.jpg)
من بی تو هیچم
تو باورم نکن
خیسم ز گریه تنها ترم نکن
عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن
اگه عاشقت نبودم
اگه بی تو زنده بودم
تو بمون که بی تو قصه می خورم
اگه دل به تو نبستم
اگه این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات پرم
اگه شکوه دارم از تو
اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تو ای
به هوایت ای ستاره
به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام توای
دل کنده بودم از هم زبونیت
دل خون نکردی از من نشونیت
من ها کشیدم از بخت بسته ات
تو پا فشردی بر مهربونیت
اگه هم زبون نبودم
اگه مهربون نبودم
چه کنم ای دل دل شکسته رو
اگه هر دو مرده بودم
اگه پر نمی گشودم
به تو بستم ای دو بال خسته رو
اگه شکوه دارم از تو
اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تو ای
به هوایت ای ستاره
به تو می رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام توای
عشق.
جای خالی عشق توی زندگی،بد جوری من رو آزار می ده نمی دونم چه طوری باید این خلاء رو پر کنم.نمی دونم با مشکلاتی که از این کمبود با اون مواجه هستم چه طوری باید مقابله کنم.می تونم بگم که به آخر راه رسیدم.هر روز زندگی رو دوباره شروع می کنم اما بدون هدف ،فقط برای اینکه یه روز دیگه هم سپری بشه.سعی می کنم که به هیچ چیز فکر نکنم. فکر نکنم تا شاید بشه از مشکلات فرار کرد اما واقعیت چیز دیگه ای هست و می دونم که در آینده ای نزدیک مشکلاتی بد تر از امروز دامن رو می گیره.ترس از مشکلات آینده ترس از آینده ای مبهم من رو به فکر فرو می بره ................... .
عشق واقعا زیباست و به اون احترام میگذارم دست ندارم به عشق هایی نا پاک و زود گذر فکر کنم.دوست ندارم اونها رو تجربه کنم و این باعث می شه که پریشان تر از قبل به زندگی ادامه بدم.پریشان به خاطر بدست آوردن عشقی پاک و پیدا کردن شخصی لایق برای این که اون رو سرشار از عشق کنم.ترس برای مبتلا شدن به عشق های زودگذر که من دونم اگه به اون مبتلا بشم راه گریزی نیست.این رو خوب می دونم که عشق با عقلانیت زیاد هم خوانی نداره.شاید مشکل من این باشه که به دنبال عشق در عین عقلانیت و بزرگی هستم و این عشق پیدا نمی شه یا اینکه پیدا کردن اون زمان زیادی می بره و من باید در شرایطی بحرانی گذر زمان رو تحمل کنم.
نوشته هام هم مثل افکارم درهم و برهمه.همه اون ها رو در این سوال خلاصه می کنم دو دوست دارم شما هم من رو راه نمایی کنید تا بتونم راهی درست رو انتخاب کنم.
سوال اینکه:در شرایطی که عشق می تونه درمانی بر دردهای من باشه.درشرایطی که پیدا کردن و رسیدن به یک عشق پاک و واقعی سخت به نظر می رسه باید چه کار کرد؟
توی زندگی آدم خیلی از لحضات هست که نمی شه درباره اون ها چیزی گفت.سهم آدمها از این لحظات با هم فرق می کنه.چیزی که بین همه مشترکه این که بالاخره حرفی هست که ناگفته باقی بمونه.خوب تحمل این همه حرف ناگفته برامون سخته پس برای فرار از اونها به راه های مختلف متوسل می شیم یکی از اون راه ها حداقل برای خود من وبلاگ نویسیه چرا وبلاگ خوب علاقه ای که به کامپیوتر و اینترنت دارم من رو به این کار ترغیب کرد.سادگی این کار و به اشتراک گذاشتن اون لحظه ها.
گاهی اوقات آدمها واقعا حرفی برای گفتن ندارن و جایی مثل این جا ذخیره ای هست برای اون روز مبادا ،روزی که یه سنگ صبور خوب می تونه باری رو از روی دوش آدم برداره.اما به نظر من صفحاتی مثل این محیط نمی تونه منعکس کننده تمام اون لحظه ها و ذهن انسان باشه.بیشتر اوقات تضاد زیادی بین شخصیتی که توی این دنیا و دنیای واقعیت هست دیده می شه اما ای هم نمی تونه دلیلی برای غیر واقعی بودن شخصیت و افکار آدمها در این دنیا باشه.چرا این تضاد به وجود می یاد چون این جا هم نمی شه خیلی از حرف ها رو زد و خیلی از اون ها ناگفته باقی می مونه.این حرفهای ناگفته و خیلی چیز های دیگه اون روی سکه هستن که .......... .این جا جاییست برای ترسیم اون چیزی که دوست داریم باشیم.این جا جاییست برای فرار از اون چیزی که دوست نداریم باشیم.
