تبلیغات


__
بقیة الله یعنی چه؟
22 بهمن 86 - 14:00

یا الله

بقیة الله یعنی چه؟

هنگامی که (مهدی) قیام کند، بر کعبه تکیه زند و 313 تن از پیروانش نزد او گرد آیند. پس اولین چیزی که می‏گوید، این آیه است: «بقیةاللَّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین».


space.gif
عده ای بر این باورند که مراد از «بقیة اللَّه» در آیه شریفه «بقیة اللَّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین» حضرت مهدی (عج) است. ممکن است این سوال مطرح شود که مگرامام زمان (عج) در زمان رسول‏اللَّه(صلی اللَّه علیه و آله) وجود داشتند و شناختی از آن حضرت بوده که چنین آیه‏ای نازل شده است.

باید گفت اولا این آیه از فرمایشات حضرت شعیب(علیه‏السلام) خطاب به قوم خود است. ثانیا آن چه درباره نسبت آیه با امام مهدی (عج) وجود دارد و باعث شهرت آن در محافل و منابر نسبت به آن حضرت شده است، بحث انطباق مفهومی آیه و تطبیق یکی از مصادیق آیه بر فردی است که با تفسیر آیه سازگار است.

زیرا «بقیه» به معنای باقی مانده است و مراد از آن سودی است که به فروشنده می‏رسد، یعنی آن چه بعد از پایان معامله برایش باقی می‏ماند و آن را در در راه حوائج خود خرج می‏کند. و مراد آیه این است که سودی که از طرف خدا برای شما باقی مانده و خدا از طریق فطرت خودتان شما را بدان راهنمایی کرده، اگر مؤمن باشید، برای شما بهتر از مالی است که از راه کم‏فروشی و کم کردن پیمانه و ترازو تصاحب می‏کنید.

تفسیر نمونه، با عبارت گویاتری «بقیةاللَّه» را چنین معنا کرده است:
هر موجود نافعی از طرف خداوند که برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، «بقیةاللَّه» محسوب می‏شود. [1]

از این رو، امام زمان(علیه‏السلام) که وجود شریفشان مایه بیشترین خیر و برکت برای جامعه بشری است، یکی از بهترین مصادیق این آیه مبارکه است. به قول یکی از قرآن‏پژوهان معاصر، از آن جا که آیه‏های قرآن دارای مفاهیم جامع هستند و در عصرهای بعد می‏توانند بر مصداق‏های کلی‏تر و وسیع‏تر تطابق داشته باشند، این آیه با امام زمان (عج) که روشن‏ترین مصداق، «بقیةاللَّه» است، مطابقت می‏کند.

برای کاملتر شدن پاسخ، خوب است به نظر یکی از دانشمندان اهل سنت نیز توجه نمایید. شبلنجی دانشمند شافعی، روایتی را نقل کرده‏ است که:

«هنگامی که (مهدی) قیام کند، بر کعبه تکیه زند و 313 تن از پیروانش نزد او گرد آیند. پس اولین چیزی که می‏گوید، این آیه است: «بقیةاللَّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین». سپس می‏فرماید: منم «بقیةاللَّه» و خلیفه او و حجت خدا بر شما. پس از آن، کسی بر آن حضرت سلام نمی‏کند، مگر این که می‏گوید: «السلام علیک یا بقیة اللَّه فی ارضه»؛ سلام بر تو ای باقی گذارده خدا در زمینش.[2]

بنابراین، گر چه مفاد این آیه، از سخنان حضرت شعیب(علیه‏السلام) خطاب به قوم خود است، اما مصداق اکمل آن، وجود شریف حضرت صاحب الامر(عج) است.


پی نوشت:
[1]. تفسیر نمونه، ج 9، ص 204.
[2]. ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 2، ص 468.

منبع خبر: ماهنامه یاس، شماره‏2، با تصرف

از سایت: شیعه نیوز
  • ارسال نظر (0)
تصاویر زیبایی از غار حرا
13 دی 86 - 17:26
تصاویر زیبایی از غار حرا

غار حرا یا جبل النور شکل مخروطی ویژه ای دارد؛ مانند پیکر یک انسان، تا شانه های این انسان، هنوز کوهپایه این کوه محسوب می شود و یک قسمت هم مانند مخروطی جداگانه به ارتفاع تقریبی 20 متر بر روی این پیکره قرار گرفته است که کوه را به شکل «نوک تیز» جلوه می دهد.


space.gif


منبع: پایگاه اطلاع رسانی حج
واقعه مباهله
13 دی 86 - 17:24
واقعه مباهله

دیروز محمد گفت که فرزندانمان و زنانمان و جان‌هایمان. پیداست که علی را به عنوان جان خود همراه آورده است.


space.gif

مدینه اولین باری است که میهمانانی چنین غریبه را به خود می‌بیند. کاروانی متشکل از شصت میهمان ناآشنا که لباس‌های بلند مشکی پوشیده‌اند، به گردنشان صلیب آویخته‌اند، کلاه‌های جواهرنشان بر سر گذاشته‌اند، زنجیرهای طلا به کمر بسته‌اند و انواع و اقسام طلا و جواهرات را بر لباس‌های خود نصب کرده‌اند.

