غسل جمعه 18 دی 84 - 18:43 |
« چندین حدیث راجع به غسل جمعه » 1- امام علی علیه السلام : اگر كسی غسل جمعه را ترك كند ، او در هم و غم است تا جمعه ی دیگر. 2- امام علی علیه السلام : غسل جمعه واجب است بر هر مسلمان . 3- امام صادق علیه السلام : غسل جمعه پاك كننده و كفاره ی گناهان است میان دو جمعه . 4- حضرت محمد (ص) : هر كس غسل جمعه كند گناهانش آمرزیده می شود تماماً ، و به هر قدمی كه بر می دارد از برای غسل جمعه بیست حسنه برایش نوشته می شود . 5- امام صادق علیه السلام : غسل كن روز جمعه ، مگر آنكه مریض باشی كه بترسی بر خودت. 6- امام صادق علیه السلام : هر كس عمداً غسل جمعه را ترك كند باید استغفار نماید . 7- امام صادق علیه السلام : غسل جمعه بر هر مرد و زنی چه آزاد باشد چه بنده ، واجب است. 8- امام صادق علیه السلام : وقت غسل جمعه قبل از ظهر بهتر است و هر چه به زوال ظهر نزدیكتر باشد افضل تر است . 9- امام صادق علیه السلام : اگر روز جمعه گذشت روز شنبه قضا كند و اگر روز پنجشنبه رسید و می ترسد روز جمعه دسترسی به آب پیدا نكند ، روز پنجشنبه غسل را بجا آورد . 10- حضرت محمد (ص) : هر كس موفق شود چهل جمعه پشت سر هم غسل كند بدنش در قبر نخواهد پوسید . *مهدی نوبخت* |
اندیشه کن 11 دی 84 - 16:52 |
دل ، نوشتار چشم است .
جاده ی اصلی ، راه میانه است ، نه افراط و نه تفریط . اگر می خواهی مزرعه ی خوشبختی خود را توسعه دهی ، خاك قلبت را هموار كن . پیران ، استادان و جوانان ، شاگردان مدرسه ی دنیا هستند . شاگردان زرنگ می توانند استادان آینده باشند . سواد كم مانند پول خرد است . صدای زیاد دارد ولی ارزش زیادی ندارد . دانا از دشمنانش بیشتر استفاده می كند تا نادان از دوستانش . آدم متقلب مانند زنبور است كه در دهان عسل دارد و در دم نیش . امید ، موتور حیات زندگی است و ناامیدی پرتگاه آن . بعضی مانند نور هستند كه فقط برای دیگران می درخشند نه برای خودشان . پولدار ترس زیادی دارد از اینكه بینوا شود و فقیر امید زیادی دارد كه دارا شود . *مهدی نوبخت* |
تقدیم به همه ی شهیدان به خصوص شهیدان پرواز c130 20 آذر 84 - 16:07 |
بسم الله الرحمن الرحیم تقدیم به همه ی شهیدان به خصوص شهیدان پرواز c130 شب بلند است و خدا می داند/ چه صدایی است مرا می خواند سعی بر خواب چه بیهوده بود/ دست بر خون دل آلوده بود امشب آرامش من طوفانی است/ دل به دریا زده ام دریا نیست امشب انگار صدایی گمنام / خواب بر دیده نموده است حرام خاطراتم همگی بیدارند/ یادی از فصل اقاقی دارند یادی از عشوه ی گل با بلبل/ یادی از صحبت بلبل با گل یادی از یك سفر رویایی/ یادی از آن پری دریایی یادی از روشنی حنجره ها/ یادی از سیطره بر پنجره ها یاد آن چشم كه دریا می شد/ دلش از رویش گل وا می شد یاد آنان كه بهاری بودند/ از دل تیره فراری بودند یاد آنان كه رداشان از رود/ نبضشان از تپش شبنم بود آسمان دلشان آبی بود/ روز و شب یكسره مهتابی بود به گلی یك شبه می مانستند/ راز سرخی افق دانستند در فضای حرم هجر و امید/ بغضشان با نفسی می تركید فكرشان در افقی برتر بود/ چشمشان بر حركات در بود شهد خونرنگ یقین نوشیدند/ جامه ای بهتر از این پوشیدند حیف از خاطر دلها رفتند/ مانده ام بی كس و تنها رفتند اینك از هر چه قفس بیزارم/ گله از سنت دنیا دارم شهر ما شهر پریشان حالی ست/ جای ما پیش شهیدان خالی ست حسرت دیدن گل پیرم كرد/حب دنیا چه زمین گیرم كرد دلخوش از فصل بهارم هر چند/دلخوشی ها همه زیر خاكند سیل غم دار و ندارم برده/ گره كور به كارم خورده امشب از تب هذیان می گویم/ هر چه آید به زبان می گویم در دل از پرده دری پروا نیست/ بی كسی مشكل من تنها نیست پس از این پنجره ها بی بالند/ پس از این حنجره ها می نالند پس از این تیره دلان جان سختند/ پس از این شب پره ها بدبختند گل سرخ هر چه كه روید زرد است/ زندگی از حركت دلسرد است بغض دیرینه ز دل خواهم رفت/ گفتنی نیست ولی خواهم گفت ... كاش ره یافتگان می بودند/ فاش می شد چه كسانی بودند گرد ابهام ز دل می رفتند /از گل و خال لبش می گفتند راز هر غنچه بلورین می شد/سرنوشت همه تعیین می شد كاش آنها كه ز غم آزادند/خبر از یوسف ما می دادند ما پی خواسته ها در بدریم/ما زآینده ی خود بی خبریم نه طراوت نه بهاری داریم/عكسی از صوت قناری داریم ما چه دانیم كه زیبایی چیست/لذت باده چه و ساقی كیست كاش امشب دل گل وا می شد/خبری از مه دلها می شد ای خدا از گل و بستان سیرم/گر نبینم مه دل می میرم گره كور ز كارم واكن/یوسف گمشده را پیدا كن گر چه مسئول جدایی ماییم/گرچه ما باعث این غمهاییم گرچه تقصیر فلاكت از ماست/گرچه سرما ز خزان دلهاست گرچه نخل عملم بی برگ است/توبه ی گرگ اگر چه مرگ است باعث سردی فصلیم قبول/خود ما مانع وصلیم قبول لیك از هجر به جان آمده ایم/با دل خون ز خران آمده ایم بارالها قفس دل سرد است/سیل بنیانكن غم نا مرد است دیگر این قصه ی هجران سر كن/بی كسم حرف مرا باور كن سیل غم دار و ندارم برده/گره كور به كارم خورده بار شرح غم دل سنگین بود/آنچه از دست بر آمد این بود ************************** شباویز |
جمکران 11 خرداد 84 - 21:26 |
جمکران، ای که نگاهت سخاوت دستهای پرتوان تازگی و شور را می طلبد هر چند که بوی کهنگی وجودمان را فرا گرفته و از شعف چیزی در دور دستهای قلبمان پدیدار نیست..اما هنوز هم حرفهای بی ریا دلمان را چنگ می زند و قلممان را می رقصاند... هنوز مثل همیشه شکوه میکنم و شکوه هایم برایت آشنا و تکراری است..میدانم آخر هنوز دستان ریا گلویم را میفشارد و فریب لحظه های امیدم را دزدانه می قاپد... هنوز از هر چه می گریزم از چشمانم دور نمی ماند و به هر دیواری تکیه میکنم فرو میریزد... اما من امروز با اینکه از همیشه تهی ترم اما آنقدر هستم که تکه ای از قلب شکسته ام را در میان سرای عشقت جا بذارم و به انتظار بنشینم...مرا هم بپذیر... ای جمکران، وادی عشق و صفا..تجلیگاه عرفان و معرفت..جایگاه تلألو روح منتظران دل از کف داده... جمکران، ای که سرایت محفل خورشید دلهاست..دلهای بی فروغ ما منتظر طلوع خورشید می ماند... پس ای خورشید پنهان طلوع کن..طلوع کن..و ذره ای از نور هدایتت را به دلهای تاریک ما بتابان.... |







