعته دور گل (یعنی خانومها!) میگردن و صدای وز وزشون همه رو کلافه میکنه!!! · پسرای امروزی مثل سگ هستند: دیگه گوشت نمیخوان،دنبال استخوان افتادن !!!!!!! (نکته کنکوری) · پسرای امروزی مثل الاغ هستند: براحتی سواری میدن تا هر وقت که بخوای.... · پسرای امروزی مثل سوسک هستند: تنها تو جاهای کثیف میتونی پیداشون کنی... · پسرای امروزی مثل جیر جیرک هستند: شبها رختخوابشون شروع به جیر جیر میکنه....!!!! · پسرای امروزی مثل عنکبوت هستند: هر جا میرن چترشونو باز میکنن! · پسری امروزی مثل قورباغه هستند: زبانشون از قدشون بلند تره! · پسرای امروزی مثل کلاغ هستند: خیلی زشتند اما به چیزای قشنگ علاقه زیادی دارند! · پسرای امروزی مثل خروس هستند: اونقدر سر و صدا میکنند که همه توجهشون جلب بشه... · پسرای امروزی مثل کفتار هستند: هم نفرت انگیز هستند هم موذی هم منفعت طلب هم ترسو.... ودر آخر... · پسرای امروزی مثل کرم تینیا ساژیناتا هستند: هیچوقت و در هیچ شرایطی نمیتوانید با انها زندگی مسالمت امیز داشته
|
17 فروردین 86 - 00:40 |
عزیزم خیلی وقته دردی مونده روی دلم می خوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم یادم میاد روزایی كه بهم قول دادی زیاد ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام باشه درو ببند برو بیرون بذار تنها باشم توی تلاطم بغض ثانیه ها رها بشم دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا می خوای بری به درك پس از یادمم برو یادت میاد وقتی گریه كردم گفتم نرو حالا من میرم و تو هم تنها باش با دل خودت ببین چی كار كردی **** تورو برد از یاد خودش تمام فكرم توی چشمای تو بود كاشكی الان دستات توی دستای من بود تمام مردم شهر به من اواره میگن تو این سكوت سرد واسم مرگ و به همراه دارن..... |
11 فروردین 86 - 22:33 |
عید آمد و درخت غم من شكوفه كرد نو شد جهان وباز غم كهنه جان گرفت عید آمد و بهار به هر باغ سر كشید امادل من از ستم عید غم نهاد- رنگ خزان گرفت. همراه هر نسیم بهاری كه میوزد- توفان رنج خسته دلان میرسد ز راه باهر جوانه یی كه زند خنده بر درخت- غم میزند جوانه به دلهای بی پناه *** آن روزها كه چشم یتیمان خردسال- در خون نشسته است- هرگز بچشم مرد خردمند عید نیست سالی كه جای پای سعادت در آن نبود- در دیدگاه مردم دانا سعید نیست. *** آن عید چیست كز پی آن بیوه یی فقیر- هستی بباد داده ومحنت خریده است؟ *** آخر چگونه عید كنم من؟ كه عیدها- دیدم بروی بیوه زنان رنگ بیم را آن عید نیست روز غم و دهشت منست- روزی كه پیش چشم- بینم برهنه پایی طفل یتیم را *** من شادمان چگونه زیم در سرای عید؟- كز هر سرا نوای غم آگین شنیده ام دل را چگونه پر كنم از شادی بهار؟- كز هر كرانه ام- بس پیر بینوای تهیدست دیده ام. *** هان،ای یتیم خرد! ای كودك غریب! لبخند عید بر من غمگین حرام باد- گر با غم تو بر لب سردم نشسته است. هان، ای كهنه جامگان! عریان تنان شهر! عیشم شكسته باد اگر باچنین غمی- لبخند عید بر لب من نقش بسته است. *** ای مرد بینوا كه به هر عید خانه سوز- شرمنده در برابر فرزند بینمت! ای مرغك شكسته پر ای بینوا یتیم! رویم سیاه باد! دستم تهیمت،گوهد اشكم نثار تو نوروز، چون زراه رسد همره بهار- گریم به حال و روز تو و روزگار تو. *** عید آمد و درخت غم من شكوفه كرد. نوشد جهان و باز غم كهنه جان گرفت عید آمد و بهار به هر باغ سر كشید- اما دل من از ستم عید غم نهاد- رنگ خزان گرفت. ***** |
5 فروردین 86 - 22:20 | ||
| ||
3 فروردین 86 - 04:10 |
: روزگاریست همه عرض بدن می خواهندهمه از دوست فقط چشم و دهن می خواهنددیو هستند ولی مثل پری می پوشندگرگ هایی که لباس پدری می پوشندآنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجندعشق ها را همه با دور کمر می سنجندخوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسدعشق هایی که سر پیچ خیابان برسد |
3 فروردین 86 - 04:05 |
در ابتدای جهانم نگو خداحافظبه انتها برسانم نگو خدا حافظزراه امده ام تشنه ی سلام توامسلام كن بمانم نگو خداحافظقسم كه بی سبب از عشق گریزانینگو كه عشق نخواهم نگو خداحافظسكوت می كنی اما دلت پر از حرف استنگو گرفته زبانم نگو خداحافظپناه اول من ای امیداخر من بیا ز خویش نرانم نگو خداحافظهمیشه چشمه ی تو هستی رود منم من از تو در جریانم نگو خداحافظ |


















