آنچه در پی می آید؛ دست نوشته ای از شهید دكتر محمدرضا فتاحی است.و ترجیها درگوشی ست. لطفا آدم های لوس و تنبل و راحت طلب نخوانند چون ممكن است بهشون بر بخوره. و تلخی حرف حق آزارشون بده لطفا كسانی كه آرزو های بزرگ و همت كوچك دارند نخوانند چون ممكن است كمی دق كنند .لطفا كسانیكه باور ندارند «عشق از اول سركش و خونی بود» و « عشق بازی را كار بازی» پنداشته اند، نخوانند چون ممكن است فرار كنند، لطفا كسانیكه مست از فریب نفس خوش خیالانه سقوط خود را عروج می پندارند نخوانند چون ممكن است چشمهاشان باز شود و ...
(جدی نگیرین با خیال راحت بخونید هیچ طوریتون نمیشه چون من خواندم و هیچ طوریم! نشد.فقط... فقط اگر تلنگری شد برای راهیانش در لحظه های شكسته دلی التماس دعا...)
دست نوشته ای از شهید دكتر محمدرضا فتاحی
نمی توانم بگویم چقدر خوشحالم كه در زمان اكنون زندگی می كنم. زمانی كه آنچه باید برای جذب ظاهری و روحی انسان به دنیا و دست یافتن به لذت مهیا باشد، بیشتر از هر زمان دیگری هست. و انسان امروز سخت تر از هر زمان دیگری باید انتخاب كند و طاقت بیاورد.
با انتخابش تنها می ماند، حتی در كنار عزیزترین هایش؛ آنها كه هر روز و شب كاملا توجه دارند خوب بخورند(صبحانه كامل، ظهر غذای انرژی بخش و شب میوه ی فراوان و غذای كم و سبك)؛ خوب بپوشند(لباس اولین زبان گویای ما و معرف شخصیتمان) و زندگیشان را به سمت رفاه و راحتی بیشتر ببرندو البته خدا را هم عبادت كنند. نماز، روزه، محرم ها عزاداری فراوان و به نظرشان اینها هیچ منافاتی با هم ندارد.
هرگز نمی توانی به آنها بگویی تو این را با تمام وجود درك كرده ای كه هیچ چیز نمی تواند انسان را به كمالش نزدیك كند، مگر سختی، درد و آنچه وقتی با تمام وجود خودش را به پروردگار سپرد بر او فرو خواهد ریخت و هرگز در تایید حرفت نمی توانی بگویی خدا خودش فرموده« دنیا را برای راحتی مومن خلق نكرده ام» و چطور خوش خیالانه دنبال زندگی راحت می روی و خواهان عشق او هم هستی؟
اگر به اشتباه كم طاقتی كردی و این یكی دو جمله را به زبان آوردی، خواهی شنید«مگر نعوذبالله پروردگار آزار دارد كه بخواهد بنده اش را در سختی و فشار ببیند». حالا چه داری بگویی!
من در بهترین زمانه ی هستی زندگی می كنم. در نزدیك ترین لایه های هوا به آسمان. معبود من علت العلل نیست، خالق هستی و اسمان و اقیانوس های شگفت انگیز هم نیست(و صد البته كه همه اینها هم هست) من بهشت و جهنم نمی شناسم. معبود من فقط عشق است. نیاز و تمنایی كه با تمام وجود در درون من می جوشد. نقص، درد، سردرگمی، و حیرتی كه وقتی از او خالی ام مرا در خود می پیچد و زمین گیرم می كند. من برای زیستن به او نیازمندم بیشتر از هوا و آب. من به او نیازمندم. برای هلاك نشدن از درد تنهایی و غربت زمین.
حالا بهتر از همه ی این سالها با شهیدان احساس نزدیكی می كنم. وقتی از آنها می خوانم، وقتی از دردشان می گویند، جنس این درد... این تنهایی را می فهمم. زمانی كه درد بودن، درد خوب بودن، ابرهای سپید خزان آلود سینه ی مرا به حركت وامی دارد و بغض گلویم را سد می كند شماها از احساس من چه می دانید.
آه ای درد بزرگ بودن! كه مرا در دیده ی اینان كه بسی كوچك بینند، خوار كرده ای. واژه سرگردانی و تنهایی و اضطراب.كاش فقط یكبار ، آری ای بودن عظیم، فقط یكبار به سینه ی اشك نادیده غم ناگرفته قدم می نهادی و به آنها می فهماندی آن كس كه در بودن خویش آورده است چه حالی دارد.
من روحی آواره ام در كویری غریب؛ تنهای تنها و مشحون از درد؛ غریبانه خواهد سوخت تا اصالت انسان را پاس دارم. بدون ذره ای شك بر درستی راهم ایمان دارم و این ایمان تجربه ای است كه از تماشای سوختن روح خویش آموخته ام.
دردی مغز استخوانم را می سوزاند/گلستان جعفریان/صفحه ی فانوس از ماهنامه امتداد شماره 10/مهرماه 1385
چند رباعی
ما پیكر خویش را شكستیم ای مرگ
دامان تو را هجوم دستیم ای مرگ
امروز كه پیراهنمان گلگون است
در جشن تولد تو هستیم ای مرگ
آن روز كمی ترانه كم بود كه تو...
یك حس كبوترانه كم بود كه تو...
میدان نبرد... مین ... گلوله... تشویش
یك مرد درین میانه كم بود كه تو...
در حادثه ی ماه و پلنگی هستی
لبریز عروج سرخ رنگی هستی
آغوش برای اشتیاقم وا كن
ای آب! چه تابوت قشنگی هستی
شب موسم پرواز شما تا عشق است
پیوند عمیق روحتان با عشق است
از روشن خیس چشم هاتان پیداست:
رمز عملیات شما«یا عشق» است
به عارف شهید ذبیح الله یوسفیان كه با پهلوی شكسته ی به دیدار مادرش زهرا س شتافت
اندام گسسته ی تو یا زهرا گفت
حتی لب بسته ی تو یا زهرا گفت
وقتی در آسمان به رویت وا شد
پهلوی شكسته ی تو یا زهرا گفت
در رقص گلوله دلنشین می میرند
روی هیجان سرخ مین می میرند
خاكستر پیكر تو هم گم شده است
مردان بزرگ اینچنین می میرند!
من مانده ام و او كه بسی شاعرتر...
آیینه دلی با نفسی شاعرتر...
من شاعرم اما نگرانم به خدا
سخت است سرودن از كسی شاعرتر...
می خواهد ازین سكوت آزاد شود
در سبزترین حنجره فریاد شود
این مرد كه در خون و خطر می رقصد
یك روز قرار بود كه داماد شود
به آخرین ثانیه های جانبازان شیمیایی
خون...سرفه ی خشك... درد... بیمارستان...
آیینه ای از نبرد ... بیمارستان...
پیچید صدای ضجه ی شیرزنی!
یك خط كشیده!... مرد ... بیمارستان...
انشام دوباره بیست بابای گلم!
موضوع:« كسی كه نیست» بابای گلم!
دیشب زن همسایه به من گفت یتیم
معنای یتیم چیست بابای گلم!
