تبلیغات


__
یه بهونه
6 خرداد 87 - 18:08

زندگی اغاز می شود از یک نقطه و به پایان می رسد ان هم باز در یک نقطه و من  بردار ی از ابتدا به انتهای زندگیم وقصه ای دیگر در این دنیا منتشر می شود به نام زندگی نامه ی من ....دلم گرفته از سرزمینم که برایم غربتی بیش نیست نفس جوانیم را می گیرد و می گوید سختی برای جوان است من خاموش می شوم چرا ؟نمی دانم!

 

روزگار غریبیست...
22 دی 86 - 14:27
1190061854Adolf-Hitler.jpg
واقیعتی بس رویای ....
22 دی 86 - 14:21
1190061854Will-Smith.jpg
فریادی ظریف اما ..................
22 دی 86 - 14:18
1190061854Michael-Jackson.jpg
چه سیاست غریب و خود فریبی......
22 دی 86 - 14:17
1190061854DSC_4226.jpg
نبرد اما فقط یک بازی......
22 دی 86 - 14:13
1190061854DSC_4160.jpg
خواهیم خندید برای هست و نیست تا شاید غریبه ی نامدار........
22 دی 86 - 14:12

1190061854Charlie-Chaplin.jpg

k
26 مرداد 84 - 13:46

بنام عشق راستین..........

تنها در بی چراغی شب ها می رفتم

دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود

همۀ ستاره هایم به تاریکی رفته بود

مشت من ساقۀ خشک  تپش ها را می فشرد

لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود

تنها می رفتم،می شنوی ؟تنها

من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم

آیینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند

درها عبور غمناک مرا می جستند

ومن می رفتم ،می رفتم تا در پایان خود فرو افتم

ناگهان تواز بیراهۀ لحظه ها میان دو تاریکی به من پیوستی

صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت در آمیخت

همه تپش هایم از آن تو باد،چهرۀ به شب پیوسته!

همه تپش هایم

من از برگ ریز سرد ستاره ها گذشته ام

تا در خط های عصیانی پیکرت شعلۀ گم شده را بربایم

دستم را به سراسر شب کشیدم

زمزمۀ نیایش در بیداری انگشتانم تراوید

خوشۀ فضا را در تاریکی دورنم درخشید

و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردم

میان ما سرگردانی بیابانهاست بی چراغی شب ها،بستر خاکی غربت ها،

فراموشی آتش هاست میان ما هزارویک شب جستجو هاست........

__