userinfo close

پیام های کوتاه

فررررررررررررررررررررررررییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییااااااااااااااااااااااااااااااااااادددددددددددددددددددددددددددددددددددد

محمد جواد نجفی

mjnk63629

مرد 28 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 9 ماه و 17 روز سن کلوبی ،
تا چند فریب خلق با نام مسلمانی **** سر برسر سجاده , می خوردن پنهانی
 
03:36 1385/12/15

کلوب نوکیا 32250 : http://www.cloob.com/club.php?id=31532
کلوب کارمندها : http://www.cloob.com/club.php?id=31523
کلوب  شعر پارسی : http://www.cloob.com/club.php?id=31527





  • ارسال کامنت(0)
06:36 1385/05/12


مرا گر خود نبود این بند،شاید بامدادی ،همچو یادی دور و لغزان،می گذشتم از تراز خاک سردپست....
جرم اینست!
جرم اینست!
*************************************************************************************

چنانچه به حقیقت زندگی دست پیدا کنیم ، در خواهیم یافت که برتر از جنایتکاران و کمتر از پیامبران نیستیم من آنچه مینمایم نیستم آن چه هست لباسی ست که بر تن کرده ام که با دقت بافته شده است تا مرا ازسئوالات دیگران و آن ها را از اهمال من محافظت کند.

**************************************************************************************

"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسید سوار.
آسمان مكثی كرد.
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن‌ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت،
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
كودكی می‌بینی
رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می‌پرسی
خانه دوست كجاست."

**************************************************************************************

مگر میشود؟


مگر می شود بی تو یک لحظه سر کرد؟        


 و یا لحظه ای بی تو تنها سفر کرد؟


شب بی تو بودن چنین ساده هم نیست


همین بی تو بودن مرا دربه در کرد


چه شبها برای فقط دیدن تو                    


دلم تا سحر سوی کویت گذر کرد


نبودی ببینی چه سان سوز عشقت          


 ز دوری دو چشم مرا خیس و تر کرد


تو ای شمع لبریز از گریه بس کن                


که عشق تو پروانه را شعله ور کرد


ببخشم ولی هیچ تقصیر من نیست               


دل بی گناهم گناهی اگر کرد......


***************************************************************************************
جستجوی زندگی بی یافتن خویش/ شیپور جنگیست به سرداری عقل و دل/ رودرروی هم/ آغازش حمله نسیم احساس است به/ دیوارهای سرد منطق/ هجوم بیثمرش شکست است و تسلیم/ باور شکست آغاز اشک است و سکوت/ اینک/ دیوارهای سرد منطق به باور پیروزی قدکشیده اند/ اما چه سود دیگر نیستند/ وجود ندارند/ دیوارها محو شده اند/ اشک چشمها را پوشانده/ هیچ چیز دیده نمیشود/ ازلابلای اشک/ چیزی نیست مگر رویاهای گذشته وآینده/ رویاها را دوست بدار/ اشکها را پاک نکن/ دیوارها سربه آسمان دارند/
***************************************************************************

اگر با او خوب رفتار کنید او به شما خواهد گفت که اسیر عشق او شده اید.

اگر خوب رفتار نکنید او به شما خواهد گفت که مغرور و متکبر هستید.

اگر با او بحث کنید او شما را لجوج و خیره سر خواهد خواند.

اگر آرام باسید ( بحث نکنید ) او شما را خنک خواهد خواند !

اگر از او باهوش تر باشید او خود را می بازد ،

اما اگر او از شما باهوش تر باشد ، قطعا شخص بزرگی است !

اگر او را دوست نداشته باشید ، او برای به دست آوردن شما تلاش خواهد کرد ،

اگر عاشق او باشید او تلاش خواهد کرد از دست شما فرار کند !

اگر با او در مورد مشکلاتتان صحبت کنید ، او به شما خواهد گفت این حرفها آزار دهنده است ،

اگر در مورد مسائل خود با او صحبت نکنید ، او خواهد گفت که شما به او اعتماد ندارید.

اگر شما قرار خود را با او لغو کنید ، شما غیر قابل اعتماد هستید ،

اما اگر او این کار را بکند ، حتما با مشکل مهمی مواجه شده است !

اگر او را آزار دهید شما شخص ظالم و بی رحمی هستید ،

اما اگر او شما را آزار بدهد ( شما آدم خیلی حساسی هستید !!! )


22:59 1384/02/25
har vaght khasti gerye koni boro zire baron ke nakone yevaght ye namardi ashkato bebine behet bekhande behet goftam age baron nayad chi?togoftivaghticheshaye ghashange to bebaran asemon taghat nemiyare va
geryash migire
*****************************************************************************************

بی حرمتی به ساحت خوبان ...  قشنگ نیست


باور كنید ... پاسخ آیینه ... سنگ نیست


 


سوگند میخورم به مقام پرندگان


در عرف ما ... سزای پریدن ... تفنگ نیست


 


با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما


وقتی بیا كه حوصله ی غنچه ...  تنگ نیست


 


در كارگاه  رنگرزان دیار ما


رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست


 


از بردگی مقام بلالی گرفته اند


در مكتبی كه  ... عزت انسان به رنگ نیست


 


دارد بهار میگذرد با شتاب عمر


فكری كنید ... فرصت پلكی درنگ نیست


 


وقتی كه عاشقانه بنوشی پیاله را


فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست


 


تنها یكی به قله ی تاریخ میرسد ..........


هر مرد پا شكسته كه .... تیمور لنگ نیست ......



کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.