با ما كمی از بهار خون حرف بزن
از غیرت شهر واژگون حرف بزن
وقتی پدرم شهید شد مجنون بود
آقای معلم از جنون حرف بزن
گفتی كه پس از سجود برمی گردی
وقتی كه صلاح بود برمی گردی
در نامه نوشتی كه دلت تنگ شده
تا فكر كنم كه زود برمی گردی
لبخند و جنون و استخوان و چمدان
باران دو چشم منتظر در باران
در دفتر مشق خویش كودك می سوخت
بابا آمد ... نه آب آورد نه نان
دفتر ... خودكار... شوق انشایی سبز
جغرافی زندگی... جهت هایی سبز
ناگاه صدای توپ... بازی!...نه! جنگ
خون ریخت به دستان الفبایی سبز!
تا اول و آخر سفرباختن است
در بازی عشق برد در باختن است
از پیكر بی سرم تعجب نكنید
سرباز شدن برای سرباختن است
هرچند زمانه با دل ما بد كرد
چون كوه همیشه صبر می باید كرد
امروز اگرچه سرخ باید باشیم
باران گلوله سبزمان خواهد كرد!
به آنانی كه پرواز را به پرواز دوختند
تا عشق به اعجاز گره خواهد خورد
انسان به خدا باز گره خواهد خورد
مرده طلبان! بجنگ در آبی عشق
پرواز به پرواز گره خواهد خورد
او رود جنون بود كه دریا می شد
با بیرق آفتاب برپا می شد
پرواز اگر نبود معلوم نبود
این مرد چگونه در زمین جا می شد
من قطعه ولی سپید برمی گردم
در یك غزل جدید بر می گردم
با حس چهارپاره... در طرح جنون
یك مثنوی شهید بر می گردم
یوسف رستمی/ صفحه ی معراج از ماهنامه امتداد/شماره 10/مهرماه1385
سلام
امتداد رو می شناسین؟
یه ماهنامه ست در امتداد سالهای دفاع مقدس تا ملکوت شهیدان
و گویا پر مخاطب ترین نشریه ی فرهنگ پایداری( نمی دونم دل من رو که پاک برده یه تعداد کم از مطالبشو در وبلاگ کلوپ گذاشتم)
اگه اشتراکشو ندارین هرچه سریعتر اقدام کنید (از من گفتن بود خودتون می دونید) آخه اشتراک تنها راه ارتباط با امتداده
و در همایشی که به عنوان پنجمین یادواره شهدای كربلای پنج برگزار میشه شرکت کنید در این مراسم علاوه بر خانواده شهدای استان قم از مشتركین امتداد نیز دعوت شده من حدس می زنم خیلی عالی باشه حس می کنم قراره یک عالمه آدم خوب یک جا جمع بشن ازون آدمایی که برای پیدا کردن یکیشون باید کلی بگردی
زمان: 21 دی ماه سال پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم
مکان: قم / مسجد مقدس جمكران
من تلفنی سوال کردم کسانی که همین حالا (تا قبل از 25 آذرماه که آخرین مهلت ثبت نام در همایشه ) مشترک امتداد بشن می تونن در همایش شرکت کنند.
دعا کنید منم بتونم بیام .
برای اطلاع از چگونگی اشتراک امتداد ( و ثبت نام در همایش)با شماره تلفن 2909640-0251 تماس بگیرین
البته در خود سایت امتداد دعوت نامه آورده شده می تونید به آن جا هم مراجعه كنید
راستی امتداد یك ساله هم شده
«امتداد چه بتونم به همایشت بیام چه نتونم خیلی خیلی خیلی تولدت مبارک دعا می کنم این فانوس تا همیشه روشن بمونه»
التماس دعای فرج
به امید ظهور
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه ی راست را به ما نگفتند
گفتند تو كه بیایی خون به پا می كنی، جوی خون به راه می اندازی و از كشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند
ما از همان كودكی تو را دوست داشتیم ،با همه ی فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه ی وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.امّا ………اما كسی به ما نگفت كه چه گلستانی می شود جهان، وقتی تو بیایی……
همه پیش از اینكه نگاه مهر گستر و دست های عاطفه ی تو را توصیف كنند،شمشیر تو را نشانمان دادند……….آری ،برای اینكه گل ها و نهال ها رشد كنند،باید علف های هرز را وجین كرد واین جز با داسی برنده و سهمگین، ممكن نیست………آری ،برای اینكه مظلومان تاریخ نفسی به راحتی بكشند،باید پشت و پوزه ی ظالمان و ستمگران را به خاك مالید و نسلشان را از روی زمین برچید………آری، برای اینكه عدالت بر كرسی بنشیند،هر چه تخت ستم آلوده ی سلطنت هست را باید واژگون كرد و به دست نابودی سپرد
و اینها همه همان معجزه ای است كه تنها از دست تو برمی آید و تنها با دست تو محقّق می شود………اما مگر نه اینها همه مقدّمه است برای رسیدن به بهشتی كه تو بانی آنی، آن بهشت را كسی برای ما ترسیم نكرد
كسی به ما نگفت كه آن ساحل امید كه در پس این دریای خون نشسته است، چگونه ساحلی است؟!
كسی به ما نگفت كه وقتی تو بیایی: « دل های بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت می كنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد و خدا به واسطه ی تو دروغ را ریشه كن می كند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلّت و بردگی را از گردن خلایق بر می دارد. (بحار الانوار،ج 51،ص 75)
به مانگفتند كه وقتی تو بیایی:« ساكنان زمین و آسمان به تو عشق می ورزند ،آسمان بارانش را فرو می فرستد ،زمین ،گیاهان خود را می رویاند……و زندگان آرزو می كنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و می دیدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمین فرو می فرستد.( بحار الانوار،جلد51،ص 104)
به ما نگفتند كه وقتی تو بیایی :« همة امت به آغوش تو پناه می آورند ،همانند زنبوران عسل به ملكه ی خویش و تو عدالت را آنچنان كه باید و شاید در پهنه ی جهان می گستری و خفته ای را بیدار نمی كنی و خونی را نمی ریزی.( منتخب الاثر ،ص 478)
به ما نگفتند كه وقتی تو بیایی: اموال را چون سیل جاری می كنی و بخشش های كلان خویش را هرگز شماره نمی كنی.( صحیح مسلم، جلد 8، ص 185)
به ما نگفتند كه وقتی تو بیایی: رفاه و آسایشی می آید كه نظیر آن پیش از این نیا مده است . مال و ثروت آنچنان وفور می یابد كه هر كه نزد تو بیاید ، فوق تصورش دریافت می كند.(البیان ض 17)
.به ما نگفتند كه وقتی تو بیایی: هیچ كس فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی كنند. مال را به هركه عرضه می كنند ، می گوید: بی نیازم .(مسند احمد،ج 2،ص 530)
ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی !
