خدا 26 آبان 86 - 19:43 |
پسرك باهوش نگاهش خبر از كشف تازه ای میداد… دوان ….دوان…. مادر را برای دیدن خدا به حیاط خانه برد.مادر فكر می كرد پسرك جانوری غریب دیده و در تصور خود او را خدا می خواند . اما پسرك با دستان كوچكش به شبنمی اشاره كرد كه بر روی گلبرگ های سرخ رنگ گل نشسته بود . مادر از تصور پاك و معصومانه كودكش اشك ریخت و او را در آغوش كشید… |
salam 7 بهمن 83 - 14:33 |
felan farsi nadaram pas neminevisam |







