تبلیغات


__
خداوندا نفهمیدم خطا كردم
3 فروردین 87 - 21:12
شبی در حال مستی تكیه بر جای خدا كردم



در آن یك شب خدایی من عجایب كارها كردم



جهان را روی هم كوبیدم از نو ساختم گیتی



ز خاك عالم كهنه جهانی نو بنا كردم



كشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را



سخن واضح تر و بهتر بگویم كودتا كردم



خدا را بنده خود كرده خود گشتم خدای او



خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما كردم



میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین



هر آن چیزی كه از اول بود نابود و فنا كردم



نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم



كشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها كردم



نمازو روزه را تعطیل كردم، كعبه را بستم



وثاق بندگی را از ریاكاری جدا كردم



امام و قطب و پیغمبر نكردم در جهان منصوب



خدایی بر زمین و بر زمان بی كدخدا كردم



نكردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی



نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا كردم



شدم خود عهده دار پیشوایی در هم عالم



به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا كردم



بدون اسقف و پاپ و كشیش و مفتی اعظم



خلایق را به امر حق شناسی آشنا كردم



نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال



نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا كردم



نمودم خلق را آسوده از شر ریاكاران



به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا كردم



ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان



نخواهم گفت آن كاری كه با اهل ریا كردم



به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر



میان خلق آنان را پی خدمت رها كردم



مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را



نه شرطی در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم



نكردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد



به مشتی بندگان آْبرومند اكتفا كردم



هر آنكس را كه میدانستم از اول بود فاسد



نكردم خلق و عالم را بری از هر جفا كردم



به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاك



قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم



سری داشت كو بر سر فكر استثمار كوبیدم



دگر قانون استثمار را زیر پا كردم



رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم



سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم



نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مكنت



نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا كردم



نه یك بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم



نه بر یك آبرومندی دوصد ظلم و جفا كردم



نكردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری



گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم



به جای آنكه مردم گذارم در غم و ذلت



گره از كارهای مردم غم دیده وا كردم



به جای آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون



به الطاف خدایی درد مردم را دوا كردم



جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض



تمام بندگان خویش را از خود رضا كردم



نگویندم كه تاریكی به كفشت هست از اول



نكردم خلق شیطان را عجب كاری به جا كردم



چو میدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد



نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم



نكردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم



خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم



زمن سر زد هزاران كار دیگر تا سحر لیكن



چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها كردم



سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار



خدایا در پناه می جسارت بر خدا كردم



شدم بار دگر یك بنده درگاه او گفتم





خداوندا نفهمیدم خطا كردم

  • ارسال نظر (2)
دین و معبود
1 فروردین 87 - 18:19

 

  من تنها شاهد روزهای سخت زندگیم هستم و حالا بی بنیادترین سرگذشتم را بروی اشکهایم می نویسم تا شاید گسیخته شود تنهاییم ...

 همان شب که سایه ی ماه را در چشمان پدرم دیدم در دلم شور زندگی برای همیشه  به پایان رسید شبی بی رحم که مادر و پدرم را بلعید

 من شیرم را نخورده بودم...

رفتند و من ماندم با چنته ای از غم که هر ثانیه سنگین تر میشود و نمی توانم آن را با کسی قسمت کنم

شاید دوباره برگردد...

15سال بیشتر نداشتم تنها پناهم گرمای مادرم بود و نگاه عمیق پدرم که از همه جا و همه کس سیرابم می کرد وقتی پدر بود خنده های بی نظیر مادر دیگر چیزی برایم مفهومی پیدا نمی کرد...

این داستان ادامه دارد

 

 


تباهی...
13 اسفند 86 - 13:13

بیا و خاكستر دلم را لگد بزن تا گر بگیرد

این كه می جوشد از من آتش نیست!

افسانه ی رنگ قرمز عیسی نیست!

اناری كه تمامه كودكیم را به خود مشغول كرد نیست!

درد دندان مادرم تمامی ندارد!

سیگارهای پدرم تمام نمی شود!

این آتش نیست!

افسانه و افسون عشق نیست!

دلم می سوزد...


مامان...
12 اسفند 86 - 12:36

مامان همیشه می گفت قرمز رنگ چشامو چند برابر می كنه

می خوام چشامو پر از خون كنم تا مامان بیشتر دوستم داشته باشه


دوستت دارم تنها یادگار هنر اجدادیه من
27 بهمن 86 - 17:38

 

 

لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا راآواز می دهد

تقدیم به بهرام عزیزم و همه ی هنرمندانی که بی صدا خاموش شدن

 

ماهی همیشه تشنه ام در زلال لطف بیکران تو

می برد مرا به هر کجا که میل اوست موج دیدگان مهربان تو

زیر بال مرغکان خنده هات

 ای زلال پاک!