…… ما بی آنكه مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه ی فاضله ی حضور تو را بشناسیم تو را دوست می داشتیم و به تو عشق می ورزیدیم ، كه عشق تو با سرشت ها عجین شده بود و آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود…………ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد كرد…………
مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید ………كه ز انفاس خوشش بوی كسی می آید………از غم هجر مكن ناله و فریاد كه دوش………زده ام فالی و فریاد رسی می آید……………
سید مهدی شجاعی
بر گرفته از وبلاگ شمیم ظهور(خادم المهدی)
قسمت شانزدهم:قیام امام علیهالسلام
از مجموعهی روایاتی كه پیشوایان معصوم (علیهمالسلام) دربارهی وقایع قیام حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودهاند چنین برمیآید كه :
آن گرامی پس از غیبتی طولانی, به فرمان خدا در مكه و كنار كعبه (میان ركن و مقام) ظهور میفرماید,پرچم و شمشیر و عمامه و پیراهن پیامبر با اوست, و بوسیلهی فرشتگان یاری میشود؛ خشمگین و خونخواه قیام میكند, و به قتل بیامان دشمنان خدا و اسلام میپردازد و از ستمگران انتقام میگیرد.
یاران ویژهی او سیصد و سیزده نفرند كه در مكه با او بیعت میكنند, و امام مدتی در مكه میماند و بعد به سوی مدینه میآید. یاران او مردانی جنگجو و سلحشور و صالح و با ایمان و راهبان شب وشیران روزند, دلهاشان چون آهن محكم است, و در اطاعت از آن حضرت بسیار كوشا هستند, و به هر سو رو آورند پیروز میشوند.
امام (علیهالسلام) پس از مبارزاتی در مدینه با سپاه خود به سوی عراق و كوفه میآید, در كوفه با سید حسنی ملاقات میكند و سید حسنی و سپاهیانش با امام بیعت میكنند, و عیسای مسیح (علیهالسلام) نیز از آسمان فرود آمده امام را یاری میكند و در نماز به امام اقتدا مینماید.
مركز حكومت امام كوفه است و امام شرق و غرب جهان را فتح كرده است و اسلام را بر سراسر جهان حكمفرما میسازد, و دین را تجدید میكند و از چهرهی اسلام راستین غبار نادرستیها را میزداید؛ طبق كتاب خدا و سنت پیامبر رفتار و حكومت میفرماید و مانند امیرمؤمنان غذایش ساده و لباس خشن است.
در حكومت امام, بركات زمین آشكار و ثروت و نعمت و میوه و محصولات بسیار میشود, فقر از بین میرود و همگان چنان در رفاه و نعمت خواهند بود كه كسی برای پرداخت زكات و صدقه فقیری نمییابد و بهر كس رجوع كند كسی از او نمیپذیرد. و به شوق مجاورت با امام (علیهالسلام) آنقدر از مؤمنان و پیروان در كوفه ساكن میشوند كه برای گنجایش نمازگزارانی كه به امام اقتدا میكنند مسجدی بسیار وسیع بنا میكنند كه هزار در دارد.
در حكومت امام (علیهالسلام) عدل و امنیت چنان در همه جا سایه گستر میشود كه اگر پیرزنی طبقی طلا و جواهر برسر گیرد و به تنهایی و پیاده از شهری به شهری برود كسی مزاحم او نمیگردد و در ثروت او طمع نمیكند.
زمین گنجینهها و دفینههای خود را برای امام (علیهالسلام) ظاهر میسازد و امام تمام ویرانیهای ستمدیدگان را آباد میكند, وقتی آن گرامی قیام كند خداوند به دیدگان و گوشهای پیروان او مدد میبخشد تا حائلی میان آنان و امامشان نباشد و او با آنان سخن میگوید و آنان سخن او را میشنوند و به او مینگرند در حالیكه امام در جای خود قرار دارد؛ هنگام ظهور آن حضرت خدا دست لطف و رحمت خود را بر سر بندگان خویش میگذارد و عقلهای آنان كامل میشود؛ آن گرامی میان مردم بروش حضرت داود و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) داوری میكند و هر چه را رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) انجام داد انجام میدهد و همانند رسول خدا سنتهای جاهلی را از بین میبرد و اسلام را دوباره حیات میبخشد. (بحارالانوار: ج 52, ص 279 و 283 و 305-308 و 310 و 311 و 340 و 346 و 352 و 354 و 360 و 361 و 367 و 368 و 378, و ج 53,ص 12, اكمال الدین,ج 2, ص 367-368. كشف الغمه: ج 3, ص 360-363 و 365. ارشاد مفید: ص 341-344,غیبت نعمانی: ص 231-233 و 234 و 238 و 243 و 281-282 و غیبت شیخ طوسی:ص 280-286. منتخب الاثر: ص 482.)]
اللهم صل علیه و علی آبائه الطاهرین
و عجل فرجه الشریف و سهل مخرجه واقض جمیع حوائجه
برحمتك یا ارحم الراحمین و آخر دعوانا
ان الحمد لله رب العالمین
قسمت پانزدهم:علائم ظهور
روایاتی كه در مورد حوادث قبل از ظهور و علائم ظهور رسیده بسیار و متنوع است؛ برخی از این روایات جو اجتماعات و بویژه وضع جوامع اسلامی را پیش ازظهور تشریح میكند, و برخی دیگر حوادثی را كه نزدیك به ظهور واقع میشوند شرح میدهد, و برخی هم بروز اموری عجیب را بیان مینماید.
بررسی همهی روایات با پیچیدگیها و رمزهایی كه در برخی وجود دارد بعهدهی كتابهای مفصل است, و علاقهمندان میتوانند به كتابها و برخی متونی كه این روایات را نقل كردهاند مراجعه نمایند؛ ما در این مقال چند علامت را كه روشنتر و به درك نزدیكترند ذكر میكنیم:
الف) روایاتی كه جو قبل از ظهور را مشخص میسازد.
1ـ شیوع ظلم و جور و فسق و گناه و بیدینی در سراسر جهان و در جوامع اسلامی:
در بسیاری از روایات كه پیشوایان, قیام مبارك امام زمان (علیهالسلام) را نوید دادهاند,به این كه «قیام آن گرامی در وقتی است كه ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نیز تصریح فرمودهاند. و در پارهای از روایات هم یادآوری كردهاند كه پیش از ظهور امام قائم (علیهالسلام) و بویژه نزدیك به ظهور او, حتی در جوامع اسلامی فسق و فجور و انواع گناهان و زشتیها رواج كامل خواهد یافت,و از آن جمله به این فجایع اشاره فرمودهاند:
شراب خواری و خرید و فروش مسكرات آشكارا انجام میشود, رباخواری رواج مییابد, زنا و اعمال شنیع دیگر متداول و شایع و آشكار میگردد, قساوت, تقلب, نفاق, رشوه خواری, ریاكاری, بدعت, غیبت و سخن چینی بسیار است؛ بی عفتی و بی حیایی و ظلم و ستم عمومی خواهد بود, و زنان بیحجاب و با لباسهای زننده در اجتماع آشكار میشوند, مردان به زنان و زنان به مردان در لباس و آرایش شبیه میشوند, امر به معروف و نهی از منكر ترك میگردد, و مؤمنان خوار و بیمقدار و محزون بوده و توانائی جلوگیری از گناهان و زشتیها را نخواهند داشت. كفر و الحاد و بیدینی رواج یافته و به اسلام و قرآن عمل نمیشود, فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بیحرمتی روا داشته و كوچكتر احترام بزرگتر را رعایت نمیكند و بزرگتر به كوچكتر ترحم نمینماید و صلهی رحم مراعات نمیشود. خمس و زكات پرداخت نمیشود و یا به مصرف صحیح خود نمیرسد,بیگانگان و كافران و اهل باطل بر مسلمانان چیره میشوند و مسلمانان با خود باختگی در همهی امور در لباس و گفتار و كردار از آنان تقلید و پیروی میكنند و حدود الهی تعطیل میشود و....
