طرح ختم قرآن روزی نیم حزب! هر 8 روز یک ختم قرآن گروهی و پس از 240 روز یک ختم قرآن فردی ! در صورت تمایل به شر کت در این بحث به شماره 09365518206 اس ام اس دهید.
در همین راستا و با توجه به دوره های گذشته و مشاهده برخی مشکلات، مطالبی را یاد آوری می کنیم:
1- طول مدت ختم قرآن گروهی برای هر جزء 8 روز می باشد.
2- حتماً تا پایان ختم قرآن 8 روزه گروهی ، آن جزء که متعلق به شماست خوانده شود.(اگر روز یا روزهایی فراموش شد اشکالی ندارد، ولی حتماً تا پایان آن 8 روز خوانده شود.)
3- در صورت هر گونه مشکل و یا عدم توانایی خواندن برای اینکه مدیون گروه نشوید حتماً اطلاع دهید.
4- هر نیم حزب 2-3 صفحه میباشد.
5- در صورت شركت در طرح یك دفترچه برایتان پست یا ایمیل میشود( پیشنهاد ما پست میباشد!) كه در دفترچه یك تاریخ شروع برای شما در نظر گرفته شده و اینكه از كجا باید شروع بكنبن! و شما میتوانین در آن ادامه برای روزهای بعد تاریخها را بزنین تا مشخص شود كه هر روز باید چه قسمتی خوانده شود!
علی در عرش بالا بینظیر است علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟
ادامه مطلب در وبلاگ سلام ....

زندگی را عاشقانه زندگی کن،
نه هراسان.
اگر زندگی را عاشقانه زندگی کنی،
جاودانگی را در لحظه های گذرا تجربه خواهی کرد،
رایحه ی محمد
مسیحا
و بودا را پیدا خواهی کرد.
اگر زندگی را عاشقانه سپری کنی،
دلت بستر رودخانه ی تمامی شعرهای جهان خواهد
شد،
لطیف خواهی شد،
شفیق خواهی بود.
آنگاه نه تنها خود سعادتمند خواهی زیست،
بلکه وجودت برای دیگران نیز سعادتی خواهد بود.
برگرفته از وبلاگ سلامروزگاری پادشاه ثروتمند بود که چهار همسر داشت.اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست میداشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرائی میکرداین همسر ازهر چیزی بهترین را داشت .
پادشاه همچنین همسر سوم خود را بسیار دوست میداشت و او را کنار خود قرار میداد اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نمائد .
پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود هر گاه پادشاه با مشکلی روبرو میشد به او متوسل میشد تا آنرا مرتفع نمائد.
همسر اول پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت میکرد.اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت وبرعکس این همسر شاه را عمیقا؛ دوست داشت ولی شاه به سختی به او توجه میکرد.
روزی از این روزها شاه بیمار شد و دانست که فاصله زیادی با مرگ ندارد .
سراغ همسر چهارم خود که خیلی مورد توجه او بود رفت گفت من تو را بسیار دوست داشتم بهترین جامه ها را بر تن تو پوشانده ام و بیشترین مراقبتها را از تو بعمل آورده ام اکنون که من دارم میمیرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد؟
گفت:بهیچ وجه !! و بدون کلامی از آنجا دور شد این جواب همانند شمشیر تیزی بود که بر قلب پادشاه وارد شد.
پادشاه غمگین و ناراحت از همسر سوم خود پرسید من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام هم اکنون رو به احتضارم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد و با من خواهی آمد؟
گفت نه هرگز !! زندگی بسیار زیباست اگر تو بمیری من مجددا ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت میبرم!
پادشاه نا امید سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسید من همیشه درمشکلاتم از توکمک جسته ام و تو مرا یاری کردی من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود؟
گفت نه متاءسفم من در این مورد نمیتوانم کمکی انجام دهم من در بهترین حالت فقط میتوانم تو را داخل قبرت بگذارم ! این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد!
در این هنگام صدائی او را بطرف خود خواند و گفت من با تو خواهم بود تو را همراهی خواهم کرد!
هر کجا که تو قصد رفتن نمائی!
شاه نگاهی انداخت همسر اول خود را دید ! او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود شاه با صدائی بسیار اندوهناک و شرمساری گفت:
من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت بعمل میآوردم من در حق تو قصور کردم ...
در حقیقت همه ما دارای چهار همسر یعنی همفکر در زندگی خود هستیم
همسر چهارم :همان جسم ماست مهم نیست که چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن کردیم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد.
همسر سوم : دارائیها موقعیت و سرمایه ماست زمانی که ما بمیریم آنها نصیب دیگران میشوند.
همسر دوم :خانواده و دوستانمان هستند مهم نیست که چقدر با ما بوده اند حداکثر جائی که میتوانند باما بمانند همراهی تا مزاز ماست.
همسر اول : روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت و لذایذ فراموش میشود . در حالیکه روح ما تنها چیزی است که هر جا برویم ما را همراهی میکند.
پس از آن مراقبت کن او را تقویت کن و به او رسیدگی کن که این بزرگترین هدیه هستی برای توست.
برگرفته از وبلاگ سلام
نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.
آن گاه خطاب به جماعت گفت :
مردم !هر كس از شما كه مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!
كسى برنخاست . گفت :
حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است ، برخیزد!
باز كسى برنخاست . گفت :
شگفتا از شما كه به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید!
برگرفته از وبلاگ سلام
سلام
وبلاگ من به روز شد! حتماً سر بزنید و نظر بدهید
masoodghn.blogfa.com
mghn.jbg.ir
التماس دعا