تبلیغات


__
ناگهان...
17 آبان 86 - 16:40

 

 

حرفهای ما هنوزناتمام...

 

تا نگاه می‌کنی وقت رفتن است

 

باز هم همان حکایت همیشگی

 

پیش از آنکه باخبر شوی

 

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

 

آی...

 

ای دریغ وحسرت همیشگی

 

ناگهان چقدر زود دیر می شود.

 

 

cobble-rose.jpg

 

  • ارسال نظر (10)
...
26 بهمن 85 - 06:19
طلوع من
9 بهمن 85 - 22:47



پس از آن غروب رفتن


اولین طلوع من باش


من رسیدم رو به آخر


تو بیا شروع من باش


شبو از قصه جدا کن


چکه کن رو باور من


خط بکش رو جای پای


گریه های آخر من


اسمتو ببخش به لبهام


بی تو خالیه نفسهام


خط بکش رو باور من


زیر سایبونه دستات


خواب سبز رازقی باش


عاشق همیشگی باش


خسته ام از تلخی شب


تو طلوع زندگی باش


پس از آن غروب رفتن


اولین طلوع من باش


من رسیدم رو به آخر


تو بیا شروع من باش


شبو از قصه جدا کن


چکه کن رو باور من


خط بکش رو جای پای


گریه های آخر من


من پر از حرف و سکوتم


خالیم رو به سقوطم


بی تو و آبی عشقت


تشنه ام کویر لوتم


نمی خوام آشفته باشم


آرزوی خفته باشم


تو نزار آخر قصه


حرفمو نگفته باشم


پس از آن غروب رفتن


اولین طلوع من باش


من رسیدم رو به آخر


تو بیا شروع من باش


شبو از قصه جدا کن


چکه کن رو باور من


خط بکش رو جای پای


گریه های آخر من


پس از آن غروب رفتن


اولین طلوع من باش...


 

LOVE
2 بهمن 85 - 06:00

Image hosting by TinyPic


 


O LOVE 


Whose lordly hand


Has bridled my desires


And raised my hunger and my thirst


To dignity and pride


Let not the strong in me and the

 constant


Eat the bread or drink the wine


.That tempt my weaker self


Let me rather starve


And let my heart parch with thirst


And let me die and perish


Ere i stretch my hand


To a cup you did not fill


.Or a bowl you did not bless

صبحت بخیر عزیزم
26 آذر 85 - 05:07

صبحت بخیر عزیزم


با آنکه گفته بودی


 دیشب خدا نگهدار


با آنکه دست سرد


از قلب خسته ی تو


گوید حدیث بسیار


صبحت بخیر عزیزم


با آنکه در نگاهت


حرفی برای من نیست


با آنکه لحظه لحظه


می خوانم از دو چشمت


تن خسته ای ز تکرار


در جان عاشق من


شوق جدا شدن نیست


خو کرده ی قفس را


میل رها شدن نیست


من با تمام جانم


پر بسته و اسیرم


باید که با تو باشم


در پای تو بمیرم


 

غربت
25 آبان 85 - 04:54

شب و روز پیش منی


تو   هنوز  پیش  منی


تو هنوز  تو  سفره ی


دل    درویش    منی

__