و بسیاری فجایع دیگر كه با عبارات گوناگون در روایات پیشوایان ما ذكر شده است. (به : روضه كافی: ص 36-42. و اثبات الهداة: ج 7, ص 390-391. بحار: ج 52, ص 254. كفایه الموحدین: ج 2, ص 844-846. و منتهی الآمال: زندگی امام دوازدهم,ص 106-107. و بسیاری كتب دیگر كه علائم و فتن را ذكر كردهاند رجوع شود.)]
ب) حوادث پیش از ظهور.
2و3ـ «خروج سفیانی» و «فرو رفتن سپاه سفیانی به زمین»
از علاماتی كه پیشوایان معصوم ما بر آن تأكید كرده و صریح و روشن بیان فرمودهاند, خروج سفیانی است؛ «سفیانی» طبق پارهای از روایات مردی اموی و از نسل یزید بن معاویةبن ابی سفیان و از پلیدترین مردم است, نامش «عثمان بن عنبسه» است و با خاندان نبوت و امامت و شیعیان دشمنی ویژهای دارد, سرخ چهره و كبود چشم و آبله رو و بد منظر و ستمگر و خیانتكار است, در شام (سابق كه مشتمل بر دمشق و فلسطین و اردن و حمص و قنسرین است) قیام و به سرعت پنج شهر را تصرف میكند, و با سپاهی بزرگ به سوی كوفه در عراق میآید و در شهرهای عراق و بویژه در نجف و كوفه جنایات بزرگی مرتكب میشود, و سپاهی دیگر به سوی مدینه در عربستان میفرستد, سپاه سفیانی در مدینه به قتل و غارت میپردازند و از آنجا به سوی مكه میروند و سپاه سفیانی در بیابانی میان مدینه و مكه به فرمان خدای متعال به زمین فرو میروند؛ آنگاه امام قائم (علیهالسلام) پس از جریاناتی از مكه به مدینه و از مدینه به سوی عراق و كوفه میآید و سفیانی از عراق به شام و دمشق فرار میكند, و امام سپاهی را به تعقیب او روانه میفرماید كه سرانجام او را در بیتالمقدس هلاك كرده و سرش را جدا میسازند. (منتهی الآمال: زندگی امام دوازدهم: ص 102-103. اثبات الهداة: ج 7, ص 398 و 417,غیبت نعمانی: باب 14, در علامات ظهور, از ص 247-283. غیبت طوسی: علامات ظهور: از ص 265-280. روضه كافی: ص 310، حدیث 483. بحار: ج 52, ص 186 و 237-239. و دیگر صفحات باب علامات ظهور از ص 181 الی 278. كفایه الموحدین:ج 2, ص 841-842.)]
4 ـ «خروج سید حسنی»
بنابر روایات ا ئمه (علیهم السلام)، سید حسنی مردی از بزرگان شیعیان است كه در ایران و از ناحیة «دیلم و قزوین» (كوهستانهای شمالی قزوین كه یك قسمت آن دیلمان نام دارد) خروج و قیام می كند. مردی خداجو و بزرگوار است كه ادّعای امامت و مهدویت نمیكند‚ و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومین (علیهم السلام) دعوت مینماید، و كارش بالا میگیرد و پیروان بسیار پیدا میكند،و از محل خود تا كوفه را از ظلم و جور فسق و فجور پاك میسازد. و مطاع و رئیس است و مانند سلطان عادلی حكومت میكند, و هنگامی كه با سپاهیان و یاران خود در كوفه است به او خبر میدهند كه امام قائم (علیهالسلام) با یاران و پیروان خود به نواحی كوفه آمده است, سید حسنی با لشكریان خود با امام (علیهالسلام) ملاقات میكند؛ امام صادق (علیهالسلام) فرمودهاند كه سید حسنی امام را میشناسد اما برای آنكه به یاران و پیروان خود امامت و فضایل امام را ثابت كند آشنایی خود را آشكار نمیسازد, و از امام میخواهد كه دلائل امامت و مواریثی كه از پیامبران نزد اوست ارائه دهد, و امام (علیهالسلام) ارائه میفرماید و معجزاتی آشكار میفرماید, و سید حسنی با امام بیعت میكند و پیروان اون نیز با امام بیعت میكنند, بجز گروهی حدود چهار هزار نفر كه نمیپذیرند و به امام (علیهالسلام) نسبت سحر و جادوگری میدهند, و امام (علیهالسلام) پس از سه روز موعظه و نصیحت, چون نمیپذیرند و ایمان نمیآورند, دستور قتل آنها را صادر میفرمایند و همهی آنان به فرمان امام كشته میشوند. (
قسمت چهاردهم:تعیین وقت ظهور
چنانچه گفتیم: پس از وفات جناب ابوالحسن سمری چهارمین نائب خاص امام زمان (علیهالسلام) دورهی غبیت كبری آغاز شد و تا هم اكنون هم ادامه دارد, ظهور و قیام امام (علیهالسلام) در پایان این دوره و به فرمان خدای متعال خواهد بود. پیشوایان معصوم ما در روایات بسیار تصریح فرمودهاند كه برای ظهور تعیین وقت نمیشود, و خدا میداند و ناگهان و به فرمان خدا واقع خواهد شد، و هر كس تعیین وقت كند دروغگوست.
«فضیل» از امام باقر (علیهالسلام) پرسید: آیا برای این امر وقتی تعیین میشود؟
اما سه بار فرمودند:«كذب الوقّّاتون» تعیین كنندگان وقت دروغگویند. (غیبت شیخ طوسی: ص 261-262.)]
«اسحق بن یعقوب» توسط جناب محمد بن عثمان عمری نامهای خدمت امام زمان (علیهالسلام) فرستاد, و سؤالاتی نمود و امام در فرازی از پاسخ, در مورد وقت ظهور فرمودند:
« و اما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذكره و كذب الوقّاتون», و اما ظهور فرج به فرمان خدای متعال وابسته است, و تعیین وقت كنندگان دروغگویند. (كمالالدین: ج 2, ص 160, حدیث 4.)]
البته منظور از تعیین وقت, تعیین دقیق وقت ظهور است, و این گونه تعیین وقت را پیشوایان معصوم (علیهمالسلام) بهیچ وجه جایز نشمردهاند و آن را از اسرار الهی دانستهاند؛ ولی علاماتی را ذكر فرمودهاند كه چون آنها واقع شوند نزدیك بودن ظهور را نوید میدهند.
ادامه دارد...
منبع:
http://www.sibtayn.com/farsi/ahl albayt/emam12.htm
قسمت سیزدهم: حكایتى از تشرفات و كرامات در زمان غیبت كبری
برخی از بزرگان علما نام و داستان افرادی را كه در غیبت كبری خدمت امام (علیهالسلام) شرفیاب شده یا كراماتی از آن حضرت در بیداری یا خواب مشاهده كردهاند در مؤلفات خود گردآوری و ذكر كردهاند.
