تبلیغات


__
خدایا...
8 مرداد 87 - 13:38

آه ای خدای قادر بی همتا

از  دیدگان روشن من بستان

شوق به سوی غیر دویدن را

رحمی کن ای خدا و بیاموزش

از برق چشم غیر رمیدن را

عشقی به من بده که مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

یاری به من بده که در او بینم

یک قطره از صفای سرشت تو...

                                                                      فروغ فرخزاد

  • ارسال نظر (0)
به کجا می ایی...؟
26 تیر 87 - 16:52

بر چفت مقبره پیر...

قفلی میان گره ها و قفل ها دیشب گشوده شد...

هیهات ...

بدبختی چه کسی اغاز گشته است...؟

بخونید جالبه
18 تیر 87 - 12:38
 
در در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.
یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو از کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رو یا رویی با مادر و تو را بگیرم.


من احساسات واقعی رو با (اس تاکی) پیدا کردم ،او واقعا معرکه است ،اما می دونستم
که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست،


پدر. اون حامله است .( اس تا کی) به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم.


اون یک تریلی توی جنگل داره و کلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم
برای داشتن تعداد زیادی بچه.(اس تا کی)چشمان من رو بروی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعا به کسی صدمه نمی زنه
ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه،و (اس تاکی) بهتره بشه

اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم
که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.

با عشق،
پسرت، John
پاورقی:



پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست،من بالا هستم تو خونه ( تامی) ،فقط می خواستم بهت یاد آوری کنم که در دنیای چیزهای بدتری هم هست نسبت به کار نامه مدرسه که روی میزمه،

دوست دارم! هروقت برای امدن به خونه
امن بود ،بهم یه زنگ بزن

نویسنده : نا شناخته

در داستان بالا آقای جان اینو به پدرش می فهمونه که چیزای مهمتر و بدتر از یک کارنامه هم وجود داره.

متاسفانه اگر یادتون باشه توی اردیبهشت ماه یکی از بچه ها ایمیلی براتون فرستاد که توی اون نوشته بود دختر نوزده ساله بخاطر کنکور خود کشی کرد و این دختر خانم، خدا رحمتش کنه درسشم خیلی خوب بود چرا ؟ آیا این درستکه بخاطر امتحان کنکور یک انسان خود کشی کنه ،تمام مسئولین نا کار امد و بی لیاقت تو اون دنیا باید جواب پس بدن وخدا از سر تقصیر باعث و بانی چنین اعمال غیر انسانی نگذرد ان شاالله

حرف زیاده و دلا پر این اولیش نبود آخریشم نبود .خودتو ن همه از ما بیشتر این مسائل همه جا خوندید

یادت باشه خود کشی یه انسان گناه بسیار بزرگی هست
و ا ما!

و اما قرار نیست هر جا کم آوردیم و به بن بست خوردیم خود کشی کنیم.

این درست نیست که یک سال با فشارروحی و استرس زندگی کردن .البته در جامعه ما چشم هم چشمی متاسفانه بقدری زیاده که پدرو مادر ها از بچه هاشون رتبه می خوان و اونا متوجه نیستن که این رتبه به چه قیمتی تموم میشه .

به نظر بنده حقیر خیلی چیزها از کنکور واجبت تر و مهمتر هستند، پس سخت نگیریم اگه تو یه امتحان و یا آموزن استخدام قبول نشودیم و فکر کنیم دیگه همه چیزی تمومه وقتی ما تلاش کردیم و نتیجه نگرفتیم مطمئن باشیم که، خدا ما رو دوست داشته یه چیزی بوده ما نمیدونستیم شاید مثلا با رفتن ما به اونجا منجر به مرگ ما میشود ویا.....
دعای قلب مرا بوسه ات اجابت کرد...
16 تیر 87 - 18:20

چقدر دست تو با دست من محبت کرد

و انحنای لبت بوسه را رعایت کرد

من از تو با شب و باران و بیشه ها گفتم

و هر که از تو شنید از بهار صحبت کرد

کتاب چشم مرا خط به خط بخوان خانم!

که ناب موی تو را مو به مو روایت کرد

سرودن از تو شبیه نوشتم وحی است

و آیه آیه تو را می شود تلاوت کرد

الم تر... که غزل کیف می کند با تو!؟

تنت ارم شد و من را به باغ دعوت کرد

و تن،تننت که وطن شد غزل مطنطن شد!

و رقص شد ... و تتن تن تنانه حرکت کرد

به سمت عطر تو تا قبله ها عوض بشوند

و بعد رو به تو قامت که بست نیت کرد!

منم مسافر چشمت ، مرا شکسته نخواه!

و نیت غزلی در چهار رکعت کرد

رکوع کرد... و تسبیح هاش پاره شدند!

و مهر را به سجودی هزار قسمت کرد!

قنوت خواند،خدایا چرا عذاب النار؟!

