تبلیغات


__
19 اردیبهشت 86 - 18:55


خصوصیات آقا پسرها از 14 تا 28 سالگی...
سن 14 سالگی: تازه توی این سن ، هر رو از بر تشخیص میدن! (اول بدبختی!)
سن 15 سالگی: یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن! ... از قیافه ء خودشون بدشون میاد!
سن 16 سالگی: توی این سن اصولا“ راه نمیرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن!
سن 17 سالگی: یه کمی مثلا آدم میشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (یادش به خیر ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن 18 سالگی: هر کی رو می بینن ، تا پس فردا عاشقش میشن! ... آخ آخ! آهنگهای داریوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن 19 سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تیز میشن ، ابی گوش میدن!
سن 20 سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش میدن که نفهمن چی شده!
سن 21 سالگی: زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن! (مثلا عاقل میشن!)
سن 22 سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال یه آدم حسابی می گردن!
سن 23 سالگی: یکی رو پیدا می کنن! اما مرموز میشن! (دیدشون عوض میشه!)
سن 24 سالگی: نه! اون با یه نفر دیگه هم دوسته! اصلا“ لیاقت عشق منو نداشت!
سن 25 سالگی: عشق سیخی چند؟!! ... طرف باید باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نیست!8->
سن 26 سالگی: این یکی دیگه همونیه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار میدین غلامتون بشم؟!
سن 27 سالگی: آخیـــــــــــش!
سن 28 سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم!!!


 


خصوصیات دختر خانمها از 14 تا 28 سالگی ...
سن 14 سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم!
سن 15 سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، میگن: علیک سلام! ... نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و ...!)
سن 16 سالگی: یعنی یه عاشق واقعین! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
سن 17 سالگی: نشستن و اشک می ریزن! ... بهشون بی وفایی شده! ... (کوران حوادث!)
سن 18 سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن 19 سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست!8->
سن 20 سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو یه کور و کچلی می گیره! می دونم!
سن 21 سالگی: فقط 27-28 سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن 22 سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
سن 23 سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن 24 سالگی: زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه!
سن 25 سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه هیچکی نمیاد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن 26 سالگی: یه نفر میاد! ... همین خوبه! ... بــــــــــله!
سن 27 سالگی: آخیـــــــــــش!
سن 28 سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی!!!

10 اردیبهشت 86 - 19:17

agar pesari baR zEde 2khtara harf zad bedonid


 1-az hame bishtare 2nbale 2khtarast va barashoon lah lah mizanee
2-hekayatesh hamom hekayate gorbast dastesh be gosht nemirese migoft pif pif bo mide!!
3-ta hala 1oo ta 2khtar sare karesh gozashtn va halesh gereftan
4-to khone hamishe be khatere shelakhte bodanesh va tamizi va khostipi khaharesh mizanan to saresh
5-mibine 1 nafar to 2nya peyda nemishe ke faghat ye bar menateshoo bekeshe va bayad yek oomr nazkeshehs bashee
6-mibine kh3ili az marda va pesara atrafesh(va hata khodesh)hazerand ba eshare ye khanoom hame Chishoono fadasH konanD
7-azin ke nemitone ba 100 ta model moo khate rish ghiafe khodesho 1 kam shabihe adama kone be 2khtare ironi ke ba 1 kam arayesh khosh gel mishe hasodish mishe


----2khtara ziad poro nashaNpesara am narhat nashan chon hamash mezah bod----

30 فروردین 86 - 01:42

 


 


 پسرای امروزی مثل گوسفند هستند: هر وقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی و سرشون رو ببری!


·! پسرای امروزی مثل زالو هستند: وقتی به پدر و مادرشان میچسبند خونشان را میمکند


· پسرای امروزی مثل جغد هستند: هر جا پیداشون میشه با خودشون نحسی میارن.


· پسرای امروزی مثل زنبور هستند: 24 ساعته دور گل (یعنی خانومها!) میگردن و صدای وز وزشون همه رو کلافه میکنه!!!


· پسرای امروزی مثل سگ هستند: دیگه گوشت نمیخوان،دنبال استخوان افتادن !!!!!!! (نکته کنکوری)


· پسرای امروزی مثل الاغ هستند: براحتی سواری میدن تا هر وقت که بخوای....


· پسرای امروزی مثل سوسک هستند: تنها تو جاهای کثیف میتونی پیداشون کنی...


· پسرای امروزی مثل جیر جیرک هستند: شبها رختخوابشون شروع به جیر جیر میکنه....!!!!


· پسرای امروزی مثل عنکبوت هستند: هر جا میرن چترشونو باز میکنن!


· پسری امروزی مثل قورباغه هستند: زبانشون از قدشون بلند تره!


· پسرای امروزی مثل کلاغ هستند: خیلی زشتند اما به چیزای قشنگ علاقه زیادی دارند!


