userinfo close

پیام های کوتاه

حمید شهر عشق , sina_hulk2006
سلام عزیزم خوبی
1 سال پیش
   
رویا آذر افشار , roya_silver
salam mamnoon babate tabrik email be kudum idim
3 سال پیش
   
sms blast
Salam

بیرنگ بیرنگ صالحی

mojtabakhojin

مرد 26 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
5 سال و 2 ماه و 2 روز سن کلوبی ،
آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم ...
 
01:26 1388/04/16
هیچ کس جز تو نخواهد آمد هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
شعله روشن این خانه تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد تابید
چشمه جاری این دشت تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد جوشید
سرو آزاده این باغ تو باید باشی
هیچ کس چون تو نخواهد رویید
باز کن پنجره صبح آمده است
در این خانه رخوت بگشای
باز هم منتظری؟
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
و نمی گوید برخیز
که صبح است، بهار آمده است
خانه خلوت تر از آن است که می پنداری
سایه سنگین تر از آن است که می پنداری
داغ، غمگین تر از آن است که می پنداری
باغ، غمگین تر از آن است که می پنداری
ریشه ها می گویند
ما تواناتر از آنیم که می پنداری

هیچ کس جز تو نخواهد آمد
هیچ بذری بی تو
روی این خاک نخواهد پاشید
خرمنی کوت نخواهد گردید
هرکجا چرخی بی چرخش تو
هرکجا چرخی بی چالش و بی خواهش تو
بی توانایی اندیشه و عزم تو نخواهد چرخید
اسب اندیشه خود را زین کن
تک سوار سحر جاده تو باید باشی
و خدا می داند
که خدا می خواهد تو «خودآ»یی باشی
بر پهنه خاک
نازنین
داس بی دسته ما
سال ها خوشه نارسته بذری را بر می چیند
که به دست پدران ما بر خاک نریخت
کودکان فردا
خرمن کشته امروز تو را می جویند
خواب و خاموشی امروز تو را
در حضور تاریخ، در نگاه فردا
هیچ کس بر تو نخواهد بخشید
باز هم منتظری؟
هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید
و نمی گوید برخیز
که صبح است بهار آمده است
تو بهاری آری
خویش را باور کن

  • ارسال کامنت(0)
01:04 1388/03/6
پنداشتم
 وقتی که دست من
 با خط سرنوشت غریبش
 در دست های توست ،
 چیزی ،
نهایت شعرم
قلبم را ،
 که هرگز زبان من
 ممکن نشد که با تو بگوید
 با لرزه ای ،
موجی ،
 در دست های خوب تو خواهد ریخت .

من شرمسار بودم و هستم
 من شرمسار از این همه کوتاهیم
 من شرمسار از آن همه خوبیهات .
دستم در اوج شرمساری
می لرزد
می لرزد .


01:04 1388/02/10
 - سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید كسب كنید .

unty9v4yed33fjv2o2.jpg


۲ – وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد .

۳ – اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن .

۴ – اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین .

۵ – اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا كنین :

الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میكنین كه از بس دوستتون دارن شما رو به شكل شیرینی میبینن .
ب – وقتی شما جزء مصرف كنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شكل مگس میبینن .در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود .
۶ – اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین .

۷ – وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگار شركت كنین و كلی پول به جیب بزنین .

۸ – اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید .

۹ – اگه سیگاری بشین با سوپری سر كوچتون بیشتر رفیق میشین طوری كه اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه .

۱۰ – اگه مخفیانه سیگار بكشین میتونید با كوچه پس كوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی كه تا حالا زیاد بهشون توجه نكردین بیشتر آشنا بشین .

۱۱ – وقتی مخفیانه سیگار میكشین با ادوكلن ، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k ، خروس نشان ، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین .

۱۲ – هرچه بیشتر سیگار بكشین راحت تر میتونین از شر پولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین .

