پیام های کوتاه
نوشته هاتون عالیه
7 ماه پیش
   
درودبرشما _ شاد و بهاری باشید . پروفایل هیجان انگیری دارید . موفق باشید
1 سال پیش
   
__
27 بهمن 88 - 20:13
عیب یابی و ویروس یابی ، نصب ویندوز و انواع نرم افزارها ، نصب لینوکس ، ارتقای سیستم کامپیوتر شمابدون نیاز به جابجایی(در محل)انجام می پذیرد.

                                                                   شماره همراه: 09124030348

  • ارسال نظر (0)
11 شهریور 88 - 14:41

30 آذر 87 - 11:23

به لینک زیر برین و حالشو ببرین!!!!

بازی  بوش و خبر نگار کفش انداز!!!  

  • ارسال نظر (0)
26 آذر 87 - 15:31

علی در عرش بالا بی‌نظیر است                                علی بر عالم و آدم امیر است

  به عشق نام مولایم نوشتم                                 چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

 

ادامه مطلب در وبلاگ سلام  ....


9 آذر 87 - 16:34

http://www.oshopadmameditation.us/imgs/OshoNamaste_Rainbow_CROP.jpg

زندگی را عاشقانه زندگی کن،

نه هراسان.

اگر زندگی را عاشقانه زندگی کنی،

جاودانگی را در لحظه های گذرا تجربه خواهی کرد،

رایحه ی محمد

مسیحا

و بودا را پیدا خواهی کرد.

اگر زندگی را عاشقانه سپری کنی،

دلت بستر رودخانه ی تمامی شعرهای جهان خواهد

شد،

لطیف خواهی شد،

شفیق خواهی بود.

آنگاه نه تنها خود سعادتمند خواهی زیست،

بلکه وجودت برای دیگران نیز سعادتی خواهد بود.

برگرفته از وبلاگ  سلام

4 آذر 87 - 07:29

روزگاری پادشاه ثروتمند بود که چهار همسر داشت.اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست میداشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرائی میکرداین همسر ازهر چیزی بهترین را داشت .
پادشاه همچنین همسر سوم خود را بسیار دوست میداشت و او را کنار خود قرار میداد اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نمائد .
پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود هر گاه پادشاه با مشکلی روبرو میشد به او متوسل میشد تا آنرا مرتفع نمائد.
همسر اول پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت میکرد.اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت وبرعکس این همسر شاه را عمیقا؛ دوست داشت ولی شاه به سختی به او توجه میکرد.

روزی از این روزها شاه بیمار شد و دانست که فاصله زیادی با مرگ ندارد .
سراغ همسر چهارم خود که خیلی مورد توجه او بود رفت گفت من تو را بسیار دوست داشتم بهترین جامه ها را بر تن تو پوشانده ام و بیشترین مراقبتها را از تو بعمل آورده ام اکنون که من دارم میمیرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد؟
گفت:بهیچ وجه !! و بدون کلامی از آنجا دور شد این جواب همانند شمشیر تیزی بود که بر قلب پادشاه وارد شد.

پادشاه غمگین و ناراحت از همسر سوم خود پرسید من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام هم اکنون رو به احتضارم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد و با من خواهی آمد؟
گفت نه هرگز !! زندگی بسیار زیباست اگر تو بمیری من مجددا ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت میبرم!

پادشاه نا امید سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسید من همیشه درمشکلاتم از توکمک جسته ام و تو مرا یاری کردی من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود؟
گفت نه متاءسفم من در این مورد نمیتوانم کمکی انجام دهم من در بهترین حالت فقط میتوانم تو را داخل قبرت بگذارم ! این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد!

در این هنگام صدائی او را بطرف خود خواند و گفت من با تو خواهم بود تو را همراهی خواهم کرد!
هر کجا که تو قصد رفتن نمائی!
شاه نگاهی انداخت همسر اول خود را دید ! او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود شاه با صدائی بسیار اندوهناک و شرمساری گفت:
من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت بعمل می‌آوردم من در حق تو قصور کردم ...
در حقیقت همه ما دارای چهار همسر یعنی همفکر در زندگی خود هستیم

همسر چهارم :همان جسم ماست مهم نیست که چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن کردیم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد.
همسر سوم : دارائیها موقعیت و سرمایه ماست زمانی که ما بمیریم آنها نصیب دیگران میشوند.
همسر دوم :خانواده و دوستانمان هستند مهم نیست که چقدر با ما بوده اند حداکثر جائی که میتوانند باما بمانند همراهی تا مزاز ماست.
همسر اول : روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت و لذایذ فراموش میشود . در حالیکه روح ما تنها چیزی است که هر جا برویم ما را همراهی میکند.
پس از آن مراقبت کن او را تقویت کن و به او رسیدگی کن که این بزرگترین هدیه هستی برای توست.

برگرفته از وبلاگ  سلام


4 آذر 87 - 07:18
گویند: صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت . نمازگزاران ، همه او را شناختند؛ پس ، از او خواستند كه پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید . پذیرفت .

 نماز جماعت تمام شد . چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست . بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.

 آن گاه خطاب به جماعت گفت :

مردم !هر كس از شما كه مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!

 كسى برنخاست . گفت :

حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است ، برخیزد!

باز كسى برنخاست . گفت :

 

 شگفتا از شما كه به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید!