من از چی فرار می کنم؟
نمی دونم!! نمی دونم اون چیزی که در حال فرار از او هستم آیا واقعا تنهاییست.اما هر چیزی هست امروز در قالب تنهایی داره من رو عضاب می ده.می دونی تعریف من از تنهایی شاید با بقیه فرق کنه.قبلا هم گفته بودم که از تهایی بدم نمی یاد اما این نوع از تنهایی داره امانم رو می بره.شاید دلیل اصلی اون سن و سالم باشه.این یعنی که این درد گذراست.خوب چند سالی می شه که در حال گذر هستم و همچنان به پایان راه نگاه می کنم پایان که امید برای خوب بودن اون کم نیست.به امید او روز طی مسیر می کنم.بهتره بگم که من رو می برن.چون این وضعیت به هیچ وجه مطلوب من نیست.
خوشبختی؟شما چقدر خوشبخت هستید؟بگذار یه طور دیگه بپرسم خوشبختی رو برای من تعریف کن؟کی می تونه خوشبختی رو تعریف کنه؟کسی هست؟شما می خواید که خوشبخت باشید و تمام تلاشتون اینه که خوشبخت بشید اما نمی تونید یعتریف هرچند کوتاه از خوشبختی داشته باشید؟ای داد بی داد!!!!!!!!!!!!!!!
من یه تعریف می کنم بقیه تعریف ها رو هم شما برام می نویسید نگید نمی دونم که اصلا قابل قبول نیست.
آمادگی استفاده ار فرصت ها مجموعا چیزی را بوجود می آورد که به آن خوشبختی می گویند.
حالا نوبت شماست
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
تا نوزدهمین سالگرد رحلت حضرت امام (ره)زمان زیادی باقی نمانده.حضرت امام همیشه برای من فردی بسیار عجیب و قابل احترام بوده و هست.خیلی دوست داشتم که می توانستم از افکار حضرت امام با خبر باشم.کتاب ها و برنامه های مختلفی به بررسی افکار و نگرش ایشان پرداختند اما باز هم نکته هایی ناگفته باقیست.فردی که با قدرت پا به میدان مبارزه می گذاشت و با وجود تمام مشکلات و سختی ها لحظه از هدف والای خودش برنگشت.ایمان و اراده ایشان مثال زدنیست.ایمان به هدفی مقدس. یکی از ثمره های این نگرش که شاید بهترین و بزرگترین آنها باشد انقلاب اسلامی ایران است.انقلابی که در کشوری با پیشینه ای شاهنشاهی آن هم 2500 ساله ظهور می کند، در کشوری با این درجه از اهمیت و حساسیت بین قدرت های بزرگ،انقلاب در زمانی خاص در کره زمین، زمانی که همه و همه دست به دست هم داده بودند و سرنوشت این کره زیبا را به ناکجا آباد یا بهشتی که از آن دم می زدند و می زنند، می بردند.کسی مردی و مردی پیدا شدند که حرفی جز حرف های آنها حرفی جز خواسته های آنها زدند.مردمی که با همه تفاوت داشتند ترس در آنها راهی نداشت ذلت در وجود آنها جایی نداشت همه یک صدا و یک دل شدند و فریادی متفاوت از دیگران و گذشته سردادند.
اجازه بدهید که ابتدا از سرنوشت این کره زیبا و میهمانانش در صورت به وجود نیامدن انقلابی این چنین بپرسم.تا به حال به این سوال فکر کرده بودید؟ زمینی بودن این انقلاب؟ زمینی بدون حضرت امام، زمینی بدون ایرانیان دیروز و امروز؟زمینی که همه خواسته های ابر قدرت ها را برآورده می کند.مردی که ریزه خوارانی مطیع و ارام برای اربابان خود هستند وایرانیانی سرکش در بین آنها نیست زمینی که هیچ کس در آن مرگ بر اسرائیل و امریکا و انگلیس نمی گفت زمینی که کسی در آن نبود که به ساکنان آن بگوید می شود در برابر زور ظلم ایستاد و فریاد حق خواهی و عدالت خواهی سرداد زمینی که الگویی مانند ایرانیان نداشت آنهایی که برای اثبات حقانیت خود حتی از بهترین و با ارزش ترین ودیعه الهی یعنی جان مایه بگذارند.زمینی که مردم بی تفاوت نسبت به سرنوشت خود به زندگی ادامه می دادند و ایرانیانی بیدار دل نبودند، که حتی یک کشاور و کارگر آن نیز نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت نباشد و بیدار، چشم به تحولات کشور و جهان داشته باشد. زمینی که مثل امروز سازمان های بین المللی بسیاری برای دفاع از حقوق ملت ها و ستمدیده گان در آن تشکیل شده اما کاری جز خدمت به اربابان نمی کنند و ایرانیان جسور برای اثبات این نقیصه وجود نداشتند .من و شما در زمینی این چنین کجای آن بودیم و چه می کردیم .خود را در آن زمان تصور کن.اگر می خواهید از خوبی های آن روز بگویید.خوبی هایی که من از آن نگفتم باید تا پایان همراهم باشید.