ما نیز در این نوشتار به نقل از یك حكایت از كتاب ارجمند «نجم الثاقب» كه در موضوع حضرت حجة ابن الحسن (علیهماالسلام) نوشته شده است اكتفا مینماییم :
عالم فاضل «علی بن عیسی اربلی» در «كشف الغمه» میفرماید كه: خبر داد مرا جماعتی از ثقات برادران من كه در بلاد حله شخصی بود كه او را «اسمعیل بن عیسی بن حسن هرقلی» میگفتند, از اهل قریهای بود كه آن را «هرقل» میگویند, وفات كرد در زمان من و من او را ندیدم, حكایت كرد از برای من پسر او« شمس الدین», گفت حكایت كرد از برای من پدرم كه :بیرون آمد در وقت جوانی در ران چپ او چیزی كه آنرا «توثه» میگویند بمقدار قبضهی آدمی(یعنی به اندازه یك مشت.), و در هر فصل بهار میتركید و از آن خون و چرك میرفت, و این الم(الم=درد و رنج.) او را از همه شغلی باز میداشت,به حله آمد و به خدمت «رضی الدین علی بن طاووس» رفت و از این كوفت شكوه نمود, سید جراحان حله را حاضر نمود, آنرا دیدند و همه گفتند این «توثه» بر بالای رگ اكحل برآمده است و علاج آن نیست الا ببریدن و اگر این را ببریم شاید رگ اكحل بریده شود, و آنرگ هرگاه بریده شد اسماعیل زنده نمیماند,و در این بریدن خطر عظیم است مرتكب آن نمیشویم.
سید به اسماعیل گفت من ببغداد میروم, باش تا ترا همراه ببرم و باطباء و جراحان بغدا بنمایم شاید وقوف ایشان بیشتر باشد و علاجی توانند كرد؛ ببغداد آمد و اطباء را طلبید نیز جمیعاً همان تشخیص كردند و همان عذر گفتند و اسماعیل دلگیر شد,سید مذكور با او گفت: حقتعالی نماز ترا با وجود این نجاست كه با آن آلودهای قبول میكند و صبر كردن در این الم بی اجری نیست,اسماعیل گفت:پس چون چنین است بزیارت سامره میروم و استغاثه به ائمه هدی (صلوات الله علیهم اجمعین) میبرم, و متوجه سامره شد.
صاحب كشف الغمه میگوید از پسرش شنیدم كه میگفت از پدرم شنیدم كه گفت: كه چون به آن مشهد منور رسیدم و زیارت امامین همامین امام علی النقی و امام حسن عسكری (علیهماالسلام) كردم, به سردابه رفتم و شب در آنجا به حق تعالی بسیار نالیدم و بصاحب الامر (علیهالسلام) استغاثه بردم و صبح به طرف دجله رفته جامه را شستم و غسل زیارت كردم و ابریقی كه داشتم پر آب كردم و متوجه مشهد شدم كه یك بار دیگر زیارت كنم, به قلعه نرسیده چهار سوار دیدم كه میآیند,و چون در حوالی مشهد جمعی از شرفاء خانه داشتند گمان كردم كه مگر یكی از ایشان باشند, چون بمن رسیدند دیدم كه دو جوان شمشیر بستهاند یكی از ایشان خطش دمیده بود,[ یعنی تازه موی صورتش سبز شده بود.] و یكی پیری بود پاكیزه وضع كه نیزه در دست داشت, و دیگری شمشیر حمایل كرده و فرجی[نوعی لباس و جبه است(فرهنگ معین).], بر بالای آن پوشیده و تحت الحنك[دنباله عمامه كه از زیر چانه و گلو گذرانده به پشت افكنند.] بسته و نیزه بدست گرفته؛ پس آن پیر در دست راست قرار گرفت و بن نیزه را بر زمین گذاشت و آن دو جوان در طرف چپ ایستادند و صاحب فرجی در میان راه مانده, بر من سلام كردند و جواب سلام دادم, فرجی پوش گفت: فردا روانه میشوی؟
گفتم: بلی.
گفت: پیش آی تا ببینم چه چیز ترا آزار دارد.
مرا به خاطر رسید كه اهل بادیه احتزاری از نجاست نمیكنند و تو غسل كرده و رخت را به آب كشیده و جامهات هنوز تر است اگر دستش به تو نرسد بهتر باشد, در این فكر بودم كه خم شد و مرا به طرف خود كشید و دست بر آن جراحت نهاده فشرد چنانچه بدرد آمد, و راست شده بر زمین قرار گرفت. مقارن آن حال آن شیخ گفت: «افلحت یا اسماعیل»[ یعنی رستگار شدی ای اسماعیل.] من گفتم: «افلحتم»[ یعنی رستگار باشید.] و در تعجب افتادم كه نام مرا چه میداند, باز همان شیخ كه با من گفت «خلاص شدی و رستگاری یافتی»گفت: امام است امام.
من دویده ران و ركابش را بوسیدم؛ امام (علیهالسلام) راهی شد و من در ركابش میرفتم و جزع [بی تابی و بی طاقتی] میكردم,به من گفت برگرد.
گفتم :از تو هرگز جدا نشوم.
باز فرمودكه: برگرد كه مصلحت تو در برگشتن است.
و من همان حرف را اعاده كردم؛ پس آن شیخ گفت: ای اسمعیل شرم نداری كه امام دوبار فرمود برگرد و خلاف قول او میكنی؟
این حرف در من اثر كرد,پس ایستادم و چون قدمی چند دور شدند باز بمن متلتف شده فرمود: چون ببغداد برسی «مستنصر» [خلیفهی عباسی كه از سال 623 تا سال 640 هجری حكومت كرده است(تتمة المنتهی,ص 369-370).] ترا خواهد طلبید و بتو عطائی خواهد كرد, از او قبول مكن, و بفرزندم «رضی»[ منظور جناب سید بن طاووس است.] بگو كه چیزی در باب تو به«علی بن عرض» بنویسد كه من باو سفارش میكنم كه هر چه تو بخواهی بدهد.
من همانجا ایستادم تا از نظر من غایب شدند و من تأسف بسیار خورده ساعتی همانجا نشستم و بعد از آن به مشهد[منظور مشهد و حرم حضرت عسكریین در سامرا است.] برگشتم, اهل مشهد چون مرا دیدند گفتند حالت متغیر است آزاری داری؟
گفتم: نه
گفتند: با كسی جنگ و نزاعی كردهای؟
گفتم: نه, اما بگویید این سوارانرا كه از اینجا گذشتند دیدید؟
گفتند: ایشان از شرفا باشند.
گفتم: از شرفا نبودند بلكه یكی از ایشان امام بود.
پرسیدند: آیا شیخ یا صاحب فرجی؟
گفتم:صاحب فرجی.
گفتند: زخمت را به او نمودی؟
گفتم:بلی آنرا فشرد و درد كرد.