وقتی این شصت نفر برای دیدار با پیامبر، وارد مسجد می‌شوند، همه با حیرت و تعجب به آنها نگاه می‌کنند. اما پیامبر بی‌اعتنا از کنار آنان می‌گذرد و از مسجد بیرون می‌رود هم هیأت میهمانان و هم مسلمانان، از این رفتار پیامبر، غرق در تعجب و شگفتی می‌شوند.

مسلمانان تا کنون ندیده‌اند که پیامبر مهربانشان به میهمانان بی‌توجهی کند به همین دلیل، وقتی سرپرست هیأت مسیحی علت بی‌اعتنایی پیامبر را سؤال می‌کند، هیچ کدام از مسلمانان پاسخی برای گفتن پیدا نمی‌کنند.

تنها راهی که به نظر می‌رسد، این است که علت این رفتار پیامبر را از حضرت علی بپرسند، چرا که او نزدیک‌ترین فرد به پیامبر و آگاه‌ترین، نسبت به دین و سیره و سنت اوست. مشکل، مثل همیشه به دست علی حل می‌شود.

پاسخ او این است که: «پیامبر با تجملات و تشریفات، میانه‌ای ندارند؛ اگر می‌خواهید مورد توجه و استقبال پیامبر قرار بگیرید، باید این طلاجات و جواهرات و تجملات را فروبگذارید و با هیأتی ساده، به حضور ایشان برسید.»

این رفتار پیامبر، هیأت میهمان را به یاد پیامبرشان، حضرت مسیحی می‌اندازد که خود با نهایت سادگی می‌زیست و پیروانش را نیز به رعایت سادگی سفارش می‌کرد. آنان از این که می‌بینند، در رفتار و کردار، این همه از پیامبرشان فاصله گرفته‌اند، احساس شرمساری می‌کنند. میهمانان مسیحی وقتی جواهرات و تجملات خود را کنار می‌گذارند و با هیأتی ساده وارد مسجد می‌شوند، پیامبر از جای برمی‌خیزد و به گرمی از آنان استقبال می‌کند.

شصت دانشمند مسیحی، دور تا دور پیامبر می‌نشینند و پیامبر به یکایک آنها خوشامد می‌گوید، در میان این شصت نفر، که همه از پیران و بزرگان مسیحی نجران هستند،‌ «ابوحارثه» اسقف بزرگ نجران و «شرحبیل» نیز به چشم می‌خورند. پیداست که سرپرستی هیأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، بر عهده دارد. او نگاهی به شرحبیل و دیگر همراهان خود می‌اندازد و با پیامبر شروع به سخن گفتن می‌کند: «چندی پیش نامه‌ای از شما به دست ما رسید، آمدیم تا از نزدیک، حرف‌های شما را بشنویم».

پیامبر می‌فرماید: «آنچه من از شما خواسته‌ام، پذیرش اسلام و پرستش خدای یگانه است». و برای معرفی اسلام، آیاتی از قرآن را برایشان می‌خواند.

اسقف اعظم پاسخ می‌دهد: «اگر منظور از پذیرش اسلام، ایمان به خداست، ما قبلاً به خدا ایمان آورده‌ایم و به احکام او عمل می‌کنیم.»

پیامبر می‌فرماید: «پذیرش اسلام، علایمی دارد که با آنچه شما معتقدید و انجام می‌دهید، سازگاری ندارد. شما برای خدا فرزند قائلید و مسیح را خدا می‌دانید، در حالی که این اعتقاد،‌ با پرستش خدای یگانه متفاوت است.»

اسقف برای لحظاتی سکوت می‌کند و در ذهن دنبال پاسخی مناسب می‌گردد. یکی دیگر از بزرگان مسیحی که اسقف را درمانده در جواب می‌بیند، به یاری‌اش می‌آید و پاسخ می‌دهد: «مسیح به این دلیل فرزند خداست که مادر او مریم، بدون این که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد. این نشان می‌دهد که او باید خدای جهان باشد.»

پیامبر لحظه‌ای سکوت می‌کند. ناگهان فرشته وحی نازل می‌شود و پاسخ این کلام را از جانب خداوند برای پیامبر می‌آورد. پیامبر بلافاصله پیام خداوند را برای آنان بازگو می‌کند: «وضع حضرت عیسی در پیشگاه خداوند، همانند حضرت آدم است که او را به قدرت خود از خاک آفرید...»(1)

و توضیح می‌دهد که «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدایی کند، حضرت آدم که نه پدر داشت و نه مادر، بیشتر شایسته مقام خدایی است. در حالی که چنین نیست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»

لحظات به کندی می‌گذرد، همه سرها را به زیر می‌اندازند و به فکر فرو می‌روند. هیچ یک از شصت دانشمند مسیحی، پاسخی برای این کلام پیدا نمی‌کنند. لحظات به کندی می‌گذرد؛ دانشمندان یکی یکی سرهایشان را بلند می‌کنند و در انتظار شنیدن پاسخ به یکدیگر نگاه می‌کنند، به اسقف اعظم، به شرحبیل؛ اما... سکوت محض.

عاقبت اسقف اعظم به حرف می‌آید: «ما قانع نشدیم. تنها راهی که برای اثبات حقیقت باقی می‌ماند، این است که با هم مباهله کنیم. یعنی ما و شما دست به دعا برداریم و از خداوند بخواهیم که هر کس خلاف می‌گوید‌، به عذاب خداوند گرفتار شود.»

