تبلیغات


__
اسم
23 تیر 87 - 01:13
*آبرفورث دامبلدور (برادر آلبوس دامبلدور-عضو محفل ققنوس اولیه)
*آبلی (دكتر آبلی-سازنده روغن فراموشی كه برای بهبود زخم افكار به كار میرود)
*آپولیون (سرایدار هاگوارتز در زمان آرتور ویزلی و جیمز پاتر)
*آدالبرت وفلینگ (نویسنده كتاب نظریه های جادویی)
*آرابلادورین فیگ (پیرزنی فشفشه ساكن لیتل هنگلتون پریوت درایو كه مراقب هری بود)
*آراگوگ (عنكبوتی كه هاگرید در هاگوارتز و بعد جنگل ممنوعه بزرگش كرد)
*آرکی آلدرتون (طراح جاروی پرواز)
*آرکی فیلپات (یکی از کارکنان وزارتخانه)
*آرامینتا ملی فلوا (دختر عموی مادر سیریوس بلك)
*آرتور ویزلی(پدر خانواده ویزلی)
*آرچی (جادوگر پیری كه جزء تمایشاگران جام جعانی كویدیچ بود)
*آرسنیوس جیگر (نویسنده کتاب مبانی معجونهای سحر آمیز)
*آرگوس فیلچ (سرایدار مدرسه هاگوارتز)
*آرنولد (فوتک بنفش جینی)
*آْرنولد پیزگود (متخصص فراموشی و عضو كمیته حوادث جادویی برگشت پذیر)
*آقای الیواندر (چوبدستی فروش معروف)
*آقای پرنتیس (گربه خانم فیگ)
*آقای پین (کارمند وزارت)
*آقای تیبلز (گربه خانم فیگ)
*آقای رابرتز (کارمند وزارت و مسئول اسکان نفرات در جام جهانی)
*آگ (شكاربان پیشین هاگوارتز در زمان تحصیل آرتور ویزلی و جیمز پاتر)
*اگاتا تیمز (صاحب كارخانه مارماهی كه در جام جهانی كویدیچ با لودو بگمن سر نصف سهام كارخانه اش شرط بسته بود مسابقه یك هفته طول میكشد!!)
*آگوستوس پای (شفادهنده كارآموز بحش دای لووی در بیمارستان سنت مانگو)
*آگوستوس روک وود (مرگخوار-جاسوس ولدمورت در سازمان اسرار وزارتخانه-اغفال كننده لودو بگمن بود!)
*آلبیك گرونیون (جادوگری روی كارت قورباغه شكلاتی)
*آلکتو کرو (مرگخوار)
*آلیس لانگ باتم(مادر نویل لانگ باتم- عضو محفل ققنوس)
*آماندا لانگ باتم (مادربزرگ نویل)
*آمبریج (دلورس جین آمبریج-معادن اول وزیر و سحر و جادوی سابق-بازرس عالی رتبه سابق هاگوارتز-مدیر هاگوارتز به مدت كوتاه به جای پروفسور دامبلدور)
*آملیا سوزان بونز (عمه سوزان بونز-رئیس سازمان اجرای قوانین جادویی)
*آموس دیگوری (پدر سدریك دیگوری)
*آمیکوس کرو (یکی از مرگخواران)
*آنتیوس پورال (یکی از برادران پوال که از مرگ هنگام عبور از دریاچه هدیه ای خواست)
*آنتونین دالاهوف (مرگخوار-قاتل گیدیون و فابیان پریوت)
*آلبوس سوروس پاتر (پسر جینی ویزلی و هری پاتر)
*آلبرت رانکورن (جادوگری که در وزارتخانه کار میکند و هری برای وارد شدن به آنجا به اون تغییر شکل داد)
*آلبریک گرونیون (نام جادوگری بر روی کارت هایه قورباغه شکلاتی)
*آندوران (وزیر سحر و جادوی پیشین)
*آیور دیلونسبای (کسی که ادعا میکنه قبل دامبلدور هشت مورد استفاده از خون اژدها رو کشف کرده بوده)
*انید اسمیک (یکی از افرادی که با ریتا اسکیتر در مورد آلبوس دامبلدور صحبت کرده بود)
*آیدن لینچ (جستجوگر تیم ملی ایرلند)
*ابركسس مالفوی(پدربزرگ دراکو مالفوی)
*ابوالهول (موجود افسانه ای که در هزارتوی کتاب چهارم از هری خواست به معما پاسخ دهد)
*ادگار بونز (برادر آملیا بونز-او جادوگر بزرگی بود!)
*ادی كارمایكل (یكی از دانش آموزان سال ششم مدرسه هاگوارتز *كه شربت مغز باروفیو میفروخت)
*اركوارت راكارو (مخترع نفرین امحا و احشا)
*ارگ كثیف (نام یكی از جن های انقلابی)
*ارنی پرنگ (راننده ی اتوبوس شوالیه)
*ارول (جغد خانوادگی ویزلی ها)
*اریك مانچ (جادوگر نگهبان امنیتی وزارت سحر و جادو)
*اسپلمن (نویسنده كتاب هجابندی)
*استابی بوردمن (خواننده اصلی گره خوانندگان معروف هابگوبلین-او به نام مستعار سیریوس بلك معروف است!!)
*استرجس پادمور (یکی از اعضای محفل ققنوس و از دوستان آلبوس دامبلدور)
*استن شانپایك (کمک راننده ی اتوبوس شوالیه)
*استوارت میریام (شفادهنده طبقه چهارم بخش آسیب های جادویی دایمی)
*استه بینز (یكی از همشاگردی های جیمز پاتر)
*اسكاور (نام سازنده دستمال های همه كاره سحر آمیز)
*اسکورپیوس مالفوی (پسر دراکو مالفوی)
*اگبرت (معروف به اگبرت انگشت نما ، کسی که برای بدست آوردن چون ارشد امیریک شریر را کشت)
*اگریپا كورنلیوس (نام جادوگری كه روی كارتهای خوراكی قورباغه های شكلاتی وجود داشت)
*اگنس (نام زنی بستری در بخش سوانح و بیماریهای جادویی سنت مانگو)
*الادورا (نام خاله ی سیریوس بلك-پایه گذار گردن زنی جن خانگی در خانواده)
*الستور مودی (عضو محفل ققنوس-کارآگاه وزارتخانه-معلم سابق دفاع در برابر جادوی سیاه مدرسه هاگوارتز)
*الفریك عقاب (سردسته جن های شورشی)
*الدرد ورپل (نویسنده ی کتاب برادرخوانده:زندگی ام میان خون آشام ها)
*آپولین دلاکور (مادر فلور و گابریل دلاکور)
*آریانا دامبلدور (خواهر آلبوس و آبرفورث دامبلدور)
*آرکوس (یکی از افرادی که به دنبال چوب جادوی ارشد بود)
*آلفرد (دایی یا عموی سیریوس بلک )
*آلفرد کاترمول (فرزند مری و رج کاترمول)
*الفیاس دوج (از اعضای محفل ققنوس - یکی از دوستان آلبوس دامبلدور و مشاور مخصوص ویزنگاموت)
*الی کاترمول (فرزند مری و رج کاترمول)
*الیور هورنبای (اولین کسی که میرتل گریان را پس از مرگ دید)
*امبروسیوس فلوم (صاحب مغازه دوک های عسلی(هانی دوکس)
*اما دابز (یكی از دانش آموزان جدید هاگوارتز)
*امریك پلید (نام یكی از جنهای شورشی كه پروفسور بینز در كلاسش از او یاد كرد)
*امریك سویچ (نویسنده کتاب «راهنمای تغییر شکل: ویژه مبتدی ها» - یکی از اعضای دیوان عالی)
*املاین ونس (عضو محفل ققنوس)
*اندرومیدا بلك (مادر نیمفادورا تانکس- دختر دایی سیریوس بلک)
*انگس فلیت (یكی از مشنگهایی كه پرواز هری و رون با ماشین پرنده را دیده و گزارش داده بود)
*انید (نام عمه بزرگ نویل لانگ باتم)
*اوبالونسك (وزیر سحر و جادوی كشور بلغارستان)
*اوتو بگمن (برادر لودوبگمن مدافع اسبق تیم ویمبورن وسپز-رئیس اداره ورزش و تفریحات جادویی)
*اورارد (یكی از مدیران هاگوارتز)
*اوری (مرگخوار)
*اوریك عجیب و غریب (نام یكی از جن های شورشی)
*ایلین پرنس (کاپیتان تیم تیله تف کنی هاگوارتز در زمان قدیم – مادر سوروس اسنیپ)
*ایگنوتیوس پورال (یکی از برادران پوال که از مرگ هنگام عبور از دریاچه هدیه ای خواست)
*ایگور کارکاروف (مدیر سابق مدرسه دورمشترانگ و مرگخوار-از دوستان لوسیوس مالفوی)
*ایلویز میجن (دانش آموزی که میخواست با طلسم جوش های صورتشو از بین ببره)
*اینیگو ایماگو (نویسنده كتاب تعبیر خواب-كلاس پنجم)
*ایوان روزیه (یكی از مرگخواران كه توسط كارآگاهان وزارتخانه كشته شد)
*ایوانوا (یكی از اعضای تیم كویدیچ بلغارستان در جام جهانی كویدیچ)
*ایوون (دوست پتونیا دورسلی خانه هری پاتر-ماگل)
*ایمی بنسون (یکی از بچه ماگل های درون یتیم خانه)
*باب آگدن (یکی از کارکنان قدیمی وزارتخانه که به منزل گانت ها رفته بود)
*باتیلدا بگشات ( نویسنده کتاب تاریخ جادوگری )
*بادراد ریشو ( یكی از جنهای شورشی)
*بارتیموس كراوچ (کراوچ پدر-رئیس سازمان همکاری های جادویی بین المللی- کاندیدای قدیمی مقام وزارت سحر و جادو)
*بارتیموس كراوچ (کرواچ پسر- عضو مرگخواران)
*باراباس دوریل (یکی از تصاحب کنندگان چوب ارشد که توسط لوکسیاس کشته شد)
*بارناباس کاف (سردبیر روزنامه پیام امروز)
*بارنی ویزلی (هری در عروسی بیل و فلور با این اسم حضور یافت)
*باروفیو (جادوگری كه موقع تلفظ یكی از وردها اشتباه تلفظ كرد و یك گاومیش ظاهر كرد!)
*بارون خون آلود (نام شبح گروه اسلایترین)
*باری رایان (یكی از اعضای تیم ملی كویدیچ ایرلند در جام جهانی كویدیچ)
*باسیل (یكی از ماموران وزارتخانه در جام جهانی كویدیچ كه برای جمع آوری رمزتازها استخدام شده بود!!)
*باسیلیسك
*باك بیك
*بانوی چاق (تابلو دریچه ی تالار عمومی گریفندور)
*بانز (جادوگری که به دست لرد ولدمورت کشته شد)
*باود (او در سازمان اسرار كار میكند و مامور فوق سری است-نگو و نپرس)
*بتی بریسویت (خبرنگار روزنامه پیام امروز)
*بدعنق (پیوز) (روح مزاحم قلعه هاگوارتز)
*برترام ابری (یکی از دانش آموزان قدیمی هاگوارتز در زمان تحصیل جیمز پاتر و سیریوس بلک که این دو بر روی او طلسم غیرقانونی اجرا کردند)
*برتی هیگز (یکی از کارکنان وزارت خانه)
*برودریك بود (كارمند وزارت خانه در قسمت سازمان اسرار)
*برتا جوركینز (یکی از ساحره های شاغل در سازمان ورزش و تفریحات جادویی)
*برتی بات (شخصی كه دانه های با طعم همه چیزش معروف است)
*بلاتریكس لسترانج (با فامیلی بلک نیز شناخته میشود- مرگخوار- قاتل سیریوس بلک)
*بن ( سانتوری در جنگل ممنوع-چهره ای ریشو و بدنی سیاه دارد)
*بنجی فنویک (عضو محفل ققنوس - توسط مرگخواران کشته شد)
*بندن (پیك مرگی كه گیلدروی لاكهارت ادعا میكرد با لبخند از شر او خلاص شده است!)
*بیوه ی نالان (برایه مهمانی نیک بی سر از کنت آمده بود)
* بارکز (فروشنده ای در مغازه ای با نام خودش كه در كوچه ناكترن قرار دارد)
*برنی پیلزورث (یکی از کارمندان وزارتخانه)
*بورگین (فروشنده ای در مغازه ای با نام خودش كه در كوچه ناكترن قرار دارد)
*بوزو (عكاس روزنامه پیام امروز و دوست ریتا اسكیتر)
*بومن رایت (زرگر معروف، سازنده اولین اسنیچ طلایی)
*بیل ویزلی (پسر بزرگ خانواده ویزلی- عضو محفل ققنوس)
*بیلیوس (عموی رون ویزلی كه بعد از دیدن طالع نحس 24 ساعته مرده است)
