تبلیغات


__
بخوانید و کلی بخندید:D
3 اسفند 86 - 18:49

پنج سوال مهم در زندگی زناشویی
بر اساس یه تحقیق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبنی بر حقیقت داده بشه شر به پا میشه!!...

این ۵ سوال عبارتند از

 به چی فکر می کنی؟...
 آیا دوستم داری؟...
 آیا من چاقم؟...
به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...
 اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟
برای مثال:
 به چی فکر می‌کنی؟
جواب مورد نظر برای این سوال اینه: “عزیزم! از اینکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به این فکر می‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتنی و متفکر و با شعور و زیبایی هستی و من چقدر خوشبختم که با تو زندگی می کنم.“... البته این جواب هیچ ربطی به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به یکی از موارد زیر فکر می‌کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقی!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بمیری پول بیمه ات رو چطوری خرج کنم؟
یه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترین جواب رو به این سوال داده... اون گفته: “اگه می خواستم تو هم بدونی به جای فکر کردن، درباره‌ش حرف می‌زدم!“...
 آیا دوستم داری؟
جواب مورد نظر این سوال “بله“ است! و مردهایی که محتاط‌ترند می‌تونن بگن: “بله عزیزم!“... و جوابهای اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اینطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتری پیدا می‌کنی؟
ج) بستگی داره که منظورت از دوست داشتن چی باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کی؟... من؟!
 آیا من چاقم؟
واکنش صحیح و مردانه نسبت به این سوال اینه که با اعتماد به نفس و تاکید بگین “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنین!... جوابهای اشتباه اینها هستند:
الف) نمی‌تونم بگم چاقی... اما لاغر هم نیستی!
ب) نسبت به چه کسی؟!
ج) یه کمی اضافه وزن بهت میاد!
د) من چاق‌تر از تو هم دیدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم به بیمه‌ات فکر می‌کردم!
به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اینجا می‌تونه یه دوست قبلی یا یه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردین و یا هنرپیشه یه فیلم باشه... در هر حال جواب درست اینه که: “نه! تو خوشگلتری!“... جوابهای غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو دیگه‌ای خوشگله!
ب) نمی‌دونم اینجور موارد رو چطوری می‌سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصیت بهتری داری!
د) فقط از این بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم راجع به رژیم لاغریت فکر می‌کردم!
 اگه من بمیرم تو چیکار می‌کنی؟
جواب صحیح: “آه عزیزترینم! در حادثه اجتناب ناپذیر فقدان تو، زندگی برام متوقف میشه و ترجیح میدم خودمو زیر چرخ اولین کامیونی که رد میشه بندازم!“... این سوال، همونطور که توی گفتگوی زیر می‌بینین، ممکنه از سوالهای دیگه طوفانی‌تر باشه!...
زن: عزیزم... اگه من بمیرم تو چیکار می‌کنی؟
مرد: عزیزم! چرا این سوالو می‌پرسی؟ این سوال منو نگران می‌کنه!
زن: آیا دوباره ازدواج می کنی؟
مرد: البته که نه عزیزم!
زن: مگه دوست نداری متاهل باشی؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمی‌کنی؟
مرد: خیلی خب! ازدواج می‌کنم!
زن (با لحن رنجیده): پس ازدواج می‌کنی؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتی سکوت): آیا باهاش توی همین خونه زندگی می‌کنی؟
مرد: خب بله! فکر کنم همین کار رو بکنم!
زن (با ناراحتی): بهش اجازه میدی لباسهای منو بپوشه؟
مرد: اگه اینطور بخواد خب بله!
زن (با سردی): واقعا“؟ لابد عکسهای منو هم می‌کنی و عکسهای اونو به دیوار می‌زنی!
مرد: بله! این کار به نظرم کار درستی میاد!
زن (در حالی که این پا و اون پا می کنه): پس اینطور... حتما“ بهش اجازه میدی با چوب گلف من هم بازی کنه!
مرد: البته که نه عزیزم! چون اون چپ دسته

خداحافظی به سبك ایرانی ! :D :D :D
22 بهمن 86 - 14:56
دیشب خیلی خسته بودم به همین دلیل تصمیم گرفتم زودتر بخوابم. تازه چشمم گرم شده بود كه یكدفعه از خواب پریدم.
از رختخواب بلند شدم و دیدم همسایه پایینی مهمون داشته و حالا هم دارند تشریف می برند.
توی مراسم و مهمانی ها به محض اینكه اعلام رفتن كنیم، خداحافظی ها از همون كف زمین كه نشسته ایم شروع می شود و تا چشم كار می كند، تا جایی كه همدیگر را اندازه یك مورچه می بینیم، ادامه پیدا می كند:
خب احمد آقا ، صغرا خانم! خیلی زحمت دادیم با اجازه تون از حضورتون مرخص می شیم. با گفتن یه همچین جمله تراژدی و سریال اوشین وار خداحافظی شروع می شه. بیشتر از چهل بار توی خونه یارو خداحافظی می كنیم. حالا حساب كنید مثلا 6 نفر آدم اومدن مهمونی و حالا دارن می رن بیرون. به طور مستمر و بی وقفه همه می گن: «خداحافظ» و صاحب خونه بدبخت، پس از كلی پذیرایی و دولا و راست شدن حالا باید به اتفاق اهل و ایال به دنبال مهمان ها مستمراً جواب خداحافظی آنها را بدهند: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ ، قربون شما ، خداحافظ ، خداحافظ ، ببخشید بد گذشت، خداحافظ ، خداحافظ ...»
حالا اومدن دم در: « ... خب اصغر آقا ببخشید مزاحم شدیم ، تو رو خدا شما هم یه شب تشریف بیارین. خداحافظ ، خداحافظ ، سلام برسونین ، خداحافظ ، خداحافظ .
توی این دست اگر تعداد خانم ها از دو نفر بیشتر باشد كه دیگر واویلاست. تازه دم در خونه یادشون می افته دستور پختن قورمه سبزی و رنگ موها و آخرین خریدها و جدیدترین دكوراسیون را به هم بگویند و در تمام این مدت صدای دلنشین «خداحافظ ، خداحافظ» سلسله وار به گوش می رسد.
حالا همه سوار ماشین شدن و سرنشینان از چهار طرف ماشین تا كمر بیرون اومدن و دارن دست تكون می دن:«خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ » راننده هم برای عرض ارادت اون موقع شب 5 تا 6 بوق به معنی «خداحافظ» برای مستقبلین می زند. حالا دیگه ماشین رسیده ته كوچه و این بار دیگه فریاد می زنن: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ»!
آخه یكی نیست بگه مگه می خواین برین سینه كش قبرستون كه دل نمی كنین از هم!؟
تازه فردا ساعت 11 صبح یكی از خانم هایی كه دیشب مهمون بوده زنگ می زنه به صغرا خانم و می گه:«صغرا جون ممنون بخاطر پذیرایی دیشب؛ والله زنگ زدم بگم دیشب این بچه ها حواسم را پرت كردن یادم رفت ازت خداحافظی كنم.!!!
جواب نامردی
20 بهمن 86 - 07:29