پس ران مرا باز كردند اثری از آن جراحت نبود, و من خودم از دهشت به شك افتادم و ران دیگر را گشودم اثری ندیدم, و در اینجا خلق بر من هجوم كردند و پیراهن مرا پاره پاره كردند, و اگر اهل مشهد مرا خلاص نمیكردند در زیر دست و پا رفته بودم و فریاد و فغان به مردی كه «ناظر بین النهرین» بود رسید و آمده ماجرا را شنید و رفت كه واقعه را بنویسد, و من شب در آنجا مانده صبح جمعی مرا مشایعت نمودند, و دو كس همراه كردند و برگشتند, و صبح دیگر بر در شهر بغداد رسیدم كه خلق بسیار بر سر پل جمع شدهاند و هر كه از او اسم و نسبش را می پرسند, چون ما رسیدیم و نمام مرا شنیدند بر سر من هجوم كردند, رختی را كه ثانیا پوشیده بودم پاره پاره كردند و نزدیك بود روح از تن من مفارقت كند كه «سید رضی الدین» با جمعی رسیدند و مردم را از من دور كردند, و «ناظر بین النهرین»[ مأموری كه از طرف حكومت در بین النهرین نظارت داشته و گزارش امور را به مركز میداده است.] نوشته بود صورت حال را و به بغداد فرستاده و ایشانرا خبر كرده بود, سید فرمودكه :این مردی كه میگویند شفا یافته توئی كه این غوغا در این شهر انداختهای؟
گفتم: بلی.
از اسب بزیر آمد ران مرا باز كرد و چون زخم را دیده بود و از آن اثری ندید ساعتی غش كرد و بیهوش شد, و چون به خود آمد گفت: وزیر مرا طلبیده و گفته كه از مشهد اینطور نوشته آمده و میگویند آن شخص بتو مربوط است, زود خبر او را به من برسان.
و مرا با خود نزد آن وزیر كه قمی بود برده گفت كه:این مرد برادر من و دوستترین اصحاب من است.
وزیر گفت: قصه را به جهت من نقل كن.
از اول تا به آخر آنچه بر من گذشته بود نقل نمودم؛ وزیر فی الحال كسان بطلب اطباء و جراحان فرستاد چون حاضر شدند فرمود: شما زخم این مرد را دیدهاید؟
گفتند:بلی.
پرسید كه: دوای آن چیست؟
همه گفتند: علاج آن منحصر در بریدن است، و اگر ببرند مشكل كه زنده بماند.
پرسید: برتقدیری كه نمیرد تا چند گاه آن زخم بهم آید؟
گفتند: اقلاً دو ماه آن جراحت باقی خواهد بود, بعد از آن شاید مندمل شود ولیكن در جای آن گوی سفید خواهد ماند كه از آنجا موی نروید.
باز پرسید كه: شما چند روز شد كه او را دیدهاید؟
گفتند: امروز دهم است.
پس وزیر ایشان را پیش طلبیده ران مرا برهنه كرد, ایشان دیدند كه با ران دیگر اصلا تفاوتی ندارد, و اثری بهیچوجه از آن كوفت نیست. در این وقت یكی از اطباء كه از نصاری بود صیحه زده گفت: «والله هذا من عمل المسیح» یعنی به خدا قسم كه این شفا یافتن نیست مگر از معجزات مسیح یعنی عیسی بن مریم.
وزیر گفت: چون عمل هیچ یك از شما نیست من میدانم عمل كیست؛ و این خبر به خلیفه رسیده وزیر را طلبید, وزیر مرا با خود به خدمت خلیفه برد, و «مستنصر» مرا امر كرد كه آن قصه را بیان كنم و چون نقل كردم و باتمام رساندم خادمی را گفت كه كیسهای را كه در آن هزار دینار بود حاضر كرد, و «مستنصر» به من گفت: این مبلغ را خرج خود كن.
من گفتم: حبهای را از این قبول نمیتوانم كرد.
گفت: از كه میترسی.
گفتم: از آن كه این عمل اوست, زیرا كه او امر فرمود كه از ابوجعفر[منظور همان مستنصر است] چیزی قبول مكن. پس خلیفه مكدر شده بگریست.
صاحب كشف الغمه میگوید: از اتفاقات حسنه اینكه روزی من این حكایت را از برای جمعی نقل میكردم چون تمام شد دانستم كه یكی از آن جمع «شمس الدین محمد» پسر اسماعیل است و من او را نمیشناختم. از این اتفاق تعجب نموده گفتم: تو ران پدر را در وقت زخم دیده بودی؟
گفت:« در آن وقت كوچك بودم ولی در حال صحت دیده بودم و مواز آنجا برآمده بود و اثری از آن زخم نبود, و پدرم هر سال یكبار به بغداد میآمد و به سامره میرفت و مدتها در آنجا بسر میبرد و میگریست و تأسف میخورد به آرزوی آنكه یك مرتبه دیگر آن حضرت را ببیند در آنجا میگشت و یكبار دیگر آن دولت نصیبش نشد, و آنچه من میدانم چهل بار دیگر به زیارت سامره شتافت و شرف آن زیات را یافت و در حسرت دیدن صاحب الامر از دنیا رفت.»
در پایان این حكایت مؤلف «نجم الثاقب» از «شیخ حر عاملی» در كتاب «امل الآمل» نقل كرده است كه «محمد بن اسماعیل» پسر «اسماعیل هرقلی» عالمی فاضل و از شاگردان علامه حلی بوده است. [نجم الثاقب,ص 231-228.]
مرحوم شیخ حر عاملی از علماءبزرگ و مراجع شیعه در سدهی یازدهم هجری نیز پس از نقل داستانی شبیه داستان هرقلی مینویسد: مانند این جریان در زمان ما و در گذشته از آن حضرت (علیهالسلام) متواتر و قطعی است.( اثبات الهداة: ج 7, ص 355.)]
و نیز میفرماید: گروهی از یاران موثق به من خبر دادند كه صاحب الامر (علیهالسلام) را در بیداری دیدند و از او معجزات متعددی مشاهده كردند, و آن گرامی پارهای از امور پنهانی و غیبی را به آنان خبر داد, و برایشان دعا فرمود و مستجاب گردید, و آنان را از خطرها نجات بخشید, كه عبارات از شرح و تفصیل آنها ناتوان است و همهی آنها از روشنترین معجزات محسوب میشود. (اثبات الهداة: ج 7, ص 383.)]
ادامه دارد...
منبع:
http://www.sibtayn.com/farsi/ahl albayt/emam12.htm
معجزات امام علیهالسلام در «غیبت صغری» قسمت دوازدهم:
كرامات و معجزاتی كه در دوران غیبت صغری, از ناحیهی امام مشاهده میشد موجب استواری ایمان شیعیان در نقاط دور و نزدیك بود, بسیار اتفاق میافتاد كه پیروان از راههای دور و نزدیك به سامراء و بغداد میآمدند و توسط نائبان خاص با امام (علیهالسلام) تماس میگرفتند و كراماتی مشاهده میكردند. معجزات امام در این دوره به قدری زیاد است كه ذكر همهی آنها به كتابی جداگانه نیاز دارد. مرحوم شیخ طوسی رحمة الله میگوید: معجزاتی كه از آن حضرت در زمان غیبت بوقوع پیوسته است بیش از حد احصاست. (غیبت شیخ طوسی: ص 170, چاپ تهران.)]