*بیلی استابس (یکی از یچه ماگل های درون یتیم خانه(
*بلیز زابینی (یکی از دانش آموزان گروه اسلیترین - مادرش به زیبایی معروف است)
*پاتریشیا استیمپسن (همشاگردی فرد و جرج كه در امتحانات سمج یكسره غش میكرد)
*پاراسلسوس (نام جادوگری بر روی کارت هایه قورباغه شکلاتی)
*پالكیس پیرس (دوست صمیمی دادلی-نحیف،لاغر و صورتی شبیه به موش دارد)
*پاین (مسئول دومین قسمت محل اسكان تماشاچیان جام جهانی)
*پترووا پورسكوف (حقه اش در كویدیچ معروف است-مهاجم روسی كویدیچ)
*پتونیا دورسلی (خاله ماگل هری پاتر)
*پردفوت (یکی از اعضای محفل ققنوس)
*پتولمی (نام جادوگری بر روی کارت هایه قورباغه شکلاتی)
*پرسیوال دامبلدور (پدر آلبوس، آبرفورث و آریانا دامبلدور)
*پرکینز (ساحره پیری که در وزارت خانه همکار آقایه ویزلی بود)
*پرنتیس (یكی از همسایه های دورسلی ها)
*پرنل فلامل (همسر نیکلاس فلامل صاحب سنگ جادو)
*پروفسور آرماندو دیپت (مدیر سابق هاگوارتز قبل از آلبوس دامبلدور)
*پروفسور اسپراوت (رئیس گروه هافلپاف و استاد گیاهشناسی)
*پروفسور بینز ( روح تدریس کننده تاریخ جادوگری )
*پروفسور تافتی (یكی از ممتحن های آزمون سمج-سطوح مقدماتی جادوگران)
*پروفسور سینیسترا ( استاد نجوم )
*پروفسور ویریدیان (نویسنده کتاب طلسم ها و ضد افسون ها)
*پروفسور فلیت ویک(فیلیوس فلیت ویك-استاد درس وردهای جادویی)
*پروفسور کتل برن ( نگهبان هاگوارتز قبل از هاگرید )
*پروفسور كوییرل (معلم سابق دفاع در برابر جادوی سیاه- متحد ولدمورت)
*پروفسور گالاتئا مری تاوت (یکی از معلمین هاگوارتز در زمان تحصیل تام ریدل)
*پروفسور گرابلی پلنک (ویلهلمنا گرابلی پلنك-بعضی اوقات به جای هاگرید استاد مراقبت از موجودات جادویی میشد)
*پروفسور ویكتور (ساحره ای که در هاگوارتز ریاضیات جادویی تدریس میکند)
*پشمالو (سگ سه سر هاگرید كه از سنگ جادو مراقبت میكرد)
*پولیاكف (یكی از دانش آموزان مدرسه دورمشترانگ)
*پی یر برنا كورد (اولین كسی كه مقام ریاست عالی كنفدراسیون بین المللی جادوگران را دارا شد)
*پیتر پتی گرو ( خال خالی- مرگخوار و عضو گروه چهارنفره ی جیمز پاتر، سیریوس بلک، ریموس لوپین و خودش)
*پیوس تیکنسی (رئیس اداره قوانین جادویی)
*تام (صاحب بی دندان و پر چین و چروك مهمانخانه پاتیل درزدار(لیكی كالدرون)
*تام ریدل (پدر لرد ولدمورت)
*تراورز (مرگخوار-قاتل خاندان مک كنین)
* ترورس (یکی از مرگخواران)
*تروی (مهاجم تیم كویدیچ ایرلند در جام جهانی)
*تره ور (وزغ نویل لانگ باتم)
*تد تانكس (ماگل-پدر نیمفادورا تانكس-شوهر اندرومیدا بلك)
*تد ریموس لوپین
*تئودور نات (مرگخوار)
*تیبریوس اوگدن (یكی از قضات سالخورده دیوان عالی قضایی)
*توبیاس اسنیپ (پدر سوروس اسنیپ)
*تیبریوس مک لاگن (عموی کورماک مک لاگنی که در باشگاه اسلاگ عضو بود)
*جاگسن (مرگخوار)
*جرج ویزلی (برادر دوفلوی فرد ویزلی و برادر رون ویزلی)
*جوزف ورانسكی (حمله ی دروغینش در كویدیچ معروف است-جستحوگر ایرلندی)
*جویی جنکینز (بازیکن مدافع تیم کوییدیچ کنونز)
*جیم مک گافین (ماگل-گزارشگر اخبار هواشناسی)
*جیمز پاتر (پدر هری پاتر)
*جیمز هری پاتر (پسر جینی ویزلی و هری پاتر)
*چارلی ویزلی (دومی برادر بزرگ رون ویزلی)
*چریتی بوربیج (استاد درس ماگل شناسی)
*حسن مصطفی (رئیس انجمن بین المللی کوییدیچ- داور مسابقه نهایی کوییدیچ)
*خانم بلك (مادر سیریوس بلك)
*خانم کول (رئیس یتیم خانه ای که تام ریدل در آن بزرگ شد)
*خانم مالكین (دارنده مغازه ردا فروشی در كوچه دیاگون)
*خانم نوریس (گربه آرگوس فیلچ سرایدار مدرسه هاگوارتز)
*خرچال ( یا پیگویجن - جغد رون ویزلی که سیریوس بلک به او هدیه داده است)
*دابی (جن خانگی- قدیم در خدمت خانوادده مالفوی بود اما در حال حاضر در آشپزخانه قلعه هاگوارتز خدمت میکند)
*دات (نام ماگلی در کافه دهکده لیتل هنگلتون)
*دافنه گرین گراس (یکی از دانش آموزان هاگوارتز)
*دراگومیر دسپارد (نامی که رون ویزلی در زمان تغییر شکل برای ورود به گرینگاتز روی خود گذاشت. به گفته هرمیون یکی از طرفداران نقطه نظرات لرد تاریکی که از ترانسیلوانیا آمده)
*دیرک کرسول (رئیس اداره ی روابط گابلین ها)
*دموکلز بلبی (مخترع معجون قاتل الذئب….دارنده ی نشان مرلین)
*دادلی دورسلی (پسر خاله ماگل هری پاتر)
*داولیش (یكی از ماموران وزارت سجر و جادو)
*دكتر فیلی باستر (وسایل آتش بازی بی خطرش معروف است كه توسط دوقلوهای ویزلی و لی جردن زیاد استفاده میشد)
*دنیس (دوست دادلی دورسلی)
*دنیس بیشاپ (یکی از بچه ماگل های درون یتیم خانه)
*دوركاس میدوز (عضو قدیمی محفل ققنوس-او به دست خود ولدمورت كشته شد!)
*دورنت دایلیس (شفادهنده سنت مانگو-مدیره مدرسه علوم وفنون جادوگری هاگوارتز)
*دوریس پركیس (یكی از ساكنان لیتل نورتون-او ادعا داشت كه استابی بوردمن-خواننده گروه هابگوبلین- همان سیریوس بلك است!)
*دوریس کراکفورد (مردی كه در پاتیل درزدار برای دست دادن با هری سر و دست میشكست)
*دیدالوس دیگل (یكی از اعضای محفل ققنوس و طرفدار سرسخت هری پاتر)
*دیمیتروف (یكی از اعضای تیم ملی كویدیچ بلغارستان در جام جهانی كویدیچ)
*دی.جی.پراد (نام فشفشه ای که دوره آموزشی افسون همه کاره را گذرانده بود)
*دیوی گاجیون (پسری که یکی از چشمانش توسط بید کتک زن تقریبا کور شد- در زمان ریموس لوپین)
*رابرتز (مشنگ-مدیر اردوگاه محل اسكان تماشاگران جام جهانی كویدیچ)
*رابستن لسترانج (برادر رودولف لسترانج-مرگخوار)
*رادی پانتز (جادوگری در جام جهانی كه با لودو بگمن سر اولین گل مسابقه شر ط بسته بود)
*رباستین (مرگخوار)
*رج کاترمول (یکی از کارمندان وزارتخانه در بخش تعمییرات جادویی)
*روزیه (یکی از مرگخواران)
*رگناک (نام جنی که ضد جادوگرهست)
*رگناک اول ( گابلینی که به گفت گریپهوک صاحب شمشیر گریفیندور بوده است)
*راهب چاق (شبح گروه هافلپاف)
*رز ویزلی (دختر هرمیون گرنجر و رون ویزلی)
*روبیوس هاگرید (كلیددار و نگهبان محوطه هاگوارتز-عضو محفل ققنوس)
*رودولف لسترانج (همسر بلاتریکس لسترانج- مرگخوار درجه یک)
*روفوس اسكریم جوئر (وزیر سحر و جادوی حال حاضر)
*رونان (یکی از سانتورهای جنگل ممنوعه)
*روونا ریونكلاو (یکی از چهار مؤسس مدرسه جادوگری هاگوارتز)
*ریتا اسكیتر (خبرنگار روزنامه پیام امروز- جانورنمای ثبت نشده)
*ریپر (نام یکی از سگ های عمه مارج)
*ریگولوس بلك (برادر کوچکتر سیریوس بلک)
*ریموس لوپین (عضو گروه چهار نفره پدر و پدرخوانده هری و پیتر پتی گرو- معلم دفاع در برابر جادوی سیاه سابق- عضو محفل ققنوس)
*زوگراف (یكی از اعضای تیم ملی كویدیچ بلغارستان در جان جهانی كویدیچ)
*ز. نتلز (نام فشفشه ای که دوره آموزشی افسون همه کاره را گذرانده بود)
*زینوفیلیس لاوگود (پدر لونا لاوگود - مدیر مجله طفره زن)
*سالی آن پرکس (یکی از دانش آموزان هاگوارتز)
*سالازار اسلایترین (یکی از چهار مؤسس مدرسه هاگوارتز- مار زبان)
*سر پاتریك دیلانی پادمور (نام رئیس گروه اشباح بی سر)
*سر کادوگان (یك شوالیه در یكی از تابلوهای هاگوارتز كه مدتی به جای بانوی چاق به در ورودی تالار گریفندور نصب شد)
*سر نیکلاس دو میمسی پورنپینگتون (نیك بی سر-نیك تقریبا بی سر-نیك تقریبا سر بریده-شبح گروه گریفندور)
*سنگوئینی (دوست الدرد ورپل که به باشگاه اسلاگ آمده بود- خون آشام)
*سوج (یکی از اعضای محفل ققنوس)
*سیرس (نام جادوگری بر روی کارت هایه قورباغه شکلاتی)
*سیسرون هارکیس (یکی از افراد مورد علاقه ی اسلاگهورن)
*سلسیتنا واربك (ساحره آوازه خوان مشهور)
*سلوین (یکی از مرگخواران)
*سوروس اسنیپ (مرگخوار بزرگ(اینطور که پیداست!)- معلم درس معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه- قاتل آلبوس دامبلدور(اینطور که از شواهد پیداست!)
*سیبل تریلانی (استاد درس پیشگویی مدرسه هاگوارتز- پیشگوی جریان هری پاتر و لرد ولدمورت)
*سیریوس بلك (پدرخوانده هری پاتر- عضو محفل ققنوس)
*علی بشیر (جادوگری شرقی كه میخواهد قالیچه های پرنده شرقی اش را در بریتانیا بفروشد)
*عمه موریل (خواهر آقای ویزلی)
*عمه مارج (دوشیزه مارجوری دورسلی-عمه دادلی دورسلی)
*فابیان پریوت (برادر گیدیون پریوت-عضو قدیمی محفل ققنوس)
* فابیان (برادر مالی ویزلی)
*فایرنز (سانتوری كه استاد پیشگویی بعد از سیبل تریلانی شد و از طرف سانتورهای جنگل ممنوعه طرد شد)
*فرانک برایس ( باغبان خانواده ی ریدل كه توسط لرد ولدمورد به قتل رسید)
*فرانك لانگ باتم (پدر نویل لانگ باتم- عضو محفل ققنوس)
*فرد ویزلی (یکی از دوقلوهای خانواده ویزلی)
*فرگوس فینیگان (پسر عموی سیموس فینیگان)
*فرمانده ماركوس (فرمانده مردم دریایی دریاچه محوطه هاگواراتز)
*فریدوولفا (غول مؤنثی كه مادر هاگرید است)
*فلورانسو (یکی از دانش آموزان هاگوارتز)
*فلور دلاكور (یکی از دانش آموزان مدرسه بوباتون- برگزیده برای مسابقه سه جادوگر)
*فلورین فورتیسكو (صاحب بستنی فروشی ای در دیاگون)
*فنگ (نام سگ روبیوس هاگرید)
*فنریر گری بك (گرگینه ای مرگخوار که به دریدن بچه ها علاقه شدیدی دارد!)
*فورتسكیو (یكی از وزیران سابق سحر و جادو كه در تابلوی اتاق دامبلدور بود)
*فیلیدا اسپور (نویسنده كتاب هزار گیاه و قارچ سحر آمیز)