که آتشم به تمام جهان سرایت کرد

و بی عذاب ترین عشق آتشی شد

که فرشتگان تو را نیز غرق لذت کرد

تشهد: اشهد ان،بوسه ات دو جام شراب

و اشهد که لبانم به جام عادت کرد!

سلام بر تو که باران به زیر چتر تو بود

سلام بر تو که خورشید هم سلامت کرد

غزل تمام،نمازش تمام، دنیا مات!

سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد

و تو بلند شدی تا انار بشکوفد

دعای قلب مرا بوسه ات اجابت کرد

غزل به روی لبت شادمانه می رقصید

و هر کسی که شنید از بهار صحبت کرد...

دل من سخت شکست...
12 تیر 87 - 18:32
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود
 
دل من سخت شکست
 
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
 
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
 
 وخیالم می گفت: تا ابد مال تو بود
 
تو برو...
 
برو تا راحت تر فکرهای دل خود را
 
سر هم بند زنم مطمئن باش و برو
 
ضربه ات کاری بود.....
اسیر ماندم
12 تیر 87 - 17:25

من اسیر غم چشمان کبوتر بودم

بام چشمان تو پروازم بود

و نمی دانستم گاه،بام هم دام می شود...

دل که بیچاره پرواز بود یادگاری شد و در دام افتاد

ماندگاری شد و در بام افتاد...

دنیا بدون چشم تو یعنی عذاب و درد

 

نفرین به آنکه چشم مرا از تو دور کرد

 

هر سال روز اخر پاییز نازنین

 

احوال من بپرس از این برگ های زرد

 

ای کاش با تو بودم و تنها نمی شدم

 

رفتی و خاطرات تو با من چها نکرد

 

فصل بهار آمده اما برای من

 

دنیا بدون چشم تو یعنی عذاب و درد...

متاسفانه ما هم ایرانی هستیم
9 تیر 87 - 08:46
در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!
روز اول یك شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان كار، هنگامی كه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه نظره‌ای روبرو شد؟
فكركنید. شما هم یك ایرانی هستید.
.
 
 
 
 
 
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می‌زدند كه پس این مردك چرا مغازه‌اش را باز نمی‌كند
بخوانید و کلی بخندید:D
3 اسفند 86 - 18:49

پنج سوال مهم در زندگی زناشویی
بر اساس یه تحقیق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبنی بر حقیقت داده بشه شر به پا میشه!!...

این ۵ سوال عبارتند از

 به چی فکر می کنی؟...
 آیا دوستم داری؟...
 آیا من چاقم؟...
به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...
 اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟
برای مثال:
 به چی فکر می‌کنی؟
جواب مورد نظر برای این سوال اینه: “عزیزم! از اینکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به این فکر می‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتنی و متفکر و با شعور و زیبایی هستی و من چقدر خوشبختم که با تو زندگی می کنم.“... البته این جواب هیچ ربطی به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به یکی از موارد زیر فکر می‌کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقی!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بمیری پول بیمه ات رو چطوری خرج کنم؟
یه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترین جواب رو به این سوال داده... اون گفته: “اگه می خواستم تو هم بدونی به جای فکر کردن، درباره‌ش حرف می‌زدم!“...
 آیا دوستم داری؟
جواب مورد نظر این سوال “بله“ است! و مردهایی که محتاط‌ترند می‌تونن بگن: “بله عزیزم!“... و جوابهای اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اینطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتری پیدا می‌کنی؟
ج) بستگی داره که منظورت از دوست داشتن چی باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کی؟... من؟!
 آیا من چاقم؟
واکنش صحیح و مردانه نسبت به این سوال اینه که با اعتماد به نفس و تاکید بگین “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنین!... جوابهای اشتباه اینها هستند:
الف) نمی‌تونم بگم چاقی... اما لاغر هم نیستی!
ب) نسبت به چه کسی؟!
ج) یه کمی اضافه وزن بهت میاد!
د) من چاق‌تر از تو هم دیدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم به بیمه‌ات فکر می‌کردم!
به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اینجا می‌تونه یه دوست قبلی یا یه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردین و یا هنرپیشه یه فیلم باشه... در هر حال جواب درست اینه که: “نه! تو خوشگلتری!“... جوابهای غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو دیگه‌ای خوشگله!
ب) نمی‌دونم اینجور موارد رو چطوری می‌سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصیت بهتری داری!
د) فقط از این بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم راجع به رژیم لاغریت فکر می‌کردم!
 اگه من بمیرم تو چیکار می‌کنی؟
جواب صحیح: “آه عزیزترینم! در حادثه اجتناب ناپذیر فقدان تو، زندگی برام متوقف میشه و ترجیح میدم خودمو زیر چرخ اولین کامیونی که رد میشه بندازم!“... این سوال، همونطور که توی گفتگوی زیر می‌بینین، ممکنه از سوالهای دیگه طوفانی‌تر باشه!...
زن: عزیزم... اگه من بمیرم تو چیکار می‌کنی؟
مرد: عزیزم! چرا این سوالو می‌پرسی؟ این سوال منو نگران می‌کنه!
زن: آیا دوباره ازدواج می کنی؟
مرد: البته که نه عزیزم!
زن: مگه دوست نداری متاهل باشی؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمی‌کنی؟
مرد: خیلی خب! ازدواج می‌کنم!
زن (با لحن رنجیده): پس ازدواج می‌کنی؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتی سکوت): آیا باهاش توی همین خونه زندگی می‌کنی؟
مرد: خب بله! فکر کنم همین کار رو بکنم!
زن (با ناراحتی): بهش اجازه میدی لباسهای منو بپوشه؟
مرد: اگه اینطور بخواد خب بله!
زن (با سردی): واقعا“؟ لابد عکسهای منو هم می‌کنی و عکسهای اونو به دیوار می‌زنی!
مرد: بله! این کار به نظرم کار درستی میاد!
زن (در حالی که این پا و اون پا می کنه): پس اینطور... حتما“ بهش اجازه میدی با چوب گلف من هم بازی کنه!
مرد: البته که نه عزیزم! چون اون چپ دسته

