خدای مهربانم 10 مرداد 87 - 09:12 |
خداوندا٬
|
بخوان مرا............................... 8 تیر 87 - 12:18 |
بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز صدایم كن مرا آموزگار قادر خود را قلم را ، علم را ، من هدیه ات كرده ام بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیكتراز تو به تو اینك صدایم كن مرا رها كن غیر ما را ، سوی ما باز آ منم پروردگار پاك بی همتا منم زیبا ، كه زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید تو را در بیكران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم كرد بساط روزی خود رابه من بسپار رها كن غصه یك لقمه نان و آب فردا را تو راه بندگی طی كن عزیزا ، من خدایئ خوب میدانم تو دعوت كن مرا بر خود به اشكی ، یا خدائی ، میهمانم كن كه من چشمان اشك آلوده ات را دوست میدارم طلب كن خالق خود را بجو ما را تو خواهی یافت كه عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو كه وصل عاشق و معشوق هم آهسته میگویم ،خدائی عالمی دارد قسم بر عاشقان پاك با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن تكیه كن بر من قسم بر روز ، هنگامی كه عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور رهایت من نخواهم كرد بخوان ما را كه میگوید كه تو خواندن نمیدانی ؟ تو غیر از ما ، خدای دیگری داری ؟ رها كن غیر ما را آشتی كن با خدای خود تو غیر از ما چه میجوئی ؟ تو با هركس به جز با ما ،چه میگوئی؟ و تو بی من چه داری ؟ هیچ ! بگو با من چه كم داری عزیزم ؟هیچ! هزاران كهكشان و كوه و دریا را و خورشید و گیاه و نور و هستی را برای جلوه خود آفریدم من ولی وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم توئی زیباتر از خورشید زیبایم توئی والاترین مهمان دنیایم كه دنیا بی تو ،چیزی چون تو را ، كم داشت تو ای محبوبتر مهمان دنیایم نمیخوانی چرا ما را ؟؟ مگر آیا كسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشكستی ببینم ، من تو را از درگهم راندم؟ اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا اما به روز شادی ات ، یك لحظه هم یادم نكردی به رویت بنده من ، هیچ آوردم؟؟ كه میترساندت از من ؟ رها كن آن خدای دور آن نامهربان معبود آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت ، خالقت اینك صدایم كن مرا ، با قطره اشكی به پیش آور دو دست خالی خود را با زبان بسته اتكاری ندارم لیك غوغای دل بشكسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاكیم آیا عزیزم حاجتی داری ؟ تو ای از ما كنون برگشته ای ، اما كلام آشتی رو تو نمیدانی ؟ ببینم چشمهای خیست آیا ، گفته ای دارند ؟ بخوان ما را بگردان قبله ات را سوی ما اینك وضوئی كن خجالت میكشی از من بگو ، جز من ، كس دیگر نمیفهمد به نجوائی صدایم كن بدان آغوش من باز است برای درك آغوشم شروع كن ، یك قدم با تو تمام گامهای مانده اش ، با من ((استاد كیوان شاهبداغی ))
|
تك وتنها به تو می اندیشم 13 خرداد 87 - 11:43 |
ای سراپا همه خوبی ، تك و تنها به تو می اندیشم همه میپرسند
|
توراااااااااا............ 4 اردیبهشت 87 - 17:17 | ||
| ||