*فینیاس نایجلس بلك (جد سوم سیریوس بلك-او یكی از منفورترین مدیران هاگوارتز نیز بوده است)
*ققنوس
*كاتبرت ماركریج (رئیس سازمان ارتباطات اجنه)
*کاراکتاکوس بورک (جادوگری قدیمی که در پیدا کردن شغل به لرد ولدمورت(تام ریدل) کمک کرده بود)
*كاساندرا تریلانی (پدربزرگ سیبل تریلانی-غیبگوی مشهور)
*کاساندرا وابلاتسکی (نویسنده كتاب روشن بینی آینده)
*كانلی (یكی از اعضای تیم ملی كویدیچ ایرلند در جام جهانی كویدیچ)
*کدمیوس پورال (یکی از برادران پوال که از مرگ هنگام عبور از دریاچه هدیه ای خواست)
*كراوكر (در سازمان اسرار كار میكند و مامور فوق سری-نگو و نپرس-است)
*کریچر (جن خاندان بلک)
*كلنل فابستر (ماگل بازنشسته ای كه عمه مارج سگهایش را به دست او میسپرد)
*كلیودنا (ساحره ای روی كارت قورباغه شكلاتی-فالگیر)
*کندرا (مادر آلبوس، آبرفورث و آریانا دامبلدور)
*کونتین تریمبل (نویسنده کتاب جادوی سیاه:راهنمای دفاع شخصی كه در سال اول تدریس میگردد)
*کورنلیوس فاج (كرنلیوس اسوالد فاج-وزیر اسبق سحر و جادو)
کورنلیوس آگریپا (نویسنده بسیاری از کتب جادویی- نام جادوگری بر روی کارت هایه قورباغه شکلاتی)
*کوین (نام پسر دو ساله ای که در جام جهانی کوییدیچ چوبدستی پدرش را برداشته بود)
*کوییگلی (بازیکن تیم ملی کوییدیچ ایرلند)
*کینگزلی شکلبوت (یکی از اعضای محفل ققنوس)
*كینل ورتی ویسپ (كارشناس كویدیچ-نویسنده كتابهای اعجاب آواره های وگتاون-پرواز چون دیوانگان(زندگینامه ی دای لیولیمگ یا همان دای خطرناك)-شربه به بازدارنده:مطالعه تاكتیكهای دفاعی كویدیچ)
*گابریل دلاکور (خواهر فلور دلاكور)
*گدلوت ( پدر هروارد، بعد از اینکه چوب ارشد از وی گرفته شد داخل سردابش مرد)
*گراوپ (برادر ناتنی غول هاگرید)
*گریپهوك (جنی كه هری و هاگرید را در گرینگوتز همراهی كرد)
*دراگومیر گریگور ویچ ( چوب دستی ساز - سازنده چوبدستی ویکتور کرام)
*گریزلدا مارچ بنكز (یكی از ضات زن سالخورده ی دیوان عالی قضایی)
*گریندل والد (جادوگری شرور که به دست آلبوس دامبلدور کشته شد)
*گلدیس گاجیون (نام یكی از طرفداران پروپاقرص گیلدوری لاكهارت)
*گلگومات (نام رئیس دوم غول ها در كتاب)
*گواین روباردز (جانشین وزیر در دفتر کاراگاهان)
*گورناک (نام یکی از گابلین ها)
*گوئنوگ جونز (کاپیتان تیم کویدیچ هالی هد هارپیز)
*گودریک گریفیندور (یکی از چهار بنیانگذار هاگوارتز)
*گوردون (دوست دادلی دورسلی)
*گیدیون پریوت (عضو محفل قدیمی محفل ققنوس)
*گیلبرت ویمپل (یكی از اعضای كمیته وردهای تجربی)
*گیلدوری لاکهارت (استاد کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه)
*گیبن (مرگخوار)
*لینچ (بازیکن تیم ملی کوییدیچ ایرلند)
*لینی (یکی از دانش آموزان هاگوارتز - دوست کتی بل)
*لادیسلاو زاموژسلی (مهاجم برجسته تیم ملی لهستان)
*لرد ولدمورت
*لنکلوت (پسر عموی عمه موریل - درمانگر در سنت مانگو)
*لودو بگمن (مدافع اسبق تیم ویمبورن وسپز-رئیس اداره ورزش و تفریحات جادویی)
*لوسكی (از اعضای تیم ملی كویدیچ بلغارستان در جام جهانی كویدیچ)
*لوکسیاس(معروف به لوکسیاس مرگبار - بعد از کشتن باراباس دوریل چوب ارشد را از او گرفت)
*لیویوس (یکی از افرادی که به دنبال چوب جادوی ارشد بود)
*لیباتیوس بوریژ (نویسنده ی کتاب معجون سازی پیشرفته)
*لوسیوس مالفوی( یکی از مرگخواران و پدر دراکو )
*لی لی اوانز (مادر هری پاتر)
*لی لی پاتر (دختر جینی ویزلی و هری پاتر)
*مادام پادیفوت (صاحب كافه تریایی در هاگزمید)
*مادام پامفری (پاپی پامفری-مسئول درمانگاه هاگوارتز)
*مادام پینس (ایرما پینس-مسئول كتابخانه هاگوارتز)
*مادام رزمرتا (صاحب مهمانسرای سه دسته جارو در دهكده هاگزمید)
*مادام مالکین (صاحب ردافروشی با نام خودش در کوچه ی دیاگون)
*مادام ماكسیم (آلیمپ ماكسیم-مدرس مدرسه بوباتون)
*مادام هوچ (استاد درس پرواز و داور مسابقات كویدیچ هاگوارتز)
*مارتا(یکی از کارکنان یتیم خانه ای که تام ریدل در آن بزرگ شد)
*ماری مکدونالد (یکی از دانش آموزان هاگوارتز دز زمان لیلی و جیمز)
*مارکوس بلبی(از دانش آموزانی که اسلاگهورن در مهمانی قطار دعوت کرده بود)
*مالسیبر (مرگخوار)
*مالی ویزلی (همسر آرتور ویزلی و مادر هفت فرزند)
*مالیت (یكی از مهاجمین تیم ملی كویدیچ ایرلند)
*مارتین میگز (نام مشنگ دیوانه ای كه كارهایش بصورت كتاب برای جادوگران چاپ شده است)
*مارش (نام ساحره ای که در اتوبوس شوالیه بود)
*مارك اونز (بچه ماگلی كه دادلی و دار و دسته اش او را كتك میزدند)
*مافلدا هاپکرک (رئیس اداره رسیدگی به استفاده نامناسب از جادو)
*ماندانگاس فلچر
*ماروولو گانت(پدربزرگ ولدمورت)
*مروپ گانت (مادر تام ریدل- لرد ولدمورت)
*مری الیزابت کاترمول (همسر رج کاترمول - ماگل زاده)
*مری دوركنیز (خبرنگار اخبار مشنگ ها)
*مرلین مک کینن (جادوگری که به دست لرد ولدمورت کشته شد)
*مک کینز
*مگورین (یكی از سانتورهای مؤنث جنگل ممنوع)
*ملیندا بوبین (یکی از دانش آموزان هاگوارتز که در باشگاه اسلاگ نیز حضور داشت و به ملیندا بوبین دلربا مشهور است. خوانده ی او عطاری زنجیره ای بزرگی را دارا می باشند.)
*ملكولم (دوست دادلی دورسلی)
*موراگ مک دوگال (یکی از دانش آموزان هاگوارتز)
*مورتلیک (جادوگری که بازداشت شد و باید در مورد چند تا راسوی عجیب غریب ازش بازجویی میشد)
*مورگانا (مورگان لی فای-ساحره ای روی كارت قورباغه شكلاتی-ملكه جزیره آوالان-شفادهنده)
*مورگان الکتو
*مورفین گانت (دایی تام ریدل)
*موساگ (همسر آراگوگ عنکبوت هاگرید)
*موسیو دلاکور (پدر فلور و گابریل دلاکور)
*مون (یکی از دانش آموزان هاگوارتز)
*مورن (نام یكی از مهاجمان تیم ملی ایرلند)
*مونتگومری (یکی از دانش آموزان هاگوارتز)
*مونیکا ویلکینز (نام ساختگی که هرمیون بعد از دستکاری حافظه روی مادرش گذاشت)
*میراندا گوشاک (نویسنده کتاب طلسها و وردهای ویژه- و همچنین كتاب افسونهای ویژه)
*میسی کاترمول (فرزند مری و رج کاترمول)
*میسون (مهمانهایه آقایه دورسلی )
*میلی سنت بگ نولد (یكی از وزرای پیشین سحر و جادو)
*مینروا مك گونگال (استاد درس تغییر شكل و سرپرست گروه گریفندور در هاگوارتز)
*نارسیسا بلک (همسر لوسیوس مالفوی و مادر دراکو)
*نجینی (باسیلیسك لرد ولدمورت كه طولش به سه و نیم متر میرسد)
*نوربرتا (بچه اژدهایی كه هاگرید چند ماهی بزرگش كرد)
*نیکلاس فلامل (كیمیاگر معروف-تنها دارنده سنگ جادو)
*نویل لانگ باتم ( یکی از دانش آموزان گریفیندور و بسیار فراموش کار)
*نیوت اسکمندر
*نیمفادورا تانکس (یکی از اعضای محفل ققنوس- گروه هافلپاف)
*وارتی هریس
*واکاندا (یکی از کارمندان وزارت سحر و جادو - همکار آرتور ویزلی - ساحره)
*واگاواگا (نام گرگینه ای كه لاكهارت ادعا میكرد او را شكست داده)
*والكف (یكی از اعضای تیم ملی كویدیچ بلغارستان در جام جهانی كویدیچ)
*ورپل (نویسنده ی کتاب برادرخانه:زندگی ام میان خون آشام ها)
*ورنون دورسلی (شوهر عمه ماگل هری پاتر)
*ورونیكا اسمتلی (نام یكی از طرفداران گیلدروی لاكهارت)
*ولكانف (یكی از اعصای تیم ملی كویدیچ بلغارستان در جام جهانی كویدیچ)
*وندل ویلکینز (نام ساختگی که هرمیون بعد از دستکاری حافظه روی پدرش گذاشت)
*وندلین شگفت انگیز (جادوگری قدیمی كه به وسیله سوزانده شدن توسط ماگل ها لذت میبرد)
*ونوگ جونز (کاپتان تیم کوییدیچ تمام ساحره هولیهد هارپیس)
*ویریدیان (نویسنده كتاب طلسم ها و ضد طلسم ها)
*ویکتور کرام (یکی از شرکت کنندگان مسابقه جام آتش)
*ویل (یکی از دوستان ماندانگاس فلچر)
*ویلبرت اسلینكرد (نویسنده كتاب نظریه ی دفاع در برابر جادوی سیاه(تئوری))
*ویلكز (یكی از مرگخواران كه توسط كار آگاهان كشته شد)
*ویلی ویدرشینز (جاسوس آمبریج در كافه هاگزهد در اولین جلسه الف.دال)
*ویلیامسن (یكی از كاركنان وزارت سحر و جادو كه احتمالا با وزیر سحر و جادو رابطه نزدیكی دارد(از نظر مقام)
*وینكی (جن خانگی مؤنث آقای كراوچ)
* ویکتوریا ویزلی (دختر فلور و بیل ویزلی)
*ویولت (ساحره ای در یكی از تابلو های هاگوارتز)
*هارولد دینگل (یكی از دانش آموزان هاگوارتز كه پودر پنجه اژدها میفروخت)
*هاکی (جنی که برای هپزیبا اسمیت کار میکرد)
*هرپوی کثیف
*هرمس (جغد پرسی ویزلی)
*هربرت کورلی (یکی از وزرای جزء ماگل ها)
*هامفری بلچر (جادوگری قدیمی)
*هنجست وود كرافت (جادوگری روی كارت قورباغه ای شكلاتی-یكی از مؤسسین هاگزمید)
*هتی بیلیس (نام مشنگی كه پرواز رون و هری را با اتومبیل پرنده دیده بود)
*هدویگ (جغد سفیدرنگ هری پاتر)
*هروارد (پسر گدلوت، برای تصاحب چوب ارشد پدرش را کشت)
*هلنا ریونکلاو (بانوی خاکستری- شبح تالار راونکلاو و دختر روونا راونکلاو، کسی که نیم تاج را از مادرش ربود)
*هوریس اسلاگهورن (استاد کلاس معجون سازی)
*هیپوكراتز اسمیت ویك (شفادهنده مسئول طبقه اول بخش گزیدگی های جدی-بخش داری لووین)
*هکتور دگورث گرنجر (موسس معجونها)
*هستیا جونز (ساحره ای عضو محفل ققنوس)
*هپزیبا اسمیت (یکی از نوادگان هلگا هافلپاف)
*هلگا هافلپاف (یکی از چهار بنیانگذار هاگوارتز)
*هوکی(جن خانگی هپزیبا اسمیت)
*هوگو ویزلی (پسر هرمیون گرنجر و رون ویزلی)
*یاکسلی (یکی از مرگخواران)