 

برگرفته از وبلاگ  سلام


5 اسفند 86 - 08:18

سلام

وبلاگ من به روز شد! حتماً سر بزنید و نظر بدهید

masoodghn.blogfa.com

mghn.jbg.ir

التماس دعا

 


27 بهمن 86 - 10:00

 

این هم وبلاگ جدید من:

masoodghn.blogfa.com

 


27 بهمن 86 - 09:21

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

اوشو:
 
خدا

همان
زندگی است
پیام من خیلی ساده است
در زندگی کردن حد و مرزی برای خود قائل نباشید
با تمامیت وجود، شور و شوق و عشق
و نهایت احساس زندگی کنید
چرا که غیر از زندگی خدایی وجود ندارد
نیچه می گوید خدا مرده است
این حرف اشتباه است
برای اینکه خدایی که آنها می گویند هرگز وجود نداشته
که حالا بخواهد بمیرد
زندگی هست،همیشه بوده و خواهد بود این یعنی خدا
باز هم تکرار می کنم،بگذارید زندگی ذره ذره وجود شما را
فرا بگیرد و از آن آکنده شود
تأکید بعضی از مذاهب بر انکار زندگی و ترک دنیا بوده است
در حالی که من می گویم با شور و شوق زندگی کنید
آنها زندگی را نفی می کنند ولی من آنرا تصدیق می کنم
آنها می گفتند که زندگی چیزی است غیر واقعی و واهی
و تصویری انتزاعی از خداوند که انعکاسی از
ذهنیت خاص خودشان بود به انسان ارائه می دادند
و به پرستش این انعکاس ذهنی می پرداختند
و میلیونها نفر هم از آنها پیروی می کردند
ولی این کار غیر عاقلانه و دور از عقل سلیم است
آنها چیزی را که وجود داشت در ازای موجودی انتزاعی
که زاییده ذهنشان بود فدا می کردند
آنها در حقیقت خدا را به صورت یک لغت می پرستیدند
و آنرا واقعی می پنداشتند
زندگی واقعیت است،آنرا در ضربان قلب و در تپش نبض احساس می کنی
این واقعیت همه جا هست،در گلها ،در رودخانه ها
در ستاره ها
ولی آنها می گویند که اینها همه اش توهم است
برای آنها واقعیات زندگی و رویا از یک جنس هستند
آنگاه خدایی برای خود خلق می کنند
البته هر کس خدای منطبق با تصویر ذهنی خویش
برای همین است که هزاران جور خدا
و رب النوع به وجود آمده است
خداهایی با چهار سر،هزار دست و غیره
این دیگر به ذوق و سلیقه و قوه تخیل سازندگانِ آنها
بستگی دارد،انگار که مشغول بازی هستند
سپس به مسموم کردن ذهن دیگران مشغول می شوند
و به ترویج این مظاهر دروغین می پردازند
من می گویم که تنها حقیقت موجود همان زندگی است
و زندگی همان خداست چرا که همیشه و همه جا بوده است
و خواهد بود
بنابراین بگذار که زندگی با همه تنوع اشکال ابعاد و رنگها تو را فرا بگیرد
اگر از عهده این کار ساده بر بیایی
ساده،برای اینکه تنها کاریی که باید انجام دهی این است
که خودت را در جریان زندگی رها کنی
لازم نیست خودت را در رودخانه به جلو هل دهی
،بگذار که رودخانه خودش تو را به اقیانوس هدایت کند
رودخانه مسیر خودش را می شناسد
استاد اُشو قسمتِ دوم - لمس

تو باید آسوده خیال و به دور از هر گونه تنش باشی
ماده و روح را از یکدیگر جدا نکن
هستی یکی است،ماده و روح تنها دو روی سکه هستی هستند
آرام و آسوده باش و با جریان رودخانه به پیش برو
در زندگی مانند یک قمارباز اهل ریسک باش
نه همچون یک تاجر حسابگر
آنوقت است که خدا و هستی را بهتر خواهی شناخت
قمارباز ریسک می کند،حسابگری نمی کند
و همه مایملک خود را شرط می بندد
هیجان و دلهره قمارباز را تجسم کنید وقتی که همه چیز را شرط بسته و انتظار می کشد و از خود می پرسد
که حالا چه اتفاقی خواهد افتاد؟
در این لحظه پنجرهای می تواند گشوده شود
این لحظه،لحظه دگرگونی جوهر و ذات انسان
و رسیدن وی به شناخت است
شراب هستی را بنوش و از زندگی سرمست و شوریده باش
هشیاری را به کنار بگذار
انسانِ هوشیار مرده است
شراب زندگی را بنوش،شرابی که آکنده از
شعر و عطر است
در آن صورت بهار در اختیار توست و هر گاه اراده کنی
همراه با خورشید و باد و باران نزد تو می آید
و وجودت را از درون دربر می گیرد
به خاطر همین پیام است که این به اصطلاح سالکان معنوی علیه من هستند،زیرا تصور می کنند که
من خدا را انکار می کنم
من خدا را انکار نمی کنم
بلکه به او بعدی واقعی می بخشم او را زنده می کنم
او را به تو نزدیکتر می کنم
حتی از قلبت نزدیکتر خدا هسته وجود توست
او از تو جدا نیست،دور نیست،در آسمان نیست
بلکه همین جاست
من می خواهم آن تصور را که خداوند جایی دیگر در زمانی دیگر است نابود کنم
خداوند اکنون و همین جاست
غیر از اینجا مکانی و غیر از اکنون زمانی وجود ندارد.
استاد اُشو2 - لمس

 

یا علی

التماس دعا

 


__