در اینجا به عنوان نمونه چند مورد را نقل میكنیم :
1ـ «علی بن محمد» میگوید: از ناحیهی امام فرمانی رسید كه شیعیان را از زیارت قبور ائمه در «كاظمین و كربلا» نهی فرمود, چند ماه نگذشته بود كه وزیر خلیفه «باقطانی» را خواست و به او گفت:« بنی فرات» (كه وابستگان وزیر بودند) و اهالی «برس» (مكانی بین حله و كوفه) را ملاقات كند و به آنان بگوید مقابر قریش در كاظمین را زیارت نكنند زیرا خلیفه دستور داده است مأمورین مراقب باشند هر كس به زیارت ائمه (علیهمالسلام) برود دستگیر نمایند. (غیبت شیخ طوسی: ص 172, چاپ تهران.بحار: ج 51, ص 312.)]
2ـ «محمد بن سوره قمی» رحمة الله از مشایخ و بزرگان اهل قم نقل میكند:« علی بن حسین بابویه» با دختر عموی خود(دختر محمد بن موسی بابویه) ازدواج كرد اما از او فرزندی نیافت, نامهیی به جناب حسین بن روح ـ سومین نایب خاص امام غایب علیهالسلام ـ نوشت, و به وسیلهی او از امام (علیهاسلام) تقاضا كرد كه دعا بفرماید خدا فرزندانی فقیه به او عنایت كند.
از ناحیهی امام (علیهالسلام) پاسخ آمد كه از همسر فعلی خود فرزندی نخواهی داشت ولی به زودی كنیزی دیلمی را مالك میشوی و دو پسر فقیه از او نصیب تو خواهد شد. ابن بابویه سه پسر پیدا كرد (محمد (محمد فرزند علی بن حسین بابویه كه به دعای امام عصر (علیهالسلام) متولد شده همان شیخ صدوق رحمة الله علیه معروف به ابن باویه است كه از علمای بزرگ شیعه قرن چهارم هجری و صاحب تألیفات بسیار و ارزشمندی است و مرحوم محدث قمی مینویسد حدود سیصد تألیف دارد, وی در سال 381 هجری وفات و در شهر ری در گورستانی كه هم اكنون معروف به ابن بابویه است مدفون گردید.)حسین و حسن) و محمد و حسین دو فقیه خوش حافظهاند و مطالبی را حفظند كه هیچكس از اهل قم آن را حفظ نیست, و برادرشان « حسن» كه فرزند دوم است به عبادت و زهد مشغول است و با مردم الفتی ندارد و از فقه هم بیبهره است.
مردم از حافظهی ابوجعفر(محمد) و ابوعبدالله (حسین) دو فرزند علی بن حسین بن بابویه در نقل روایات و احادیث تعجب میكنند و میگویند این مقام به دعای امام زمان (علیهالسلام) نصیب شما شده است, و این موضوع در میان مردم قم مشهور است. (غیبت شیخ طوسی, ص 188,چاپ تهران. بحار, ج 51, ص 324-325.)]
ادامه دارد...
منبع:
http://www.sibtayn.com/farsi/ahl albayt/emam12.htm
قسمت یازدهم:فوائد وجود امام در غیبت
برخی از مردم كه از فلسفهی وجودی امام معصوم به خوبی اطلاع ندارند میپرسند پس فایدهی امام در عصر غیبت چیست؟ اینان نمیدانند كه غرض از آفرینش جهان هستی آنگاه كامل است كه حجت معصوم الهی وجود داشته باشد تا به معرفت كامل خویش به عبادت در پیشگاه قرب ربوبی بپردازد تا مصداق آیه « و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» ظاهر گردد. و گرنه عبادات ناقص و بی محتوای ما معادل غرض از خلقت آسمانها و زمین نمیتواند باشد.
فرشتگان به اصل خلقت انسان اعتراض داشتند,و فسادهای او را با اطاعتهای او مقایسه میكردند و ترجیحی برای آفرینش انسان نمیدیدند, و میگفتند:« أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ »( سوره بقره, آیه 30.) خداوند با نشان دادن علم و آگاهی آدم (علیهالسلام) نسبت به حقایق جهان و ملكوت آن ـ كه در نهایت موجب معرفت كامل خدای متعال و بندگی و عبادت او میگردد. ـ آنان را اقناع و ساكت ساخت.
وقتی آدم (علیهالسلام) به فرمان خدا علم خود را برای فرشتگان آشكار ساخت و آنان به حقیقت وجودی حجتهای الهی و منزلت عظیم آنان نزد خدا آشنا شدند دریافتند تسبیح و تقدیس فرشتگان قابل قیاس با تسبیح و تقدیس اولیاء وحجج الهی نیست, و چون این برجستگان از نوع بشرند آفرینش نوع بشر بجا و شایسته است و ترجیح دارد.
پس وجود این برجستگان است كه فلسفهی آفرینش را قانع كننده میسازد و همهی فرشتگان سر تسلیم فرود میآورند زیرا عبادت برجستگان بی مانند است و عبادتی جای عبادت آنان را نمیتواند بگیرد؛ و همانطور كه وجود حجتهای الهی برای آغاز و آفرینش و پیدایش نوع بشر مقنع بود در ادامهی حیات و استمرار سلسلهی بشریت نیز مقنع است و باید حجت الهی همیشه در جامعهی انسانی وجود داشته باشد؛ اگر نعمت هستی شامل حال ماست به بركت وجود ایشان است و اگر این بزرگواران نبودند ما بوجود نمیآمدیم و هم اكنون كه لباس هستی بر تن داریم اگر كسی از آنان نباشد باز به عدم و نیستی خواهیم پیوست؛ بنابراین حجج الهی نه تنها در معارف و علوم ولی نعمت ابناء بشرند بلكه در نعمت هستی و وجود نیز ولی نعمتند و بر ما منت دارند.
در زیارت جامعه میخوانیم: «موالی لا احصی ثنائكم و لا ابلغ من المدح كنهكم و من الوصف قدركم و انتم نورالاخیار و هداة الابرار و حجج الجبار و بكم فتح الله و بكم یختم و بكم ینزل الغیث و بكم یمسك السماء ان تقع علی الارض الا باذنه و بكم ینفس الهم و یكشف الضر...»
«ای ولی نعمتهای من, ثنایتان را نمیتوانم شماره كنم و كنه حقیقت شما را نمیتوانم مدح نمایم و از توصیف قدر و منزلتتان ناتوانم, شما نور خوبان و هادی نیكان و حجتهای خدای جبارید, خداوند بخاطر شما آفرینش را آغاز كرد و به خاطر شما به جهان پایان میدهد, و بخاطر شما باران فرو میفرستد و به خاطر شما آسمان را از فروریختن بر زمین نگهمیدارد و به خاطر شما گرفتاری را رفع و سختی و ناراحتی را برطرف میسازد.»
امام كاظم از پدر گرامیشان امام صادق (علیهماالسلام) نقل میفرمایند: «... و بعبادتنا عبدالله عزوجل و لولانا ما عبدالله(اصول كافی: ج 1 , ص 193.)» به معرفت و عبادت ما نسبت به خدا, خدای عزیز و جلیل عبادت میشود و اگر ما نبودیم عبادت خدا نمیشد.