  • ارسال نظر (0)
سلام عزیزان
22 بهمن 86 - 18:23

سلام امرور تولدم بود از همتون ممنونم که منو فراموش نکردین

همه ی اونایی که امروز به دنیا اومدین بهتون تبریک میگم

یادگاران مرگ در فهرست بهترین كتاب‌های سال
24 آذر 86 - 12:59
هفته نامه‌ آمریكایی "تایم" فهرستی از بهترین آثار داستانی و غیرداستانی سال جاری میلادی 2007 را منتشر كرده است.
بر این اساس، هری پاتر و یادگاران مرگ، آخرین قسمت از داستان های هری پاتر، نوشته‌ی "جی.كی رولینگ" در رتبه‌ هشتم ایستاده است.
 كتاب "گزیده‌ زندگی شگفت ‌انگیز اسكار وائو" ، "سرانجام ما به پایان می رسیم" ، "هزار خورشید تابان" به ترتیب رتبه های اول تا سوم كتاب‌ های داستانی برتر سال 2007 از نگاه مجله‌ "تایم" هستند.
ادعای یك نویسنده ایرانی: داستانهای هری پاتر براساس نوشته های من شكل گرفته است!
24 آذر 86 - 12:59
خبرگزاری انتخاب : حسین مالكی نویسنده در ادعایی عجیب گفت: برای من هیچ شكی وجود ندارد هر هفت كتاب جی كی رولینگ انگلیسی كه خالق داستانهای هری پاتر شناخته می شود، براساس نوشته های من شكل گرفته است و این پروژه ای برنامه ریزی شده است.