پیامبر لحظه‌ای می‌ماند. تعجب می‌کند از اینکه اینان این استدلال روشن را نمی‌پذیرند و مقاومت می‌کنند. مسیحیان چشم به دهان پیامبر می‌دوزند تا پاسخ او را بشنوند.

در این حال، باز فرشته وحی فرود می‌آید و پیام خداوند را به پیامبر می‌رساند. پیام این است: «هر کس پس از روشن شدن حقیقت، با تو به انکار و مجادله برخیزد، [به مباهله دعوتش کن] بگو بیایید، شما فرزندانتان را بیاورید و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بیاورید و ما هم زنانمان. شما جان‌هایتان را بیاورید و ما هم جان‌هایمان،‌ سپس با تضرع به درگاه خدا رویم و لعنت او را بر دروغگویان طلب کنیم.»(2)

پیامبر پس از انتقال پیام خداوند به آنان، اعلام می‌کند که من برای مباهله آماده‌ام. دانشمندان مسیحی به هم نگاه می‌کنند، پیداست که برخی از این پیشنهاد اسقف رضایتمند نیستند، اما انگار چاره‌ای نیست. زمان مراسم مباهله، صبح روز بعد و مکان آن صحرای بیرون مدینه تعیین می‌شود.

دانشمندان مسیحی موقتاً با پیامبر خداحافظی می‌کنند و به اقامتگاه خود باز می‌گردند تا برای مراسم مباهله آماده شوند.

صبح است، شصت دانشمند مسیحی در بیرون مدینه ایستاده‌اند و چشم به دروازه مدینه دوخته‌اند تا محمد با لشکری از یاران خود، از شهر خارج شود و در مراسم مباهله حضور پیدا کند.

تعداد زیادی از مسلمانان نیز در کنار دروازه شهر و در اطراف مسیحیان و در طول مسیر صف کشیده‌اند تا بینندة این مراسم بی‌نظیر و بی‌سابقه باشند. نفس‌ها در سینه حبس شده و همه چشم‌ها به دروازه مدینه خیره شده است.

لحظات انتظار سپری می‌شود و پیامبر در حالی که حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست، از دروازه مدینه خارج می‌شود. پشت سر او تنها یک مرد و زن دیده می‌شوند. این مرد علی است و این زن فاطمه.

تعجب و حیرت، همراه با نگرانی و وحشت بر دل مسیحیان سایه می‌افکند. شرحبیل به اسقف می‌گوید: نگاه کن. او فقط دختر، داماد و دو نوه خود را به همراه آورده است.

اسقف که صدایش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید: «همین نشان حقانیت است. به جای این که لشکری را برای مباهله بیاورد، فقط عزیزان و نزدیکان خود را آورده است، پیداست به حقانیت دعوت خود مطمئن است که عزیزترین کسانش را سپر بلا ساخته است.»

شرحبیل می‌گوید: «دیروز محمد گفت که فرزندانمان و زنانمان و جان‌هایمان. پیداست که علی را به عنوان جان خود همراه آورده است.»

«آری، علی برای محمد از جان عزیزتر است. در کتاب‌های قدیمی ما، نام او به عنوان وصی و جانشین او آمده است...»

در این حال، چندین نفر از مسیحیان خود را به اسقف می‌رسانند و با نگرانی و اضطراب می‌گویند: «ما به این مباهله تن نمی‌دهیم. چرا که عذاب خدا را برای خود حتمی می‌شماریم.» چند نفر دیگر ادامه می‌دهند: «مباهله مصلحت نیست. چه بسا عذاب، همه مسیحیان را در بر بگیرد.»

کم‌کم تشویش و ولوله در میان تمام دانشمندان مسیحی می‌افتد و همه تلاش می‌کنند که به نحوی اسقف را از انجام این مباهله بازدارند.

اسقف به بالای سنگی می‌رود، به اشاره دست، همه را آرام می‌کند و در حالی که چانه و موهای سپید ریشش از التهاب می‌لرزد، می‌گوید: «من معتقدم که مباهله صلاح نیست. این پنج چهره نورانی که من می‌بینم، اگر دست به دعا بردارند، کوه‌ها را از زمین می‌کنند، در صورت وقوع مباهله، نابودی ما حتمی است و چه بسا عذاب، همه مسیحیان جهان را در بر بگیرد.»

اسقف از سنگ پایین می‌آید و با دست و پای لرزان و مرتعش، خود را به پیامبر می‌رساند. بقیه نیز دنبال او روانه می‌شوند. اسقف در مقابل پیامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زیر می‌افکند و می‌گوید: «ما را از مباهله معاف کنید. هر شرطی که داشته باشید، قبول می‌کنیم.»

پیامبر با بزرگواری و مهربانی، انصراف‌شان را از مباهله می‌پذیرد و می‌پذیرد که به ازای پرداخت مالیات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت کند.

خبر این واقعه، به سرعت در میان مسیحیان نجران و دیگر مناطق پخش می‌شود و مسیحیان حقیقت‌جو را به مدینه پیامبر سوق می‌دهد.