و در روایات زیادی فرمودهاند:«ان الارض لا تخلوا الا و فیها امام...»( اصول كافی: ج 1, ص 178، حدیث 2.) زمین هرگز خالی از امام معصوم نخواهد بود.
امام باقر (علیهالسلام) فرمودند: بخدا سوگند, زمین را از آن هنگام كه آدم را قبض روح فرموده وانگذاشته مگر آن كه در آن امامی بوده است كه مردم بوسیلهی او به سوی خدا هدایت میشدند و او حجت خدا بر مردم میبود و زمین بدون امامی كه حجت خدا بر مردم باشد باقی نمیماند. (اصول كافی: ج 1, ص 178, حدیث 8.)]
مسأله دیگر هدایت معنوی امام (علیهالسلام) است؛ امام معصوم (علیهالسلام) همانطور كه در مرحلهی اعمال ظاهری هادی و راهنماست در مرحلهی حیات معنوی نیز هدایتگر است و حقایق اعمال با هدایت او سیر میكنند. خدا در قرآن میفرماید:« وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ ؛( سوره انبیاء: آیه 73.) آنان را امامانی قرار دادیم كه بوسیلهی امر ما مردم را هدایت كنند و انجام كارهای نیك را به آنان وحی كردیم.
و نیز در جای دیگر میفرماید:« و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لمّا صبروا؛ (سوره سجده: آیه 24). ما برخی از آنان را امامانی قرار دادیم كه بوسیلهی امر ما هدایت كنند. چون صبر كردند.
علامه طباطبایی مینویسد:« از این گونه آیات استفاده میشود كه امام علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهری دارای یك نوع هدایت و جذبه معنوی است كه از سنخ عالم امر و تجرد میباشد و به وسیلهی حقیقت و نورانیت و باطن ذاتش در قلوب شایسته مردم تأثیر و تصرف مینماید و آنها را به سوی مرتبه كمال و غایت ایجاد جذب میكند.»( شیعه در اسلام:ص 260 چاپ كتابخانه بزرگ اسلامی.) «و كسانی كه اعتراض می كنند كه شیعه وجود امام را برای بیان احكام دین و حقایق آیین و راهنمایی مردم لازم میدانند وغیبت امام ناقض این غرض است زیرا امامی كه بواسطهی غیبتش مردم هیچگونه دسترسی به وی ندارند فایدهای بر وجودش مترتب نیست... به حقیقت معنی امامت پی نبردهاند زیرا در بحث امامت روشن شد كه وظیفهی امام تنها بیان صوری معارف و راهنمایی ظاهری مردم نیست و امام چنانكه وظیفهی راهنمایی صوری مردم را به عهده دارد همچنانكه ولایت و رهبری باطنی اعمال را به عهده دارد و اوست كه حیات معنوی مردم را تنظیم میكند و حقایق اعمال را به سوی خدا سوق میدهد, بدیهی است كه حضور و غیبت جسمانی امام در این باب تأثیری ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد اگر چه از چشم جسمانی ایشان مستور است, و وجودش پیوسته لازم است اگر چه موقع ظهور و اصلاح جهانیش تاكنون نرسیده است.» (شیعه در اسلام: ص 312-313.)]
مرحوم خواجه نصیر طوسی رحمة الله میفرماید:« وجوده لطف و تصرفه لطف آخَر وَ عَدَمُهُ منّا» وجود امام لطف است و تصرف او در امور لطفی دیگر است, و عدم تصرف او از ناحیهی خود ماست.
خورشید كه در سودمندی آن خلاف نیست اگر مردم از آن دوری كنند اشكالی متوجه خورشید نیست, تقصیر از كار خود مردم است كه چرا از خورشید دوری جستند و خود را از تابش آن پنهان ساختند, و باز نباید گمان كنند هیچ استفادهای از خورشید نمیبرند چرا كه اگر خورشید نمیبود مردم حتی در پناهگاههای خود هم نمیتوانستند زندگی كنند و همین خورشیدی كه از آن دوری جستهاند و از تابش مستقیم آن خود را پنهان داشتهاند امكان كار و فعالیت و تغذیه و حیات را برای آنان فراهم ساخته است.
در روایات اسلامی نیز امام غائب (علیهالسلام) به خورشید پشت ابر تشبیه شده است؛ «سلیمان اعمش» از امام صادق (علیهالسلام) پرسید: چگونه مردم از حجت خدا كه غائب باشد استفاده میكنند؟
فرمودند: همانطور كه از خورشید وقتی كه ابرها آنرا پوشانده استفاده مینمایند. (منتخب الاثر: ص 271.)]
و نیز «جابر بن عبدالله انصاری»از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) سؤال كرد: آیا شیعیان در زمان غیبت از امام غائب نفعی میبرند؟
فرمودند: آری سوگند به آنكه مرا به نبوت مبعوث ساخته است آنان به نور او روشنی میگیرند و به ولایت او نفع میبرند مانند نفع بردن از خورشید هرچند ابرها آنرا پوشانده باشد.( كمال الدین: ج 1 , ص 265.)]
علاوه بر این, امام عصر ارواحنا فداه هر سال در مراسم حج شركت میفرمایند, و در مجالس و محافل رفت و آمد دارند, چه بسا مشكلات برخی از مؤمنین را بیواسطه یا باواسطه حل نماید, و حتی ممكن است مردم او را ببینند ولی او را نشناسند و امام (علیهالسلام) آنان را میبیند و میشناسد, و برخی صالحان و شایستگان را مورد لطف خویش قرار میدهد, وبسیاری از مردم درغیبت صغری و كبری به دیدار آن بزرگوار نائل شدهاند و معجزات و كراماتی از آن گرامی دیدهاند و مشكلاتشان حل شده است.
مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر مینویسد:
« كتب اخبار به ما خبر میدهد كه جماعتی در زمان غیبت او را مشاهده كردند و خدمتش مشرف شدند,و این با آنچه وارد شده كه مدعی رؤیت را تكذیب كنید منافات ندارد, زیرا مقصود از آن روایت به قرینهی صدر همان روایت, تكذیب مدّعی نیابت خاصه است.
چه سؤالها كه امام در غیبت كبری پاسخ داده,و چقدر مشكلات دینی و دنیوی كه مردم را از آنها نجات بخشیده, و چه بیمارانی كه شفا داده و بیچارگان و درماندگانی كه نجات داده, و چه بسیار در راه مانده كه هدایت فرموده و تشنه كه سیراب ساخته و ناتوان كه دستگیری كرده است.
این كتابها و دفترهایی است كه در زمانهای مختلف و نقاط گوناگون بدست افراد موثقی كه یكدیگر را نمیشناختند تألیف شده و در آنها آنقدر حكایاتی كه شاهد گفتار ماست ذكر شده كه قابل احصا نیست, چه بسا انسان از دیدن آنها و احاطه به خصوصیات و شواهدی كه همراه آنهاست به پارهای از آنها یقین حاصل نماید.» (المهدی: ص 178-179.)]
ادامه دارد...
منبع:
http://www.sibtayn.com/farsi/ahl albayt/emam12.htm