وی در گفتگو با روزنامه خبر جنوب چاپ شیراز افزود: هرگزعلاقه ای به موش و گربه بازی پوپولیستی نداشته ام اما فعلاً در مسیری قرار گرفته ام كه ناگزیرم از حقانیت نوشته هایم دفاع كنم ولی در برابر امكانات گسترده ای كه رولینگ و دوستانش در اختیار دارند، كار سختی است.

مالكی گفته است: پارسال گفته بودم كه كتاب شاهزاده دورگه با ایده های باقی مانده از رمان من با نام "تنهایم مگذار" كه سال 78 به ثبت رسیده نوشته شده است چون در بخشی از آن شاهزاده یاسمن كه اصلیتی ایرلندی روسی دارد خود را به شكل پسران در می آورد و مرتكب جنایات عجیبی می شود.

این نویسنده افزود: برهمین اساس حدس زدم كه چنین ایده ای را رولینگ مورد استفاده قراردهد و از آنجاكه خود رولینگ اعلام كرده بود كتاب شاهزاده دورگه را ژانویه 2004 به بازار عرضه می كند تن به چنین ریسكی دادم.

وی گفت: امامدتی نگذشت كه رولینگ برخلاف رویه گذشته این بار انتشار كتاب ششمش رایك سال دیگر به تأخیرانداخت و بعد رسماً اعلام كرد درآن تغییراتی داده است و این از نظم مشهور انگلیسی به دور بود.
  • ارسال نظر (0)
خبر مهم: مطالبی مهم در مورد یادگاران مرگ از زبان رولینگ
24 آذر 86 - 11:48

این چهار ماه کجا رفت؟ انگار در دروازه ی زمان سر خوردم و همه چیز با سرعتی دو برابر در حال دویدن بود تا رسیدم به اواخر ماه آذر.

مردم همش به من میگن: “حالا که همه چیز تموم شده فکر کنم باید آرامش بیشتری داشته باشی. نه؟” که بعضی روزها در پاسخ به این سوال فقط لبخند سرد و بی روحی میزنم. از اوایل تیر به طور عجیبی سرم شلوغ شد، بعدش هم تور امریکا و کانادا، بیدل آوازه خوان، فعالیت های خیریه، حجم زیاد ارتباطات با انتشارات، به اضافه اون سه تا بچه ای که اصرار دارم به دنیا بیارم. نتیجه: از وب سایتم دوری کنید! به هر حال، امروز قسمت هایی از بخش اخبار (که خواهید دید با اون مستند سرم شلوغ تر میشه)، سوال و جواب و اضافات سایتم رو به روز کردم.

تور امریکا و کانادا بهترین توری بود که تا حالا داشتم. اگر هر کسی از شما که در حال خوندن مطلبم هستید، توی هر کدوم از اون تورها هم حضور داشتید، ازتون تشکر میکنم چون به همون بی نظیری بودید که می بایست، برای سوال های درخشان و گرمای دلپذیر حضورتان.

حتی با این تورها این چهار ماه بیشتر گم شده به نظر میاد، انتشار “یادگاران” در موزه تاریخ ملی در لندن هم بهترین اوقات من بود، و همه اونهایی که به مدت طولانی تو صف وایسادن و صبر کردن، شما باورنکردنی بودید، و از دیدن تک تک شما لذت بردم.

هنوزم “یادگاران مرگ” کتاب محبوبم از این مجموعه به حساب میاد. امیدوارم، حتی اگر خوشتون نیومد، حداقل فهمیده باشید، داستان راهی رو پیش گرفت که از اول هم قرار بود به اونجا برسه. این همون پایانی بود که من تو این هفده سال قصدش رو داشتم، و بیشتر از اونی که بتونید تصورش رو بکنید در شریک شدن این لذت با خوانندگان در آخر کار بی نهایت راضی هستم.

در مورد سوگواری برای هری هم همین طور، و شک دارم وقتی میگم هیچ کس نمیتونه احساسی که من از تموم شدنش دارم رو درک کنه رو باور کنه. نوشتن هری پاتر مثل یه گره ی باز نشدنی با زندگی من تو این هفده سال عجین شده، و خداحافظی کردن ازش به همون سختی هست که همیشه فکرش رو میکردم. بنابراین میخوام یه تشکر خیلی بزرگ به هر کسی که از زمان انتشار برای من نامه نوشت بکنم، گفتن اون مطالب فوق العاده در مورد چیزهایی که از کتاب درک کردن خیلی ارزشمند بود، برای اینکه واژه هایتان در آن دوران تلخ و شیرین برای من مثل بخشیدن یک دنیا بود.

بخش: سوال و جواب

(خطر لو رفتن داستان)

وقتی لرد ولدمورت در جنگل به هری طلسم آواداکداوارا رو فرستاد، دقیقا چه اتفاقی برای ولدمورت افتاد؟

دوباره ولدمورت قانون های عمیقی از جادو رو شکست که بلدشون نبود، ولی قضیه بیشتر از این حرفها هست.

داخل شدن خون هری به بدن اون، باعث شد تا ولدمورت قدرت محافظت لیلی از هری رو زنده نگه داره. بنابراین ولدمورت خودش تقریبا شبیه یک جان پیچ (هارکراکس) برای هری شد علاوه بر این، قدرت ایثار لیلی نیروی مثبتی هست که نه تنها باعث زنده موندن هری میشه، بلکه باعث میشه به ولدمورت یک شانس دیگه هم بده (دامبلدور در فصل 35 به این آخرین امید اشاره کرد). ولدمورت از اینکه مقداری عشق و مهربانی وارد خودش شده بی خبر بود، او اگر توبه میکرد بیشتر از هر کس دیگری مورد شفا و التیام قرار میگرفت. تصور کنید. اما، مسلما او احساس پشیمانی رو از خود دور کرد.

ضمنا ولدمورت از ابرچوبدستی هم استفاده کرد، چوبی که در اصل متعلق به هری بود. چوب در مقابل صاحب واقعی خودش درست عمل نمیکنه. هیچ نفرینی از جانب ولدمورت بر روی هری عمل نمیکرد. نه طلسم شکنجه و نه طلسم مرگ. طلسم آواداکداوارا، به دلیل اینکه بسیار قدرتمند هست باعث اذیت شدن هری شد و همچنین تونست بخشی از اون رو که به خودش تعلق نداشت رو بکشه، به عبارتی دیگر، بخشی از روح ولدمورت که به او تعلق نداشت رو از بین برد. همچنین این طلسم به حدی هری رو از پای در آورد که او رو در مسیر مرگ قرار داد و زنده موندنش وابسته به انتخاب خودش بود (مجددا، دامبلدور گفت که اون میتونه برگشتن به دنیا رو انتخاب کنه یا تصمیم بگیره بمونه). اما هری تصمیم گرفت به هوشیاری برگرده و وارد صحنه جنگ بشه، و به قلمرو زندگی برگرده.

واجب هست اشاره کنم که همیشه این نوع جادو ها رو دیدم (زندگی خیلی عمیق و مسائل پس از مرگ) که از طریق علمی غیر قابل توضیح هست. به عبارت دیگر، برای لیلی ابر چوبدستی وجود نداشت، این فرمول خونش بود که باعث بقا هری شد. در نهایت هری و ولدمورت هر دو امکان انتخاب داشتند. هر دو اسلحه های قوی و محافظین امنیتی داشتند، اما قدرت این چیزها و زندگی گذشته شان درک متفاوتی به آنها داده بود و باعث شد طرز استفاده آنها از این ابزار مشخص شود. هری درک و فهم عمیق تر و واقعی تری از معنی این وسایل و اتفاقات گذشته اش داشت، اما قدرت بالاتر او، که باعث نجاتش شد، آزادی اراده، جرات و مسلما اخلاقیاتش بود.

بخش: سوال و جواب

(خطر لو رفتن داستان)

اون بچه ناقص و عجیب الخلقه ای که هری در فصل 35 در ایستگاه کینگز کراس دید، دقیقا چه بود؟

این سوال بارها از من پرسیده شده. اون آخرین قطعه باقی مونده از روح ولدمورت بود. وقتی ولدمورت به هری حمله کرد، هر دوی آنها به طور موقتی به ضمیر ناخوآگاه خود رفتند، و روح هر دوی آنها - مال هری سالم و صدمه ندیده، و مال ولدمورت نارس و معیوب - در برزخی ظاهر شد که هری با دامبلدور ملاقات کرد.

بخش: اضافات

(خطر لو رفتن داستان)

هری و دادلی: به آینده شون میشه امیدوار بود؟

بسیاری از مردم به من گفتند که امید داشتند دادلی را در موخره کتاب در ایستگاه کینگز کراس به همراه یک بچه جادوگر ببینند. باید اقرار کنم که این به ذهن من رسیده بود که باهاش کارهای دیگه هم بکنم، اما یک تفکر کوتاه مدت من رو قانع کرد که هیچ ژن مخفی جادوگری نمیتونه تو DNA عمو ورنون وجود داشته باشه.