پی‌نوشت‌ها:
٭ برگرفته از مجله بشارت، شماره 1.
1. «إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون». آل عمران (3)، آیة 59.
2. «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم، فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت‌الله علی الکاذبین». آل عمران (3)، آیه 6


منبع: موعود
محبوب ترین مکان های زیارتی دنیا
5 دی 86 - 21:51

یا الله


سایت فوربس تراولر (ForbesTraveler) در گزارشی به معرفی مکان های مقدس که بیشترین بازدید کننده را در جهان دارا هستند پرداخته و به گردشگران توصیه کرده به این مکان های زیارتی سفر کنند.


space.gif

در گزارش پیش رو تعدادی از این مکان های منتخب به همراه شرحی کوتاه از آنها ارایه شده است.

خانه خدا واقع در مکه – عربستان
قبله گاه مسلمانان جهان. مسلمانانی که استطاعت مالی دارند. حداقل یک بار در طول عمر خود به حج مشرف می شوند مکه و مدینه مقدس ترین نقاط برای مسلمانان محسوب می شود. سالانه بیش از دو میلیون نفر در ماه ذی الحجه برای مناسک حج تمتع عازم عربستان می شوند.



معبد سن سوجی واقع در ژاپن
این معبد به افتخار الهه «رحمت و شادمانی» مذهب بودا در کنار رودخانه سومیدا ساخته شده و به گفته مسوولان گردشگری ژاپن سالانه 30 میلیون نفر از آن دیدن می کنند.



کلیسای باسیلیکا واقع در میدان سن پیترز رم - ایتالیا
شهر واتیکان محل اقامتگاه رسمی پاپ است. بنابر اعلام مرکز میراث جهانی یونسکو، باسیلیکا «بزرگترین ساختمان مذهبی در جهان» است. روزنامه 5 تا 20 هزار نفر از این محل دیدن می کنند و بازدیدکنندگان کل واتیکان در طول سال بالغ بر 18 میلیون نفر برآورد می شود.



اماکن مقدس و مسیرهای زیارتی واقع در رشته کوه های «کی» - ژاپن
سه مکان مقدس و زیارتی که توسط مسیرهای کوهستانی به شهرهای باستانی نارا و کیوتو ژاپن منتهی شده و ریشه در سنن قدیمی عبادت در مناظر طبیعی دارد. این اماکن سالانه حدود 15 میلیون بازدیدکننده را جذب می کنند.



مرکز زیارتی ساباریمالا واقع در استان کرالا - هند
مرکز زیارتی هندوها در رشته کوه غربی «گات» که معبد «ساتها» در آن واقع است. موسم زیارت در این منطقه از ماه نوامبر آغاز و تا ژانویه ادامه می یابد و بین 5 تا 60 میلیون نفر سالانه از آن دیدن می کنند.



کلیسا و زیارتگاه پادره پیو واقع در سن جیووانی روتوندو - ایتالیا
دراین منطقه زائران در امتداد مسیر پیاده روی مستقیم، طولانی وشیبدار با مناطقی تراس بندی شده به صورت باغ های گسترده در اطراف آن به محل کلیسا هدایت می شوند. «پادره پیو» یک راهب کاپوچین بود که در دهه 1910 معروفیت یافت و این کلیسا به اسم وی نامگذاری شده است. هر ساله بین شش تا 7 میلیون زائر به این مکان سفر می کنند.



کلیسای واقع در لورد - فرانسه
کتاب های مسیحیان مدعی است «برنادت سوبرویس» متولد 1844 در لورد فرانسه، مریم عذرا را در سن 12 یا 14 سالگی زیارت کرده و او را به تأسیس این کلیسا توصیه نموده است. همه ساله صدها هزار زائر مسیحی کاتولیک به «لورد» در فرانسه سفر می کنند تا از مریم مقس برای بیمارانشان تقاضای شفا کنند.
آب چشمه لورد بنا بر اعتقاد زائرین کاتولیک معجزه آساست. حدود 5 میلیون سالانه به این مکان سفر می کنند.



مرقد امام حسین (ع) واقع در کربلا - عراق
مرقد امام حسین (ع) برای شیعیان مقدس ترین مکان پس از مکه و مدینه است. گاهی اوقات بین 3 تا 7 میلیون زائر در طول مراسم مذهبی سالانه در کربلا گردهم می آیند.



کلیسای باسیلیکای سنت فرانسیس واقع در آسیسی – ایتالیا
شهر باستانی آسیسی محل زادگاه سنت فرانسیس، قدیس حامی حیوانات و محیط زیست است. در سال 1962 حدود 2 میلیون نفر در هفتمین سالگرد مرگ سنت فرانسیس شرکت کردند آسیسی در حال حاضر سالانه پذیرای چهار تا 5 میلیون زائر است.



مرقد امام رضا واقع در مشهد – ایران
مشهد، مقدس ترین شهر ایران به معنای لغوی «محل شهادت» هشتمین امام شیعیان. مرقد امام رضا مهم ترین مکان مذهبی در ایران است و بالغ بر 12 تا 20 میلیون نفر در سال از آن دیدن می کنند.



کلیسای بزرگ نوتردام واقع در پاریس - فرانسه
این کلیسا به عنوان پرآوازه ترین کلیسای پاریس، شاهکار معماری گوتیک به شمار می رود و در سال 1163 میلادی بنا شده است کلیسای نوتردام امروز شهرت بین المللی دارد و سالانه 13 میلیون نفر از آن دیدن می کنند.