دخترجوانی ازمکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل می شود.پس از دوماه، نامه ای ازنامزدمکزیکی خوددریافت می کند به این مضمون:

 «لورای عزیز، متأسفانه دیگرنمی توانم به این رابطه ازراه دورادامه بدهم وباید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من راببخش وعکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.»

باعشق:روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه 56 تا بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:

«روبرت عزیز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قیافه تورا به یادنیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.»

دیوانه می شوم....
19 بهمن 86 - 11:00
آخر از عشق تو،من خاک کلیسا می شوم
می کشم پا از مسلمانی مسیحا می شوم
آنقدر در کشتی عشقت نشینم همچو نوح
یا به عشقت می رسم یا غرق دریا می شوم...
.......؟
28 دی 86 - 08:39

دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد

شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد....

پسورد کلوبمو به کمک تیم پیدا کردم
10 آذر 86 - 21:50

سلام دوستای گلم من بازم با همون آی دی قبلیم برگشتم پسوردمو بعد از کلی به کمک تیم مدیریت کلوب گرفتم

خوشحالم دوباره می بینمتون ممنون از دوستایی که تو آی دی جدیدم ادم کرده بودن

مرسی یک دنیا

 و خوشحالم بازم پیشتونم

این یکی از شعرای خودمه امیدوارم خوشتون بیاد
2 آبان 86 - 16:59

بی تو ...

بیا که بی تو خسته ام سوار دل شکسته ام

من و تمنای دل و این دل پینه بسته ام

بیا به حق دوستی به حق مهر و راستی

خزان دستان مرا بهار کن چو خواستی

بیا به لحظه های من امید ده به زندگی

پرتو ماهتاب شو به فصل دل شکستگی

بیا سرود جویبار به قلب داغ دیده باش

 بیا و چون دم مسیح روح به جان مرده باش

بیا جهنم را بهشت کن پر از سرور

پر از امید زندگی پر از ترانه پر ز نور

بیا برای لحظه ای فضای خانه مرا

پر از هوای تازه کن، ببین نیاز دانه را

خزان دست خسته ام سوار دل شکسته ام

به لحظه های بی امید من دست پینه بسته ام

جهنم و بهشت من این بخت و سرنوشت من

ثانیه های بی رمق این قلب یأس کشت من

همه بهانه تو و من عاشق بهانه ام...

می نویسم از تو...
27 مهر 86 - 13:31

من هستم و تو هستی و این روزهای بد

می خواهم از تو شعر بگویم نمی شود

من هستم و تو هستی و حسی که بین ماست

تا باد تو ی کوچه همین طور می وزد

درباره تو، چشم تو تا فکر می کنم

صدها هزار خاطره از ذهن می رود

می خواهم از خود بنویسم چه می کشم

اما غریبه غصه رهایم نمی کند

این روزها بدون تو من غصه می خورم

این روزها اگر تو بیایی چه می شود...

پنهان نمی کنم به تو محتاجم و هنوز

می خواهم از تو شعر بگویم نمی شود...

 

به یاد یک دوست...
11 مهر 86 - 19:40

آخرین دیدار است

من نگاهم پر اشک ولبانم بسته

بسته از شکوه تکراری عشق

او باز هم می خندد، خنده اش شیرین است

با تلنگر به بیان پیشین ، باز هم می پرسد!

گوییا باورش نیست که من

من افسرده و تنها دیگر

دیگر از کوچه تنهایی او

به ملاقات دلش باز نخواهم آمد

باز هم می پرسد« من تو را فردا به چه ساعت و کجا باز هم خواهم دید؟»

باز هم می پرسد!

و جوابش تنها دیده گریان من است

ته آن کوچه پیر «زیر گیسوی بلند آن بید»

باز هم می آیی؟

دستم از گرمی دستش تب دار

می فشارد محکم

با بیانی قاطع ولی این بار به لحنی دیگر

من تو را خواهم دید

« دل قوی دار قوی»

قوی چون یک مرد....

 

برای همه خاطرات تلخ و شیرین گذشته
9 شهریور 86 - 12:43

در سایه های قافیه ماندیم

یاران به آفتاب رسیدند.......

امروز به یاد تک تک لحظه هایی که با دوستام بودم افتادم و واقعاً دلم گرفت حالا دیگه بیشترشون نیستن اینجا ،خوب رسم روزگار اینه

"دنیا را بد ساخته اند"  تقصیر ما نیست

 

__