با این حال، میدونم بعد از اون تلاش شجاعانه دادلی برای برقراری صلح بین دو پسر خاله که در یادگاران مرگ شروع شد میتونه در بقیه دوران زندگی شون به عنوان ارسال یه کارت تبریک کریسمس برای همدیگه ادامه داشته باشه. و هری هم وقتی که در همسایگی هم بودند میتونه خانواده اش رو به ملاقات دادلی ببره (که جیمز و آلبوس و لیلی هم اونجا آتیش به پا کنند).

بخش: اضافات

(خطر لو رفتن داستان)

ابر چوبدستی

تصمیم گرفتم که مغز ابر چوبدستی رو موی دم تسترال بذارم. یک ماده نیرومند و فریبکار که میتونه تنها توسط یک جادوگر یا ساحره ای که با مرگ مقابله کنه سازگار باشه.

 

منبع : سایت دیوانه ساز ایرانی

  • ارسال نظر (0)
جدیدترین مصاحبه با رولینگ
24 آذر 86 - 11:47

بخشی از عصبانیت هری مال خودم بود. هفت تا کتاب، هفت تا سوال (و یک مصاحبه)

 

کدوم یک رو به عنوان پسرت انتخاب میکنی، هری یا رون؟
هر دو تاشون رو انتخاب میکنم! من عاشق رون هستم. رون تو این سه کاراکتر اصلی، بی تجربه ترین هست، اما تو هفتمین قسمت بزرگ میشه و رشد میکنه. اون هرگز قدم های قویی بر نمیداره، اکثرا مردم اون رو به عنوان دوست هری نگاه میکنند. مادرش در واقع جای اون یه دختر میخواسته و در کتاب آخر اون مجبور میشه به ضعیف بودنش اعتراف بکنه. اما دقیقا همین مسئله هست که باعث میشه رون رو مرد بکنه. برای بقیه هم لحظاتی وجود داره که در حقیقت اونجا رشد میکنند و بزرگ میشن. برای هری این لحظه، زمانی هست که جلوی استاد قدیمیش، پروفسور لوپین به خاطر تصمیم ترک خانواده ش برخورد تندی نشون میده. و برای هرمیون هم زمانی هست که مجبور میشه بین هری و رون فقط یک نفر رو انتخاب کنه. هرمیون هیچ وقت از مسیرش منحرف نمیشه، اون همیشه روی کاری که باید به پایان برسونند تمرکز میکنه.

همه ی ویزلی ها مو قرمز هستند، مثل خودت توی عکس های قدیمی ت. چرا موهات رو بلوند کردی؟
من عاشق موی قرمز هستم. ولی موهای من در حالت عادی قرمز نیستند. در اصل واقعا مطمئن نیستم که رنگ واقعی موهام چی هست. هنوز تصمیمش رو نگرفته! بیش از حد خسته کننده و لوس و بی مزه هست.

به نظرت کتاب ها خیلی بهتر از فیلم هاش هستند؟
فکر کنم که وقتی در مدیومی مثل رسانه و تصویر کار میکنید، یک سری جزئیات رو از دست میدید. که این اتفاق بالاجبار میافته. و بدون استثنا کاراکترهایی که در فیلم وجود دارند بهتر از اونی هستند که من با خودم تصور میکردم. فیلم آخر (فیلم پنجم)، فیلم مورده علاقه ی من هست. زیرا سازندگان فیلم واقعا تو تصویرسازی نمادهای تاریک کتاب کاملا موفق عمل کرده اند.

خودت به کدوم کاراکتر بیشتر شبیه هستی؟
وقتی جوون تر بودم، بیشتر شبیه هرمیون بودم، البته اون خصوصیات اصلی خواهرهام رو داره. اما شباهت های زیادی بین خودم و هری پیدا کردم. بخشی از عصبانیت هری مال خودم هستم، هیمن جور نا امیدیش. که بیشتر در کتاب پنجم نمود پیدا کرد. تاریکترین کتاب این مجموعه که اون همه چیزش رو از دست میده و دیگه هیچ کس نیست که باورش کنه. بعد از اولین ازدواجم، در یک مقطع زمانی تو زندگیم حس میکردم همه چیز داره غلط از آب در میاد که با همه هم دعوا داشتم، احساس ضعف میکردم و نمیتونستم کنترل موقعیت رو به دست بگیرم. ولی بهم قدرت مبارزه کردن رو داد.

و مادری تو کتاب هست که شبیه تو باشه؟ تو از نوع مالی ویزلی نیستی.
خب، یه کمی، امیدوارم. چند سال پیش یه نفر نوشت: اون مالی ویزلی رو به عنوان مادری تنها در خانه تصویر کرده که مراقب بچه هایش هست. من واقعا دلخور شدم، چون تا یک سال پیشش من همین مادری بودم که همیشه تو خونه بودم و از بچم مراقبت میکردم و خیلی کم از خونه بیرون میومدم. این وضعیت چه چیزی کم داشت و چه چیزی مشکل تر از مراقبت و بزرگ کردن یک بچه هست؟ و چه چیزی از این مهمتر هست؟ مالی هفت تا بچه داشت! فکر کنم مالی یک زن بی نهایت بزرگ هست.

اون مرتکب یک قتل هم شد.
بله در کتاب هفتم اون بلاتریکس رو کشت. اون تنها زنی در جبهه آدم های خوب بود که اون رو کشت. من مالی و بلاتریکس رو در دو طرف مقابل هم برای مدت مدیدی می دیدم که هر کدوم یه جنس زنانه از عشق رو نمایش میدادند. عشق اصلی و محافظ مالی و عشق عقده وار و هرزه ی بلاتریکس. دو نوع انرژی زنانه در مقابل همدیگه. که نوشتنش خیلی جالب و رضایت بخش بود.

برای چی کوییدیچ انقدر جالب هست؟
چون اون یک ورزش واقعی زن ها هست. فوربال! (بازی قدیمی گلف) اونها شش هدف مختلف دارند. این بازی چند کاره ای هست. بازی ای که زن ها توش خیلی خوب هستند. اونها میدونن که یک هدف دیگه هم در زندگی وجود داره.

او از کتاب ها برای آموزش دادن استفاده نکرد، اما جی.کی.رولینگ آدم مذهبی هست. او نه تنها مفهوم مرگ را درک میکند بلکه هفت کتاب با فروشی وحشتناک در این مورد نوشته است. ترجمه آخرین جلد این مجموعه، هری پاتر و یادگاران مرگ، امشب در کتابفروشی ها هست. در کتابفروشی بریتانیایی واترسون، نشریه ها نا امیدانه نوشته اند که بعد از هری پاتر چه باید خواند؟ اما جوان رولینگ خودش اصلا نا امید نیست. با مویش که مدل جدید بلوند سفید شده، جین پوشیده با یک ژاکت مخمل سیاه، در یک اتاق هتل در زادگاهش ادینبورگ، برای خودش قهوه ای می ریزد.

هر روز برای آروم کردن خودم اینکارو میکنم. دیگه بعد از این چی میخواد بشه، خودم هم در موردش مطمئن نیستم. در حال کار بر روی یک کتاب جدید کودکان و یک کتاب برای بزرگسالان هستم. یک کدوم از اونها به طرفی میره که هری اونجوری شروع شد. ولی فعلا در حال لذت بردن از زمان استراحتم هستم و با خانواده م اوقاتم رو میگذرونم.

اینجا در هتل، مردی با دامن مردانه اسکلاتلندی از جلوی ما رد شد. شوهر تو هم از این جور چیزها می پوشه؟
اون چند جفت دامن مردانه داره، بله. و در مناسبت های مختلف اونها رو می پوشه.

و زیرش دیگه هیچ چیزی نمی پوشه؟
هیچ چیزی. این دامن های مردانه خیلی جالب هستند، ها ها!

دو هدیه برات آوردم. یکی از طرف Ien van Laanen که کاور کتاب هات رو اینجا در هلند طراحی کرده، اون نسخه های اصلیش رو برات فرستاده.
بی نهایت قشنگه! نسخه های هلندی رو خیلی دوست دارم، همین جور امریکایش رو.

دومی از طرف ناشر هلندی تو Jaco Groot هست.
Jaco بارها برای من چیزهای جالبی فرستاده، اون… اه، هیجان انگیزه! ولی این یکی خیلی ویژه تره.

 

۲

 

در این بخش رولینگ در مورد مصاحبه کردن ها، ریتا اسکیتر، سنگ جادو، دامبلدور، هری و اتفاقاتی که در آخرین فصل های کتاب در ایستگاه کینگزکراس افتاد، مفهوم مرگ و اعتقادات مذهبی و باورهایش در این زمینه و مسائل بسیار دیگری را بیان کرده است. بخش سوم این مصاحبه تا ساعاتی دیگر ترجمه خواهد شد.

از ده سال پیش تا الان به جز یک مصاحبه با یک روزنامه نگار هلندی، از مصاحبه دیگه ای سر باز زدی. در انگلیس هم چند تا مصاحبه بیشتر نداری. آیا از مصاحبه کردن نفرت داری؟
نه، به هیچ وجه. دلیل اصلی که من از مصاحبه کردن انصراف دادم این بود که واقعا آنچنان حرفی برای گفتن نداشتم.

تا حالا تصمیم گرفتی روزنامه نگار بشی؟ همیشه از نوشتن لذت می بری؟
در موردش فکر کرده بودم. ولی فکر میکنم به اندازه کافی باشعور بودم که درک کنم که طبع من برای اینکار ساخته نشده. طبع؟ بله، من همچین فکری میکنم. شما دائما در آخرین فرصت و با ضرب العجل باید کار کنید، باید تولید کنید. ولی نویسنده هست و فرصت و تنهایی های خودش. روزنامه نگاری لذت بخش تر از بعضی از مدل های نویسندگی هست. دو تا از بهترین دوست های من روزنامه نگار هستند.

