دو تا از شعرای من 23 شهریور 86 - 23:35 |
قفل سكوت
گفتم بیا تا بشكنیم قفل سكوت عشق و ما
گفتی كه عشقت ساده بود تنها برو با من نیا
گفتم كه عشقم ساده بود عمق نگاهم را ببین
گفتی برو با دیگری برق نگاهت را بچین
گفتم برم من با كسی بی تو شوم در بی كسی
گفتی كه بی كس تو بمان عاشق نشو در هوسی
گفتم هوس ظلم است به من عزیر دل تو نفسی
گفتی نفس آهسته كن پژمرده شو در قفسی
گفتم قفس بی همرهی مرگ است فراموشم نكن
گفتی كه مرگت ساده است تنها بمیر شكوه نكن
گفتم بهشت بی تو شود آتش برایم نازنین
گفتی بسوز در عشق من تنها بسوز من را نبین
گفتم كه سهل است آتش اما دیدنت باران من
گفتی كه خشك است ابر من آتش بزن دیوار تن
گفتم كه عاشق مانده ام می سوزم از سوزاندنت
گفتی بسوز و دم نزن سرگرمی است آزردنت
گفتم كه آزردن خطاست اما بیازار و بمان
سرگرمیت من می شوم زجرم بده اما بمان
گفتی كه ماندن آرزوست من می روم با دیگری
یاد تو هم هیزم شود گرمای عشق دیگری
شعر از:prisoner
ستاره شب من
آره امشب شبی كه تو سیاهی دیدمت
آره من خدا خدا كردم كه باز ببینمت
آره امشب تو همون ستاره شب منی
كه توی شبای تردید قلبم و صدا زدی
به خدا عاشق لحظه های بودنت منم
به خدا طالب خنده های بی ریات منم
منم اون ابری كه عاشقانه از لجاجتش
ماه و زیباییش و گم می كنه توی دامنش
آره امشب شب دیدنت تو درد و غصه ها ست
آره امشب شب خوندن با نوای بی صداست
به خدا امشب برام تاریكه اما خاطرست
شبی كه قشنگ اما بین ما یه فاصله ست
كاشكی امشب توی لحظه های اشك بی كسی
تو بودی كنا ر من فقط واسه یك نفسی
نفسی كه داد می زد ترانه ی عشق من و
كه واست بخونم اینو تو بمو ن هرگز نرو
شعر از:prisoner
|








