userinfo close

پیام های کوتاه

حسین ایرانی , hossein2151982
کتاب های میکروب شناسی www.mikrobshenasi.com
3 ماه پیش
   
ارمان اسدی , arman0192
salam merc bara addeton
1 سال پیش
   
ماریانا زند , mariana_zand
salam mariana jonam
2 سال پیش
   
زل نزن ببین آسمون قشنگ نیست،کنار قبر گل شده سبزوچمن نیست،موقع اذان موذن اذان نمیگه،یه روز خوب نمیاد وقت عذاب رسیده...

ماریانا زند

mariana_zand

زن 28 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 3 ماه و 21 روز سن کلوبی ،
جدی و شوخ
 
10:53 1389/07/22


جوانی به نام محمد باقر  در اتاق خود در  حوزه علمیه مشغول مطالعه بود  به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست  و با انگشت  به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد.

 

دختر گفت :  شام چه داری ؟؟!

 

طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد  و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و  محمد به مطالعه خود ادامه داد .

 

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر  اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود

 

لذا  شاه دستور داده بود تا افرادش  شهر را بگردند  ولی هر چه گشتند  پیدایش نکردند .

 

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج  شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی  پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ...

 

محمد باقر  گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد  شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟

 

و بعد از تحقیق  از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟

 

محمد باقر ده  انگشت خود را نشان داد و شاه  دید که تمام انگشتانش سوخته و ...!

 

لذا علت را پرسید طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا  وسوسه می نمود  هر بار که نفسم  وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم  آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیه با نفس  مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند ...

 

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد  میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد  و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی  می دارند...

 


  • ارسال کامنت(0)
10:50 1389/07/22

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است.
علت ناراحتی‌اش را پرسید. پاسخ داد:
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.
جواب نداد و با بی‌اعتنایی و خود خواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت:
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می‌دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می‌پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟
مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی‌شدم.
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی‌شود. سقراط پرسید:
به جای دلخوری چه احساسی می‌یافتی و چه می‌کردی؟
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می‌کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می‌کردی که او را بیمار می‌دانستی؟
آیا انسان تنها جسمش بیمار می‌شود؟
و آیا کسی که رفتارش نادرست است روانش بیمار نیست؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی‌شود؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می‌کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هروقت کسی بدی می‌کند در آن لحظه بیماراست.




10:50 1389/07/22

مرد مسنی به همراه پسر ٢٥ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢٥ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ٥ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند....


10:49 1389/07/22

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.


17:53 1389/07/6


17:47 1389/07/6

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

************************************


17:45 1389/07/6

 

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

pixfa.net

 


17:37 1389/07/6

 

.::کمی صبر کنید تا عکس با طور کامل لود شود::.

Join THis Group | Tehroon-Online.Com
Join THis Group | Tehroon-Online.Com
Join THis Group | Tehroon-Online.Com
Join THis Group | Tehroon-Online.Com
Join THis Group | Tehroon-Online.Com
Join THis Group | Tehroon-Online.Com
Join THis Group | Tehroon-Online.Com
Join THis Group | Tehroon-Online.Com
Join THis Group | Tehroon-Online.Com

  • ارسال کامنت(0)
17:33 1389/07/6

یک گوسفند سیاه در بین گوسفندان سفید دریک دامداری در ساردین ایتالیا


Tehroon-Online.Com
 



فستیوال کدو تنبل در آلمان


Tehroon-Online.Com 


Tehroon-Online.Com
 



سیل در اسلوونی


Tehroon-Online.Com
 



لیگ فوتبال باشگاه های آرژانتین و طرفداران دو آتشه تیم فوتبال بوکاجونیورز در حال بالا رفتن از موانع زمین چمن استادیوم شهر بوینوس آیرس


Tehroon-Online.Com
 



ورزشکاران تیم ملی کشتی کره جنوبی در حال تمرین 


Tehroon-Online.Com
 



این مرد چینی با خوابیدن یک شبانه روز روی یک بند طناب می خواهد نامش در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود


Tehroon-Online.Com
 



خواب یک کارگر هندی در میان لوله های کابل برق در کارگاهی در جامو


Tehroon-Online.Com
 



راهبان زن در مراسم دعای پاپ در بیرمنگام بریتانیا


Tehroon-Online.Com
 



عکس هوایی از یک مزرعه ذرت در بریتانیا


Tehroon-Online.Com
 



آب پاشی به صورت یک مجسمه خدایان بودا در معبدی در نپال در جریان یک مراسم سالانه عبادی


Tehroon-Online.Com
 



بان کی مون دبیرکل سازمان ملل و جوزف دیس رییس سوییسی اجلاس بررسی اهداف توسعه هزاره سازمان ملل در حال تنظیم ساعت هایشان (نیویورک)


Tehroon-Online.Com
 



جمع آوری بنرهای انتخاباتی از سطح شهر کابل پس از پایان دومین دوره انتخابات پارلمانی افغانستان


Tehroon-Online.Com
 



جمع آوری اجساد قربانیان تصادف قطار در هند


Tehroon-Online.Com
 



کارگران هندی مشغول تعمیر سیم های دکل های برق


Tehroon-Online.Com
 



یک جوان ماجراجوی آلمانی در برلین در مقابل ریل یک قطار سریع السیر در حال حرکت خوابیده تا دوستش عکس او را بگیرد و تا قبل از حرکت قطار سریعا از جایش بلند شود


Tehroon-Online.Com
 



یک جوان کنگویی دوست زخمی اش را با خود حمل می کند


Tehroon-Online.Com
 


17:21 1389/07/6

دختر شایسته سال از نگاه گشت ارشاد !!!



[تصویر: dn0quvlnvk1qs02gt3pw.jpg]



[تصویر: qn4yiux4p2rnp42u54cr.jpg]!

[تصویر: pqj0hsz14rk9akwpp2rj.jpg]


[تصویر: 3j0eezo6yi4i9423ffo2.jpg]


[تصویر:ua57iwqzu2ke6bu50lrf.jpg]

[تصویر: fuks1ymle9dgx4d7d0by.jpg]




[تصویر: arylc9lxn5v20mx8ysul.jpg]


[تصویر:4y3z4v3cbtu4vzgrcind.jpg]


[تصویر: yqu31fkfpr4dxetochd.jpg]

[تصویر: uxr0xxk85psezguld3m.jpg]


[تصویر:agt11hbwj25ka6lvaxhn.jpg]


[تصویر:f3iv9r4h2chb925w16nm.jpg]

[تصویر: 1oytphwmq8wf10dd6wem.jpg]
متنشو بیخیال شماره 12 رقمیش منو کشته !



[تصویر:p1urs09vz3aw2djkhljo.jpg]


[تصویر: 6kpkyfksbrs4nt4inu.jpg]


[تصویر: w2zfv08v4t8sn205qj92.jpg]

[تصویر: flhok4pqpk0v0ckcwd0.jpg]

[تصویر: fbp2zg500r8xwq46iy.jpg]
 


[تصویر:pu64qwk4nyp1bse96h5o.jpg]

[تصویر:jgth9jn76zatf85hsd7p.jpg]

[تصویر:0utugatyk8tgkxg90ab.jpg]


[تصویر: vnhohy4pphlfaz7rcp.jpg]



[تصویر: mfz7eulvnxomt7829v36.jpg]

[تصویر:9skqddards50vdl8fvw2.jpg]

[تصویر:htkn56s7osjm1pgbn24.jpg]

[تصویر:7llu5nv1omdnhqf5408.jpg]




[تصویر: a7p1ku457obq3iagahd.jpg]

[تصویر:c6k7arf0gvy2p4kdnzs.jpg]
من نمیدونم کفن 2008 به چه درد مرده میخوره !!!

[تصویر:60ii2t6c8wt78zm6itka.jpg]
عزیز من کار بزرگ نکن !

[تصویر: 17sw5oek842u3orbzi3.jpg]


[تصویر: x9m1t58dao06olt57koi.jpg]
همون creen card دیگه !



[تصویر: 6akcrfwub9s24ukq0v.jpg]
اخه یزید جان این چه کاری بود که کردی ؟!!!

[تصویر: miw4iryfdc5hzaezbly2.jpg]
دیگه رنک پرچممونو هم برعکس کردن !

[تصویر:0dp7qdkj9c6ag2iy34vd.jpg]
واقعا که !

[تصویر:8kc0bo7u5k3thjwno297.jpg]

 

 


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.