در کتاب های تو، قشرهای مختلف به ملایمت نشون داده نمیشن. ریتا اسکیتر خیلی کثیف هست.
دوست های من معمولی هستند. یکی از دوست پسرهای سابق من روزنامه نگار مجله موسیقی بود. دیگران هم راجع به موضوع های جدی می نویسند. ریتا اسکیتر یک نمونه ی عمل آمده ی بریتانیایی هست، ما اینجا از این لجن ها (رولینگ از لفظ باتلاق استفاده کرده) زیاد داریم. اونها چرندیات زیادی راجع به من نوشته اند.

در اولین کتاب از مجموعه، دامبلدور سنگ جادو رو نابود میکنه، سنگ افسانه ای که به صاحبش زندگی ابدی و جاودانه میده. در آخرین کتاب هری با چیزی شبیه به اون یعنی سنگ رستاخیز مواجه میشه، سنگی که میتونه مرده ها رو زنده کنه. اون سنگ رو تو جنگل رها میکنه.
من از نمادگرایی سنگ استفاده کردم که نشون بدم که دامبلدور مرگ رو قبول کرده. یکبار او مرگ خودش رو درک میکنه که معنی زندگی میده، اون دیگه علاقه ای به سنگ جادو احساس نمیکنه. هری حتی بیشتر پیش میره. اون نه تنها یکی از این سنگ ها رو پس میزنه، بلکه دو سلاح نیرومندش، از سه یادگار در کتاب هفت رو رها میکنه و تنها شنل نامرئی رو برای خودش نگه میداره. این خیلی چیزها راجع به او به ما میگه، زیرا مثلا دامبلدور به هری میگه: جادوی واقعی شنل اون هست که نه تنها از صاحبش محافظت میکنه، بلکه بقیه رو هم حفظ میکنه. هری ابر چوبدستی رو نمیخواد، اون هرگز به دنبال قدرت نبوده. و سنگ رستاخیز هم رها میکنه، درست مثل دامبلدور، هری صلحش را با مرگ درست میکند.

و شما چی؟ آیا در پایان هر چیزی مرگ رو می بینی؟
نه. من یک زندگی معنوی قوی رو هدایت میکنم ولو اینکه ایده ی سازمان یافته و کاملا روشنی در موردش نداشته باشم. باور میکنم که بعد از اینکه می میرید، یه جورایی بعضی از قسمت های شما همچنان زنده باقی میمونه. من به فناناپذیر بودن روح اعتقاد دارم. ولی در این مورد ما باید تا شش ساعت اون رو محفوظ نگه بداریم. این چیزی هست که من رو خیلی درگیر خودش کرده.

در آخر هفتمین کتاب، هری گفتگوی طولانی با دامبلدور داره. که در اصل مرده اما سرحال تر و بهتر از همیشه به نظر میرسه، در یک فضای نورانی زیبا که هری فکر میکنه شبیه به ایستگاه کینگز کراس هست.
شما میتونید اون گفتگو رو در دو حالت تعبیر کنید. هری بی هوش هست و هر چیزی که دامبلدور بهش میگه، اون از قبل در عمق درون خودش اونها رو میدونسته. در اون حالت بی هوشی ذهنش به جلو سفر میکنه. در اونجا دامبلدور مظهر عقل هری هست. اون دامبلدور رو در سرش می بینه بنابراین میتونه به بینش خاصی برسه. یا هری به مکانی بین این دنیا و مرگ سفر کرده. که از اونجا دامبلدور و اون، همدیگه رو در مسیرهای متضاد هم ترک میکنند. هری همچنین میبینه که چه بلایی سر ولدمورت میاد. اون دقیقا نمیدونه که اون چیزی که اونجاست چی هست که روی کف دراز کشیده و اضطراب داره، ولی نمیخواد که لمسش کنه. هری احساس میکنه که اون اساسا یک موجود شرور و منحرفی هست. این تنها زمانی هست که هری به عنوان قهرمان آسیب پذیر، در حضورش می بیند که کسی در حال عذاب کشیدن و آزار دیدن است و نمیره بهش کمک کنه.

( –> ترجمه از اینجا تا پایان همین بخش دوم از سایت جادوگران است. <–)

رون و هری و هرمیون در حین جستجو به دنبال هورکراکس ها طوری در مورد دامبلدور حرف میزنن که انگار خداس. اونا فک میکنن پشت کلمات و حرکتای دامبلدور یه طرح بزرگتری خوابیده، وقتی چنین اتفاقی نمیافته از خواب و خیال بیرون میان.
اون یه شخصیت پیچیدس. من اونو به شکل خدا نمیبینم. من میخوام که خواننده نقش دامبلدورو در کل داستان مورد سوال قرار بده. همه ما قبول داریم که اون یه شخصیت مثل پدری مهربانو داره. و قطعا چنین چیزی هست. ولی در عین حال اون کسیه که با مردم مثل عروسک خیمه شب بازی رفتار میکنه، کسیه که راز های تاریکی از گذشتش رو به دوش میکشه و کسیه که هرگز به هری تمام حقیقت رو نمیگه. من امیدوارم که خواننده آخر کتاب بازم اونو دوست داشته باشه. ولی اونو همونطور که هست دوست داشته باشن همراه با خطاهاش. آیا دامبلدور خداس؟ نه البته اون دارای یه سری خصوصیات مشخص خداییه. اون بخشندس، و در آخر کتاب معلوم میشه که عادل و منصفه.

ولی هری یه جورایی شبیه عیسی مسیحه. اون باید بمیره تا بشریت رو از شر بدی ها نجات بده. تو اونو به شکل یه مسیح نشون دادی.
بله اون ویژگی های مشخصی مثل مسیح داره. من این کارو از روی قصد کردم. اون همون مردیه که از بین یه میلیون نفر انتخاب شده. و من میگم «مردی» چون در مورد زنا قضیه فرق میکنه که چه کسی قادره در مقابل زور وایسته و چه کسی قدرتو به نفع خودش قبضه میکنه. این چیزیه که هری رو دانای کل کرده.


چطور اون (هری) میتونه این جوری باشه؟

اون قهرمان اوله. هری خوبیه مطلقه. دامبلدور بهش میگه «تو انسان بهتری از من هستی» وقتی سنش بالاترم میره همچنان مرد بزرگی میمونه. چون یاد گرفته که متواضع باشه.


آیا خود شما مذهبی بار اومدید؟
من رسما تو کلیسای انگلستان بزرگ شدم، ولی من در واقع تو خونوادم بیشتر یه موجود عجیب و غریبی بودم. ما تو خونه در مورد مذهب حرف نمیزدیم. پدرم به هیچ چی اعتقاد نداشت همینطور خواهرم.
مادرم گه گاه به کلیسا سری میزد ولی بیشتر حول و حوش کریسمس. و من خیلی کنجکاو بودم. از وقتی 13 یا 14 سالم بود تنهایی به کلیسا میرفتم. چیزایی رو که اونجا میشنیدم از نظرم خیلی جالب میومدن و بهشون باور داشتم. وقتی به دانشگاه رفتم، نگاه انتقادیم بهش بیشتر شد. اون حالت از خود راضی بودن افراد مذهبی آزارم میداد، و همینطور کمتر و کمتر به کلیسا میرفتم. حالا در همون جایی هستم که شروع کردم: بله من باور دارم. و بله به کلیسا میرم. یه کلیسای پروتستان اینجا تو ادینبورگ. شوهرم هم یه پروتستانه ولی اون جزو یه گروه خیلی خشکه. گروهی که نمیتونن در حین مراسم بخونن یا حرف بزنن.

۳

و این هم آخرین بخش از مصاحبه جدید رولینگ با روزنامه هلندی. تمام سوال و جواب ها ترجمه شد! در این بخش مصاحبه، باز در مورد مسائل مذهبی، خیر و شر، تقدیر و سرنوشت، شباهت ولدمورت به هیتلر، رنگ چشم دنیل، خانواده ویزلی و پدر و مادر رولینگ صحبت میشه.

 

اینکه شما خودت به کلیسا میری تنها باعث میشه که نقد تندی که به کارهات توسط متعصبین شدید مذهبی میشه رو عجیب غریبتر بکنه.
تو این ده سال گذشته همیشه فوندمنتالیست هایی (معتقدین پروتستان) بودن که با کتاب های من مشکل داشتند. حقیقت اینه که پیش از این هم کارهای جادو و افسونگری هم وجود داشته، این افردا اونها رو هم خوار میشمرن. من به هیچ طریقی نمیخوام هیچ کاری با فوندمنتالیست ها بکنم. این منو می ترسونه. فوندمنتالیست های مسیحی بیشتر در ایالات متحده فعالیت میکنند. یه بار با همچین آدمی رو در رو شدم. در یک فروشگاه اسباب بازی با بچه هایم بودم و یه دختری که خیلی هم هیجان زده شده بود من رو شناخت. اتفاق بعدی که افتاد این بود که مردی اومد پیش من و گفت “شما همون زن پاتر نویس هستید؟” بعد از اینکه صورتش رو نزدیک من آورد با حالتی بسیار تهاجمی بهم گفت: “هر روز واست دعا میکنم.” باید بهش میگفتم که بهتره بره واسه خودش دعا کنه، ولی خشکم زده بود.

( –> ترجمه این سوال از سایت جادوگران است. <–)

کتاب تو در مورد نبرد بین خوبی و شره. هری خوبه. ولی آیا ولدمورت شر مطلقه؟ خب اونم قربانی شده.
بله اونم حقیقتا قربانی شده. اونم قربانیه، و این تصمیمیه که خودش گرفته. اون بالاجبار و تحت تاثیر یه شیفتگی احمقانه به این راه کشیده شده، در حالیکه در مورد هری این عشقه که به اون راه میبردش. من فکر میکنم شرایطی که در بطن اون کسی بزرگ شده نقش مهمی رو رو در پی ریزی وجود اون در ادامه زندگی داره. ولی ولدمورت شرو انتخاب میکنه. من سعی کردم تا این نکته رو در کتاب ها روشن کنم. من به اون شانس انتخاب دادم.