کلیسای آپارسیدا واقع در برزیل
شهر آپارسیدا برزیل پذیرای بزرگترین زیارتگاه مریم مقدس در جهان است که سالانه هشت میلیون نفر بازدیدکننده دارد. ریشه های این زیارتگاه به قرن 18 میلادی بازمی گردد در سال 1955 یک کلیسا در آپارسیدا ساخته شد که با گنجایش 45 هزار نفر دومین کلیسای جهان پس از سن پیترز رم است.



بیت المقدس واقع در فلسطین
مکانی مقدس در سرزمین فلسطین که از دیرباز محل نزاع بین مسلمانان با ادیان دیگر بوده است. چندین مکان مهم مذهبی چون دیوار باختری، مسجد الاقصی و کلیسای کاتولیک مقدس در این شهر به چشم می خورد. حدود 5/1 میلیون نفر هر ساله از این اماکن مذهبی دیدن می کنند.



کلیسای کلن - آلمان
کلیسای کلن با سبک گوتیک یکی از بزرگترین کلیساهای جهان است و در مکانی ساخته شده که برای اولین بار مسیحیان شهر کلن در آن گردهم آمدند. امروزه این کلیسای پذیرای حدود 6 میلیون بازدیدکننده در سال است.


منبع خبر: عصر ایران
امام هادی(ع)؛ برخوردار از دانشی گسترده
5 دی 86 - 21:48

یا الله

امام هادی(ع)؛ برخوردار از دانشی گسترده


نامه آن حضرت در رد پیروان معتقد به تفویض و جبریون و اثبات عدل و حد مابین جبر و تفویض، از فرازهای شگفت آور دوره امامت، امام هادی محسوب می شود و بسیار مورد تعمق و توجه است.


space.gif

امام ابوالحسن علی النقی هادی (ع) ملقب به امام هادی، دهمین پیشوای شیعیان در نیمه ذیحجه سال 212 هجری در اطراف مدینه در محلی به نام «صریا» متولد شد.

آن حضرت و فرزند گرامی ایشان امام حسن (ع) به عسکریین شهرت یافتند، زیرا خلفای بنی عباس آنها را از سال 233 به سامرا (عسکر) برده و تا آخر عمر پر برکتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند.

امام هادی به لقبهای دیگری مانند نقی، عالم، فقیه، امین و طیب شهرت داشت و کنیه مبارک ایشان ابوالحسن است. از آنجا که کنیه امام موسی کاظم(ع) و امام رضا (ع) نیز ابوالحسن بود، لذا برای اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام کاظم (ع)، ابوالحسن ثانی به امام رضا (ع) و ابوالحسن ثالث به حضرت هادی (ع) اختصاص یافته است.

پدر بزرگوارش امام جواد و مادرش بانوی گرامی سمانه است که بانویی با فضیلت و با تقوا بود. امام هادی در سن 6 یا 8 سالگی یعنی در سال 220 هجری، پس از شهادت امام جواد به امامت رسید. مدت 33 ساله امامت امام هادی با خلفای معتصم، واثق، توکل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.

عظمت شخصیت امام هادی به قدری زیاد است که دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتی از این اعترافات مبنی بر شخصیت آن امام به لحاظ اخلاقی و بخشی دیگر ناشی از ابعاد علمی آن حضرت و شمه ای، نتیجه کراماتی است که از آن بزرگوار صادر شده است.

امام هادی دارای نفس زکیه و عزمی راسخ و همتی عالی بود که هرگز احدی از مردم را نمی توان در مقایسه با او همتا و همسان دانست.

ابن شهر آشوب از رجال حدیث نقل می کند که او نیک سرشت ترین و پاک ترین روش را در میان جامعه دارا بود، راستگوترین افراد جامعه محسوب می شد، به هنگام سکوت، شکوه هیبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمی گرفت و چون لب به سخن می گشود، گزیده و نغز می گفت به طوری که شعاع کلامش روح آدمیان را سحر می کرد.

در وجود مقدس امام هادی ویژگی های اخلاقی پسندیده می درخشید. امامت، کمال، دانش، فضیلت، سرشت و اخلاق نیک از فرازهای اخلاقی این امام همام است.

خداوند به قدرت بی منتها و دانش وسیع خود، گنجینه هایی از دانش را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ایشان را به زیور دانش آراسته است، این گنجینه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است که خداوند آن را دراختیار امامان شیعه که راهبران حقیقی بشر هستند، قرار داده است.

خصائل اخلاقی
امام دهم چون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حیاتش احترامی شگفت در قلوب همگان ایجاد کرده بود. نامه آن حضرت در رد پیروان معتقد به تفویض و جبریون و اثبات عدل و حد مابین جبر و تفویض، از فرازهای شگفت آور دوره امامت، امام هادی محسوب می شود و بسیار مورد تعمق و توجه است.

امام هادی در این نامه، نظریه پیروان هر دو عقیده را با منطقی ترین اصول مردود اعلام کرده و اسراری از علوم و حقایق آن را پاسخ فرموده است.

نفوذ سیاسی امام
در مورد جاذبه اجتماعی و نفوذ سیاسی امام هادی فقط می توان گفت که یکی از تجلیات و تشعشعات پرشکوه خداوند و تابش منبع فیاض نور حق در وجود امام هادی متجلی و منعکس شده و از وجود حضرت نیز مانند آینه ای که انوار مختلف را در خود انعکاس می دهد، ساطع بوده است.

