!!!! 5 شهریور 87 - 16:21 |
...و انسان اگر گهگاه، با تمام نیروی خود زار نزند، انسان نیست، سنگ است. نادر ابراهیمی،آتش بدون دود |
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند 29 مرداد 87 - 14:25 |
نمی آید توقع داری چه بنویسم وقتی هیچ چیز بوی باران را ندارد غیر از چشمان من از كه بنویسم وقتی هیچ كس ، در كوچك قلبم را نمی كوبد از كه بگویم؟ از تو ، از خاطره هایمان ، از امروز یا از فردا؟ از چه بگویم كه چشمانت نبارد و چشمانم نبارد دلم گرفته است ، برای تو ، برای باران ، برای او دلتنگم انتظار می كشم برای باران برای تو و شاید روزنه ای از نور من از جدایی می ترسم و از باران گله دارم كه چرا نمی بارد من از خدا هم گله دارم خدایا می آیی و می روی ، می آیم و می روم و هر دو غریبه ای بیش نیستیم انگار نه انگار كه یك روز باران دست هایمان را در دست هم گذاشت و برایمان خندید و امروز من اینجا و تو ... و تو ... و تو راستی خانه ات كجاست؟ كجایی كه هر چه می گردم نمی یابمت كجایی كه چنان دلتنگت گشته ام كه نمی دانی و نمی بینی؟ می خندم ، بعضی وقت ها و می گریم تو نیستی و انگار هیچ كس نیست و شاید هیچ كس هم نباشد دلم برایت تنگ شده است برای تو راستی تو كجایی كه هر چه می گردم نمی یابمت حتی در باران شاید بمیرم و تو هیچ وقت بر مزارم حتی شاخه ای گل هم نیاوری دلم برایت تنگ شده است دیشب خواب دیدم كه می آیی و مرا با خود سوار نسیم می كنی و می خندی سلام می شناسی؟ |
دوست داشتن 12 خرداد 87 - 15:59 |
آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیاندیشم که همین دوست داشتن زیباست فروغ فرخزاد |
وز وز یک مگس کنار گوش خدا 21 اردیبهشت 87 - 12:22 |
خدا سلام چطوری ؟ حکومتت جور است ؟
هنوز عرش خدائیت / نور علیَ النور است ؟
مِدال خلق بشر را هنوز هم داری؟
هنوز حضرت آتش به سجده مجبور است ؟
هنوز عطر گناهم پر از تنِ سیب است ؟
هنوز بَعدِ قیامت هوویِ زن حور است ؟
اگرچه بنده ی خوبی ........رَدَم نکن امشب
خدا ! شرایط انسان عجیب ناجور است
خدای بکرِ تخیل بگو چرا اینجا
شُغال فاتحِ بی چون وچند انگور است
چرا حقوق بشر را جهان نمی خواند
برای کودکِ فقری که سهم یک گور است
سراب پاسخ کافی برای ماهی نیست ؟
که باز پولکِ عقلش اسیرِ در تور است ؟
خدایِ محضِ عدالت بگو چرا اینجا
کلید دارِ طبیعت طبیعتش زور است
و وصله های لباسی که شَرم می ریزد
بساط خنده ی مشتی لباس مغرور است
خدا ببخش مرا کافری مرامم نیست
خیال کن که صدایم / هوارِ یک مور است
خیال کن مگسی بوده ام که بالی زد
ولی شرایطِ انسان هنوز ناجور است |