مسئله ای که همیشه مطرحه: همه چیز به همون راهی که براش مقدر شده پیش میره، یا شما هستید که راه تون رو انتخاب میکنید؟
من به اراده ی آزاد اعتقاد دارم. از اونهایی که، مثل خودمون، حداقل در یک موقعیت ویژه دارن زندگی میکنن. مثل شما، مثل من. مردمی که دارن تو جامعه غرب زندگی میکنن، مردمی که سرکوب نشدن، مردمی که آزاد هستند. ما میتونیم انتخاب کنیم. همه چیز اکثرا همون جور که شما دوست دارید پیش میره. کنترل زندگی تون دست خودتون هست. قدرت شما فوق العاده زیاد است. چیزهایی که درمورد پروفسور تریلانی، استاد ناقص درس پیشگویی نوشتم، خیلی مسائلی که من در مورد سرنوشت و تقدیر بهش فکر میکنم رو گفته. برای کاراکترش خیلی در طالع بینی ها تحقیق کردم. اون مسائل برام خیلی جالب بود، ولی من باورش نمی کنم.

مدتی برای حقوق بشر کار میکردی. متاثر از نظریاتت در مورد خیر و شر بود؟
در اصل این با همه چیز فرق داره. فرضیاتی راجع بهش داشتم و دلیل کارم برای فعالیت در مورد حقوق بشر بود. من یک دستیار پژوهش بودم و بیشتر برای افریقا کار میکردم. وقتی اون قدر احمق بودم که شغلم رو ول کردم و بعد از دوست پسرم رفتم به مسافرت. بدیهی است که ولدمورت یک نوع هیتلر است. اگر شما کتاب هایی راجع به انواع خود بزرگ بینی هیتلر و استالین بخوانید، جالب هست که می فهمید این آدم ها با اینکه این همه قدرت داشتن، تا چه اندازه خرافاتی بودند. این قسمتی از بدگمانییشان هست. تمایل به اینکه از اونچه واقعا هستند خودشون رو بزرگتر کنند. اونها عاشق صحبت در مورد تقدیر و سرنوشت هستند. میخواستم ولدمورت هم این ویژگی های جنون آمیز رو داشته باشه. اما در حقیقت اون پیشگویی در کتاب پنجم که در آخر کار به واقعیت پیوست به این دلیل بود که ولدمورت و هری انتخابشون این بود که این پیشگویی رو به حقیقت برسونند. نه برای اینکه سرنوشتشون این بود. در مکبث یه نظری هست که میگه: جادوگرها به مکبث میگن که چه اتفاقی قراره بیافته و اون خودش حرف اونها رو ادامه میده و باعث میشه اون اتفاق واقع بشه.

چه زمانی تصمیم گرفتی که برابری با نازی ها رو طراحی کنی؟ با ولدمورت که برای قانون “خون پاک ها” نزاع میکنه. و با دراکو مالفوی به عنوان سرباز جوانی که فقط در این موقعیت قرار گرفته؟
فورا به این فکر رسیدم. دقیقا مطمئن نیستم. فکر میکنم جنگ جهانی دوم تو ذهن ما لنگر انداخته، درسته؟ دراکو مالفوی در حقیقت خودش داوطلب این نوع پسر بودن شده. اون نمیخواست دامبلدور رو بکشه. اون نمی تونست. تا وقتی که مسائل خیالی هستند این مسئله درسته، اما به محض اینکه به واقعیت بپیونده همه چیز بیش از حد سخت میشه. اینکه من بهش اون موهای بلوند روشن رو دادم به این دلیل نبود که میخواستم اون رو بصورت یک نازی ترسناک بسازم. شما اونجوری که براتون جذاب تر هست ویژگی های کاراکترتون رو میسازید. به همین خاطر هست که من به قهرمانم موهای تیره، چشم های سبز و عینک دادم. من با مردی شبیه به اون ازدواج کرده ام.

در فیلمتون هری، دنیل رادکلیف، چشم های آبی داره.
اونها میتونستن بهش لنز سبز بدن که برای یه پسر جوان خیلی اذیت کننده هست. رنگ چشم های اون رو به صورت دیجیتالی تغییر دادن یا گذاشتن همون جوری که هست بمونه. خوشحالم که دومی رو انتخاب کردن.

در کتاب هات تصویر یک خانواده کامل رو کشیدی، به اسم خانواده ویزلی. آیا این شبیه خانواده ای هست که توش بزرگ شدی؟
نه، نه. به هیچ وجه شبیه نیست. فکر میکنم این آرزوی من در تمام زندگی بوده که همیشه همچین خانواده ای میخواستم. سرانجام یه دونه از اونها رو دارم، اگرچه با بچه هایی کمتر. پویایی یک خانواده بزرگ رو خیلی مخصوص یافتم. من عاشق کتاب های مربوط به کندی (سی و پنجمین رئیس جمهور محبوب امریکا) هستم که در مورد روابط عاشقانه و موفق خانوادگی اون هست. میدونم که در واقعیت این خیلی فکر رمانتیکی هست. یکی از دوست های من بچه بزرگ دوازدهم خانواده ش هست.

( –> ترجمه این دو سوال از سایت جادوگران است. <–)

مادرت در 45 سالگی فوت کرده. پدرت هنوز زندس، آیا هر از چند گاهی میبینیش؟
نه اینقدر زیاد نمیبینمش. خواهرمو خیلی بیشتر میبینم. البته با این وجود که اون هنوزم از دستم به خاطر کشتن دابی عصبانیه. همیشه بهم گفته بود که اگه دابی یا هاگریدو بکشم هرگز منو نمیبخشه. ولی هاگرید هرگز در خطر نبوده. از همون موقع که شروع به نوشتن کردم میدونستم که اون زنده میمونه. چون همیشه این تصویرو در ذهنم داشتم که هاگرید غول پیکر گریه کنان از میان جنگل بیرون میاد در حالیکه هری رو در میان بازوانش داره. پدر رون واقعا قرار بود در کتاب پنجم بمیره. من این کارو نکردم چون احساس میکردم آرتور ویزلی نقش بهترین پدرو در کتاب ها داره. نمیتونستم بزارم آرتور بمیره. واقعا نمیتونستم این کارو بکنم. اون پدریه که هر کس در آرزوی داشتنشه. بله منم همینطور.


همه پدر و مادرا در کتاب ها همچنان با همن. آیا هرگز به این فکر افتاده بودی که یه مادر مجردو مهربانو به تصویر بکشی؟ تو خودت وقتی نوشتن هری پاترو شروع کردی یکی از اونا بودی.

من یه طرحی داشتم که والدین هرمیون از هم جدا بشن. ولی خیلی عجیب به نظر میرسید. این قضیه به داستان نمیخورد. این یه داستان غم انگیز بود که هیچ جا جاش نبود. البته دین توماس از یه خونواده از هم پاشیده بود. ولی من خیلی از صحنه های زندگیشو حذف کردم. من در این دنیای گسترده که به وجود آوردم برای هر شخصیت داستان یه پیش زمینه نوشتم. ولی نتونستم از همشون استفاده کنم. حتی مجبور شدم دست به انتخاب بزنم. و بالاخره این داستان مربوط به دنیای کودکان بود

 

ترجمه مصاحبه : سایت دیوانه ساز ایرانی
رولینگ و حرف هایی در مورد آینده
24 آذر 86 - 11:46
جی.کی.رولینگ خالق هری پاتر گفت که او دیگر هرگز یک رمان فانتزی نخواهد نوشت یا به کسی هم اجازه نخواهد داد تا این مجموعه را برای دوران بزرگسالی آن جادوگر ادامه دهد.

“مطمئن خواهم شد که هیچ غریبه ای دیگر کتاب های هری پاتر را نخواهد نوشت.” این نویسنده پرفروش که به روزنامه های آلمانی گفت در خیابان های بی خانمان این روزنامه را بفروشند، ادامه داد: “هری پاتر مال من است.” رولینگ 42 ساله در یک مصاحبه که با ترجمه آلمانی نسخه هفتم و نهایی این مجموعه کتاب - هری پاتر و یادگاران مرگ - هم زمان شده است این را گفت.

“من تنها کسی هستم که او را می فهمم.” او گفت فکر اشتباهی است که هر نویسنده ای که در نیمه راه قرار دارد و با استعداد است، فکر کند که خواهد توانست یک حلقه دیگر به یک کار مشهور اضافه کند.

رولینگ تصدیق کرد که نوشتن کتاب نهایی هری پاتر به این آسانی ها هم نبوده.

رولینگ تایید کرد که بعضی وقت ها کار برایش خیلی سخت پیش میرفت ولی هیچ وقت به خلاقیت دیگران متوسل نشده است.

او گفت: “حتی اگر کسی یک پایان بهتر برای هری پاتر پیشنهاد میکرد، نمیتونستم ازش استفاده کنم چون اون پایان من نبوده.”
او گفت: “ولی پیش از این من اینکارو با هری پاتر کرده ام، کتاب ها توسط بزرگسال های بسیار بسیار زیادی خونده شده. اما اگر فکر کنم کتابی فقط به درد بزرگسالان میخوره، روی اون هم کار میکنم و مینویسمش.”

او در جواب به اینکه آیا کشتن این همه شخصیت در کتاب آخر پاتر، برای کودکان و نوجوانان مناسب است، گفت: “منظورتون رو می فهمم، و اینکه میشنوم یه بچه پنج ساله هم هری پاتر رو میخونه کار رو برام سخت تر میکنه. دیگه باید حداقل هفت ساله باشن.”