کسی را در عصر پیشوای دهم، توان نگاهی ممتد و حتی لحظه ای کوتاه به چهره او نبود. به محض نظر به رخسار پرفروغش آثار ضعف و سستی و ترس بر قلب ها سایه می افکند. در کتاب های تاریخی آمده است که حضور امام در هر مجلسی مورد تجلیل و احترام عمیق بود و خواسته و ناخواسته اطرافیان را تحت تأثیر و نفوذ قرار می داد و همنشینان وی همواره آرزوی مجالست و مراودت او را در سر داشتند.

با آنکه متوکل بارها در صدد بود به بهانه قیام مسلحانه امام دهم را از میان بردارد، ولی هیچ گاه به این بهانه دست نیافت. با این حال، نتوانست حیات شریف آن حضرت را که مانع خودکامگیهای او به عنوان محور تفکر اسلامی بود و همچون مرکزی که شیعیان بر گرد آن پروانه ‌وار می چرخیدند، تحمل کند، لذا ایشان را بنا به روایتی، در تاریخ سوم رجب سال 245هجری به شهادت رساند.

امام دهم در حالی که هشت سال و پنج ماه از عمر شریفشان می گذشت، به مقام امامت نایل شدند و پس از سی و سه سال به شهادت رسیده و در سامرا دفن شدند.

خطبه نماز جمعه امیرمؤمنان(ع) در روز غدیر
5 دی 86 - 21:36
خطبه نماز جمعه امیرمؤمنان(ع) در روز غدیر

space.gif

در دوره حاکمیت علی بن‌ابی‌طالب(ع) اتفاقا روز عید غدیر با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‌گیری پیدا کردند و آن حضرت برای اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه‌های آن در برابر مردم قرار گرفت.

حسین بن‌علی(ع) می‌گوید: پنج‌ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، که پدرم خطبه‌ها را آغاز کرد. او نخست به حمد و ثنای حضرت حق پرداخت، صفات ربوبی‌اش را برشمرد، حاکمیت مطلق را از آن وی دانست، نعمت‌هایش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود:

خداوند تعالی امروز دو عید بسیار بزرگ [جمعه و غدیر] را برای شما در یک زمان قرار داده است. دو عیدی که هر یک فلسفه وجودی دیگری را تکامل می‌بخشد و به وسیله هر یک هدایت در دیگری اثر می‌بخشد...

سپس فرمود: توحید و ایمان به یگانگی خداوند پذیرفته نمی‌شود مگر با اعتراف به نبوت پیامبرش محمد(ص) و دین و شریعت محمد(ص) پذیرفته نمی‌شود مگر با قبول ولایت امر کسی که خدا فرمان ولایتش را داده است و همه این امور سامان نمی‌پذیرد مگر بعد از توسل و تمسک به اهل ولایت.

غدیر از نگاه مولی الموحدین(ع)
علی(ع) سپس فرمود: خداوند در روز غدیر (1) آنچه درباره منتخبین خود اراده کرد بر پیامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولایت و وصایت را ابلاغ کند و مجال را از کافران و منافقان بگیرد نگران گزند دشمنان نباشد.

روز غدیر قدر و نزلت بسیار دارد، در آن روز گشایشهای الهی فرا رسیده و حجتش بر همه تمام شده است.

امروز روز روشنگری و اظهار عقیده از جایگاه بلند و روشن است، امروز روز تکامل دین و روز وفای به عهد است. غدیر روز شاهد (2) [رسول الله(ص)] و مشهود [علی بن‌ابی‌طالب(ع)] است، روز در هم ریختن پیمانهای زیر پرده کفر و نفاق است، روز آشکار شدن حقایق اصیل اسلام است، روز ذلت و خواری شیطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف کسانی است که آن را تکذیب می‌کردند.

امروز بزرگترین روزی است که عده‌ای از شما از آن اعراض کردید، روز هدایت و امتحان بندگان خداست، روز آشکار شدن کینه‌های نهفته در دلها و سینه‌هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پیامبر(ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدیر روز شیث پیامبر(ع) است، روز ادریس و یوشع و شمعون و ...

منشور علوی(ع) در عید غدیر
امیر مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت‌خدا بر شما ای مسلمانان، بعد از برگشت از این اجتماع بزرگ امروز [غدیر] را عید بگیرید: [و با انجام امور ذیل آن را بزرگ بشمارید].

الف) نعمت را بر افراد خانواده و خویشاوندانتان گسترش دهید و نیکی و بخشش پیشه کنید. (3)

ب) به برادران دینی خویش به قدر توان نیکی و بخشش کنید. (5و4)

ج) خدای را در برابر نعمتهایی که به شما ارزانی داشته، شکرگزار باشید.

د) کنار یکدیگر جمع شوید تا خداوند اجتماع شما را فراگیر و گیراتر سازد.

ه) به یکدیگر نیکی کنید تا خداوند به شما الفت و مهربانی بیشتر عنایت کند.

و) نعمت‌های الهی را به یکدیگر تبریک و تهنیت گویید همان طور که خداوند [در این روز] با اعطای اجر و ثوابی بیش از دیگر اعیاد به شما تهنیت می‌گوید. بعد فرمود: کمک‌های مالی به دیگران در امروز (غدیر) به اموالتان برکت می‌بخشد و بر عمرتان می‌افزاید: مهربانی به دیگران سبب رحمت و عنایات حق خواهد شد.

