بی وفا 27 آبان 86 - 09:06 |
سیـب سـرخی را بـه من بخشیـد و رفـت عاقبـت بر عشـق مـن خنـدیـد و رفـت اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد بـی مـروت گریـه ام را دیــد و رفـت چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بریـد حـال بیمـار مــرا فهـمیــد و رفـت بـا غـم هجــرش مــدارا مـی كنـم گـر چـه بر زخمــم نمك پاشید و رفـت |
خیلی تنهام 26 آبان 86 - 16:55 |
آن که در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت کاش در تنهاترین تنهایی اش تنها نباشد |