۱۳ – اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی كنین


00:22 1388/01/20
01:36 1387/12/13
کنارم بخوابو به دورم بتابو
از این لب بنوش چو تشنه که آبو
گل آتشی تو حرارت منم من
که دیوانه ی بی قرارت منم من
خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت،بپوسیم بگندیم
بخواب آرام پیش من
لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم کن و دل را
به این عاشقترین بسپار
بخواب آرام پیش من
منی که بی تو میمیرم
لبت را بر لبم بگذار
که جان تازه میگیرم
خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت،بپوسیم بگندیم



20:53 1387/11/9
وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد،

بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!
دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟

دکتر لبخندی زد و گفت: فقط 5 دلار!

00:54 1387/10/14
برگرد ای زنی که نمی یابمت دگر
برگرد تا که لب به لبت آشنا شود ،
 برگرد تا که آتش افسرده ی دلم
جان گیرد و جهنم خورشید ها شود .

ما هر دو آفریده یک درد زنده ایم ،
تو آن زنی که نام تو هر کس شنیده است ،
 تو آن زنی که از لب هر مرد هرزه گرد
 بس بوسه های تند به رویت چکیده است ،

تو آتشی که در تن هر کس فتاده ای
 تو آن زنی که در بر هر مست خفته ای
 تو آن زنی که سنگ خطاهای تیره ای
 تو شاخسار شهوت بیگاه رسته ای

تو آن زنی که قصه عشق و شراب را
 در گوش هر اسیر جوانی سروده ای .
 تو آن زنی که هر که تو را بیشتر خرید
هر چند هرزه بود ، کنارش غنوده ای .

 من سایه شکسته دیوار هستی ام .
 من رود پر خروش هوسهای روشنم .
 من کوهسار ننگم و ابر شراب عشق
 یکبار هم نشسته گناهی ز دامنم .

 من دوزخ فسانه ی پرهیزکاریم .
 من آن کسم که شعر مرا هر که خواند و دید .
 نفرین نمود و گفت که کفرست و شعر نیست
و آن گاه از برابر این دوزخی رمید .

من رانده ام ز گوشه ی شهر خموش نام .
 تو خوانده ای به کشور رسوایی سیاه .
ما هر دو آفریده یک درد زنده ایم ،
 برگرد و زندگانی خود را مکن تباه .


16:19 1387/08/24
00:52 1387/07/21
salam va dorod..dirgahi bod ke az dast neveshtehaye khodam dar blog estefade nemikardam aknon niz chgenin tasm,imi nadaram ..fagat raftare mogrezane va sarta pa kineye edeyi mara chenan delgir kard ke khastam ba in mogadame gate sheri ra tagdim konam bar anan ke motevahem va sargardan dar faseleye beyne 2 donyaye gadim va modern tanha yad gerefte ya nagerefte dasto payi jahelane mizanad va name anra niz gahi zendegiye roshan fekri va gahi zendegiye modern va gahi ham riyakarane talfigi az in do minamand ..gafel az anke inan fagat miziyand va zendegi baraye anha besyar garibo shayad ham vahshatnak bashad105.gif!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چه آرزوها كه داشتم من و دیگر ندارم
چها كه می بینم و باور ندارم
چها ،‌چها ، چها ، كه می بینم و باور ندارم
مویه
حذر نجویم از هر چه مرا برسر آید
گو در آید ، در آید
كه بگذر ندارد و من هم كه بگذر ندارم
برگشت به فرود
اگرچه باور ندارم كه یاور ندارم
چه آرزوها كه داشتم من و دیگر ندارم
مخالف
سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز
نه خوابم كه سیر ستاره و مهتابم نبرده باز
چه آرزوها كه داشتیم و دگر نداریم
خبر نداریم
خوشا كزین بستر دیگر ، سر بر نداریم
برگشت
در این غم ، چون شمع ماتم
عجب كه از گریه آبم نبرده باز
چها چها چها كه می بینم و باور ندارم
چه آرزوها كه داشتم من و دیگر ندارم