من و شما ایرانیانی هستیم آزاده و قدرتمند، ایرانیانی که به طور حتم فردای این کره زیبا را رقم خواهند زد. فردایی در خور شان یک انسان.ایران وایرانی از ابتدا اینگونه بوده و خواهد بود.من و تو نسلی مترقی در بین ایرانیان نیستیم.میدایند و میدانم که چه بسیار افتخاراتی قبل از من و شما به دست ایرانیان کسب شده، افتخاراتی که باید اعتراف کنید بدست آوردن آن در این زمان هم مشکل است.نمی خواهم از تاریخ درخشانمان بگویم می خواهم از مشکلاتی بگوییم که آن روز نیز ایرانیان با آن دست و پنجه نرم می کردند ایرانیانی که مثل امروز من و شما زندگی خود را در خور شانشان نمی دانستند.و برای به داشتن روز گاری بهتر تلاش می کردند حاصل این تلاش امروز ماست امروزی که به گذشته آن افتخار می کنیم و در خیلی از جاها انتقاد.انتقاد به کار هایی که نشده و باید می شد.خوب به جلو می رویم، به زمینی که انقلابی به این اسم در آن نبود زمینی که حاصل تلاش های گذشته ی من و شما بود.فکر می کنید چقدر در ساختن آن روز موفق بودیم فکر می کنید که کسی پیدا نمی شد که به گذشته افتخار کند و شاید هم انتقاد.شما در مقابل آن انتقاد ها چه جوابی داشتید.اگر به رسم معمول در بین خودمان عمل نمی کردید و انگشت اتهام را به سمت دیگران نمی گرفتید حتما از تلاش های بی وقفه و شبانه روزی خود می گفتید تلاش های که حاصل آن، آن روز بود.تلاش هایی که امروز گمان می کردید که فردایی بهتر را خواهد ساخت و نساخت و این شد.پس خواهش می کنم که از رویا پردازی های بی مورد خودداری کنید و واقع بینانه به زندگی نگاه کنید.برایم از خوبی های آن روز نگویید که بدی های آن و کمی ها و کاستی هایش بیشتر از نکات مثبتش است.اما می خواهید عزمتان را جزم کنید تا ایرانی بدون این انقلاب را به قله های موفقت برسانید؟ آن هم برای اثبات ادعایتان؟ خوب چرا این کار را امروز نمی کنید؟ امروز که ایران قدرتمند تر از دیروز در برابر ابر قدرت ها ایستاده ایرانی که تکیه بر ملت خود دارد.می دانم که چه چیزی می گویید.می خواهید از جفا هایی که به ملت می شود بگویید می دانم قبول دارم اما برای ملتی که گذشته خود را فراموش کرده.(اول گذشته ای که در آن حقی برای صحبت نداشت و جز یک رعیت چیزی بیش نبود.و دوم گذشته ای که با قدرت اراده و ایمان خود کار های نشدنی را شدنی می کرد و خود را از زیر سلطه ابر قدرت ها نجات داد)کاری بیشتر از این نمی توان کرد.بس است.رویا پردازی ها بس است نمی دانم که چرا همیشه به دنبال چیزی بهتر از آنی هستیم که داریم (مرغ همسایه غاز است)مگر داشته هایمان چه شده و یا برای آنها چه ارزشی قائل هستیم که به دنبال مرغ همسایه افتادیم.میدانم که امروز ایران کمی ها و کاستی های بسیار دارد اما فکر می کنید که چه کسی و از کجا خواهد آمد و ما را از این اوضاع نجات خواهد داد.شما برای آیندگان چه جوابی دارید.نمیخواهید که انگشت اتهام را به سمت دیگران بگیرید؟.از خوبی های انقلاب اسلامی ایران نمی گویم چون می دانم که شما هم به این واقعیت اعراف می کیند و اگر چیزی هست به مشکلات امروز جامعه بر می گردد.مشکلاتی که به دست من و شما حل خواهد شد.من و شما که پرچم داران ارئه روشی جدید برای زندگی در دنیای امروز در مقابله با ابرقدرت ها هستیم.انقلاب اسلامی به دنبال نیاز بشر برای روشی جدید و راه حلی عملی برای زندگی در دنیای امروز پدید آمد حال من و تو به دنبال کدام روش هستیم که نوع بشر از آن بی خبر است.دنیای امروز را میبینید که کوچکترین حرکات ایران اسلامی الگوی آنهاست.امروز تنها ایران نیست که مرگ بر آمریکا و اسرائیل می گوید.