zemdegi 18 آبان 86 - 00:55 |
انسانها به شیوه هندیان بر زمین راه می روند . با یک سبد درجلو و یک سبد در پشت
در سبد جلو صفات نیک خود را می گذاریم . و در سبد پشتی عیب های خود را نگاه می داریم . به همین دلیل در طول روزهای زندگی ، چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم و فشارها را در سینه مان حبس می کنیم . در همین زمان بی رحمانه در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند تمامی عیوب او را می بینیم . بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داوری می کنیم بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه میرود به ما به همین شیوه می اندیشد .
ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفشهای او راه بروم |
ROOZEGAR 13 آبان 86 - 08:30 |
روزگاریست همه عرض بدن میخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظرمی سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد |
GHAM 12 آبان 86 - 21:26 |
یادمان باشد از امروز خطا یی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم
اخر از عشق تو ساکن کلیسا می شوم می کشم دست از مسلمانی من یهودا می شوم
ز دل مهر تو بیرون رفتنی نیست غم عشقت به هر کس گفتنی نیست ولیکن اتش عشق و محبت میون مردمان بنهفتنی نیست |
باور نکن تنهایی ات را 27 مهر 86 - 17:05 |
باور نكن تنهایی ات را من در تو پنهانم،تو در من از من به من نزدیكتر تو از تو به تو نزدیكتر من
باور نکن تنهایی ات را تا یک دل و یک درد داریم تا در عبور از کوچة عشق بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهایی ات را هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها
من با توام هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه،یک روز با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبة دل با ور نکن تنهایی ات را من با توام منزل به منزل |
InsoMniAc 27 مهر 86 - 10:56 |
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خود خو اهی فقط خود را پسندیدم گناهم را ببخش . گناهم را ببخش اگر از دست من در خلوت خود گر یه ای کردی اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی گناهم را ببخش . گناهم را ببخش اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم برای دیگران سبز و برای تو خزان بودم اگر تو با تحمل مست از خود خواهی ام کردی اگر من بی سبب گه با خشم بی امان بودم گناهم را ببخش . گناهم را ببخش اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من عدالت را اگر کشتم به حکم حس خود خواهی پشیمانی که هستی سالها هم آشیان من گناهم را ببخش . گناهم را ببخش |
sweet heart 19 مهر 86 - 10:29 |
تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره |
FARYAAD 30 تیر 86 - 02:44 |
سکوت سرد لب تو نابود می کند مرا صدای گریه های من شاداب می کند ترا چشمان بی فروغ تو آتش به جانم می زند لبهای پر صدای من آزاد می کند ترا سرمای دست سرد تو بر باد می دهد مرا فریاد و ناله های من آرام می کند ترا اشکهای چشمهای من لبریز می کند ترا نوای قصه های من پرشور می کند ترا سنگینی نگاه تو آتش به جانم می زند فریاد و گریه های من چون غول می کند ترا |
TO RAA 30 تیر 86 - 02:37 |
تو را گم کرده ام امروز وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند... تا دیروز به عشقت می درخشیدند ولی حالا نمی دانی چه غمگینند چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو نمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم کجا ماندی که من بی تو هزاران بار درهر لحظه می میرم... |
ROOZEGAAR 10 تیر 86 - 01:44 |
روزگاریست همه عرض بدن میخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظرمی سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد |
FARYAAD 8 تیر 86 - 18:48 |
من امشب زیر باران گریه خواهم کرد .. در این تنهایی و خلوت .. در این دشت سکوت وسرد .. در این بیهودگی های پر از ابهام... نمی دانی چه بی تابم ... نمی دانی چه مشتاقم ... ببینم روی ماهت را
من امشب گریه خواهم کرد ... من امشب زیر باران ... تو را فریاد خواهم کرد ... اگر چه گنگ و لالم من اگر چه ناتوانم من .... ولی از عمق جان خود .... تو را فریاد خواهم کرد .... من امشب زیر باران گریه خواهم کرد اگر از آسمان سیلاب غم بارد و گر از هر طرف تیر از کمان آید بدان ای نازنین من نمی ترسم تو را فریاد خواهم کرد ... من از تاریکی و ظلمت نمی ترسم ... تمام ترس من این است فراموشم کنی ای دوست
ببار ای بارش باران ... چنان بی تاب اشکم من که می خواهم ببارم من ... من امشب گریه خواهم کرد من امشب بغض را در سینه خواهم کشت و بی پرواتر از دیروز تو را فریاد خواهم کرد ... من امشب آرزوی مرگ خواهم کرد ... چنان مشتاق مرگم من که شرح آرزوی من مثال ریشه و آب است تو ای باران تو ای مولود ابر آه چه حسرت گونه می باری مرا با خود ببر امشب فرو در خاک و خاکستر مرا با خود ببر امشب به گورستان دلتنگی ... مرا با خود ببر امشب که اینجا زندگان از عشق بیزارند و باران را نمی فهمند
من امشب گریه خواهم کرد و از دست خدا هم شکوه خواهم کرد خدا یا! چرا مردم نمی دانند باران حاصل اشکی است که عاشق از دو چشمانش به هنگام سکوت خویش می بارد ...چرا مردم نمی دانند که باران هدیه ابر است .... به هر که عاشق اشک است ... من امشب گریه خواهم کرد به گوش ابر ها امشب تو را فریاد خواهم کرد .. بمان ای نازنین با من بمان تا لحظه اخر ، بمان تا زندگی باقی است ، بمان تا ابر بارانی است، بمان تا در کنارت من ، بسان غنچه بشکافم بمان تا در نگاهت من بکارم شاخه عشقی ، بمان تا روی دستانت ، ببارم شبنم اشکی بمان تا روی لبهایت ، نشانم بوسه لطفیریا، بمان ای نازنین با من ، بمان تا آسمان آبی است
اگر چه می روی امشب ولی من هر سحر گاهان تو را فریاد خواهم کرد
من امشب گریه خواهم کرد .... بسان کودکی گم کرده مادر را .... چنان می گریم امشب من که خون از دیده ام آید ... که مپ گان نگاه من به رنگ سرخ خون گردد
من امشب گریه خواهم کرد به یاد قامتت ای دوست ! میان باغ احساسم هزاران سرو می کارم ... به یاد صورت ماهت ... میان آسمان آبی قلبم هزاران ماه می کارم ... به یاد چشم شهلایت .. میان حوض چشمانم هزاران گریه می کارم ... من امشب گریه خواهم کرد تو را من با تمام حسرت و اندوه .. تو را من با تمام بغض تو را من با تمام درد ... تو را من با تمام هرچه احساس است تو را من با تمام هر چه دلتنگی است تو را من با تمام هر چه امید است تو را فریاد خواهم کرد اگر امشب خدا گوید: " که بنده! ساکت امشب ساکت امشب " ساکت امشب من نخواهم بود تو را من با تمام عشق تو را فریاد خواهم کرد |