جرعه جرعه میکشم تو رابه کام خویش

تا که پر شود تمام جان من ز جان تو!

ماهی همیشه تشنه ام ای زلال پاک

یک نفس اگر مرا به جان خود رها کنی

ماهی تو جان سپرده روی خاک

 

گریه می کنم به طراوت چشمان پاکت

فریاد می زنم به شجاعت قلبت که با هیچ مقصود سفر را بی انتها کرد

عرق کهنه ی جانت را دوست دارم

نور چشمان خسته ات را می پرستم

...ودستان هنرمندت را بوسه

این روزگار ملعون بی رحمانه میراث زمین(بهرام) را از جا فکند.

خونابه ی دستانت را قطره قطره برتمام آثارت دیدم و فریاد زدم بر زمین بر زمان برمجسمه ی مادرکه با دیدنش هزاران بار آرزوی مادر شدن کردم که بهرام رفت وصدای هیچکس بلند نشد که این مرد بزرگ دوست داشت زیر آسمان توی خاک وطنش دفن بشه.

دلم واسه اون پیکره می سوزه که توغربت  منتظره یه مسافره خسته استکه از راه برسه ودستی به روحش بکشه

دلم واسه اون چشمای معصومی می سوزه که با دلتنگی و بغض از زمین کنده شد.

دیگه حرفی نیست  واقعا دیگه حرفی ندارم  برای آدمهایی که جنس دیوارها ی سنگی هستند وواسشون فرقی نمی کنه که یک مرد از تنهایه غربت به خودش بپیچه.

همون بهتر که رفتی چون تو این دو وجب خاک خدا جایی واسه تو که این همه بزرگی نیست.

مرسی از این که تا لحظه ی آخر حرمت خاک وطنت رونگه داشتی.

                                                                                    مژده دخترت

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=45091

 

http://www.tebyan.com/Literature_Art/Art/VisualArts/2008/2/4/60451.html

http://doostanezamin.blogfa.com/post-138.aspx

http://www.vancouver.blogfa.com/post-27.aspx


ولنتاین یک سنت ایرانی نیست . . .
18 بهمن 86 - 21:23
ولنتاین یک سنت ایرانی نیست . . .

روز عشق را از 26 بهمن (ولنتاین) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) تغییر خواهیم داد


29 بهمن، روز عشق، روز سپندار مذگان شاد باد


سپندارمذگان
یک واژه عجیب و نا آشنا که در مقایسه با واژه ولنتاین خیلی دشوار ادا می شود ...

همونطور که واژه درود در مقایسه با سلام و های بهمون اندازه در نظرمون مهجور بود ...

 

29 بهمن روز سپندارمذگان روز مهرورزی و روز عشق به مادر


لطفاً نظرات خود را در رابطه با
 
((سپندار مذگان نماد عشق ایرانی))

 

بوسیله شرکت در بحث زیر با ما در میان بگذارید

 

 

 باعرض  سلام  ودرود  بسیار  از شما میپرسم  با  توجه  به  نزدیک  شدن  به  ماه  بهمن  کدومشو  انتخاب   میکنید؟

26 _1 بهمن  روز والنتاین  ((کاملاً  خارجی ی ی ی ی))
29 _2
بهمن روزسپندار مذگان نماد عشق ایرانی ( روز مهرورزی و  روز زنان و دوشیزگان ایرانی) به  دستور کوروش کبیر در260  سال قبل از میلاد مسیح                   (( کاملاً ایرانی ی  ی ی ی  ی ی ی((     

 توجه کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
برای کسب   اطلاعات  بیشتر و کامل نمودن جواب خود به آدرس زیر مراجعه کنید حتماً ببینید بعد نظربدید
http://www.asemoni.com/mehr
/ 

  از تمام  کسانی که   مشاهده  کردند   تقاضامندیم  برای  زنده  ماندن  این پیام   آن  را  برای  تمام دوستان  خود  ارسال کنند


منابع ارشد باستان شناسی
18 بهمن 86 - 19:46
منابع ارشد باستان شناسی
نام کتاب و دوره نام نویسنده انتشارات
پیش از تاریخ ایران

-

-

ایران از اغاز تا سپیده دم شهرنشینی دکتر صادق ملک شهمیرزادی میراث فرهنگی
باستانشناسی غرب ایران فرانک هول سمت
باستانشناسی هزاره اول پ-م در ایران  دکتر حسن طلایی سمت
پیش از تاریخ بین النهرین

-

-

کتاب درسی پیش از تاریخ بین النهرین صادق ملک شهمیرزادی انتشارات مارلیک
بین النهرین(یکجلدی) دکتر یوسف مجید زاده  نشر دانشگاهی