امروز تنها ایران نیست که به خود جرات می دهد که در برابر ابر قدرت ها بایستد. امروز تنها ایران اسلامی نیست که با اتکا به داشته های خود به سوی پیشرفت قدم بر می دارد امروز تنها ایران نیست که دنیای بدون پدر خوانده و ابر قدرت را قبول دارد.امروز همه در جای جای این کره خاکی با تبعیت از ایران اسلامی به دنبال عدالت هستند.حال که با این قدرت در این کره خاکی غوغایی به پا کردیم حال با این همه افتخارو توانایی نمی دانم که ما را چه شده که داشته های خو را فراموش کرده و انگشت اتهام را به سمت هم نشانه می رویم.نمی دانم که چرا کسی را که معمار انقلاب است فراموش کرده و می کنیم از دنیای امروز دم می زنیم و تازه شدن نو شدن.نو شدن یا آتش زدن به هر آنچه داشتیم وای بر من و شما که نمی دانم چه جوابی برای آیندگان داریم.
بله خمینی کبیر که آن روز نیاز جامعه را درک کرده بود برای پاسخ به این نیاز انقلاب اسلامی ایران را پای ریزی کرد.کاش امروز نیز زنده بود تا میدید که چه جفا ها که به یادگارش (انقلاب اسلامی )نکردند.کاش کاش ..............
امیدوارم که روز وصال خیلی دور نباشه امیدوارم که بعد از روز وصال کلمه ای به اسم جدایی وجود نداشته باشه.
آسمان، این شبها كه میرسد، عجیب بیقراری میكند و زمین، داغ دلش تازه میشود و زخم شرمش، سر باز میكند.
ملكوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و هایهای گریه كنند.
و تنها خداست كه میتواند، تسلای دل علی باشد.
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گریه اختیار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه یكدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.
آن خانه نمیدانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود، آن مدینه چه مدینهای بود كه چنین مصیبتی را تاب آورد و در هم نشكست، آن چه قبرستانی بود كه سرچشمه عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد، آن چه خاكی بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علی جدا كند؟ چرا آن خانه بر جای ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمان در خود نپیچید؟ چرا بغض زمین نتركید؟ چرا عالم فرو نریخت؟
گفتهاند در عاشورا وقتی زخم در جان خورشید نشست و زمین، پیكر مبارك حسین را بر خویش قطعهقطعه دید، به لرزه درآمد و آسمان تیره و تار شد و غبار خشم خداوند از جای جنبید.
در آنجا سجاد ـ سلاماللهعلیه ـ دست بر زمین كوفت و زمین را به آرامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سكوت كرد. آسمان و زمین هر دو، تنها در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولی دم نزدند. مویه كردند، ولی فغان نكردند. در خویش شكستند و گریستند، اما ضجه نزدند.
چه رازی بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین، متلاشی نگشت؟ آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟
اگر در عاشورا، سجاد ـ علیهالسلام ـ مشت بر زمین كوفت و آسمان را به آرامش خواند، در آن شب، علی(ع) سر بر دیوار كائنات، ملتقای زمین و آسمان، محور آفرینش میسایید و با وجود بیقرار خویش، همه را به آرامش میخواند .
بله این اولین بازدید من از پروفایل خودم توی سال جدید.اولین دیدار بعد از فیلتر شدن سایت.عجب ماجرایی بود ها چه دنیایی داشتم با این سایت همش خراب شد.خوب به حمدالله انگاری دوباره اوضاع خوب شده(البته گوش شیطون كر).توی این مدت هم من كه نمی تونستم بی خیال نت بشم برای همین یه تكون هایی به وبلاگمدادم و همه روزه اپش می كنم.سعی كردم كه مطالب خوبی ارائه بدم.امیدوارم كه خوشتون بیاد.اون جا حتما می بینمتون.
شب خوش