· پسرای امروزی مثل خروس هستند: اونقدر سر و صدا میکنند که همه توجهشون جلب بشه...


· پسرای امروزی مثل کفتار هستند: هم نفرت انگیز هستند هم موذی هم منفعت طلب هم ترسو....


ودر آخر...


· پسرای امروزی مثل کرم تینیا ساژیناتا هستند: هیچوقت و در هیچ شرایطی نمیتوانید با انها زندگی مسالمت امیز داشته


 

17 فروردین 86 - 00:40

عزیزم خیلی وقته دردی مونده روی دلم


می خوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم


یادم میاد روزایی كه بهم قول دادی زیاد


ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام


باشه درو ببند برو بیرون بذار تنها باشم


توی تلاطم بغض ثانیه ها رها بشم


دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا


چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا


می خوای بری به درك پس از یادمم برو


یادت میاد وقتی گریه كردم گفتم نرو


حالا من میرم و تو هم تنها باش با دل خودت


ببین چی كار كردی **** تورو برد از یاد خودش


تمام فكرم توی چشمای تو بود


كاشكی الان دستات توی دستای من بود


تمام مردم شهر به من اواره میگن


تو این سكوت سرد واسم مرگ و به همراه دارن.....

11 فروردین 86 - 22:33

عید آمد و درخت غم من شكوفه كرد


نو شد جهان وباز غم كهنه جان گرفت


عید آمد و بهار به هر باغ سر كشید


امادل من از ستم عید غم نهاد-


رنگ خزان گرفت.


همراه هر نسیم بهاری كه میوزد-


توفان رنج خسته دلان میرسد ز راه


باهر جوانه یی كه زند خنده بر درخت-


غم میزند جوانه به دلهای بی پناه


***


آن روزها كه چشم یتیمان خردسال-


در خون نشسته است-


هرگز بچشم مرد خردمند عید نیست


سالی كه جای پای سعادت در آن نبود-


در دیدگاه مردم دانا سعید نیست.


***


آن عید چیست كز پی آن بیوه یی فقیر-


هستی بباد داده ومحنت خریده است؟


***


آخر چگونه عید كنم من؟ كه عیدها-


دیدم بروی بیوه زنان رنگ بیم را


آن عید نیست روز غم و دهشت منست-


روزی كه پیش چشم-


بینم برهنه پایی طفل یتیم را


***


من شادمان چگونه زیم در سرای عید؟-


كز هر سرا نوای غم آگین شنیده ام


دل را چگونه پر كنم از شادی بهار؟-


كز هر كرانه ام-


بس پیر بینوای تهیدست دیده ام.


***


هان،ای یتیم خرد!


ای كودك غریب!


لبخند عید بر من غمگین حرام باد-


گر با غم تو بر لب سردم نشسته است.


هان، ای كهنه جامگان!


عریان تنان شهر!


عیشم شكسته باد اگر باچنین غمی-


لبخند عید بر لب من نقش بسته است.


***


ای مرد بینوا كه به هر عید خانه سوز-


شرمنده در برابر فرزند بینمت!


ای مرغك شكسته پر ای بینوا یتیم!


رویم سیاه باد!


دستم تهیمت،گوهد اشكم نثار تو


نوروز، چون زراه رسد همره بهار-


گریم به حال و روز تو و روزگار تو.


***


عید آمد و درخت غم من شكوفه كرد.


نوشد جهان و باز غم كهنه جان گرفت


عید آمد و بهار به هر باغ سر كشید-


اما دل من از ستم عید غم نهاد-


رنگ خزان گرفت.


*****

5 فروردین 86 - 22:20






از یاد رفته


یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
 بی گمان زودتر از دل برود
 مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
 تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
 لب سوزنده آن بدخو بود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
 چه شد آن آتش سوزنده که بود
 شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار ایدم این زیبایی
بشکن این اینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ بکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم
 قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست

3 فروردین 86 - 04:10
: روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

 همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند 

 گرگ هایی که لباس پدری می پوشند 

 آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند 

 عشق ها را همه با دور کمر می سنجند 

 خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد

عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد

 
3 فروردین 86 - 04:05

در ابتدای جهانم نگو خداحافظ


به انتها برسانم نگو خدا حافظ


 


 


زراه امده ام تشنه ی سلام توام


سلام كن بمانم نگو خداحافظ


 


 


قسم كه بی سبب از عشق گریزانی


نگو كه عشق نخواهم نگو خداحافظ


 


 


سكوت می كنی اما دلت پر از حرف است


نگو گرفته زبانم نگو خداحافظ


 


 


پناه اول من ای امیداخر من بیا ز خویش نرانم نگو خداحافظ


همیشه چشمه ی تو هستی رود منم من از تو در جریانم نگو خداحافظ

__