خداحافظی به سبك ایرانی ! :D :D :D
22 بهمن 86 - 14:56
دیشب خیلی خسته بودم به همین دلیل تصمیم گرفتم زودتر بخوابم. تازه چشمم گرم شده بود كه یكدفعه از خواب پریدم.
از رختخواب بلند شدم و دیدم همسایه پایینی مهمون داشته و حالا هم دارند تشریف می برند.
توی مراسم و مهمانی ها به محض اینكه اعلام رفتن كنیم، خداحافظی ها از همون كف زمین كه نشسته ایم شروع می شود و تا چشم كار می كند، تا جایی كه همدیگر را اندازه یك مورچه می بینیم، ادامه پیدا می كند:
خب احمد آقا ، صغرا خانم! خیلی زحمت دادیم با اجازه تون از حضورتون مرخص می شیم. با گفتن یه همچین جمله تراژدی و سریال اوشین وار خداحافظی شروع می شه. بیشتر از چهل بار توی خونه یارو خداحافظی می كنیم. حالا حساب كنید مثلا 6 نفر آدم اومدن مهمونی و حالا دارن می رن بیرون. به طور مستمر و بی وقفه همه می گن: «خداحافظ» و صاحب خونه بدبخت، پس از كلی پذیرایی و دولا و راست شدن حالا باید به اتفاق اهل و ایال به دنبال مهمان ها مستمراً جواب خداحافظی آنها را بدهند: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ ، قربون شما ، خداحافظ ، خداحافظ ، ببخشید بد گذشت، خداحافظ ، خداحافظ ...»
حالا اومدن دم در: « ... خب اصغر آقا ببخشید مزاحم شدیم ، تو رو خدا شما هم یه شب تشریف بیارین. خداحافظ ، خداحافظ ، سلام برسونین ، خداحافظ ، خداحافظ .
توی این دست اگر تعداد خانم ها از دو نفر بیشتر باشد كه دیگر واویلاست. تازه دم در خونه یادشون می افته دستور پختن قورمه سبزی و رنگ موها و آخرین خریدها و جدیدترین دكوراسیون را به هم بگویند و در تمام این مدت صدای دلنشین «خداحافظ ، خداحافظ» سلسله وار به گوش می رسد.
حالا همه سوار ماشین شدن و سرنشینان از چهار طرف ماشین تا كمر بیرون اومدن و دارن دست تكون می دن:«خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ » راننده هم برای عرض ارادت اون موقع شب 5 تا 6 بوق به معنی «خداحافظ» برای مستقبلین می زند. حالا دیگه ماشین رسیده ته كوچه و این بار دیگه فریاد می زنن: «خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ»!
آخه یكی نیست بگه مگه می خواین برین سینه كش قبرستون كه دل نمی كنین از هم!؟
تازه فردا ساعت 11 صبح یكی از خانم هایی كه دیشب مهمون بوده زنگ می زنه به صغرا خانم و می گه:«صغرا جون ممنون بخاطر پذیرایی دیشب؛ والله زنگ زدم بگم دیشب این بچه ها حواسم را پرت كردن یادم رفت ازت خداحافظی كنم.!!!
جواب نامردی
20 بهمن 86 - 07:29

دخترجوانی ازمکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل می شود.پس از دوماه، نامه ای ازنامزدمکزیکی خوددریافت می کند به این مضمون:

 «لورای عزیز، متأسفانه دیگرنمی توانم به این رابطه ازراه دورادامه بدهم وباید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من راببخش وعکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.»

باعشق:روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه 56 تا بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:

«روبرت عزیز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قیافه تورا به یادنیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.»

__