01:28 1387/07/10
هر پیوندی به تنهایی هدف نیست . عشق هدف غایی است . اگر پیوند به عشق می انجامد ، زیباست و نیكو . اگر ویرانگر عشق است از این پیوند چه حاصل .normal_love-persianv.com_(10).jpg&usg=AFQjCNG_7DOmSnb-DA7Nn03XpC4IY3mfsQ
عشق قائم بر دو عامل است : باید ریشه و آزادی داشته باشد . باید هنر اعتماد كردن را آموخته باشد .
بر علیه كسی بودن ، به معنای پیوند داشتن نیز هست . وقتی بسیار دشمنی می ورزی ، بسیار و بسیار در پیوندی . ماهیت پیوند چنین است ، تو با دشمن خود نیز در پیوندی ، گاه بیش از آن كه با دوست .
آنكو كه اعتماد می كند .... مهم نیست كه به چه چیزی اعتماد می كند ، همین اعتماد حاكی از معصومیت اوست . حتی اگر بدلیل اعتماد ، فریب بخورد ، مهم نیست . چون ارزش اعتماد بسیار فراتر از چنین فریبی است . می توانی همه چیز را از او بگیری ، ولی اعتماد او را هرگز .
ار در شور بختی دیگری را جستجو كنی ، پیوند نادرست است . و اگر در خوشبختی دیگری را بجویی پیوند حاصل هرگز نادرست نخواهدبود . آری در خوشبختی دیگری را بجوی .


عشق با درد همراه است . چون رشد را موجب می شود . عشق با درد همراه است چون عشق چنین می طلبد .
عشق با درد همراه است . چون عشق دگرگون می كند . عشق با درد همراه است چون در عشق نو زاده می شوی .
هستند كسانی كه با احساسات خود كنار می آیند و هستند كسانی كه با همین احساسات می جنگند ، ولی هر دو این احساسات خواهند ماند . باید از دایره ی این پیوند رها گردی . باید تماشاگر باشی ، یك ناظر .
شهامت به معنای زندگی در پیوند با دیگران و در عین حال مستقل باقی ماندن است . انسان نوین ، انسان با شهامت خواهد بود . در گذشته تنها دو نوع ابله در جهان زندگی می كرده اند ، گونه ای این دنیایی و گونه ی آن دنیایی .
ولی هر دو ابله بودند . انسان بی باك كسی است كه در این جهان زندگی می كند ولی به این دنیا تعلق ندارد .
عاشقی خلاقانه ، ایده ایست بسیار عظیم . عشق بورز نه به خاطر ایجاد پیوند بین دو شخص ایستا ، عشق بورز همچون گردابی زاینده ، عشق بورز همچون رقصی چنان پر تب و تاب ، با حركاتی چنان سریع كه نتوان دریافت كه كدام عاشق و كدام معشوق است . و رقص ادامه می یابد ژرفتر و ژرفتر ، رقصنده ها محو می گردند و تنها رقص باقی می ماند .
آنانكه از پیوند می گریزند ، از خود هراسانند ، چون در پیوند است كه آشكار می شوند ، در پیوند است كه بازتاب می یابند .
عشق به مثابه یك پیوند رخ می نماید اما در خلوت پرف آغاز می گردد ، هنگامی كه به تمامی در تنهایی خود خرسندی ، هنگامی كه مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی ، وقتی حضور دیگری یك احتیاج نمی نماید ، آنگاه است كه توانایی دریافت عشق را خواهی داشت . اگر وجود دیگری نیاز تو باشد ، تنها می توانی بهره كشی كنی . تزویر كنی ، مسلط شوی ، اما عشق نمی توانی بورزی .
اگر ایجاد پیوند آزاد باشد ، با آزادی همراه است (باشد) ، شادی از راه خواهد رسید ، چون آزادی ارزش غایی است ، چیزی از آن بالاتر نیست .اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت كند ، عشق تو عین بركت است ، و اگر سوی بردگی براندت نه بركت بلكه ذلت است

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.