تبلیغات


__
خدایا.....
29 آبان 86 - 12:02
خدایا ..
چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...
 
وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...
وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ...
 و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی...
تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ،
 به گریه هام دلیل دادی ،
 به زندگیم ،
 به نفس کشیدنم رنگ دادی...
 
 
مرا ببخش ،
 اگر شادابم و جسور...
اگر بی عقلم و عاشق

خدایا مرا ببخش..
اگر بر خلاف طبیعت تو آفریده شده ام..
 اگر عشقم گناهی نابخشودنی است
و اگر گناهم را دوست می دارم

خدایا مرا ببخش..
...مرا ببخش
مرا ببخش
 اگر فراموش کرده ام نام تو را
 

خدایا مرا ببخش اگر اینگونه ام....
  • ارسال نظر (1)
20 حقیقت خواندنی جهان
29 آبان 86 - 11:27
1- گذاشتن گوشی هدفون در گوش به مدت یک ساعت باعث می شود باکتری های

 گوش شما 700 برابر شود.
 
2- مردان بهتر از زنان می توانند نوشته های ریز را بخوانند ولی شنوایی خانم ها

بهتر از آقایان است.
 
3- قلب یک زن تندتر از قلب یک مرد می تپد.
 
4- اگر تخم مرغ در آبی که محلول شکر در آن وجود دارد قرار بدهیم ، تخم مرغ در

 آب شناور می شود.
 
5- اگر کسی بخواهد یک بار دور ساختمان پنتاگون ( وزارت دفاع آمریکا ) بزند

باید حدود 15 دقیقه زمان بگذارد.
 
6-خوک ها به دلیل شرایط فیزیکی بدن نمی توانندبه آسمان نگاه کنند.
 
7- کار گذاشتن تله موش در ایالت کالیفورنیای آمریکا برای داشتن مجوز شکار

ممنوع است.
 
8- روز 22 ماه می در آمریکا شاهد کمترین میزان تولد در این کشور است.
 
9- یک عطسه می تواند با سرعتی حدود 1000 مایل در ساعت حرکت کند.
 
10- پرنس چارلرز و پرنس ویلیام ( جانشینان احتمالی ملکه انگلیس ) برای

 رعایت جوانب احتیاط در صورت سقوط هواپیما ، هرگز در یک هواپیما سفر

 نمی
کنند.

 

11- چتر نجات قبل از هواپیما اختراع شده است.
 
12-تعداد فیلم های تولید شده در سینمای هند از فیلم های تولیدی در هالیوود

بیشتر است.
 
13- مشهورترین و پر تعداد ترین اسم در جهان « محمد» است.
 
14- اولین تلفن همراه در سال 1924 اختراع شد.
 
15- « ولوو» مارک معروف کامیون ها و ماشین های سواری به زبان ایتالیایی به

 معنی « در حال حرکت هستیم»
 
16- زبان قوی ترین ماهیچه در بدن انسان است.
 
17- مطابق قوانین آمریکا در آگهی های تبلیغاتی مشروبات الکلی ، کسی حق

ندارد یک فرد را در حال نوشیدن این مشروبات نشان می دهد.
 
18- مصریان باستان روی بالش هایی که از سنگ درست شده بود می خوابیدند.
 
19- تا سال 1960 مردهایی که موی سر بلندی داشتند اجازه ورود به منطقه «

دیزنی لند » ( استودوی والت دیزنی ) در آمریکا را نداشتند.
 
20- چربی بدن انسان برای ساخت 7 قالب صابون کافی
است

پیر و مراد من ، شمس منو خدای من
12 آبان 86 - 23:52

پیر منو و مراد من ، درد من و دوای من

فاش بگفتم این سخن، شمس منو خدای من

از تو به حق رسیده ام، ای حق حقگزار من

شکر تو را ستاده ام ، شمس منو خدای من

مات شوم ز عشق تو ، زانکه شه دو عالمی

تا تو مرا نظر کنی ، شمس منو خدای من

محو شوم به پیش تو تا که اثر نماندم

شرط ادب چنین بود ، شمس منو خدای من

ابر بیا و آب زن ، مشرق و مغرب جهان

صور بدم که می رسد، شمس منو خدای من

کعبه من ، کنشت من ، دوزخ من، بهشت من

مونس روزگار من ، شمس منو خدای من  

زیباترین قلب
6 فروردین 86 - 03:59

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده اند.