ز) با خوش‌رویی و شادمانی یکدیگر را در آغوش بگیرید.

ح) خداوند را بر توفیقات خویش سپاس گویید.

ط) از فقرا و ضعیفانی که چشم به کمک شما دارند دیدن کنید، به زیارتشان بروید و با آنان در خوراکشان همراه شوید.

بعد حضرت فرمود: یک درهم کمک به فقرا در روز عید غدیر با دویست‌هزار درهم برابر است، بلکه بیشتر خواهد بود.

ی) وقتی یکدیگر را ملاقات کردید مصافحه کنید، به هم تبریک بگویید و سلام کنید، که پیامبر خدا(ص) به من چنین فرمان داد.(6)

پی‌نوشت‌ها:
1- از روز غدیر خم در روایت تعبیر به «یوم الدوح‌» شده است که این واژه هم در روایات و هم در اشعار به کار گرفته شده است. (بحارالانوار، ج 94، ص 115).
2 و 3 - تفسیر شاهد و مشهود را می‌توان در موارد ذیل یافت: اصول کافی، ج 1، ص 425، ح‌69; بحارالانوار، ج 35، ص‌386، ح 1; ج‌36، ص 114، ح 61.
4 و 5 - در ترجمه عبارات تلفیق شده است.
6- بحارالانوار، ج 95، ص 118 - 112، ح 8، مقداری از خطبه امیرالمؤمنین(ع) توسط امام حسین(ع) نقل شده و ما آن را ترجمه و تلخیص نمودیم.


منبع خبر: ماهنامه کوثر شماره 2
برگزیده‎ای از دعای امام حسین (ع) در عرفه
28 آذر 86 - 18:56

یا الله

برگزیده‎ای از دعای امام حسین (ع) در عرفه


تو پناهگاه منی، به هنگامی که راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می داری. و اگر پرده پوشی تو نبود از رسوایان بودم.


space.gif

1ـ ستایش حق تعالی:
ستایش سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری بپای صنعت او نرسد. بخشنده بیدریغ است. اوست که بدایع خلقت را بسرشت و صنایع گوناگون وجود را با حکمت خویش استوار ساخت.......

2ـ تجدید عهد و میثاق با خدا:
پروردگارا بسوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف کنم که تو تربیت کننده و پرورنده منی. و بازگشتم بسوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از اینکه چیز قابل ذکری باشم.......

3ـ خود شناسی:
و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمتهای بیکرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریکیهای سه گانه جنینی سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچیک از امورم را بخودم وا نگذاشتی........

4ـ راز آفرینش انسان:
ولی مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به کمال) موجودی کامل و سالم بدنیا آوردی. و در آن هنگام که کودکی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ کردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دلهای پرستاران را بجانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی........

5ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی:
تا اینکه با گوهر سخن مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمتهای بیکرانت را بر من تمام کردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا اینکه فطرت و سرنوشتم، به کمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی.......

6ـ نعمتهای خداوند:
آری این لطف تو بود که از خاک پاک عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم که نعمتی را از من دریغ داری. بلکه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بیکرانت بر من. و باحسان عمیم خود نسبت به من، تا اینکه همه نعماتت را درباره من تکمیل فرمودی......

7ـ شهادت به بیکرانی نعمت های الهی:
الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصم و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوستهای جریان نور دیده ام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانی ام، و روزنه های تنفسی ام، و نرمه های تیغه بینی ام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لبهای من پنهان است......

8ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شکر الهی:
گواهی می دهم ای پروردگار که اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بکوشم تا شکر یکی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن خود مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر، و ستایش جدید و ریشه دار باشد...........

9ـ ستایش خدای یگانه:
معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. که وسعم می رسد با ایمان و یقین قلبی گواهی می دهم. و اظهار می دارم:
حمد و ستایش خدایی را که فرزندی ندارد تا میراث برش باشد. و در فرمانروایی نه شریکی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی کمک دهد.....

10ـ خواسته های یک انسان متعالی:
خداوندا، چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را می بینم و مرا با تقوایت رستگار کن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت بمن عطا فرما!

11ـ سپاس به تربیت های الهی:
خداوندا! ستایش از آن تست که مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار تست که مرا بیافریدی و خلقتم را نیکو بیاراستی. بخاطر لطفی که به من داشتی والا......

12ـ نیازهای تربیتی از خدا:
و مرا بر مشکلات روزگار، و کشمکش شبها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنجهای این جهان و محنتهای آن جهان نجات بده و از شر بدیهایی که ستمکاران در زمین می کنند نگاه بدار.............

13ـ شکایت به پیشگاه خداوند:
خدایا! مرا به که وا می گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشفتد؟ یا به کسانیکه مرا به استضعاف و استثمار کشانند؟ در صورتیکه تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟

14ـ ای مربی پیامبران و فرستنده کتب آسمانی:
ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحق و یعقوب، و ای پروردگار جبرئیل، مکائیل و اسرائیل. و ای تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیده اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان......

15ـ تو پناهگاه منی:
تو پناهگاه منی، به هنگامی که راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می داری. و اگر پرده پوشی تو نبود از رسوایان بودم.