ماد و هخامنشی

-

-

کتاب درسی ماد -هخامنشی ... دکتر بهمن فیروزمندی انتشارات مارلیک
از زبان داریوش هاید ماری کخ کارنگ
هنر ایران باستان(ماد و هخامنشی) رمان گیرشمن علمی فرهنگی
ایران باستان یوزف ویسهوفر

-

پارت و ساسانی

-

-

تاریخ سیاسی پارت نلسون دبواز

-

اشکانیان مالکم کالج

-

هنر ایران باستان(پارت و ساسانی) رمان گیرشمن علمی فرهنگی
تاریخ ایران کمبریج(جلد۳ بخش اول) احسان یار شاطر امیر کبیر
تجدیدحیات هنر وتمدن درایران باستان جورجینا هرمان نشر دانشگاهی
دوره ی اسلامی

-

-

هنر و معماری اسلامی ۱ اتینگهاوزن- گرابر سمت
هنر و معماری اسلامی ۲ شیلا بلر- جاناتان بلوم سمت
معماری اسلامی  دکتر محمد یوسف کیانی سمت  
گاهنگاری ایران ویت -دریون

-

تکوین و شکل گیری هنر اسلامی گرابار

-

باستانشناسی و هنر اسیای صغیر دکتر بهمن فیروزمندی سمت
معماری اسلامی هیلن براند

-

سکه های ایران دکتر علی اکبر سر فراز سمت
زبان تخصصی

-

-

انگلیسی باستانشناسی صادق ملک شهمیرزادی سمت

بی نام
13 بهمن 86 - 20:11

منم دختر کولی شب

بی نام و نشان

از تبار آرزوهای سرد

شعر می گویم           

به وسعت تمام رنج هایم  قصه می گویم

گه گاهی می خندم  برای رضای خدا که نمی دانم کیست

چنته ام را پر از ستاره میکنم

شبانه به رقص سماع میروم

باز چیزی کم دارم که نمی دانم چیست


پوچ
7 بهمن 86 - 14:06


تمام شب گریستم

امشب هم به بالینم نیامدی

 

خسته و رنجور از تمام طول روز به امید نگاهی    صدایی ماندم

اما دریغ...دریغ كه چشم بی گناهم  باز منتظر افسانه ای بود و خیالی كه پریشانی ام را دو چندان می كرد

می دانم

می دانم امشب هم خوابم نمی برد

سرمای سحر مرا از تخت می كند

به كنار پنجره می روم

هوا مه الود است

سگه پیر همسایه پارس نمی كند


می ترسم

نیمه ی سیگار از شب مانده ام را روشن می كنم

به كوچه خیره می شوم

كسی پاهایش را به روی زمین می كشد

خسته است

 

برقی در چشمانم می افتد

سیگارم را خاموش می كنم

موهایم را باز می كنم

نزدیك می شوی

   نزدیكتر

وا...ی

...افسوس

پیرمرد فراش!!!!!!!!

 


فصل باران
3 آبان 86 - 18:05

 یک فصل فصل سرد  یک فصل فصل پا ییز  یک فصل فصل فراق  یک فصل فصل افتادن میوه های نارس آرزو...واینک فصل باران فصل عشق و اردیبهشت

به دستهای باران می نگرم که یکی پس از دیگری صورتم را خیس می کند و نگاه می کنم به موهای سبز درختان که چگونه در نوازش باران مستانه تاب می خورند

حالیا معجزه ی باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه ی تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد!

بی قرار به آسمان سرک می کشم و می دانم که با آمدنت تمام غمهای دلم را می شویی اما همیشه لحظه ی آخرین سخت می گذرد

...و سخت وشیرین یعنی همین یعنی درآستان ایستادن باران

امروز اینقدر مشتاق بارانم که دلم هوای بهار نارنج رامی کند نمی دانم شاید عطر تو باران را وسوسه ی باریدن و دل بیقرار مرا آرام...

 

تو در پشت کدام ابر پنهان شده ای که اشک هیچ کبوتر ترا خیس نمی کند تو تجلی کدام صفت اردیبهشتی که من همواره در مرززمین و آسمان دلم به قامت بلندت نمی رسد

ببین روز و شب چگونه حدیث  باران را در گوش باد نجوا می کند و زخمهای نهفته ی دلم را که از فراق یار دریده مرهم می زند

 

حالیا معجزه ی باران را باور کن

 

من از زبان باران

غمنامه ی بلند

 بسیار خوانده ام

شبهای بی ستاره بیدار ما نده ام

اینک

آوای تو می آوردم از شوق به پرواز

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سر خوشم از لذت این چشم براهی ...


__