مرد جوان، در كمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت:؟اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست.؟


مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تكه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نكرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد.


در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجودداشت كه هیچ تكه ای آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فكر می كردند كه این پیرمرد چطور ادعا می كند كه قلب زیباتری دارد.


مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره كرد و خندید و گفت:؟تو حتماً شوخی می كنی....قلبت را با قلب من مقایسه كن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.؟


پیرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی كنم. می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشیده ام.


گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این دو عین هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم كه برایم عزیزند، چرا كه یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده ام. اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند.


اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند كه داشته ام. امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارها عمیق را با قطعه ای كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا می بینی كه زیبایی واقعی چیست؟


مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی كه اشك از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم كرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت.


مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود. زیرا كه عشق، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ كرده بود

فلسفه دوست داشتن
10 دی 85 - 08:07

گاهی آدم دلش میخواهد از خودش فرار کند
از خودش و گذشته اش و آینده ای که نمی خواهد داشته باشد
به هر طرف که می دود ؛‌ باز هم جز خودش ؛ کسی نیست
به کسی دل می بندد تا خودش را فراموش کند
به کسی دیگر که مثل خود او از خودش فرار کرده است و از دیگران هم همینطور
مدتی می گذرد
اندکی آرام می گیرد و کمی فراموش می کند
اما دوباره عصیان می کند و خودش می شود
همانی می شود که روزی از او فرار کرده بود
همانی می شود که نمی خواست باشد
دل می کند و همه چیز را به هم می ریزد و در پی یافتن سعادت
چیزی که گمشده همیشگی اوست
به تنهائی میگریزد و باز

خودش را می بیند و ناامیدانه به دیوار بلند آرزوهای سرکوب شده اش چنگ می زند
باز هراسان و دربدر از خویش می گریزد تا شاید
باز در خم کوچه ای ؛
کسی مثل خودش را بیابد و او را در آغوش بکشد
تا چند روزی باز فراموش کند و مشغول باشد
مدام واژه های عاشقانه تکرار می شود و مدام لبهای ترک خورده ((‌ دوستت دارم ))‌ را تکرار می کنند
و شاید در لحظه ای کوتاه
آدم بدون اینکه خودش بفهمد
در بالای پرتگاهی که راه برگشتنش سخت است
رها شود
آری ... این جا نمی شود به کسی نزدیک شد ،
آدم ها از دور دوست داشتنی ترند

22 آبان 85 - 22:51

- خداوندا؛
به آن کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی بالا تر است
وبه آن کس که بیشتر دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق بالا تر است


دوست داشتن بالاتر از عشق است


 


     عشق جوششی یک جانبه است به معشوق نمی اندیشد که کیست <<  یک خود جوشی ذاتی  >> است و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یک جانبه می ماند و گاه میان دو بیگانه ناهمانند ، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است ویکدیگر را نمی بینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق که در چهره یکدیگر می نگرند ، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق که درد کوچکی نیست فراوان است .


   اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این روست که همواره پس از آشنایی پدید می آید و در حقیقت ، در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند دو روح ، نه دو نفر که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت به قدری ظریف و فرار است که به سادگی از زیر دست فهم و احساس می گریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی خیشاوندی و گرمای خیشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان خود به خود دو همسفر به چشم می بینند که به پهن دشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افق های روشن و پاک و صمیمی ایمان در برابرشان باز می شود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن ، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه دردآلود نیایش تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد هر لحظه پیام الهام های تازه آسمان های دیگر و سرزمین های دیگر و عطر گل های مرموز و جان بخش بوستان های دیگر را به همراه دارد و خود را به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه بر سر و روی این دو می زند .   


حالا هم چند جمله یادگاری برای شما عزیزان :


1- امروز اولین روز اینده توست


2-  شک یگانه دردی است که نمی داند ایمان برادر دو قلوی اوست


3- - آن كس را كه دوست دارید آزاد بگذارید اگر متعلق به تو باشد به پیش تو باز می گردد و گرنه از اول هم برای تو نبوده است


4- شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز!