منبع خبر: دعای عرفه عبدالکریم بی آزار شیرازی

چهارشنبه 8 ذی الحجه ، 28 آبان 86  ساعت 19:00
درد دین
8 آذر 86 - 22:40

یا هو

خواجه ای بود بسیار ثروتمند که غلامان بسیاری داشت در میان این غلامان ، غلام سیاهی بود که بسیار دیندار بود و نمازش ترک نمی شد شبها بر می خواست و تا صبح به راز و نیاز می پرداخت.

روزی خواجه به او گفت شب ک برخواستی مرا نیز بلند کن تا نماز بخوانم.

غلام به خواجه گفت: ای خواجه کسی که دندان درد دارد چگونه از خواب بر می خیزد؟؟؟

خواجه گفت: با درد دندان.

غلام گفت تو هم اگر درد نماز داری خود بلند می شوی لازم به بیدار کردن من نیست!!!!!!

ده چیز
5 آذر 86 - 20:43

هو الباقی

 

ده چیز بر تن فریضه است:              ادای فرایض، اجتناب از حرام، تواضع از بهر خدای، دست برداشتن از آزار برادران، دوستی، طلب مغفرت، طلبِ رضای خداوند در همه‌ی كارها، ترك خشم ، جدال از بهرِ آشكار كردن جفا، خویشتن را وصیت كند به اینكه آماده‌ی مرگ باش.

ده چیز است همچو بارویی مر تن آدمی را:      نگهبانی چشم، خو كردن زبان به ذكر، محاسبه‌ی نفس، كاربُردِ علم، حفظِ ادب، فراغتِ تن از مشغله‌ی دنیا، عزلت از مردمان، مجاهده‌ی نفس، افزونی عبادت، پیروی سنت.

ده چیز شرف دهد مر تن آدمی را:            بردباری، شرم، دانش، پرهیزگاری، تقوی، خوی نیك، تحمل ،       مدارا، خشم فرو خوردن، تركِ سؤال.

ده چیز ویرانی است مر تن آدمی را:       همنشینی آنكه پروای دین ندارد، دوری از اهل خیر، پیروی نفس، بركناری از جماعت، همنشینی با اهل بدعت، جستجوی چیزی كه او را  به كار نیاید، متهم داشتن مردمان، بلند پروازی ، دل به دنیا بستن

ده چیز مایه‌ی مرگ تن است:                     قلّت ادب، كثرتِ جهل، شكم پرستی، شهوت تن، طلبِ ریاست، میلِ به  دنیا، مطیعِ نفس بودن، بسیار خوردن، بسیار سخن گفتن، بسیار خوابیدن

ده چیز خوارمایگی تن است:               تیزی، خشم، كبر، فزونی جستن ، مجادله، بُخل، اظهار جفا، تركِ حرمت        مؤمن، بدخویی، تركِ انصاف.

 

بندگان
3 آذر 86 - 22:06

یاهو یامن لا هو الا هو

گذرگاه حفظ بندگی پنج وجه است : نخست بنده ای گناهکار که در شک است و توبه نمیکند ، دنیا او را فریفته است و او فریفته ی دنیاست و آخرت را فراموش کرده است و به دنیا خرسند است . این چنین بنده ای هرگاه از پروردگار نهراسد حق پروردگار خویش را ادا نکرده و حرمت او را پاس نداشته است چنین بنده ای از خخدای تعالی و از وعد و وعید حق باکی ندارد اگر توبه کند خدای توبه ی او را می پذیرد و اگر توبه نکرده بمیرد مشیتِ الهی است عذابش دهد یا ببخشاید.دیگری بنده ای است ریاکار در اعمالٍِ خویش خواهانٍ ستایش مردمان و ثنای دیگران بر خویش . در عبادت و خدمت کوشاست اما قصدش عزت یافتن در میان بندگان و کسب شرف و یادِ نیک است. او از آخرت به دنیا خُرسند است و از دنیا به ستایش مردمان. این چنین بنده ای زیانکار است و غافل( هر وقت به این دومی می رسم بدنم یخ می کنه و از داخل می لرزم)

دیگر بنده ای است در طاعتِ خداوند و در ادایٍ حق او . گوش به فرمان او و گذارنده های فرضیه های او ، از گناهان دوری می گزیند، فرمانبر امر خدای عز وجل و به سنت رسول او اقتدا کند این چنین بنده ای دوستدار خداست و دوستدارٍ خویش و دوستدارٍ همه مومنین و مومنات . این چنین بنده نزد خدای و بندگان او ستوده است. پیوسته بر عبودیت حق ایستاده و در آن استوار است. دیگری بنده ای است که در کارهای نیک راغب است و در نوافل بسیار کوشا .دنیای خویش را به آخرت فروخته .روزگار خویش در طاعت خدای می گذرانداین چنین بنده ای را خدای را به خاطر ثواب طاعت می کند و خواهان خرسندیِ اوست.خوشا به حال چنین بنده ای. دیگر بنده ای است خواهان خرسندی خدا که نفس خویش را ادب می کند در جستوی معایب نفس خویش است و با دشمن ِ خویش ( نفس) در پیکار. پیوسته در کوشش بیدار خوابی و گریه و زاری( خوش به حالشان) پیوسته در حال جنگ با نفس است و در شکست آن کوشا. این چنین بنده ای بنده ای صالح است .

                                                                                                                   یا علی

__