5-اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید


 


در رؤیاهایم  دیدم كه با خدا گفتگو  می كنم.


خدا پرسید: پس  تو می خواهی  با من  گفتگو كنی؟


من در پاسخ گفتم: اگر وقت  دارید.


خدا  خندید: وقت من بی نهایت است.


در ذهنت چیست كه می خواهی از من  بپرسی؟


پرسیدم : چه  چیز بشر شما را   سخت متعجب  می سازد؟


خدا پاسخ داد: كودكیشان، اینكه آنها از كودكی شان  خسته می شوند عجله  دارند  كه بزرگ شوند، بعد دوباره پس از  مدتها آرزو می كنند  كه كودك باشند، اینكه آنها سلامتی   خود  را  ا ز دست  می  دهند تا پول به   دست آورند و بعد پولشان را از دست  می دهند  تا دوباره سلامتی  خود را به دست  بیاورند، اینكه با اضطراب به آینده می  نگرند و  حال را فراموش  می كنند و بنابراین نه در  حال زندگی  می  كنند و نه  در آینده، اینكه آنها به  گونه ای زندگی می   كنند  كه گویی هرگز نمی  میرندو به  گونه ای  می میرند كه  گویی  هرگز زندگی  نكرده اند.


دست های خدا دستانم را گرفت.


برای مدتی سكوت كردیم.


و من دوباره پرسیدم : به عنوان یك پدر می خواهی كدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟


او گفت: بیاموزند كه آنها نمی  توانند كسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد، همه كاری  كه می  توانند بكنند اینست كه اجازه دهند كه  خودشان دوست داشته باشند، بیاموزند  كه  درست  نیست  كه  خودشان را با  دیگران  مقایسه  كنند، بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان كه دوستشان داریم ایجاد  كنیم اما  سالها طول می  كشد تا این زخمها را التیام بخشیم، بیاموزند كه ثروتمند  كسی  نیست  كه بیشترین  ها را دارد كسی  است كه به  كمترین ها نیاز دارد، بیاموزند  كه انسانهایی  هستند كه آنها را دوست دارند فقط  نمی دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند، بیاموزند كه دو نفر می توانند با هم به یك  نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببینند، بیاموزند كه كافی  نیست كه فقط آنها دیگران را ببخشند بلكه آنها  باید خود را نیز ببخشند.


من با خضوع گفتم: از شما به خاطر  این گفتگو متشكرم. آیا چیز دیگری هست كه دوست دارید فرزندانتان بدانند؟


خداوند لبخند زد و گفت: فقط اینكه بدانند من اینجا هستم؛     


           همیشه


 


   


 

امید
26 شهریور 85 - 07:23

امیـــــــد


 


شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را  بشنوی 


اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد . من معتقدم که از بین می روم . سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت .


دومی گفت : من ایمان هستم ! با این وجود من هم ناچاراٌ مدتی زیادی روشن نمی مانم . بنابراین معلوم نیست که چه مدت روشن باشم وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد .


شمع سوم گفت من عشق هستم ! و آن قدر قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد .


ناگهان ...


 پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت :


چرا خاموش شده اید ؟ قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن ، کرد .


سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم . من امید هستم !


کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد .


چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود .


هر یک از ما می توانیم امید ، ایمان ، صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنیم.


 


به امید پروردگار یکتا

یاد خدا
26 شهریور 85 - 07:22

ییه وقتا ادما خیلی دلتنگ میشن که هیچ حضوری بهشون ارامش نمیده اینقدر دلتنگند، که از ینه متنفر میشن انگار یه چیزایی رو گم کردن ،شایدم یه کسی رو اره ما وقتی دلتنگ میشیم که خدا رو گم میکنیم ، یادمون میره که یه خدا هست که همیشه عاشق ، یه خدایی هست مارو دوست داره بدون اینکه بدونیم ، و همیشه حاضر به حرفای ما گوش بده ادمون میره که برای خدا هیچ وقت دیر نیست ، او همیشه منتظره هر وقت بریم در خونشو بزنیم ، در باز میشه ، او همیشه جواب تمام دلخستگی های ماست پس بیا به یاد خدا باشیم


 

__